تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
تولد نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳۸٢/۱٠/۳٠

 

بعضی انسانها از فرا رسیدن روز تولدشان خوشحال می شوند بعضی  ناراحت بعضی

هم بی تفاوت...

من که فکر می کنم روز تولد هر کسی می تواند تنها روز تامل انگیز زندگیش باشد.؛منتهی اگر فرصت این تامل را داشته باشد.

روز تولد من هم یک روزی هست مثل همه ان روزهایی که گذشت و خواهد امد.......

جدا چه فرقی برای ما دارد؟

*******************

هیچ تا به حال به این مسله دقت کرده اید که فقر نا بود کننده خصائل و صفات انسانی است.زیراانسانی که دچار فقر می شودبرای ماندن و بقای خویش؛ باید خیلی از صفات را زیر پا بگذارد  .چون فقط در این صورت شانس بقا و بهتر زیستنش میسر می شود...یک نگاهی به همین جریان زلزله و هجوم افراد فقیری از دهات اطراف برای بدست اوردن ما یحتاج و غیره بیندازید ....نه اینکه اینها انسان نیستند و رحم و مروت ندارند بلکه اجبار انها را وادار به انجام این اعمال نموده است.ما اگر از یک انسان گرسنه و یک انسان سیر درس اخلاق را سوال کنیم جواب های یک سانی نمی شنویم.ما اگر در مورد رحم و مروت و دلسوزی و کمک به دیگری از دو انسان با دو طبقه متفاوت سوال کنیم جواب را نیز متفاوت می بینیم. یک انسان فاقد نیاز مادی با دیدن یک مرده و پول های همراه او تاثر خود را از مردن ان فرد نشان می دهد و توجهی به ان پول چه بسا ندارد؛اما یک انسان نیازمند در عین انکه از مردن همان فرد متاثر می شود به پول های همراه او نیز توجه نشان می دهد ؛چرا چون اینها می تواند نیاز او را بر اورده سازدو  چنین است که بیننده این تصور را می کندکه ان یکی پر احساس و این یکی فاقد ان است..........

**********************************

 

  نظرات ()
حیوانات و آدمیان نویسنده: - جمعه ۱۳۸٢/۱٠/٢٦

*مدتی است که می بینم شغال ها خیلی زیاد شدن .قبلا این مسله برایم جالب  توجه بود اما الان عادی شده.از بس که آ نها را دیدم و باهاشون برخورد داشتم.در میان این همه شغال ایا فکر میکنید حیوانات دیگر هم بتوانند خودی نشان بدهند؟البته اگر آن حیوانات دیگر شیر و ببر و پلنگ باشند که دیگر مسلما این شغال ها پا به فرار می گذارند اما متاسفانه تعداد این شیر ها و ببر ها و پلنگها خیلی کم است . تک و توک پیدا می شن ؛شاید هم نسلشون زو به انقراضه .

لابد فکر کر دید که من از یک محدوده حیات وحش دارم سخن می گویم؟درست است .این محدوده حیات وحش که از آ ن گفتم در کوچه و خیابان و شهر گسترده است.بعضی وقت ها شباهت انسان ها به حیوانات خیلی نز دیک می شود

 

*نمی دانم تشبیه کردن رفتارانسانها به حیوانات کار درستی است یا نه؟

من فکر می کنم که این کار درست نیست و مدتی در باره اینکه در مطلب قبلی ام این تشبیه سازی را کردم؛کنکاش نمودم.آخر مگر حیوانات چه گناهی مرتکب شده اند که ما وقتی می خواهیم نهایت هر رفتاری را نشان بدهیم به آنان متوسل می شویم ؛در صورتی که رفتاز حیوانات و خصائلشان یک چیز معین و معلوم و شناخته شده است که آن حیوان برای بقای خود بر طبق آن رفتار می کند در صورتی که رفتار و خصوصیات ما آدمها بسیار کم برطبق خصائل انسانی که بر آن نام شناخته شده ایم ؛می باشد.اگر یک حیوان بر طبق قانون شناخته شده بر رفتارش عمل نکند بعید و دور از ذهن است ؛ولی اکر آدمی بر طبق قانون انسانیت عمل کند...................این هم چه بسا بعید به نظر آید.

تصور می کنم حیوانات هم موجود چند رنگی را که گاه به لباس هر کدام از آنها و گاه به لباس انسان ظاهر شود در خود نپذیرند.

ایکاش وقتی انسانی را حتی به شغال بودن تشبیه میکنیم لااقل در همان لباس شغالیت تما م و کمال باشد نه اینکه شغالی که حتی به قوانین شغالان نیز به سود خود پشت پا زند.

هیچ گروه حیوانی حاضر نیست موجودی را در خود بپذیرد که حتی به حیوانییتش هم پای بند نباشد.زیرا حیوانات زیاده خواه نیستند وقوانین خود را نقض نمی کنندو الکوی زندگیشان بز طبق آن چیزی است که مورد قبول همه آنها ست.اما حیوان ناطقی به نام انسان هیچ گاه زندگیش بر طبق الگویی که انسانیت نام گرفته نیست بلکه مشی زندگیش بر اساس خواسته ها و امیال شخص ی اش شکل گرفته و کم نمونه هایی یافت می شوند که هم نوعان خود را نیز مد نظر قرار دهند.

فجایعی را که این حیوان نا طق بوجود آورده است و شکم هایی را که از گرسنگی به پشت چسبیده کدام حیوان غیر ناطق در مورد هم نوعانش انجام داده است.جمع حیوانات لا اقل به هم دیگر خیانت نمی کنند.و گاه رفتارشان از انسانها هم انسانی تر است.

  نظرات ()
یک شعر _هست شب نویسنده: - جمعه ۱۳۸٢/۱٠/۱٩

هست شب یک شب دم کرده و خاک

رنگ رخ باخته است.

باد؛نو باوه ی ابر؛از بر کوه

سوی من تاخته است.

               *

هست شب ؛همچو ورم کرده تنی گرم دراستاده هوا؛

هم ازین روست که نمی بینداگر گمشده ای راهش را.

               *

با تنش گرم؛بیابان دراز

مرده را مانددر گورش تنگ

به دل سوخته ی من ماند

به تنم خسته که می سوزد از هیبت تب!

هست شب. اری؛شب.

 

***************************************

 

 

نیما یؤشیج شاعری که کمتر مورد توجه قرارمیگیرد.چرا؟الان که در ماه دی هستیم ماهی که در آن در سال ۱۳۳۸ چشم از جهان فرو بست؛بهتراست بیشتر از او یاد کنیم.زبان نیما زبان خاصی است .زبانی است که در وهله اول کمتر مخاطب را جلب میکند .زبان نیما احتیاج به ؛درست خواندن ؛تعمق ؛و ادراک دارد.شعر نیما شعری است که باید یه عمق مفهوم آن نزدیک شد تا بتوان از آ ن لذت برد.در فرصت های بعدی بیشتر از نیما خواهم گفت.

  نظرات ()
فلسفه و ادبیات نویسنده: - شنبه ۱۳۸٢/۱٠/٦

*یک وجه مهم ادبیات را خیال پردازی تشکیل می دهد .اما این خیال پردازی در بعضی از سبک های ادبی پر رنگ و شاخص ودر بعضی از انها کمرنگ جلوه می نماید .این کم رنگی در ادبیات رئال بسیار است و جنبه واقع گرائی و بیان آن چه که وجوددارد با شاخ و برگ اضافی کمتراز ارکان مهم این نوع به شمار میرود .شکی نیست که بیان هنر مندانه افکار الزاما با خیال پردازی صرف امکان پذیر نیست؛ بلکه نقش تعقل نیز در آن حائزاهمیت است وگرنه میشود (سبک هندی)(سبک هندی سبکی در شعر است که در آن شاعر آن قدر راه خیال را می پیماید که مثلا کمر محبوب خود را همسان کمر مورچه می انگارد!)

**فلسفه و ادبیات پیوند های نامرئی و جدایی ناپذیر با هم داشته و دارندو این پیوند ها زمانی پر رنگ و گاهی اوقات بسیار کم رنگ رخ می نمایند .همیشه هر نوشته ادبی حتی مبتذل ترین آنها در ذات خود مروج ایده و نظر خاصی می تواند باشد و چه بسا می توان گفت ادبیات گاه آگاهانه و زمانی نا آگاهانه در خدمت فلسفه بوده است.نویسندگان و شاعران بزرگ در واقع فیلسوفانی هستند که برای ترویج نظریات خود به آ ن رنگ و لعاب دلپذیر و مطلوبی می دهند ؛در واقع به طور غیر مستقیم آن را بیان میکنند.

 ************************************

**** در هنر هایی مثل شعر و موسیقی و نقاشی گزیده گویی حرف اول را می زند ودر داستان و رمان برعکس پر گویی حرف اول را میزند .من تصور می کنم داستان نویسان باید ادمهای پر حرفی باشند و نیز خیلی خیلی پر حو صله.

الان که دنیا به سوی سرعت و شتاب در حرکت است فکر می کنم دیگر ادمها هم ترجیح می دهند نوشته ای را در قالب داستان کوتاه بخوانند تا یک رمان بلند.پس داستان کوتاه  با کلمات دقیق و حساب شده بدون اینمه بتوان سطری را از آن حذف کرد ؛بدون اینکه لطمه ای بخورد.موفق تر خواهد بود تا رمان هایی که می توان نصف آن را حذف کرد

***موسیقی اصیل ایرانی چرا در میان قشر جوان جامعه چه در زمان گذشته و چه اکنون کشش لازم برای جذب را ندارد؟بر اساس شواهدی که من بدست آوردم بیشتر افرادی که اکنون موسقیی ایرانی را دوست داشته و گوش می دهندواز سن بیشتری برخوردارند نود در صد آ نها در سنین جوانی تمایلی به این نوع مو سیقی نداشته اند .به عبارتی شاید بتوان گفت موسقیی اصیل ایرانی مو سقیی  میان سالان است.شاید یکی از عللی که وجود دارد کهنگی مفرط این نوع موسیقی است و طبیعتا  جوانی با کهنگی مغایرت دارد.ما نمی توانیم همان موسقی را که جوان عهد قاجار به آن گوش فرا می داده به خورد جوان امروز بدهیم.

هر چیزی در زمانهای مختلف نیاز به متحول شدن دارد همان گونه که شعر نو بوجود امد در هنر موسقیی هم به نو آوری نیاز است

*******************************

خواندن کتابهای رمان حوصله خاصی را در انسان طلب می کند .دیشب کتاب «مسیح باز مصلوب »را نگاه میکردم ؛مقداری که از آن را خواندم حس کردم تا آخر آن را می توانم حدس بزنم ......البته این کتاب بسیار خوب و ارزشمندی است و خواندن یک بار ان را به همه کسانی که اهل کتاب هستند توصیه می کنم  ...اما از این گذشته.راستش با وجودی که اصلا تحمل خواندن رمان های خطی را ندارم با این وصف این کتابی است که ادم وقتی شروع به خواندنش میکندهمن طور پیش میرود و نمی تواند توقف کند....رمان (مسیح باز مصلوب )حدیث توانایی ادمی است واینکه انسان چه می تواند باشد و چه می تواند بشود.........

  نظرات ()