تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
حرف های خاله زنک۲ نویسنده: - شنبه ۱۳۸٢/۱٢/۱٦

ما هم ملکه داشتیم مردم کشورهای دیگه هم ملکه داشتند!!

چندی پیش جدیدترین عکسهای فرح پهلویرا دیدم ..نمی دانم سنش چقدر است ولی این را می دانم که هیچ اثر و رد پایی از مسن بودن در وی وجود نداشت!این سوال به ذهنم خطور کرد که چرا ملکه سابق یک کشور این قدر اعتماد به نفس کمی داشته باشد..شاید هم این کم بودن اعتماد به نفس در ما ای رانی ها زیاد است .چرا؟اخر اگر انسان اعتماد به نفس داشته باشد هیچ لزومی ندارد که سعی کند همیشه خود را جوانتر و زیباتر از ان چیزی که هست نشان بدهد....امار جراحی های پلاستی برای زیبایی در ایران رکورد شکن است ...و ملکه سابق یک کشور به جای انکه از سیاست و مسائل مربوط به ان سر در بیاورد ..خودش را مانند ارتیستها ارایش میکند و ...........پادشاه انگلستان هم یک زن است خیلی هم زشت است ولی با تمام زشتی سعی نکرده که بینی اش را جراحی کند و چین و چروک های صورتش را حذف کند..چرا چون اعتماد به نفس دارد .مثال اگر بخواهم بزنم خیلی زیاد است ......اگر یک خارجی بیاید در بازار میوه و تره بار و بخواهد خرید کند از این که در همان روز تعداد زیادی ارتیست و هنر پیشه ایرانی برای خرید امده اند شگفت زده خواهد شد !چرا؟چون اکثر خانمهای ایرانی از نظر ارایش و مد دست هنر پیشه های خارجی را از پشت بسته اند.به همین  می گویند :فقر فرهنگی!!

********************************

حیوانات خوش بخت داریم و حیوانات بد بخت .مثلا بعضی از انها از خوش شانسی در کشوری بد نیا می ایند که حقوق حمایت از انها وجود دارد و بعضی از انها این قدر بد بختند که مجبورند تمام عمرشان را به جای انکه در یک خانه گرم و نرم با غذاهای خوشمزه سپزی منند؛در کنا ر خیابان در سرما و گرما بمانند..............درست مثل ادمها!

***************************

فکر می کنید اگر خدا به انسان برتری نمی داد ؛یعنی همین عقل را به او نمی داد؛بهتر نبود؟اگر انسان عقل نداشت مثل حیوانات زندگی می کرد و تمام اعمال و رفتارش طبق غریزه و برای بقای خودش بود....انوقت وضع از این که حالا هست خیلی بهتر بود .چرا؟چون دیگر ان موقع تمام خصلتها و صفات منفی ای که الان دارد را نداشت و می توانست خوشبخت تر زندگی کند! نمی توانست کلک بزند ؛دروغ بگوید ؛حسد بورزد و.....................................................

هیچ گروه حیوانی حاضر نیست موجودی را در خود بپذیرد که حتی به حیوانییتش هم پای بند نباشد.زیرا حیوانات زیاده خواه نیستند وقوانین خود را نقض نمی کنندو الکوی زندگیشان بز طبق آن چیزی است که مورد قبول همه آنها ست.اما حیوان ناطقی به نام انسان هیچ گاه زندگیش بر طبق الگویی که انسانیت نام گرفته نیست بلکه مشی زندگیش بر اساس خواسته ها و امیال شخص ی اش شکل گرفته و کم نمونه هایی یافت می شوند که هم نوعان خود را نیز مد نظر قرار دهند.

فجایعی را که این حیوان نا طق بوجود آورده است و شکم هایی را که از گرسنگی به پشت چسبیده کدام حیوان غیر ناطق در مورد هم نوعانش انجام داده است.جمع حیوانات لا اقل به هم دیگر خیانت نمی کنند.و گاه رفتارشان از انسانها هم انسانی تر است.

*******************************

هیچ دقت کرده اید که تا قرن ۲۰ در میان نقاشان بزرگ نقاش زنی وجود نداشته.چرا؟شاید به خاطر استفاده ابزاری کردن از زنان در نقاشی باشد........شاید هم علل دیگری داشته باشد ...باز هم در این مورد مفصل تر خواهم نوشت

***********************************

دوباره دسته ها و هیت ها در روز های عزا داری مرا به یاد کتاب (مسیح باز مصلوب )اثر(نیکوس کازانتاکیس)انداخت .......براستی که این ایین ها چقدر شبیه هم می تواند باشد...و این جاست که می توانیم به این معتقد شوییم که ریشه تمام ایین ها و اسطور ها یکی می تواند باشد.....................

************************************

ما ایرا نیها (مردم دیگر دنیا را نمی دانم)یک عادت خیلی بدی داریم و ان این است که وقتی از کسی خوشمان بیاید و یا بخواهیم از او تعریف و تمجید کنیم ؛او را به عرش می برییم و بر عکس وقتی از همان ادم بد مان بیاید و یا بخواهیم او را سزرنش کنیم از عرش به زیر آورد ه و با خاک یک سانش می کنیم.

بدا به حال چنین مرد مانی که تابع احساس خویشند و عقل و منطق و خرد را به فراموشی می سپارد.............

شاید و به گمانم به همین خاطز است که ما از همان دیر باز پاد شا هانمان را خدا فرض می کردییم.............

مرد مان تابع احساس  به ان کس که قدرت می دهند بی نهایت است و وقتی که کنارش می نهند نیز تا بی نهایت است............همیشه در بی نهایت هستند ؛میانه ای وجود ندارد.......

افراط کاری و تفریط دو صفت خاص انسان هایی است که تابع احساس خویشند.

دیگه خسته شدم از بس از همه تعریف می کنند.

چرا این قدر ما شخص پرستیم؟چرا وقتی در مورد یک شخصیت مشهور کنکاش می کنیم نقاط منفی شخصیت و زندگی او را سانسور می کنیم ؟چرا سعی می کنیم همیشه از انها بت هایی دست نیافتنی بسازیم؟کمی هم با خودمان و با دیگران رو راست باشیم.وقتی از نکات منفی در زندگی یک شخصیت یاد می کنیم دلیل بر این نیست که نکات مثبت را نا دیده گرفته ایم و یا قصد سرکوب و انتقاد را داریم بلکه دلیل ان است که با دیدی منطقی و بی طرفانه قضاوت می کنیم و اینکه هر انسانینمی تواند کمال مطلق باشد ...و عیب بزرگ ما این است که مطلق گرا هستیم و یکه شخص یا خوب است یا بد ؛اگر خوب است بی عیب و نقص است و عیو بش را ندید ه می گیریم و اگر بد است بد مطلق است و سر کوبش می کنیم..............

باید نسل امروز  بداند که صادق هدایت در کنار خلق اثار ارزش مند نقاط ضعفی چون گرایش به مواد اعتیاد اور را داشت ...همین طور سهراب سپهری و........و یا اینکه که فروغ در زندگی خود چه کاستی ها و غفلتی هایی انجام داده و .......

  نظرات ()
پرنده و بچه ها نویسنده: - دوشنبه ۱۳۸٢/۱٢/٤

هر  روز صبح آن پرنده کوچک و اواز خوان می آید و روی سیمهای برق جلوی پنجره می نشیند و آوازش را سر می دهد ...مثل اینکه می داند که ما از آوازش خیلی خوشمان می اید .در این هوای کثیف و آلوده تهران نمی دانم این پرنده از کجا می اید و بعد به کجا می رود؟باید یادم باشد برایش کمی دانه روی ایوان بپآشم...شاید هم بخاطر دانه هایی که قبلا ریخته بودم می اید..

 

****************************************************************

 

زن همان طور که کنار خیابان نشته بود با عجله یک یک پلاستیک هایی را که درون انها لباس بود ؛وارسی می کرد . یک پسر بچه و یک دختر بچه بالای سرش ایستاده بودند و بر کارش نظاره می کردند.زن نسبتا مسن بود و بچه ها لباسهای خیلی کثیف و ژنده ای در بر داشتند.زن هر پلاستیک را وازگون می کرد روی آسفالتها و سپس لباسها را وارسی می کرد ؛آنهایی را که به نظرش خوب می امدند درون پلاستیک می گذاشت .بعد که تمام پلاستیک ها را وارسی کرد و لباسهای بدرد بخور را درون اتها جای داد ؛یک دسته لباس اضافی را کنار جوی آب گذاشت.من همین طور داشتم تماشایش می کردم و او اصلا به اطرافش توجهی نداشت.......بعد بچه ها را دیدم که پلاستیکها را بر دوش گرفته و به سرعت دور شدند .زن را هم نفهمیدم که به کدام طرف رفت.با خود گفتم که بچه ها از این که لباس تقریبا درست و حسابی تری گیرشان آمده خوشحال شدند .بعد به ذهنم رسید که یکی از آنها به دیگری خواهد گفت:(ببین اگر لباسها را بتوانیم بفروشیم خیلی بهتر است تا اینکه تنمان کنیم .)

 

فردای ان روز دوباره دیدمشان .همان لباسهای ژنده و کثیف دیروز تنشان بود و داشتند کارتون های خالی را از جلوی مغازه ها جمع می کردند.

 

***************************************

 

دقت کرده اید توی وب لاگها و کامنتهای انها؟به نظرم امد که وب لاگها یک شباهتهایی با مغازه ها دارند!شباهت های انها عبارت است از اینکه وقتی یک فردی یک وبلاگ جدید راه می اندازد حالات روحی اش عین فردی است که مغازه تازه ای باز می کند ؛چون دو نفر آ نها از این که مشتری بیاید سراغشان بی نهایت خوشحال می شوندو تازه هر چه مشتری بیشتر بهتر.اول با مشتریها خوب تا می کنند ولی بعد ها که سرشان شلوغ می شود دیگر حوصله جواب دادن ندارند و وقتی بقدر کافی مشتری داشته باشند تازه وارد ها را که از قیمت سوال می کنند و احیانا چانه می زنند را رد می کنند.   دقت کرده اید وب لاگ ها اکثرا مشتریان مخصوصی دارند و وقتی من به اسامی دقت مییکنم می بینم که همیشه در کامنتها همان اسامی تکرار می شود.......و اغلب شخص تازه وارد به سختی می تواند وارد آن جماعت تکرار شونده ؛شود!بهر حال بعضی ها هم مغازه خود را باز می کنند و جنس توی ان می ریزند ولی می گویند ما برای خودمان مغازه باز کرده ایم و اصلا هم دنبال مشتری نیستیم ...یکی باید به اینها بگوید :پس چرا متاع خود را به بازار اورده اید ؛ان را در پستوی خانه تان می گذاشتید بهتر بود!

شاید هم بشود گفت وب لاگ نویسی نوعی درد دل مدرن است!برای همین هم شماره انها این قدر زیاد است !

*********************************************

افرادی که دست به ارتکاب جرم میزنند ؛خصوصا وقتی که انگیزه آنان مسائلی غیر از اقتصادی ویا سیاسی باشد؛(یعنی انگیزه های درونی داشته باشند)آیا می توان گفت این افراد از نظر روانی سالم هستند؟البته دست به جنایت زدن با هر انگیزه ای هم که باشد قابل قبول نیست و افرادی که مرتکب جنایت می شوند مطمئنا از نظر روانی دارای اشکال هستندزیرا از بین بردن یک انسان قابل مقایسه با جرائم دیکر مثل سرقت و غیره......نمی باشد .برای من این سوال وجود دارد که یک بیمار روانی را باید به خاطز عملی که از روی بیماری انجام داده از بین برد یا او را معالجه کرد؟معمولا بیمار روانی به آن کسی اطلاق می شود که بیماریش مشهود باشد اما من می گویم بسیاری از بیماران روانی از نظر ظاهر سالم هستند و به زندگی خود به روال عادی ادامه می دهند تنها وقتی بیماری آنان به شکلی خود را نشان می دهد که در مقابل مشکلات تاب تحمل نداشته و به روش های غیر طبیعی ؛مانند نابود کردن فرد مقابل دست می زنند.اگر ملاک دیوانگی را تشخیص ندادن خوب از بد بگیریم افراد به ظاهر عاقل هم که در مواقعی قادر به تشخیص این مرز نمی باشند؛در آن زمان در زمره دیوانگان قرار می گیرند .

 

  نظرات ()
روزنامه شرق نویسنده: - جمعه ۱۳۸٢/۱٢/۱

جای خالی روزنامه شرق .............

******************

دریغ

حسرت

سکوت

که سرشار از گفته هاست

  نظرات ()