تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
هنرمند و جامعه نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳۸۳/۱/۱۸

 

حالا که حرف از هنر و هنرمند شد می خواهم سوالی را مطرح کنم در مورد شعر و خصوصا روی سخنم با دوستان عزیزی است که شعر می سرایند:ما از  یک شعر چه توقعی داریم؟؟ایا شعر ما باید فقط بیان صرف احساس و حالات روانی ما باشد و خواننده از خواندن ان به روحیات و حالات مختلف ما دست یابد و یا اینکه در ان حرفی باشد جدا از بیان صرف احساس ؛حرفی که به درد دیگران هم بخورد و خواننده بتواند چیزی از ان ادراک کند که فقط صرف بیان زشتی و زیبایی یک احساس نباشد؟

بنا بر یک سخن مشهور ایا شعر باید نجات دهنده و رهایی بخش باشد و یا اینکه خود حصاری شود برای درخود تنیدن؟

  نظرات ()
این حرفها... نویسنده: - شنبه ۱۳۸۳/۱/۱٥

 

یادداشت کوتاه بالای نوشته قبلی گذشته از جنبه طنز امیز ان برای بعضی از دوستان ایجاد شبهه نموده است و خواسته اند که میدان را برای کوچکتر ها خالی کنم .. ....من در اینجا به ان دوست عزیز می گویم که ما و امثال ما سالها است که میدان را برای همه خالی کرده ایم و گفته ایم که:این گوی و میدان .و بارها و بارها به میدان امدن را تشویق کرده ایم منتهی به میدان امدن ها و سلیقه ها متفاوت است و بستگی به نظر شخصی دارد که میدان را چگونه و کجا بدانندو اگر از نظر بعضی از دوستان به میدان امدن مترادف است با نوشتن در اینجا و الان هم هر یک از دوستان اشنا و نیز دوستان نااشنایی که حرفی برای گفتن دارند من با کمال میل حاضرم که این صفحات سفید را نه تنها قرض داده بلکه کاملا در اختیارشان قرار دهم..و این را هرگز نیاید فراموش کرد که اصل کلی برای من تشویق و تایید است نه طرد نمودن و پس زدن.فقط یک شرط دارد و ان این است که قبلاهی به من بگویند :بذار منم بنویسم!!(این خط پایینی یادداوری کنم که جدی نبود .تا باز این مشکل برایم پیش نیاید که پیام بدهند کاسه کوزه ات را جمع کن!!!)

************

حالا که حرف وب لاگ نوشتن و این جور چیزهاست باید بگویم جالبترین پیامی را که در تمامی وب لاگها وجود دارد و شاید بشود گفت مشهور ترین پیام وبلاگی است این است:(وب لاگ قشنگی داری ...به منم هم سری بزن. )البته این پیام در شکل و محتوا گاه گاهی اندکی تغییر می کند ولی مضمون کلی ان همیشه یکی است.

اینجا که حرف از وبلاگ و وبلاگ نویسان است بد نیست کمی هم از احوالات انها گفته شود .مثلا شادی عظیم در نزد انها موقعی است که ببینند زیر یک نوشته شان ۱۰۰ تا پیام گذاشته شده و اندوه عظیم موقعی است که هی بنویسند و پیامی نبینند .....و اینجاست که عزم را جزم کرده و با صدای بلند اعلام می کنند که وبلاگ نویسی را کنار می گذارند یعنی به نوعی قهر میکنند ....تازه در کنار تمام اینها دعواها و قهر و اشتی های وباتگی هم بسیار زیاد است واما بیشترین نکته قابل توجه در اغلب وبلاگها پیامهای رمانتیک ان است که حاوی کلمات نابی است که با بهترین اشعار بزرگترین شاعران رومانیتک مقابله میکند!!!!راستش الان حوصله باز گو کردن انها را ندارم.........مثل اینکه وارد بد مبحثی شدم ...........اگر بخواهم همین طور اندر قضایاو احوالات وب لاگ نویسان موشکافی کنم دشمنانم زیاد می شوند پس....بگذریم!!!

  نظرات ()
نوروز نویسنده: - پنجشنبه ۱۳۸۳/۱/٦

هر روزتان نوروز باد.

 

۱ سوال :علل گرایش جوانان به سوی موسیقی غربی چه چیزی می تواند باشدو عدم تمایل انان به موسیقی اصیل ایرانی؟

لطا به این سوال پاسخ دهید .

********************************************************

 

********************************************************

سرور:         

به نظر من آن چیزی که باعث علاقه جوانان به موسیقی غربی شده نه فقط هیجان و یا شادی صرف است بلکه شاید یکی از دلایل آن توع نگاه غرب به موسیقی است. یک نوع نگاه پویا و خلاق. وجود سبکهای مختلف موسیقی ،تلفیق آمیزه های مختلفی از فرهنگ غرب و شرق و پیدایش سبکهای جدید و اهمیتی که به نوآ وری در زمینه موسیقی داده میشود. موسیقی هم مانند هر هنر دیگر برای بقا به نوعی آزاد اندیشی و فضای باز برای جولان دادن نیاز دارد. موسیقی ایرانی چنین فضایی را در اختیار نداشته صرفا  در یک فضای بسته زندانی شده و لاجرم دچار رکود و تکرار شده. اما دنیا عوض شده شکل زندگی ها فرق کرده ، ارزشها عوض شده ، دغدغه های انسان معاصر فرق کرده پس موسیقی اش باید فرق کند .او موسیقی ای را میخواهد که رابطه او را با این دنیا ، دغدغه هایش و آدمهای اطرافش بیان کند ، لحظه ای از زندگی او را با تمام نگرانی هایش ، عشقهایش ، شادیهایش و غمهایش بیان کند.انسان معاصر هم نگران است و هم سرکش ، هم نامید است و هم جستجوگر، در میان شتاب آرزومند لحظه ای آرامش است، و در میان سکوت مرگبار در آرزوی فریاد. و بدین گونه است که موسیقی غربی که همگام با زندگی معاصر پیش میرودبا متالیکا، پینک فلوید،....جای خود را باز میکند.این بعد معنایی موسیقی بود . در بعد زیبا شناختی هم که یکی از عوامل مهم همان نوآوری و نگاه خلاق است. در غرب موسیقی به نوعی مرز شکنی رسیده است یک جور ادغام موسیقایی ، گرفتن ایده از دیکر فرهنگها ، تلفیق موسیقی هند ، موسیقی های آیینی آفریقا، موسیقی اسپانیا،تم هایی از موسیقی عربی (rajaz از گروه camelرا گوش بدهید!!!!) موسیقی سنتی اروپایی،....و تمام فرهنگهایی که غرب در طی دورانهای مختلف از آنها تاثیر پذیرفته،از موسیقی غرب موسیقی ای ساخته اینچنین غنی. کاری که ما هم میتوانستیم انجام بدهیم ولی مانند همیشه ندیدن واقعیات ، تعصبات بی جا و عدم تسامح و آزاد اندیشی در هضم فرهنگهای مختلف باعث عقب ماندگی ما در این زمینه شده است. به هر حال این نظر من بود . البته من خودم به شخصه بعضی اوقات کارهای موسیقی سنتی را گوش میدهم و در ضمن فریدون فروغی .     

------------------------------------------------

 نیما:

همان طور که قبلا اشاره کردم بحث در مورد موسیقی بسیار گسترده است. اما درباره تقابل موسیقیغرب با موسیقی سنتی ایران کمی اظهار نظر کرد. درجامعخ کنونی ما اینگونه به نظر می رسد که نسل جوان امروز یعنی ما کشش و جاذبه خاصی نسبت به موسیقی غرب دارد و از طرفی نسبت به موسیقی سنتی ایران دارای دافعه یا حداقل بی تفاوت است. دلایل واضح و روشنی را می توان براین امر دخیل دانست که به اختصار گفته میشود. اولین مطلب مسئله تبلیغات است. رسانه های غربی سهم بالایی از تبلیغات خود را به ترویج موسیقی اختصاص می دهند در صورتی که در میان رسانه های رسمی و قانونی ما چنین مسئله ای رخ نمی دهد! واین مسئله باعث بوجود آمدن فقر فرهنگی نسبت به موسیقی سنتی ایران گردیده. مسئله دوم اختصاص وقت و سرمایهایست که غربی ها برای گسترش مرزهای موسیقی خود میکنند. ولی ما جز چند نفر انگشت شمار...!

غربی ها همواره در حال تغییر وتحول و تلفیق انواع موسیقی های خود هستند و این یعنی "ساختار شکنی"!

چیزی که جوان به دام افتاده در زندگی روزمره ماشینی امروز به آن نیاز دارد. و همین امر دلیل گرایش عده ای ازافراد به موسیقی هایی به دید ما نامتعارف می باشد.

متاسفانه  پیشرفت و گسترش (چه صوتی و چه جغرافیایی) موسیقی سنتی ایران به کندی انجام میشود. و فقط همان چند نفر انگشت شمارند که ابداع وتغییر اساسی را به مثابه ضربه به این موسیقی تلقی نمی کنند. به مفهوم دیگر نبرد معروف سنت و مدرنیته در این عرصه نیز خود نمایی می کند.

-------------------------------------------------------------

رها...........

درود . در مورد مطلب پایین ! « در آن شهر بوزینه نجار شد ...که بمایگیماکارشد » .

و اما موسیقی . منظورتون رو از موسیقی غربی کاملا متوجه نشدم . در بین

جوانان که به نظر من موسیقی سنتی در حال حاضر بسیار گسترش دارد .

و از نظر من هیچ ایرادی نیست که موسیقی غربی هم گوش داده شود ولی فقط در صورتی که به معنی کلمات نیز دقت شود . من خودم عاشق صدای دلکش ...شجریان ...سراج ...و گاهی ناظری هستم ولی در کنار اینها موسیقی اسپانیایی را بسیار میپسندم . و موسیقی آمریکای جنوبی رو هم دوست دارم .

چون من با جوانان بیشتر شاید در ارتباط باشم . از میان جوانانی که هر روزه با آنها

 سر و کار دارم بسیارند که موسیقی سنتی را دوست دارند و حداقل یک ساز ایرانی مینوازند . موفق باشید . نیکی پناه شما .

 

 

mask

 

سلام...بابتدیرکردعذرخواهیمیکنمامروزرسیدمخونه............سوالتونجایبحثو

تفحصزیاد داره ..به طور خلا صه چند تا دلیلشو بیان می کنم .... 1.. موسیقی غربی از پویایی و تنوع و شادابی خا صی برخوردار است که در موسیقی سنتی کمتر مشاهده می شود و موسیقی سنتی ما به خاطر محدودیتهایی که از جانب دین اسلام بش وارد شده نتوانست این شادابی و پویایی رو در کنار خود پرورش دهد و انچه به عنوان موسیقی سنتی در اذهان دور نما از خود به جا گذاشته بیشتر موسیقی سوز و گداز و بشنو از نی چون حکایت می کندو..... و از این جور چیزهاست....2 ... جوان همانگونه که از اسمش پیداست دنبال مو ضوعهای شاد و جدید می باشد یعنی انچه که در موسیقی غربی ما شاهدش هستیم...3..فرا گیری و درک موسیقی سنتی نیاز به ملزومات و اگاهی هایی از موسیقی سنتی دارد که زمینه ی لازم برای اشنایی در بین جوانان ما به درستی فراهم نشده..... ماسک.

  نظرات ()