تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
نرودا نویسنده: - پنجشنبه ۱۳۸۳/٢/۳۱

شاید نبودن  بودن باشد

                      بی حضور تو

بی آنکه تو به چیدن نیمروز روی

گویی که نیلگون گلی باشد

                     بی آنکه تو گام نهی

دیر تر بر مه و خشت ها

بی آ ن نور که بر دست های خود داری

نوری که شاید دیگران زرینه اش نبینند

نوری که شاید کسی نداند

که چون سر چشمه یسرخی گل سرخی می روید.

بی آنکه باشی ؛باری ؛ بی آنکه آمده باشی

نا غافل؛شور آفرین ؛ تا زندگانی مرا بشنلسی.

تند باد بو ته ی گل سرخ ؛گندم باد؛

زان پس هستم ؛زیرا تو هستی؛

زان پس هستی؛هستم و هستیم؛

و به پاس عشق خواهم بود؛خواهی بود ؛خواهیم بود.

                                                           پابلو نرودا

پابلو نرودا در سال ۱۹۰۴ در شیلی بدنیا آمد. شعر او شعری انقلابی و سنت شکن محسوب می شود.مجموعه شعر (آواز همگانی) او شعر راستین حماسی قاره امریکا و به معنایی فراخ تر شعر تمام بشریت است.

نرودا روز ۲۳ سپتامبر سال ۱۹۷۳ ؛دوازده روز پس از سقوط آلنده در سانتیاگو در گذشت.

  نظرات ()
نگاهی کوتاه در مورد زن وهنر نویسنده: - شنبه ۱۳۸۳/٢/٢٦

مدتی پیش یکی از دوستان پرسشی را مطرح کرده بود که در عین جالب توجه بودن تامل بر انگیز نیز بود و آن این بود:(که چرا در مقایسه با تعداد نقاشان مردی که تا به حال وجود داشته اند نقاشان زن اینقدر کم هستند؟)این مسله ای بود که همیشه ذهن مرا به خود مشغول کرده بود و  نه تنها در هنری مثل نقاشی بلکه در تمام رشته های دیگر هنری اگر نگاه کنیم این نکته فراوان به چشم می خورد.و این امر مختص به مکان جغرافیا یی خاصی نمی باشد و در کل شامل تمام جوامع است فقط کم و زیادی آن مقداری متفاوت است البته این نکته هم نباید از نظر پنهان بماند که در حل حاضر شرایط به نحو خوشایندی در حال دگرگونی است و یکی از مهمترین دلایل این دگرگونی رشد فکری و تلاش زنان برای بدست آوردن حقوق مساوی با مردان در جامعه می باشد.  

اما این مسله که چرا در قبل از زمان حال این تفاوت عددی بین زنان و مردان در عرصه هنر بیشتر بوده است و حتی گاه اصلا در  هنری مثل نقاشی حضور هیچ زنی به چشم نمی خورد  دارای  چندین علل مختلف می باشد که بررسی آن شاید دهها صفحه شوداما به طور مختصر می توان گفت که:

۱ـمحدودیت زنان در ابراز عقیده و نظر (و بویژه در عرصه هنر که با احساس سرو کار دارد ) و بیان احساسات .این محدودیت از طرف جانعه مرد سالار بر زنان تحمیل شده است و البته خود زنان نیز آن را پذیرفته و به عنوان ارزش آن را بشمار می آورند ...زیرا ارزش زنان در این مسله خلاصه می شود که زن باید حجب و حیا داشته باشد به عبارتی دیگر شرم و در پرده نهان بودن و با غریبه حشر و نشر نداشتن و خلاصه تمام آن چیز هایی که در ادبیات و فرهنگ در مورد صفات زن خوب گفته اند و من الان حوصله بر شمردن آنها را ندارم حاکی از این نکته است که به طور کلی نظر زن و عقیده او تابع نظر مرد است حالا خواه شوهر باشد خواه پدر و خواه برادر و حتی در بعضی مواقع  در نبود اینها تابع پسر خود می گردد. بهر حال زن باید معشوق باشد نه عاشق  پس حق بیان احساس خود را ندارد بلکه تابعی از بیان احساس دیگری می گردد...در ادبیات چه در زمان گذشته و چه در سالهای پیش هر گاه زنی به بیان احساسات خود پرداخته است آماج حملات گشته است و هزاران انگ و نسبت به وی داده شده و به طور کلی فردی عاری از اخلاق بر شمرده شده . در حالی که وی فقط احساساتی را بیان کرده است که مردان در عرصه هنر آن را به راحتی بیان کرده اند . شاعران مرد به هزاران گونه معشوق خود را توصیف و یا ستایش نموده اند و از وصف هیچ گونه چیزی دریغ نکرده اند حتی این ستایش و عشق ورزی را به افراد هم جنس خود نیز تسری داده اند و ما گویی که این امری عادی است با آ ن بر خورد داشته و داریم .اما اگر زنی در عرصه هنر بخواهد از معشوق خود یاد بکند  یا دچار خود سانسوری می گردد و یا اینکه با عکس المعلی منفی مواجه خواهد شد . من در اینجا نمی خواهم مثال و نمونه ارا ئه دهم ولی آنچه که مسلم است این است که زن در جامعه مرد سالار در عرصه هنر باید احساس و عواطف خود را سانسور نماید و‌آنچه که مورد پسند آن جامعه است را بازگو نماید پس نه مجال عرض اندام دارد و نه جایی برای وی باقی می ماند. به ناچار به آن عرصه روی نخواهد آورد و اگر نیز روی بیاورد باید بشود پروین اعتصامی .زنی که با وجودی که برایش ارزش قائلم . اما گویی که شاعری مرد است آنهم از آن گونه مردانی که هیچ گونه احساسی در زندگی ندارند خشک و منطقی و آ داب دان و بسیار متفاوت تر از دیگر مردان هنرمند...

از ادبیات که گذشته و نگاهی به هنری مثل نقاشی بیندازیم وضعیت دشوار تر و بغرنج تر می شود زیرا آنچه که در ادیات به وسیله کلمات بیان شده است دراینجا باید به تصویر کشیده شود .آنچه که از نظر شاعر و نویسنده توصیف می شود و بیان احساس می شود در اینجا باید صورت بصری یابد ...خوب معشوق همیشه زن بوده است و همیشه توصیف وی بوده پس در نقاشی هم تصویر وی است  یک چیز مسلم وبدیهی زن مدل می شود و مرد نقاش . زن می شود جزئی از ابزار کار هنرمند ...(البته این نکته هم باید گفته شود که همیشه بوده اندهنرمندانی که  این ابزار را به کار نبسته اند.)

۲ـدرکنار این مسله خود سانسوری و مذموم شمردن بیان احساس در نزد زنان مسله دیگر فرهنگ و شرایط فرهنگی جوامع مختلف است و اینکه درجه اخلاق گرایی در آن جوامع تا چه میزان و اندازه ای است.

۳ـخود پایین بودن سطح فرهنگ زنان نیز یکی از علل عمده روی نیاوردن زن به عرصه هنر می باشد که خود این مسله نیز معلول وجود فرهنگ سلطه خواه مرد سالارانه است و خوب طبیعی است که آنکه مسلط است هیچ گاه دوست ندارد فرد تحت سلطه وی رشد فکری و شخصیتی کند و همتراز خودش شود . پس زن بهتر است که فقط در عرصه بچه داری و خانه داری و در آمد و شد بین اتاق و آشپز خانه و مهیا کردن آسایش مرد عمر را سپری نماید و دلخوشیش در حد اعلا این باشد که ستایشش می کنند ستایش شونده باشد نه ستایش گر.پس چون ستایش شونده است نیازی به جستجو و کنکاش ندارد باید به خود بپردازد و جنبه های ستایش شونده اش!! را حفظ نماید ...همیشه دلربا باشد .در عرصه هنر اگر پا بگذارد یا باید خود را ستایش کند یا هم جنسان خود را و یا اینکه اگر بخواهد به نوعی دیگر به بیان واقیعت های اجتماعی بپردازد روح حساس و لطیفش اجازه نمی دهد که زشتی ها را ببیند!!فقر و بی عدالتی و نابرابری را ببیند . چرا ؟چون او همیشه یک حامی دارد و انسانی که حمایت شونده دارد نمی تواند سختی و سنگینی بار هستی را آن چنان که باید لمس کند.کدام زنی بود  در آن دوران  که بخواهد (سیب زمینی خورها)وان گوگ  را بر پرده نقاشی بیاورد . و یا از زیبایی هایی که (مانه)و (رنوار)بر پرده می آفریدند .

این شهامت در نزد آنان نبود زیرا که ابراز وجود را از آنان دریغ کرده بودند.

 

۴ـ در کنار تمام این عوامل بوده اند زنانی که خواسته اند در عرصه هنر پای بگذارند اما بار مسولیتی که بر دوش آنان نهاده شده بود مجالی برای پرداختن به خود را برای آنان باقی نمی گذاشت .هنرمندان مرد اغلب مدیون همسران خود هستند که فرزندانشان را بزرگ کرده اند و امور روزمره زندگیشان را رتق و فتق داده اند . این همسران آنان بود ه اند که از وظایف همسر خود  در زندگی خصوصی کاسته اند و بر وظایف خود افزو ده اند تا شوهرانشان با فراق بال و با آرامش و آسودگی خیال به خلق آثار هنری بپردازد .چه بسا در این را گرسنگی و سختی های بسیار متحمل شده اند و فقط با فدا کاری خود توانسته اند کج خلقی ها و احساس گرایی های شوهران خود را تاب بیاوردند ...اما کدام مرد بوده است که متقابلا برای همسر خود این گونه رفتار نماید ؟کدام زن هنرمندی بوده است که شوهرش او را  در راهی که برگزیده یاری گر باشد (همانند مواردی که در سطور پیشین گفتم)؟

البته الان وضع با گذشته خیلی تفاوت کرده است و این بدین خاطر است که کم کم در تمام جوامع دارند این مسله را درک می کنند که بین زن و مرد از نظر انسانی و رعایت حقوق مستقل فردی هیچ تفاوتی وجود ندارد.

  نظرات ()
یک شعر _حسرت نویسنده: - یکشنبه ۱۳۸۳/٢/٢٠

 

****غزاله علیزادهنام آشنای سالهای دور من است .در آن سالها وقتی که دبیر ادبیات در کلاس انشاهایی از مرا برای همکلاسی می خواند گاهی اوقات از شاگرد قدیمی خودش یعنی غزاله هم یادی می کرد و اگر نوشته تازه ای از او در مجله ای چاپ  شده بود را برایمان می خواند...با غزاله یک نوع احساس آشنایی در عین نا شناسی داشتم ....

و اردیبهشت ماه یادآور خاطره وی است ...او که زیستن خود را آنگونه که می خواست رقم زد  ...بر شاخه درختی که تازه برگهای سبزش را به بیداری خوانده بود در جنگل های شمال...غزاله تا ناکجا آ باد قصد سفر کرده بود و سفر خود را از شاخه های درختان سرسبز و زنده در اردبیهشت ماه آغازید...

از او باید بیش از اینها گفت.

 

**************************

 

ماهی در دریا

               با حسرت

                     به پرنده نگاه کرد

دریغا

از بال پروازی

               که نداشت

و رها شدن

 

 از گنداب.

 

  نظرات ()
حرفهای... نویسنده: - پنجشنبه ۱۳۸۳/٢/۱٧

شعور اجتماعی و فرهنگ یک جامعه باعث حل خیلی از مسائلو مشکلات آن جامعه می شود و مهمترین ملاک برای این شعور و فرهنگ رعایت کردن حق و حقوق خود و دیگران است .  اگر مردم یک جامعه یاد بگیرند که چگونه حق و حقوق دیگران را رعایت کنند در نتیجه حق و حقوق خودشان نیز هرگز پایمال نخواهد شد.عیب کار بعضی وقتها در این نهفته است که ما از دیگران انتظار داریم  ولی از خودمان نه!!

توی تاکسی بودیم و راننده غیر از ما مسافر دیگری نداشت و مسافت هم طولانی بود طبق معمول برای سر نرفتن حوصله صحبت از هر دری شده بود...آقای راننده با اجازه سیگاری خواست بکشد و حرف سیگار شد و اینکه خانمها و آقایان چه نظری دارند و غیره و ایشان فرمودند که من با خانمم سر سیگار حتی دعوا هم کردیم و بعد از توضیحات و برای حسن ختام فرمودند که :(من به خانمم گفتم که ایا همان روز اول که آمدم خواستگاری ندید ی که سیگار می کشیدم ؟می خواستی زنم نشی!!)...بعد از این حرف دیگر نتواستم طبق معمول چیزی نگویم و به ایشان گفتم که حتما خانم شما نمی دونسته که این قدر به سیگار وابسته هستید و شما هم وابستگی خود را حتما انکار می کردید .آیا شما هم به ایشان گفتید که من هیچ وقت از این سیگار جدا نمی شوم یا اینکه اگر حرف سیگار کشیدن شد گفته اید که این که مسله مهمی نیست هر وقت بخواهم نمی کشم!!...بهر حال بعد از این قضایا با خودم فکر کردم که چقدر فرهنگ مرد سالاری است که یک آقا با شهامت تمام عیب و ایراد خود را انکار نمی کند ...هر چقدر هم که بخواهیم در مورد این مسائل حرف نزنیم باز هم نمی شود چون اینها چیز هایی است که به طور روزمره با آن مواجه هستیم .

و اما  در اینکه هنوز هم اکثریت آقایان( به جز افراد زن ذلیل )در روابط و حرکات و سکنات خود آزاد هستند و درمورد خانمها عکس این قضیه صادق است هیچ گونه شکی وجود ندارد . به طور واقعی باید گفت هنوز که هنوز است یک سایه مرئی و گاه نامرئی از مردها بر سر زنها افکنده است و بی خود نیست که به قول عوام مردها سایه سر خانمها هستند .حتما این اصطلاح را که شنیده اید.

باز هم در این مورد خواهم گفت در مورد این که چرا و چگونه این عوامل مانع و سر پوشی برای بروز استعدادها می شود .

****************************

بیچاره زنهایی که ادعای برابری با مردها را میکنند.چرا؟چون این زنها علاوه بر اینکه وظایف خود را باید انجام بدهند چون ادعای برابری با مردها را کرده اند پس باید از عهده انجام وظایف انان نیز بر ایند ؛یعنی هم کار مردها را انجام بدهند و هم کار زنان را .تازه در صورتی که مورد تایید وتشویق قرار بگیرند به انها گفته میشود :خانمه عین یک مرد می مونه .یعنی در نهایت ارتقا درجه پیدا کرده و شده یک مرد .

اصلا به مردان متصف شدن  خودش یک نوع بالندگی است و به زنان متصف شدن یک نوع خوار شدن و صد دریغ وافسوس که یک زن در جامعه وقتی قدر و منزلت می یابد که دیگر زن نباشد بلکه مرد باشد.

نمی دانم ایا در تمام فرهنگها این گونه است یا نه؟

بنا بر این تعدادی از دختر ها در جامعه وقتی ادعای برابری با پسران را میکنند سعی می کنند که به نوعی از انان تقلید نمایند وبا انجام یک سری کارها ورفتار و حرکات پسر مابانه سعی در القای این نوع برابری دارند ؛در صورتی که باید ماهیت وجودی خود را فراموش نکنند ؛می توانند برابری را در قالب شخصیت خودشان ارائه دهند همان گونه که پسران با انجام حرکات دختر گونه برای خودشان شخصیت بیشتری بوجود نمی اورند دختران نیز باید این گونه رفتار نمایند.

 

 

 

  نظرات ()
بی حرف !ی ا حرفهای مجانی؟ نویسنده: - شنبه ۱۳۸۳/٢/۱٢

***گاهی نوشتنی آنقدر زیاد است که نمی دانی از کجا و از چه بنویسی ...و بعد اصلا تصمیم می گیری که فعلا هیچی ننویسی تا فرصتی دیگر ...تو مپندار که خاموشی من /هست برهان فراموشی من...

*****************

***وقتی که از دریاچه تار بر میگشتیم ؛به بچه ها گفتم که ۲۰ سال دیگر نوبت شماست که برای تجدید خاطزه به اینجاسز بزنید و وقتی که به اندازه یک کاسه بزرگ اب را ببینید حتما مثل امروز من خواهید گفت :این دریاچه ۲۰ سال پیش بزرگتر از الان بود

 

 

 

 

 **************************

 

 **چه کسی میگوید که ادمی آزاد و مختار است؟؟

 ** من اجبار را در تک تک چهره ادمها بخوبی حس میکنم.آیا کسی هست که زندگی خود آنگونه که می خواهد و دوست دارد به پیش برد؟؟

 **** *******************

*** استنباط من از شخصیت های گو ناگون افراد نه در ظاهر رفتار آنان ؛بلکه در نهاد آنان است.البته کسی که در نهاد خود تضاد کمتری داشته باشد این در رفتار ظاهری وی نیز نمود خواهد داشت.

 در یک مغازه فروشنده خاضر نبود که حتی یک ریال هم به مشتری تخفیف بدهد ولی هنگامی که مشتری میخواست پول را پرداخت نماید کلمه(قابل ندارد)را میشنود .

واقعا ما خیلی از کلمات را بدون دقت در معنی آن به کار میبریم وخیلی از کلمات را بر خلاف میلمان.همین تعارفها که اکثرا بر خلاف میل باطنی و قلبی مان است.

شاید در وهله اول این تعارفها بد به نظر نیایند ولی من فکر میکنم این هم خودش یک نوع دو رنگی و دروغ بافی استکه فقط شخص برای خوشامد دیگران و نیز خوب جلوه دادن خودش به کار میبرد.مثلا چه توجیهی دارد این نمونه که از شخصی که خوشتان نمی آید ولی به خانه اتان دعوتش میکنید وبا وجودی که دوست دارید هر چه زودتر برود او رابرای شام نیز نگه میدارید وهمان طور که در ذهنتان طناب دار ش را می بافید کلی خوش و بش میکنید.و با همین خصایل چه بسا به میهمان نوازی هم شهره شویم .(که اغلب هم شهره ایم)

چرا وقتی من (من نوعی)به خون یک نفر

 

 

 

 

تشنه ام وقتی در مقابلش قرار می گیرم قربان صدقه اش میروم؟؟

چرا وقتی از دیدن یک نفر بیزاریم با اصرار تمام او را به خانه امان دعوت میکنیم؟؟

چرا در پشت سر دیگری یک جور و در مقابلش جور دیگری صحبت می کنیم؟؟

وقتی این چراها و هزاران چرای دیگر را کنکاش کنیم در پشت آن چهره های زیادی

می بینیم که در انسان های واحدی جم شده اند.

به نظر من انسان هایی دارای شخصیت ثابت و واحد هستند که:

ریا کار نباشند .

مزور نباشند.

چاپلوس نباشند.

دروغگو نباشند.

و همیشه و همه جا ودر هر کاری صداقت و راستی و درستی را سر لوحه خود قرار دهند.

سخن زرتشت را به یاد اوردم چه نیکو گفته بود:گفتار نیک     کردار نیک        پندار نیک

 *************************

***لابد حتما همه برای یک بار هم که شده با پدیده آقا کوچولو برخورد داشته اید و از نزدیک این پدیده بی همتا را دیده اید ویا شاید نوع بزرگ شده آن را دیده اید.این آقا کوچولو هایامروز همان بچه های لوس و ننر فعلی  و افراد رشد نیافته و غیر متعارف اجتماع هستندو مطمئنا مردسالاران و پدر سالاران فردا.

در جامعه مرد سالار ما البته این پدیده که پسران به گونه ای متفاوت از دختران تربیت می شوند چیز چندان عجیبی نیست.اما گاهی افراط در این طرز تربیت باعث بروز پدیده های خاصی می شود.

اما  آقا کوچولوها به دو صورت بروز میکنند:یکی در  خانواده ها یی که بعداز چند فرزند(مخصوصا دختر) صاحب فرزند پسری می شوند .دیگری وقتیکوچکترین فرزند خانواده پسر باشد احتمال ظهور پدیده آقا کوچولویی بسیار زیاد است خصوصا وقتی طرز تفکر حاکم بر آن خانواده از ابشخور مرد سالاری باشد.

این آقا کوچولو ها معمولا از همان کودکی کت وشلوار می پوشند(حتما به همراه جلیقه)و همیشه جلوتر از بقیه افراد خانواده راه میروند در نبودن پدر مرد خانواده میشود وباید از مادر و خواهر هایش مواظبت کند .هیچوقت نباید گریه کند چون اخر مرد که گریه نمی کند (بد است و زشت).وقتی به مهمانی ویا مسافرت بروند تصمیمات نهایی به آقا کوچولو محول میشود .غذاها باب میل وی باید باشد و صد البته قسمتهای خوشمزه تر مخصوص کوچولو است و.....................................

اینکه با فرزندان در یک خانه برخورد ها متفاوت است جای شکی نیست و اینکه بین پسر و دختر هنوز که هنوز است در خانواده قوانین یک سانی حکمفرما نیست باز هم جای شک ندارد. وقتی پسر است برخورد متفاوت تری میشود و به قول معروف همه اش لی لی به لالاش می گذارند ولی وقتی دختر باشد بر خورد ها  عادی تر است

***********

  نظرات ()
فرزند کشی نویسنده: - چهارشنبه ۱۳۸۳/٢/٩

لابد شده است که  تابحال نگاهی به صفحه حوادث روزنامه هاانداخته باشید.ولابد حتما از ماجرای زنده به گور شدن یک دختر ۷ ساله به دست نامادریش خبر دارید که بماند از اینکه وحشیانه ترین و وحشتاکترین نوع بود.ازماجراهای کشته شدن چندین فرزند توسط پدرانشان نیز آگاه شده اید که تازه ترین آن کشته شدن یک دختر نه ساله به دست پدرش بود...و می دانیم که در قانون فعلی ما برای این گونه پدران مجازات خاصی را پیش بینی نکرده است و ماده صریحی در این مورد وجود ندارد و اگر هم مجازاتی در نظر گرفته شودبا کمک از دیگر مواد قانون خواهد بود...این سوال برای من پیش آمده است که به چه دلیلی برای پدر در صورت حتی قتل فرزند مجازاتی وجود ندارد ولی برای مادر قانون مجازات در نظر گرفته است؟آیا حق حیات در دستان پدران قرار دارد؟و آیا این پدران هستند که قادرند تشخیص دهند برای فرزندان خود چه مجازاتی را در نظر بگیرند؟حق حیات و زندگی و زنده بودن تنها حقی است که هیچکس قادر به سلب آن نیست مگر خداوند...که خود در مسند قضاوت بسی عادل است و مصون از هر گونه خطایی . آنگاه چگونه است که این حق (یعنی حق حیات و مرگ فرزند)را به عهده پدران نهاده ایم.

در کدام دادگاه و در پیشگاه کدام قاضی عادل حکم مرگ برای این فرزندان نگاشته شده است؟و آیا پس تفاوتی بین پدر و مادر وجود ندارد؟چرا حقی بدین عظمت را به پدران تفویض نموده و برای مادران کمترین آم را قائل شده؟

آیا نبودن ماده ای در قانون دال بر مجازات این گونه پدران  راه  را برای ارتکاب هر چه بیشتر این گونه جرائم باز نمی گذارد ؟؟

**************************************

در روز نامه شرق روز دوشنبه یک گفتگوی خیلی پیش پا افتاده و سطحی و غیر جذاب با عنوان دهان پر کن گفتگو با (آیدا)چاپ شده بود...از روز نامه شرق دیگر توقع نداشتیم!

  نظرات ()
سهراب تولد در پاییز مرگ در بهار نویسنده: - جمعه ۱۳۸۳/٢/٤

.

سهراب سپهری شاعری که در زیباترین روزهای سال در زیباترین روزهای بهاری در ا غاز اردیبهشت خاموشی گزید.

 

به سراغ من اگر می آیید

پشت هیچستانم

پشت هیچستان جایی است.

پشت هیچستان رگ های هوا  پر قاصدهایی است

که خبر می آ ورند از گل وا شده دور ترین بوته خاک

روی شن ها هم نقش های سم اسبان سوار ان ظریفی است که صبح

به سر تپه معراج شقایق رفتند

پشت هیچستان چتر خواهش باز است

تا نسیم عطشی در بن برگی بدود زنگ باران به صدا در می آ ید

آ دم اینجا تنهاست

و در این تنهایی

سایه نارونی تا ابدیت جاریست

به سراغ من اگر می ایید

نرم و اهسته بیایید

مبادا که ترک بر دارد

چینی نازک تنهایی من.

***********************************************

ایرانی ها خیلی اعتماد به نفسشان ظاهرا زیاد ولی در واقع کم است .چرا؟دلایل آ نهم واضح و مشخص است...اما یکی از جالبترین آن دلایل به نظر من این است که اغلب آنها برای خودشان فعل جمع به کار می برند و به جای کلمه من از کلمه ـ ماـاستفاده می کنند .علت این امر هم می تواند این باشد که یا خودشان را چند نفر میبینند و یا برای خودشان ارزش و احترام زیادی قائل هستند ...اما در اینجا یک سوال برای من پیش امده است و جواب آن را هم پیدا نکردم .و آن این است که چه رابطه ای میان این افراد خود پسند و  شاگردان کلاس اول دبستان وجود دارد؟چون اگر دقت کرده باشید تمام آنها از کلمه ما به جای من استفاده می کنند...همین نکته باعث می شود که آدم شک کند که واقعا زیادی اعتماد به نفس یا کمی آن . من که فکر می کنم کمی آ ن است

**********************************

حالا که حرف از ایرانی جما عت شد نکته دیگری به ذهنم آمد که برایم سوال شده است .(ماها)یعنی ما ایرانی ها به شهر دوستی معروفیم و بدین خاطر همه سر سوزن ذوقی داریم و کلا شاعر بالفطره هستیم.ولی با وجود که همه ذاتا شاعریم نمی دونم چرا در این جا یک کتاب شعر درست و حسابی بندرت چاپ و عرضه می شود و دیگر آ نکه بازار شعر بی رونق و کساد و خالی از مشتری است؟شاید یک علت آن این باشد که همه فروشنده اند!

******************************

بعد از این می خواهم کمی هم حرفهای تخصصی بزنم در پیرامون مسایلی که به عنوان جرم در جامعه رخ می دهد و چگونگی برخورد قانون با آن و ...

  نظرات ()