تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
موسیقی نو نویسنده: - دوشنبه ۱۳۸٢/٧/٢۸

 

*مهراوه عزیز ؛تولدت مبارک!

 

**آیا ارگان یا انجمنی برای حمایت از حقوق وب لاگ نویسان وجود دارد ؟در این مورد لطفا اطلاعات خودتان را بنویسید.

 

***موسیقی اصیل ایرانی چرا در میان قشر جوان جامعه چه در زمان گذشته و چه اکنون کشش لازم برای جذب را ندارد؟بر اساس شواهدی که من بدست آوردم بیشتر افرادی که اکنون موسقیی ایرانی را دوست داشته و گوش می دهندواز سن بیشتری برخوردارند نود در صد آ نها در سنین جوانی تمایلی به این نوع مو سیقی نداشته اند .به عبارتی شاید بتوان گفت موسقیی اصیل ایرانی مو سقیی  میان سالان است.شاید یکی از عللی که وجود دارد کهنگی مفرط این نوع موسیقی است و طبیعتا  جوانی با کهنگی مغایرت دارد.ما نمی توانیم همان موسقی را که جوان عهد قاجار به آن گوش فرا می داده به خورد جوان امروز بدهیم.

هر چیزی در زمانهای مختلف نیاز به متحول شدن دارد همان گونه که شعر نو بوجود امد در هنر موسقیی هم به نو آوری نیاز است

  نظرات ()
آدمها نویسنده: - شنبه ۱۳۸٢/٧/٢٦

افرادی که دست به ارتکاب جرم میزنند ؛خصوصا وقتی که انگیزه آنان مسائلی غیر از اقتصادی ویا سیاسی باشد؛(یعنی انگیزه های درونی داشته باشند)آیا می توان گفت این افراد از نظر روانی سالم هستند؟البته دست به جنایت زدن با هر انگیزه ای هم که باشد قابل قبول نیست و افرادی که مرتکب جنایت می شوند مطمئنا از نظر روانی دارای اشکال هستندزیرا از بین بردن یک انسان قابل مقایسه با جرائم دیکر مثل سرقت و غیره......نمی باشد .برای من این سوال وجود دارد که یک بیمار روانی را باید به خاطز عملی که از روی بیماری انجام داده از بین برد یا او را معالجه کرد؟معمولا بیمار روانی به آن کسی اطلاق می شود که بیماریش مشهود باشد اما من می گویم بسیاری از بیماران روانی از نظر ظاهر سالم هستند و به زندگی خود به روال عادی ادامه می دهند تنها وقتی بیماری آنان به شکلی خود را نشان می دهد که در مقابل مشکلات تاب تحمل نداشته و به روش های غیر طبیعی ؛مانند نابود کردن فرد مقابل دست می زنند.اگر ملاک دیوانگی را تشخیص ندادن خوب از بد بگیریم افراد به ظاهر عاقل هم که در مواقعی قادر به تشخیص این مرز نمی باشند؛در آن زمان در زمره دیوانگان قرار می گیرند .

 

 

 

 

 

  نظرات ()
جایزه صلح نوبل نویسنده: - دوشنبه ۱۳۸٢/٧/٢۱

دریافت جایزه صلح نوبل را به خانم  شیرین عبادی و تمام ایرانیان تبریک می گویم.

  نظرات ()
آدمها نویسنده: - دوشنبه ۱۳۸٢/٧/۱٤

خانمی خطاب به فروشنده:آقا لطفا..........ا؛ببخشید خانم که بهتون گفتم آقا!

فروشنده:مهم نیست.

همان خانم:جدا ببخشید .معذزت می خواهم.

یک آقای مشتری:حالا چرا این قدر معذرت می خواهی.چیز بدی که نگفتی .تازه نه تنها جای ناراحتی ندارد بلکه باید خوشحال هم بشود!

همان خانم:آخه چون وقتی به بعضی از آ قایون می گوییم خانم ؛ناراحت می شوند ومن هم فکر کردم این خانم از این بهش بگویند آقا ناراحت شده است.

فروشنده از حاضر جوابی خانم لبخندی زد و آقای مشتری چیزی نگفت و رفت.

  نظرات ()
مهریه نویسنده: - شنبه ۱۳۸٢/٧/۱٢

چندی پیش خورشید خانم در وب لاگش از ازدواجش گفته بود و اینکه مهریه را..........در این مورد نکاتی به ذهنم رسید که بد نیست ان را بنویسم تا ازنظراتی که در این مورد اگر باشد ؛آگاه شوم.

اول از همه بگویم که من خانمی را از نزدیک میشناسم که ۲۲سال پیش بدون درخواست هیچ گونه مهریه ای ازدواج نمود ودر قبال این کار خود هیچ امتیازی به نفع خود از طرف مقابل نگرفت.

.اما اصل مطلب :اینکه اکنون نیز دختر خانم هایی با این طرز تفکر که آ ن خلنم در ۲۲ سال پیش داشت ؛پیدا میشوند جای خوشحالی دارد  اما این نکته برای من کمی هضمش مشکل است که در مقابل این کاری که از روی آگاهی و اعتقاد  انجام می دهند  و نیز از روی اختیار کامل در مقابل انجام این کار متقابلا از طرف مقابل خود می خواهند که او  از حق طلاق خود صرف نظر کرده و این حق را به طرف مقابل واگذار نماید .خب اینجا این سوال پیش می اید که ایا این یک معامله و بده بستان است که فردی به خاطر یک مسله اعتقادی از چیزی صرف نظر می کند و در قبال آن فردی را از حق مسلمی که دارد محروم نماید (طلاق حق مسلم هر دو طرف باید باشد ).آیا بهتر نیست اکه این حق را به طور مساوی برای هر دو نفر قایل شد تا اینکه برای بدست اوردن آن دیگری را از آن محروم کرد؟

همان طوری که ازدواج بر طبق توافق دو نفر میباشد طلاق نیز باید این گونه باشد  و نیز کل چیز هایی که به زندگی مشترک مربو ط می شود.

  نظرات ()
از هر جایی چیزی نویسنده: - جمعه ۱۳۸٢/٧/۱۱

می گم این میلان کوندراکه توی کتاباش همه رو میکوبه باید بالاخره یک نفر هم پیداش بشه که اونو بکوبه.

به این نتیجه رسیدم که توی وب لاگ نباید زیاد ی جدی بود!چون حوصله خیلیها سر میره!

دیروز رفتم یک دونه از این سی کاره ها که گوشت کوب برقی داره خریدم!

نمیدونم این کنکور هم عجب چیزیه که بعدش مخ ادم رو حسابی تعطیل میکنه!بچه هایی که وارد دانشگاه میشن چند دسته میشن:

۱-بچه هایی که دیگه نای درس خوندن ندارن و میرن توی خط بی خیالی.

۲-بچه هایی که تازه افتادن روی دور (شیر خونی)و میشن یک شیر خون حسابی!

۳-بچه هایی که انگار از غار اومدن بیرون و چشمشون به چند دختر و پسر دیگه می افتد و حسابی هول میکنند و فکر می کنند چه خبره!

برای همین از اون همه بچه زرنگ و درسخوان فقط تعداد معدودی جون سالم در میبرن.

راستی نظر شما چیه؟؟

  نظرات ()
از هر جایی چیزی نویسنده: - جمعه ۱۳۸٢/٧/۱۱

غرور و خود خواهی دو تا صفت مشخصه ادمهاست که اکر اینها را نداشت نمیدانم ایا در قالب فرشته ها ظاهر میشد یا نه؟

نمیدونم چرا اغلب ادمها این قدر از خود متشکر تشریف دارند وفکر میکنند عالم دهرند و نابغه دوران .خب البته اعتماد به نفس داشتن هم چیز خوبیه!!!!

حالا خدا نکند که این چند تا صفتی را که در بالا برشمردم باهم جمع شود که اغلب هم همین طور است.

شبیه سازی:احزاب جمهوری خواه در رده سگ سانان واحزاب دمکرات در رده گربه سانان وطرفداران محیط زیست در رده پرندگان قرار دارند!(با عرض معذرت از کلیه حیواناتی که نام بردم)

  نظرات ()
درس خواندن تزیینی نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳۸٢/٧/۱

یک شروع تازه_ وبلا گ نویسی

ببینم تا کی و کجا ادامه می یابد...

_________________ 

نمی دونم چرا بیشتر دخترها به طور تزیینی درس می خونن.چون من خیلی از دختر خانم های دانشجو را دیدم که  قصد دارند بعد از ازدواج به شوهر داری و بچه داری بپردازند.البته نیمی خود خواسته و نیمی دیگر بالاجبار.

نمیدونم چرا این دختر خانم های باسواد که تحصیلات عالیه میکنند هنوز از انجام بسیاری از کارها عاجز هستند مثلا شما چند تا استاد حل تمرین خانم دیدید؟چند تا مسول سایت خانم دیدید؟برابری و مساوات چیزی نیست که توی یک ظرف خوشگل با تزیینات کامل بگذارند وتعارف کنند .برای بدست آوردنش باید مرد میدان بود و عمل.

  نظرات ()