تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
شعر نویسنده: - دوشنبه ۱۳٩٦/۱/٧

آنها عشق را کشته اند
و مردانی را که عشق می باختند.
آنها ترانه را کشته اند
 و کسانی را که ترانه می خواندند.

آری، آنها هر چه را که در زمین محبوب
لازم بوده است کشته اند
اما نه گل کوچکی را
که هنوز نشکفته است.
-
 خسوس لوپس پاچه کو _ ترجمه قاسم صنعوی

  نظرات ()
شعر نویسنده: - دوشنبه ۱۳٩٦/۱/٧
از پرواز پرنده
شکفتن گل
ابر سیاه
آفتاب
کینه
عشق
دریا
جنگل
ستاره
آدم ها،
از هر چه می گویی
اما،
آزادی را از یاد مبر.
-
 منصوره اشرافی- از کتاب" سکوت ِ سپری شده"
  نظرات ()
بهار نویسنده: - دوشنبه ۱۳٩٥/۱٢/۳٠

بهار بر تمام جانهای بیداری که تمنای رویش و شکفتن و جوانه زدن را در انزوای روح احساس می کنند  خجسته باد.

 

 طبیعت نو می شود و ما  کهنه تر. آیا می توانیم هم چون طبیعت نو شویم، نویی در افکار و اندیشه و عمل، نویی در نگاه کردن؟

همیشه بر این گمانیم با بهار دگرگونی رخ می دهد برای همین از بهار و آمدنش احساس شادی و احساس تازگی می کنیم  شاید این حس ناشی از تاثیر طبیعت و هماهنگ پنداری با آن است، اما دریغ، اغلب حسی زودگذر است و دوامش به اندازه همان شکوفه های بهاری ...

ولی، می توان بهار را دلیلی برای نو شدن کرد به شرطی که در زمستانش، آن دگرگونی عمیق و پنهان در تاریکی و سیاهی و ژرفای خاکش در حال شکل گرفتن بوده باشد.

هم چون دانه ای زیر خاک با تلاش زنده ماندنش، آنگاه که جان و تن اش دستخوش ضربات سهمگین و هولناک سردی و ظلمت است، آنگاه که ناتوان و عاجز به نظر می رسد آنگاه، که زمستان و عجز و بیزاری جانش را می فرساید...

 از این همه، باید، توان در گذشتن را داشت تا بتوان به بهار واقعی رسید.

  بهاری که با بارانهایش، زمین ترک خورده از زمهریر زمستان را سیراب می کند

 نخواهیم  بهار و دگرگونی روزها را بهانه کرد برای نوشدن، ولی باز هم چنان کهنه ماند.

 باید به خاطر سپرد که هر بهار آن بهار پار و پارینه نیست. هر بهار، زندگی تازه ای را خاک تجربه می کند. در دشتها گل می شکفد و جوانه هایی که می رویند همان جوانه های گذشته نیستند.

آری. می توان با بهار تازه شد با جانی هر دم زاییده شونده و با فکری، مکرر جوانه زده...

منصوره اشرافی

  نظرات ()
شعر نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱٢/٢٤
"رخنه"
از هر شکاف و روزنی
می‌آیی
بی‌در
بی‌پنجره
بی‌قفل
بی‌حصار
بی‌بارو
و می‌تواند
تاریکِ پلک‌های بسته‌ام
دریابد گرما و روشنی‌ات را.
منصوره اشرافی - کتاب " دریغا از عشق" نشر شور آفرین 1391
  نظرات ()
شعز نویسنده: - پنجشنبه ۱۳٩٥/۱٢/۱٩

زن بودن
ضمیمه بودن.
نبود نش مهم است
بودنش،
        زیاد مهم نیست.

زن بودن
یعنی،
    فرو خوردن
    دم بر نیاوردن
    در خود شکستن
    فدا شدن
    فدا کردن
    حمایت کردن
    دریغ نورزیدن
    عشق ورزیدن
با مرگ ،
           زنده بودن
با زندگی،
           مردن
 هیچ بودن 
        برای همه 
همه چیز بودن
         برای هیچ ...؟

زن بودن
یعنی چه؟
--
 منصوره اشرافی- از کتاب " این تاج خار"

 

  نظرات ()
شعر نویسنده: - دوشنبه ۱۳٩٥/۱٢/۱٦
فروختنش
به سکه ای
و لبخند رضایتی
 
ستایش، چندان دوام نیافت
و دست های نازکش
زمخت و پینه بسته شد
 
 
فرصت نکرد
دیدن ِ آسمان پرستاره ی شب را
و آرمیدن برِ خنکای چمن
و درنگ بر تماشای آب
 
فرصت نکرد
نگاه در آینه را
زایید و پیر شد
تا بازار برده فروشان،
هم چنان پر رونق بماند
 
شاید
مادر من،
او بود.
منصوره اشرافی
بازار برده فروشی در قسطنطنیه - اثر ویلیام الن
  نظرات ()
شعر نویسنده: - شنبه ۱۳٩٥/۱٢/۱٤
آسمان
از تو
و زمین
قسمت من از آب‌ها،
موج
 
ماه
از تو
و خورشید
قسمت من از نور،
هول و هراس
 
قسمت من،
حکایت رازها
و گسستن و غبار
تا اوج
و جوانه‌های سبزی،
در تاریکی
شاید.
منصوره اشرافی- کتاب" دریغا از عشق"
  نظرات ()
زندگی در نوستالژی گذشته نویسنده: - شنبه ۱۳٩٥/۱٢/۱٤
زندگی در نوستالژی گذشته
برخی معمولاً و مدام به مرور اتفاقات تلخ و خاطرات غم‌انگیز گذشته و شکست هاو ناکامی هایشان در گذشته توجه و تفکر می‌کنند.فکر کردن به اتفاقات، اشتباهات و شکست‌های گذشته و به تیع آن زندگی در زمان گذشته انسان را از زمان حال باز می دارد و آینده را نیز نابود خواهد کرد.
اما برخی وقت‌شان را صرف فکر کردن به گذشته و آرزوی متفاوت بودن آن و یادآوری مدام تجربه‌های بد و یا دائما درباره‌ی عذم موفقیت‌های گذشته خیال‌بافی نمی‌کنند و در عوض از گذشته یاد می گیرند. که چطور در زمان حال زندگی کرده و آینده را بهتر بسازند. زیرا انسان توانایی تغییر دیدگاه‌هایش را دارد ولی قدرت تغییر گذشته را ندارد
آدمی که اوقات خود را صرف فکر کردن در مورد ناکامی ها و بد بختی های گذشته خود کند، بسیاری از فرصت های زندگی در حال و اینده را از دست می‌دهد. هیچ کس نمی‌تواند زمان را به عقب برگرداند و تغییرش دهید. تنها باید آن را پذبرفت ، تجربه گرفت و رهایش کرده به مسیر زندگی ادامه داد.
زمانیکه به اتفاقات گذشته می اندیشید، فرصت‌ها برای شما خوشایند و مثبت نیستند. یاد آوری مکرر خاطرات منفی گذشته به مرور سلامتی را به خطر می اندازند. طبق تحقیقات زندگی در گذشته به استرس مزمن، افسردگی، بی خوابی، اضطراب و نگرانی، چاقی یا کم اشتهایی احساس خستگی و ضعف ، عدم فعالیت و عدم لذت از زندگی منجر می شود.
منصوره اشرافی
  نظرات ()
شعر نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱٢/۱٠

بر تن ِ مرده ی خاک

آیا،

صاعقه ای

         می روید؟

--

منصوره اشرافی

  نظرات ()
شعر نویسنده: - شنبه ۱۳٩٥/۱٢/٧

ای بغض های بارانی

و ای جوانه های روشن ِ شعر،

یاری ام کنید،

که وامانده ام

 

پای خسته

و دل آتشفشان

اما،

    آرام و صبور

 

به یاری ام بیایید

ای دانه های پنهان ِ خاک

می خواهم برویم،

اکنون،

        حالا.

 

منصوره اشرافی - از کتاب " سکوت ِ سپری شده"

  نظرات ()
از کتاب فرشته ای در خانه نویسنده: - شنبه ۱۳٩٥/۱۱/٢۳

فروغ معشوق خود را به دیده ی یاری رسان، هستی بخش، نجات دهنده و پناهگاه نگریسته است. اما وجه دیگری که در شعر فروغ دیده می شود و در شعرهای عاشقانه شاعران مرد تقریبا وجود ندارد، این است که فروغ معشوق را " سرچشمه آگاهی " و" دریافت های نو"  می­داند و او را تجسم بخش شکفتن و رستن قرار می­دهد . این مسله بسیارمهم و قابل توجه و تامل است. زیرا بندرت شاعران مرد معشوق خود را سرچشمه آگاهی و دریافت های تازه دانسته اند. بندرت و شاید هرگز این تعبیر در مورد معشوقه های شاعران مرد، یعنی در مورد زنان، به کار رفته است و آنها هیچ گاه بیان نکرده اند که از طریق معشوق خود، یعنی از طریق زن، به آگاهی های تازه و دریافت های نو و جدید تفکر رسیده­اند. در این جا نکته مهم این است که شاعر ِزن جدا از نگاه مادی و جسمانی به معشوق خود، به بعد فکری و معنوی و عقلانی معشوق نیز توجه داشته است، بر خلاف روش شاعران مرد که مهم ترین بُعدی که از معشوق مطرح کرده اند، جسمانی بوده و به نوع تفکر و اندیشه معشوق خود نیم نگاهی هم نداشته و نینداخته اند." تو چه هستی/ جز یک لحظه/ یک لحظه که چشمان مرا/ می گشاید / در برهوت آگاهی؟"

فروغ معشوق را بدین خاطر می­ستاید که او را معنادهنده خود و زندگیش می­داند. او معشوق خود را با تمام ابعاد انسانی­اش می ستاید. او از معشوق به عنوان یک نیروی مکمل صحبت نمی­کند بلکه همه هستی خود را با در نظر گرفتن تمام ابعاد در وجود او می­یابد. در مقایسه نگاه زنانه فروغ و نگاه مردانه شاملو به معشوق در می­یابیم، که شاملو در عاشقانه های خود استوار و پا برجا از فردیت خود سخن می­گوید و از بودن معشوق نیرویی مضاعف پیدا می­کند که این نیروی مضاعف را هم چون یک سلاح برای رویارویی در برابر دشمنان به کار می­برد و بر عکس آن، فروغ معشوق را بدین خاطر می­خواهد و می­ستاید که او را به عنوان تمامیت معنا دهنده خود و زندگیش می­داند.

 ** منصوره اشرافی- از کتاب "فرشته ای در خانه" نشر شور افرین 1393


  نظرات ()
شعر نویسنده: - جمعه ۱۳٩٥/۱۱/۱٥

 

جنگل خاموش

 و انبوه ِبرف

سرد و ساکت و مرموز

 

نه هیچ ردپایی برآن

نه هیچ جنبش برگی درآن

گویی خفته ی سالیان دور و درازند

 

ساقه­ های بلند درختان سنگین و ستبر

 انبوه و درهم

 

در گوشه­ ای

در پناه تخته سنگی

چند ساقه برهم نهاده دستی

 آتشی گرم و سرخ از آن زبانه کشیده است.

---

منصوره اشرافی- از کتاب" سکوت ِ سپری شده "

  نظرات ()
شعر نویسنده: - چهارشنبه ۱۳٩٥/۱۱/۱۳

این روزها
من مجبورم با امید زندگی کنم
 نه با اخبار.

دلم نمی خواهد هیچ کاری بکنم.
 ناشکیبا و دلتنگم.

در انتظار چیزهایی هستم
اما نمی دانم که چیست.
به نظرم می آید
همین حالاست که
در خانه خود به خود باز شود
و آن چیز ناگهان وارد شود.
یا این که
اگر از جای بر خیزم
و پاورچین پاورچین بروم
لای پرده را باز کنم
- با آنکه پنجره اتاقم در طبقه دوم است-
دستهای او را پشت شیشه خواهم دید
 - اگردست داشته باشد-

یا اینکه
گرچه خودم نیز نمی دانم چگونه
اما در آستانه سفری هستم
مرا به جاهایی فرا خواهند خواند.
---
بخشی از شعری بلند از ناظم حکمت 
 ترجمه ایرج نوبخت از کتاب "مناظر انسانی سرزمین من"

  نظرات ()
شعر نویسنده: - چهارشنبه ۱۳٩٥/۱۱/۱۳
ای قامتت بلندتر از قامت بادبان ها
و فضای چشمانت...
گسترده تر از فضای آزادی...
تو زیباتری از همه ی کتاب ها که نوشته ام
از همه ی کتاب ها که به نوشتن شان می اندیشم...
و از اشعاری که آمده اند...
و اشعاری که خواهند آمد...
نمی توانم زیست بی تنفس هوایی که تو تنفس می کنی.
و خواندن کتاب هایی که تو می خوانی...
و سفارش قهوه ای که تو سفارش می دهی...
و شنیدن آهنگی که تو دوست داری...
و دوست داشتن گل هایی که تو می خری...
نمی توانم... از سرگرمی های تو هرگز جدا شوم
هرچه هم ساده باشند
هرچه هم کودکانه... و ناممکن باشند
عشق یعنی همه چیز را با تو قسمت کنم
از سنجاق مو...
تا کلینکس!
عشق یعنی مرا جغرافیا درکار نباشد
یعنی ترا تاریخ درکار نباشد...
یعنی تو با صدای من سخن گویی...
با چشمان من ببینی...
و جهان را با انگشتان من کشف کنی...
پیش از تو
زنی استثنائی را می جستم
که مرا به عصر روشنگری ببرد.
و آنگاه که ترا شناختم... آئینم به تمامت خویش رسید
و دانشم به کمال دست یافت!
مرا یارای آن نیست که بی طرف بمانم
نه دربرابر زنی که شیفته ام می کند
نه در برابر شعری که حیرتزده ام می کند
نه در برابر عطری که به لرزه ام می افکند...
بی طرفی هرگز وجود ندارد
بین پرنده... و دانه ی گندم!
نمی توانم با تو بیش از پنج دقیقه بنشینم...
و ترکیب خونم دگرگون نشود...
و کتاب ها
و تابلوها
و گلدان ها
و ملافه های تختخواب از جای خویش پرنکشند...
و توازن کره ی زمین به اختلال نیفتد...
شعر را با تو قسمت می کنم.
همان سان که روزنامه ی بامدادی را.
و فنجان قهوه را
و قطعه ی کرواسان را.
کلام را با تو دو نیم می کنم...
بوسه را دو نیم می کنم...
و عمر را دو نیم می کنم...
و در شب های شعرم احساس می کنم
که آوایم از میان لبان تو بیرون می آید...
---
بخشی از شعری بلند از نزار قبانی
 ترجمه تراب حق شناس
  نظرات ()
شعر نویسنده: - چهارشنبه ۱۳٩٥/۱۱/۱۳

بیدی از بلور، سپیداری از آب،
فواره‌ای بلند که باد کمانی‌اش می‌کند،
درختی رقصان اما ریشه در اعماق،
بستر رودی که می‌پیچد، پیش می‌رود،
روی خویش خم می‌شود، دور می‌زند
و همیشه در راه است:
کوره راهِ خاموشِ ستارگان
یا بهارانی که بی شتاب گذشتند،
آبی در پشت جفتی پلک بسته
که تمام شب رسالت را می‌جوشد،
حضوری یگانه در توالی موج‌ها،
موجی از پس موج دیگر همه چیز را می‌پوشاند،
قلمرویی از سبز که پایانش نیست
چون برق رخشان بال‌ها
آنگاه که در دل آسمان باز می‌شوند
.....
اکتاویو پاز
بخشی از شعر بلند سنگِ آفتاب
 از کتاب «سنگِ آفتاب»، ترجمه‌ی احمد میرعلایی

  نظرات ()
شعر نویسنده: - چهارشنبه ۱۳٩٥/۱۱/۱۳

" آب"

کفى آب بر صخره،

کفى آب

صافى شده از سکوت و

از مراقبه ى پرندگان

در سایه ى درخت غار.

جنگاوران

در نهان از آن سیراب مى شوند

همچون پرندگان سر بلند مى کنند اینجا، نور…

زنگار

با سنگ مرمر

چه تواند کرد؟

یا غُل و زنجیر

با توفان

یا غُل و زنجیر

با یونان؟
 ---

یانیس ریتسوس
 ترجمه احمد شاملو

  نظرات ()
شعر نویسنده: - چهارشنبه ۱۳٩٥/۱۱/۱۳
اکتاویو پاز- ترجمه احمد شاملو
"آزادی"
کسانی از سرزمین‌مان سخن به میان آوردند
من اما به سرزمینی تهی‌دست می‌اندیشیدم
به مردمانی از خاک و نور
به خیابانی و دیواری
و به انسانی خاموش ــ ایستاده در برابر دیوار ــ
و به آن سنگ‌ها می‌اندیشیدم که برهنه بر پای ایستاده‌اند
در آب رود
در سرزمین روشن و مرتفع آفتاب و نور.
به آن چیزهای از یاد رفته می‌اندیشیدم
که خاطره‌ام را زنده نگه می‌دارد،
به آن چیزهای بی‌ربط که هیچ کس‌شان فرا نمی‌خواند:
به خاطر آوردن رویاها ــ آن حضورهای نابه‌هنگام
که زمان از ورای آن‌ها به ما می‌گوید
که ما را موجودیتی نیست
و زمان تنها چیزی است که بازمی‌آفریند خاطره‌ها را
و در سر می‌پروراند رویاها را.
سرزمینی در کار نیست به جز خاک و به جز تصویرهایش:
خاک و
نوری که در زمان می‌زید.
قافیه‌یی که با هر واژه می‌آمیزد:
آزادی
که مرا به مرگ می‌خواند،
آزادی
که فرمانش بر روسبیخانه روا است و بر زنی افسونگر
با گلوی جذام گرفته.
آزادی من به من لبخند زد
همچون گردابی که در آن
جز تصویر خویش چیزی باز نتوان دید.

آزادی به بال‌ها می‌ماند
به نسیمی که در میان برگ‌ها می‌وزد
و بر گلی ساده آرام می‌گیرد.
به خوابی می‌ماند که در آن
ما خود
رویای خویشتنیم.
به دندان فرو بردن در میوه‌ی ممنوع می‌ماند آزادی
به گشودن دروازه‌ی قدیمی متروک و
دست‌های زندانی.
آن سنگ به تکه نانی می‌ماند
آن کاغذهای سفید به مرغان دریایی
آن برگ‌ها به پرنده‌گان.
انگشتانت پرنده‌گان را ماند:
 همه چیزی به پرواز درمی‌آید.
  نظرات ()
شعر نویسنده: - چهارشنبه ۱۳٩٥/۱۱/۱۳
زانو زده بر خاک زمین را نگاه مى کنم
علف را نگاه مى کنم
حشره را نگاه مى کنم
لحظه را نگاه مى کنم شکفته آبى ِ آبى
به زمین بهاران مانى تو، نازنین من
تو را نگاه مى کنم.
خفته بر پشت، آسمان را می بینم
شاخه هاى درخت را مى بینم
لک لک ها را مى بینم بال زنان
به آسمان بهاران مانى تو، نازنین من
تو را مى بینم.
آتشى افروخته ام به صحرا شب هنگام
آتش را لمس مى کنم
آب را لمس مىکنم
پارچه را لمس مى کنم
سکه را لمس مى کنم
به آتش ِ اردوگاهى زیر ستاره ها مانى تو
تو را لمس مى کنم.
میان آدمیانم و آدمیان را دوست مى دارم
عمل را دوست مى دارم
اندیشه را دوست مى دارم
نبردم را دوست مى دارم
در نبرد من موجودى انسانى یى تو
تو را دوست مى دارم.
---
ناظم حکمت
ترجمه احمد شاملو
  نظرات ()
شعر نویسنده: - پنجشنبه ۱۳٩٥/۱٠/۳٠


هستی ام
تکرار مکرر حکایت اسبی ست تیز پا
که اما، همیشه
نوشدارو
 به فصلش، نمی رساند

سهرابی ام
همواره زنده
تا باز همچنان
دشنه ها،
پهلو را شکافند
بی هیچ مرگی .
---
 
منصوره اشرافی- از کتاب" دریغا از عشق"

 

  نظرات ()
شعر نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢۸
برفروزان
هیمه ی هستی را
در بسیط جان
با جرقه ای
تا عشق
شعله کشد در رگ ها
و نور 
بتابد، 
در این سرد و سیاه.
---
منصوره اشرافی- از کتاب " سکوت ِ سپری شده"
  نظرات ()
مطالب قدیمی تر »
مطالب اخیر شعر شعر بهار شعر شعز شعر شعر زندگی در نوستالژی گذشته شعر شعر
کلمات کلیدی وبلاگ شعر (۳٢٩) حاشیه زندگی (۱٦۱) یادداشت ادبی (۱۳۳) اجتماع (٧٩) خبر (٦٩) نقاشی (٤٦) نیما یوشیج (۳٠) زن (٢٩) ماهنامه رندان (٢٩) نشر (٢۳) وبلاگ نویسی (٢٢) دیدگاه هنری ادبی (٢٢) احمد شاملو (٢۱) این تاج خار (۱٥) ماهنامه مارال (۱٥) نشر شورآفرین (۱۳) حسین جوان (۱٢) فمنیسم (۱٢) علیرضا ذیحق (۱٢) نمایشگاه کتاب (۱۱) غزاله علیزاده (۱۱) ماهنامه ماندگار (۱۱) مهرسان جوان (۱٠) و خنیاگران چه غمین پرده می کشند بر اسرار این فریب (۱٠) مرگ خلاصه شد (۱٠) نفس های پنهان (۱٠) سیمون دوبوار (۱٠) خورشید من کجاست؟ (٩) فروغ فرخزاد (٩) دریغا از عشق (٩) میلان کوندرا (۸) وازنا (۸) سهراب سپهری (۸) اکتاویو پاز (٧) انتخابات ریاست جمهوری (٧) سارتر (٧) معشوق بی صدا (٧) دالان ها (٧) سینما (٦) آنسل آدامز (٦) سکوت سپری شده (٦) سرور جوان (٥) نرودا (٥) موسیقی (٥) فلسفه (٥) عکاسی (٥) نیچه (٥) نقد و بررسی (٥) آتی بان (٥) آلبر کامو (٥) چه گوارا (٥) ماهنامه فریاد (٥) خبرگزاری ایبنا (٤) ماهنامه گذرگاه (٤) منصوره اشرافی (٤) فرشته ای در خانه (٤) در جست و جوی هویت (٤) فریاد بلند عصیان (٤) سیمین دانشور (٤) عطار (٤) داستان (٤) در جستجوی هویت فراموش شده (٤) در تاریکی سوزان (٤) در برزخ تساوی (۳) روسپییان سودا زده من (۳) سالینجر (۳) آلبا دسس پدس (۳) مهدی اخوان ثالث (۳) مارکز (۳) سینمای مستند (۳) گفتگو (۳) بهار (۳) ناظم حکمت (۳) نوبل (۳) آیدا (۳) رضا قاسمی (۳) عباس معروفی (۳) 8 مارس (۳) شور آفرین (۳) عمادالدین نسیمی (۳) سایت والس (۳) مهراوه جوان (۳) saturated darkness (۳) خبرگزاری ایسنا (۳) آنتونیو بوئرو بایخو (۳) چراغها را من خاموش می کنم (۳) زیستن از نوع اول (۳) سپنج (۳) فالکنر (۳) سیاوش شاملو (٢) میشل فوکو (٢) مهرهرمز (٢) فرانسیسکو گویا (٢) سرگی یسنین (٢) مایاکوفسکی (٢) حسین منصوری (٢) خبرگزاری ایانا (٢) در انتظار گودو (٢) سایت ادبی دیباچه (٢) سایت مرور (٢) پاییز را به خاطر بادهایش (٢) غزلیات شمس (٢) غلامحسین ساعدی (٢) نزار قبانی (٢) برتولت برشت (٢) ساموئل بکت (٢) حلاج (٢) ریلکه (٢) لورکا (٢) نوروز (٢) مولانا (٢) شریعتی (٢) ایلنا (٢) منوچهر آتشی (٢) سال بلوا (٢) من ری (٢) عین القضات (٢) یاشار احد صارمی (٢) ژاک پره ور (٢) کیان وش شمس اسحاق (٢) ناتور دشت (٢) یانیس ریتسوس (٢) لنگستون هیوز (٢) گالری ثالث (٢) شبهای تهران (٢) والتر بنیامین (٢) جایزه شعر زنان (٢) حرفهای همسایه (٢) سایت کارگاه (٢) علیرضا بهنام (٢) اسماعیل خویی (۱) طاهر صفار زاده (۱) انقلاب فرهنگی (۱) نیکول فریدنی (۱) هومن بابک نیا (۱) آنتونیونی (۱) تعزیه در نقاشی (۱) تی اس الیوت (۱) وردی که بره ها می خوانند (۱) فرد زینه مان (۱) اروفه (۱) ژان کوکتو (۱) رومن پولانسکی (۱) مکرمه قنبری (۱) اکسپرسیونیسم (۱) خوزه کراویرینها (۱) ژان کریستف (۱) مسیح باز مصلوب (۱) نیکوس کازانتاکیس (۱) سعید سلطانپور (۱) نازنین نظام شهیدی (۱) قیصر امین پور (۱) هیوا مسیح (۱) محمود دولت آبادی (۱) رادیو زمانه (۱) پروست (۱) آلن دوباتن (۱) پینک فلوید (۱) عشق و ازدواج (۱) لوح (۱) ابراهیم گلستان (۱) ویتگنشتاین (۱) پیانیست (۱) خبر گزاری فارس (۱) کلود لانزمن (۱) تفکیک ارزشگذاری ادبی (۱) man ray (۱) پل نیومن (۱) فریدا کالو (۱) بوی پاییز (۱) هنری مور (۱) شهرنوش پارسی پور (۱) خلیل پاک نیا (۱) صالح نجفی (۱) تیرداد نصری (۱) رسانه (۱) کلیدر (۱) زرتشت (۱) اصغر فرهادی (۱) فقر (۱) صادق هدایت (۱) حافظ (۱) سعدی (۱) مشهد (۱) یداله رویایی (۱) اسکار (۱) خبرگزاری مهر (۱) رومن گاری (۱) آرمانگرایی (۱) دادائیسم (۱) رومن رولان (۱) مارسل پروست (۱) اوباما (۱) شطرنج (۱) برگمن (۱) شیرین عبادی (۱) اورهان پاموک (۱) تکثیر غیر قانونی (۱) obama (۱) یوش (۱) ایسنا (۱) روسو (۱) روزنامه شرق (۱) شفیعی کدکنی (۱) جایزه صلح نوبل (۱) هشت مارس (۱) اکبر رادی (۱) صدام (۱) آدونیس(علی احمد سعید) (۱) دیدگاه هنری ادبی نهم (۱) دیدگاه هنری ادبی دهم (۱) شهرگان (۱) ناظم حکمت (۱) بهار 1390 (۱) نعمت آزرم(میرزازاده) (۱) روزنامه شهرآرا (۱) شهریار گلوانی (۱) قاسم صنعوی (۱) سمانه مرادیانی (۱) علیرضا اجلی (۱) سایت کافه داستان (۱) سالمرگی (۱) mansourehgallery (۱) محمد مسافر (۱) ذر برزخ تساوی (۱) in the purgatory of equatliy (۱) نشر آرست (۱) جدایی نادر از سیمین (۱) سایت صحنه ها (۱) سهراب رحیمی (۱) sohrab rahimi (۱) موسسه نقد حرفه ای (۱) کارل سندبرگ (۱) کته کولویتز (۱) kathe kollwitz (۱) کتابناک (۱) روسپیان سودازده من (۱) فرانس مارک (۱) اسبهای آبی (۱) مسعود حاجی حسن (۱) باقر پرهام (۱) holding on to myself (۱) peter callesen (۱) نلسون آلگرن (۱) ده شب شعر (۱) انیستیتو گوته (۱) مهر 1356 (۱) ماهنامه کارنامه (۱) محمد تهرانی (۱) دکتر بهار و خواستگار مرده (۱) معصومه سیحون (۱) ماهنامه پل ادبی (۱) سایت هنری نقش آوا (۱) سایت ادبی خزه (۱) سایت فرهنگی هفتان (۱) فلا هرتی (۱) آلینوش طریان (۱) دل آرا دارابی (۱) کلاوس اشتریگل (۱) فلسفه و عرفان (۱) اصغر الهی (۱) م ـ آزاد (۱) رضا سعیدی (۱) مارگو ت بیکل (۱) اورهان ولی (۱) مهران صدرالسادات (۱) سعید کاشانی (۱) سایت فل سفه (۱) ویکتور خارا (۱) ایولین رید (۱) افسردگی عمیق تر (۱) روزنا (۱) گلستانه (۱) مجتباپورمحسن (۱) مجله دنیای سخن (۱) قره العین (۱) نادر مشایخی (۱) شب موتسارت (۱) روزنامه همبستگی (۱) ژیژک (۱)
دوستان من دیدگاه - Diddgah Mansoureh Ashrafi Gallery مهرسان جوان سرور حوان خسین حوان خسین حوان پرتال زیگور طراح قالب