تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
چند حرف نویسنده: - شنبه ۱۳۸۳/۳/۳٠

 

***يک وجه مهم ادبيات را خيال پردازی تشکيل می دهد .اما اين خيال پردازی در بعضی از سبک های ادبی پر رنگ و شاخص ودر بعضی از انها کمرنگ جلوه می نمايد .اين کم رنگی در ادبيات رئال بسيار است و جنبه واقع گرائی و بيان آن چه که وجوددارد با شاخ و برگ اضافی کمتراز ارکان مهم اين نوع به شمار ميرود .شکی نيست که بيان هنر مندانه افکار الزاما با خيال پردازی صرف امکان پذير نيست؛ بلکه نقش تعقل نيز در آن حائزاهميت است وگرنه ميشود (سبک هندی)(سبک هندی سبکی در شعر است که در آن شاعر آن قدر راه خيال را می پيمايد که مثلا کمر محبوب خود را همسان کمر مورچه می انگارد!)

**فلسفه و ادبيات پيوند های نامرئی و جدايی ناپذير با هم داشته و دارندو اين پيوند ها زمانی پر رنگ و گاهی اوقات بسيار کم رنگ رخ می نمايند .هميشه هر نوشته ادبی حتی مبتذل ترين آنها در ذات خود مروج ايده و نظر خاصی می تواند باشد و چه بسا می توان گفت ادبيات گاه آگاهانه و زمانی نا آگاهانه در خدمت فلسفه بوده است.نويسندگان و شاعران بزرگ در واقع فيلسوفانی هستند که برای ترويج نظريات خود به آ ن رنگ و لعاب دلپذير و مطلوبی می دهند ؛در واقع به طور غير مستقيم آن را بيان ميکنند.

************************.

*** اوه پسر !همشون باندن!

باو  ر كنيداغراق نمی  كنم دروغ هم نمی گويم.اگر خودتان از نزديك با جماعت هنر مندان اشنا باشيد و با تعدادی از انان حشر و نشر داشته با شيد...انوقت می فهميد كه من نه اغراق می كنم و نه ........

اگر در ميان ديگر افراد هم صنف جامعه رقابت وجود دارد ؛در ميان قشر هنر مند جامعه اين رقابت گاهی پا را فراتر از اين حد می گذارد و تبديل به حسادت می شود ؛ان هم چه حسادتی كه چشم ديدن هم ديگر را هم ندارند.

 (شايد اين قضيه ناشی از روح حساس انان باشد!!)

اما غرض از باند بازي:در هر گوشه و كناری جماعتی هنر مندجمع شده اند و كار های مختلفی انجام می دهند......اما.............وای به زمانی كه فردی تازه وارد و غريبه از چشم آنان بخواهد وارد جمع انان شود و عرض اندامی كند............بمانداز رابط ه های سببی و نسبی كه در بين انان حكم فرماست.

 

******************************

***يادم باشد دسته گلی بخرم ...دسته گلی بزرگ و شايسته ....و آن را بر مزار شعر امروز بگذارم.

کجاست ديگر آن صلابت وآميختگی زيبای احساس و شعور و آگاهی؟

کجايند آن شاعران بزرگی که چونان غولی بر آسمان هنر سايه می گسترانيدند؟

چراغ پر نور شعر گويی پت پتی کرد و به خاموشی گراييد.ديگر بزرگی پا به عرصه نگذاشت..آنان که مردند و رفتند گويی تمام شعر و شعور را نيز با خود بردند.و کودک شاعرانی ماندندکه يا  به تقيلد راه پيمودند و يا خزعبلاتی بی سر و ته سرودند به نام  شعر که جز بازی با کلمات چيز ديگری نبود.

و جامعه با بی رحمی تمام اجازه رشد به کو کان مشروع و بر حق نداد......

  نظرات ()
تولد نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳۸۳/۳/٢٦

۲۱ خرداد روز تولد مهرسان را بهش تبريک بايد گفت.

**********************************

واما روز ۱۴ ژوئن مصادف است با سالروز تولد يکی از پرشورترين انقلابی های قرن ۲۰.

بدون ترديد چه گوارا اسطوره قرن معاصر است .او در زمان حيات خود شوری بی نظير در ميان نسل جوان و مبارزان و انقلابيون تمام جهان بوجود اورد.

او پزشکی بود که به جای درمان تن بيماران به درمان ريشه های فقر و غارت و ستم روی آورده بود و اين روش را نه از کتاب بلکه از همزيستی با محرومان از نزديک لمس کرده بود.

  نظرات ()
چرا آفریده شده ایم که رنج بکشیم نویسنده: - شنبه ۱۳۸۳/۳/۱٦

چرا آفریده شده ایم که رنج بکشیم ..این جمله انتهای رمان (شبهای تهران )(غزاله علیزاده) است.

این روزها تنها نبودم . با  رمان (شبهای تهران )و (خانه ادریسیهای)غزاله ـ(همنوایی شبانه ارکسترهای..)رضا قاسمی ـ(ناتور دشت)سالینجر ـ(سمنفونی مردگان) عباس معروفی ـ(ویکنت دو نیمه شده)ایتالیو کالینو ـ این روزها را گذراندم

غزاله علیزاده در رمان خود ـشبهای تهران ـ نگاهی خاص و دگر گونه به جامعه خود را داراست.او  در این داستان به شرح حالات درونی و روانکاوی افرادی می پردازد که خاستگاه طبقاتی بورژواز و خرده بورژوا را دارایند .قهرمانان اصلی داستان یک مرد و دو زن هستند . انها در درون خود و درگیر با خود غرقه در رفتارهای بورژوا مآ بانه سعی می کنند هر کدام به نحوی خویشتن را بیابند .و در این رابطه است که هر کدام از آنها در عین نا توانی دیگری را توانا می پندارد . در صورتی که هیچ یک از آنها توانا  نیستند . هیچ کدام از آ نها توان در ک مفهوم هستی را ندارند و سوال بزرگ این نوشته این است که :چرا آفریده شده ایم که رنج بکشیم .

اما رنج هاییکه اینان می کشند رنجی نیست که از سر گرسنگی و فقر و تضاد طبقاتی باشد رنجی که اینان می برند از جنس دیگری است .

به جرات می توان گفت دغدغه های غزاله علیزاده از نوع روشنفکری آن بوده است. در این کتاب غم نان ـ غم مسکن ـتضاد و فقر چیزهایی است که هیچگاه قهرمانانش  به آن توجهی ندارند و اصولا در دنیایی سیر می کنند که این مسائل برایشان اصلا وجود نداشته . نگاهی هم به دور و بر خود نمی اندازند و اگر هم چیز هایی از این دست مشاهده کنند به نوعی رمانتیک با آن برخورد نموده اند . ۳ شخصیت اصلی این داستان کاملا در خود فرو رفته و تنهایند.بهزاد هنر مند نقاشی که رفتارها و کنشش   ایده آل می نماید در ابتدامسحور زنی است که سرگشته و گریزان به هیچ کجا تعلق ندارد و سپس نیز با یاد او به زندگی ادامه می دهد . اسیه دختری است که غم تنهایی او را ازکودکی رنج می داده و سپس بدنبال هویت گم شده خود می گردد. نسترن دختری است که میل صعود به طبقه بورژواها را دارد و شیفته بهزاد است. فرزین پسری که به مبارزه روی آورده است و یک بعدی گشته است ....

غزاله علیزاده  در این رمان زیاد افکار شخصیت ها را باز نمی کند عشق های این رمان از نوع عشق هایی است که چندان انگیزه مشخصی ندارند .چرا نقاش این گونه شیفته اسیه می شود ؟به چه دلیل اسیه به عشق نقاش پاسخ داده و سپس او را رها می کند ؟نسترن به چه دلیلی شیفته نقاش است و چرا نقاش از او گر یزان است ؟شخصیت های  داستان همه به نوعی درگیر با خود هستند .در گیر غمهای دور و شاید مبهمشان.

به جرات می توان گفت علیزاده نویسندهای است که فضاهای بورژوازی در داستانهای اوسلطه دارند .حداقل در دو  رمان (شبهای..)و (خانه ادریسیها).اما نمی توان نثر او را که نثری محکم و  پر سلطه و شیوا و پر کشش است را از نظر دور داشت.تو صیفهای او بسیار دقیق و هنرمندانه است ولی با تمام زیبایی نثر فضای حاکم بر نوشتهای او فضایی تلخ و غم بار است. شاید بتوان او را به نوعی نویسنده ا ی بد بین بشمار آورد.نویسنده ای که به جبر حاکم بر زندگی معتقد است .

شخصیت های وی همگی اسیر جبر زندگیند.همگی پیله وار در حصاری که به  دور خود تنیده اند  به سر می برندو همگی تسلیم آنچیزی هستند که زندگی بر ایشان مقدر کرده .

غزاله علیزاده بیشتر به کاوش درون افراد می پردازد تا شرایط بیرونی .او با وجودی که خود زن است قهرما ن اصلی داستان را مرد قرار می دهد .زنان داستان او شخصیتهای متزلزلی دارند تنها ثبات شخصیت از آن زنان مسن و با تجربه ای است که در داستانهایش وجود دارد که خالی از هر گونه دغدغه و چرایی بودن و خالی از هر گونه بیم وامید تنها با کوله باری از تجربه زیستن آرام زندگی را به پیش می برند.

مادر بزرگانی که با نوه های خود هستند .نسل پیر و نسل جوان .

 

کتاب (رضا قاسمی )با سرعتی شگفت انگیز شروع می شود و با همان سرعت به جلو می رود .براستی که با مهارتی بی نظیر این طوفان خاموش را به تصویر کشیده است . من خودم به شخصه این گونه رمانها را خیلی می پسندم .زیرا فاقد هر گونه توصیف زیادی و هر گونه زیاده گویی است .مفید و مختصر آنچه را که می خواسته بیان کرده بدون آنکه رشته کلام را به درازا بکشاند و بدون آنکه هرز برود .رمان (همنوایی شبانه...)قابل تقدیر است .

و اما (ناتور دشت)سالینجر . در موردش چه چیزی می توان گفت غیر از اینکه:اوه پسر !چه داستانی!

از سالینجر باز هم خواهم نوشت.همین طور از معروفی و ...

 

  نظرات ()
اندوه نویسنده: - یکشنبه ۱۳۸۳/۳/۱٠

گاه نومیدی و یاس بر انسان چیره می شود

وزمانی جرقه های امید در قلبش شعله میکشند

البته فکر می کنم که این حالت طبیعی هر انسانی باشد که گاه مایوس و گاه نیرومند گاه غمگین گاه شادگاه احساس پوچی و تهی احساس ندانم کاری وگاه سرشار از حس حرکت و تلاش است......اما نه همه این طور نیستند....هستند کسانی که گوسفند وار در مراتع سبز وبی علف و گاه کم علف می چرندو سرخوشند..........

گاه این نوشتن هم برای انسان کاری عبث به شمار می اید ........

************************************************

****اندوه در او خانه کرده بود....

گفتم :چرا این چنین؟

گفت:از دست نا آدمیان..از دورویی ...دروغ ...تظاهر ...چند رنگی و حیله گری...

اما زیاد نمی پا ید...بزودی می بینی که چونان همیشه لباس رزم پوشیده و به میان در آمده و دوباره ستیز خود را از سر خواهم گرفت.

گفتم :همیشه چونین بوده.....

گفت :تو چگونه فهمیدی اندوه مرا؟

گفتم:آدم به خودش هم یک بار که شده راستش را می گویدو برای یک بار.... خودش را گول نمیزند.......

  نظرات ()