تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
دفتر ایام_نوروز نویسنده: - یکشنبه ۱۳۸۳/۱٢/۳٠

بالاخره ورق پاره های سال کهنه را تحویل دادیم به تاریخ و دفترسال نو را از گردش روزگار تحویل گرفتیم ...تا چگونه سیاه یا سپید به دست باد بسپاریمش یا گرانبها همچون گنجینه ای نگاهش داریم.

امید وارم که هر کسی در دفتر آن بنگارد که از ته دل آرزو دارد.

 

اهور  ۳۰/۱۲/۸۳

  نظرات ()
چراغها را من خاموش می کنم نویسنده: - چهارشنبه ۱۳۸۳/۱٢/٢٦

چهار شنبه سوری ...جشنی که تبدیل به انفجار شده است ...

جشنی که شادمانی در ان با خشونت معنا یافته است...

جشنی که ماهیت خود را دارد از دست می دهد.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

بالاخره همه کتابها را که نمی شود با عشق و علاقه خواند و همه کتابها آن طوری نیستند که وقتی چند صفحه اش را می خوانی دوست داری که هی بخوانی و بخوانیش تا اینکه به انتها برسانی .

کتاب چراغها را من خاموش می کنم نوشته زویا پیر زاد از ان دسته کتابهایی است که چندان میل و رغبت خواندن را در انسان بر نمی انگیزد و می توان این کتاب را در حالی خواند که صفحاتی از ان را هم نخوانده رها کرد.

زویا پیر زاد براستی در این کتاب از چه می خواسته است بگوید؟

 از تلاش نا فرجام و بسیار گذرا و عبث یک زن برای اعلام موجودیت؟

افکار و نوشته های این زن نمی تواند باز گو کننده رنجی باشد که بنا به فرض می برد.

کلاریس به دنبال چیست؟

این پرسشی است که خواننده را آزار می دهد و در نهایت هم نمی تواند بفهمد که کلاریس چه چیزی را می خواسته نشان بدهد و باز گو کند در میان مهمانی رفتن و مهمانی دادن و گفت و شنودهایی میان آنها که می توان به سرعت انها را چند خط یکی خواند و رد شد.

کلاریس در پس شرح ماوقع زندگی خودنتوانسته است آن لایه روشنفکری که ادعای داشتن را می کند به خواننده نشان دهد تنها این گونه آن را نمایان ساخته که از قول افرادی بازگو کرده است که زنان ارمنی آزادی بیشتری دارند و به همین خاطر آگاه تر و جلوترند ...اما جلوه های این اگاهی را در رفتار و گفت  شنودهای آنان نمی توان یافت.

ناتوانی زویا پیرزاد در شخصیت سازی به خوبی آشکار است و کلمات نتوانسته اند در این مورد چندان کمکی به وی بکنند.تنها نمودی که در داستان محسوس است این است که قهرمان داستان علاقه به خواندن کتاب دارد .همین .

اما صرف مطالعه و علاقه به آن دلیل روشن نگری یک فرد نمی تواند باشد. حتی می توان نتیجه گرفت که کلاریس زنی بوده است که به خاطر وضعیت نسبتا خوب اقتصادی  با بهره گیری از آرامشی که در زندگی دارد و صرفا برای پر کردن اوقات فراغت خود به خواندن کتاب می پردازد با در نظر گرفتن اینکه شرایط زیستی وی شرایط بسیار مطلوبی است.

حال این سوال مطرح می شود که نمود این مطالعه در وی چیست؟نویسنده اصلا این را پاسخ نداده است .شوهر کلاریس اگاهی اجتماعی بیشتری از خود وی دارد و کلاریس با رفتار و گفتار خود خط بطلان بر هر گونه حرکت های سیاسی و اجتماعی می کشد. زن مطرح شده در رمان زنی است که استنباط خود را مسائل اجتماعی بازگو نمی کند و تنها تصویری که در این مورد از او ارائه می شود شماتت وی به همسرش است که او را به متهم به بی علاقه بودن به زن و فرزند می کند به خاطر انجام بعضی از کارها که جنبه اجتماعی و سیاسی دارد.

در همین جا می توان نتیجه گرفت که کتابهایی که کلاریس مطالعه می کند نمی تواند کتابهایی با مضامین اجتماعی باشد و...آیا او فقط رمانهای رمانتیک می خواند؟نکته ای که ذهن او را مشغول داشته است  ماجرای عشقی قهرمان کتابی است که می خواند.

شرح وقایع زندگی قشری خرده بورژوا با تمام آداب و رفتاری که حکایت از بی دردی و بی دغدغه بودن زندگیشان دارد .براستی کلاریس از چه چیز زندگی خود ناراضی است که به عشق مرد همسایه خود می اندیشد؟نویسنده سعی کرده است که او را ناراضی از وضع و شرایط نشان دهد ولی در این کار چندان موفق نبوده است .کلاریس در زندگی خود در پی چه چیزی است؟ و در صدد دست یافتن به چیست؟چه موانعی در زندگیش وجود دارد؟چه تنگناهایی؟ چه دغدغه هایی؟آیا زندگی او به غیر از یک زندگی آرام؛ شاد ؛ راضی ؛ و سرحال و پر از معاشرت و تفریح چیز دیگریست؟

آیا یک نواختی دلش را زده است؟ آیا شوهرش کمبودی برایش بوجود آورده است؟

در این کتاب چراهای بی پایانی وجود دارد که نمی توان برای آن پاسخی یافت.شخصیت ها آن چنان ساخته و پرداخته نشده اند که کلمات بازگو کننده حالات و افکارشان باشد . همه چیز در سطح حرکت می کند و هیچ کس حرفی ندارند که ارزش گفتن داشته باشد. کلاریس زنی است که رشته های کهنه دین و خرافه با هم بر دوش می کشد.

آیا تعلق گرفتن جایزه به این رمان که تا اکنون به هفده چاپ رسیده است  می توان این باشد که گفته شود ما رمان نویس زن هم داریم ؟

پ.ن ـکلاریس قهرمان زن رمان مذکور می باشد.

اهور  ـ۲۶/۱۲/۸۳

  نظرات ()
فلسفه نویسنده: - جمعه ۱۳۸۳/۱٢/٢۱

باید بگویم که فلاسفه هم مثل تمام آدمهای دیگر دارای نقاط ضعفی هم هستند ولی مشکل بزرگتر آن است که چون فیلسوف ها عادت دارند در مورد هر چیزی حکم صادر نمایند در آن مواردی هم که دید گاه غلطی ناشی از نقطه ضعف شخصی دارند ،باز هم حکم صادر می کنند .بنا بر این من هیچ گاه آنها را به طور در بست قبول ندارم و هر گاه هر کسی حرف درستی گفته باشد حال اگر این حرف خلاف حرف حتی نیچه هم باشد آن را می پذیرم .

اصولا انسان نباید در ارا و افکار خود دچار دگمیت .و جزمیت باشد چون همه چیز به سوی تکامل پیش می رود و افکار انسان نیز در همین جهت است.خود نیچه در جایی گفته است که (:بیشترین اندیشه های آگاهانه یک فیلسوف را غرایز او نهانی هدایت می کند و به راههای معین می کشاند....هر فلسفه بزرگ چه بوده است جز اعترافات شخصی مولفش و نوعی خاطره نویسی ناخواسته و نا دانسته .)پس با این تفاصیل با هر نظریه فلسفی باید با دیدی انتقادی نگاه کرد و خود را در چهار چوب آن محصور نکرد .

راستش را بگویم زیاد چندان با بحث های فلسفی میانه خوشی ندارم و بیشتر تمایل به این دارم که انسان نگاهش را به سوی انچه که وجود دارد و امکانات موجود معطوف نماید نه انکه خود در اسیر بازی با کلمات و چیزهایی کند که هیچ فایده ای نه به حال خودش دارد نه به حال جامعه .البته انسان هیچ گاه نمی تواند از این پرسشهای بی انتها رهایی یابد ولی مهم این است که این پرسش ها او را به کجا و چه سمت و سویی ببرند .

در این موضوع بحث و صحبت فراوان است و مجال اندک!

 تا حدودی با نظرات ویتگنشتاین موافقم که: فلسفه را فقط یک بازی زبان شناسانه می داند که حاوی هیچ حقیقت در خوری نیست و در ورای این زمان هیچ چیز حقیقتی نمی بیند...بسیاری از مفاهیم فلسفی نه در عالم واقع که فقط در زبان واقعیت دارند.

 

 

اهور-۲۰/۱۲/۸۳

  نظرات ()
تشنگی نویسنده: - شنبه ۱۳۸۳/۱٢/۱٥

هولناک است از تشنگی در دریا هلاک شدن. چرا باید حقیت خویش را چنان نمک الود کرد که دیگر تشنگی را فرو ننشاند؟(نیچه)

 

 

--------------------------

 

 

دیروزجمعه روز مهمی برای مهراوه بود چون در راستای مسابقات دسته یک باشگاهی  حریف مهراوه بازیکن معروف شطرنج و قهرمان چندین دوره ایران و...شادی پریدر  بود . البته مهراوه بازی را بعد از ۴۲ حرکت به وی واگذار کرد ولی برایش این امر نه تنها شکست بلکه پیروزی خوبی محسوب می شود چون نه تنها مربی مخصوصی ندارد که هیچ بلکه می توان گفت تمرین هم ندارد . تنها تمرینش همین شرکت گاه و بیگاه در مسابقات است   با تمام این تفاصیل با اختلاف کمی و با مقاومت زیادی از حریف قدرتمندخود شکست خورد.فکر می کنم این مسله باعث خواهد شد که از حالا به بعد شطرنج را بسیار جدی تر ادامه دهد.

  نظرات ()
طوطی نویسنده: - چهارشنبه ۱۳۸۳/۱٢/۱٢

ما ایرانیها بنا به فرض اگر در خانه هر کداممان یک عدد طوطی سخنگو بود وقتی مهمان برایمان می امد یا باید نوک طوطی را چسب می زدیم یا دورش نخ می پیچیدیم و یا اگر یادمان می رفت این دو تا کار را انجام دهیم  بعد از رفتن مهمانها مجبور می شدیم سوپ طوطی بخوریم!!

این را الان سرور افاضات فرمودند!!!!!!

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

این روزها اصلا وقت نمی کنم چیزی بنویسم .

(الان بهم گفتند :مگر چکار می کنی ؟هر روز برایمان سوپ جوجه درست می کنی؟؟)

خلاصه اگر می بینید نوشته قاطی پاتی شده به خاطر ...

  نظرات ()