تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
حرفهای همسایه ــنیما نویسنده: - شنبه ۱۳۸۳/٤/٢٧

دوست من!

برای خوب دویدن؛میدان لازم است. انسان قفسه نیست که هر وقت هر دارویی را که بخواهداز یکی از جعبه های معین آن بیرون بکشد. به گمانم کمتر کسی اگر به وضع زندگی من بود قادر به ادا مه حیات می شد و کسی جز خود من نمی داند چطور و چرا.

درست مثل داروهای رطوبت زده شده ام . برای من حرارت و افتاب کافی و اسمان؛ که متاسفانه ابری است و من به خوبی می دانم که این ابرها در همه وقت و زمانئ بو ده اند. بعضی از روی دریاها بلند می شوند؛بعضی از روی مردابها و جاهایی که نمی دانند کجاست و مرغابی های ترسو در کجاهای ان منزل دارند. باید در حساب گرفت که دنیا جای چشم دریده هایی هم که افتاب نمی خواهند هست؛آنها هم سهم می برند.

جوری برای زندگی کردن خود دست و پا می کنم که خودم خنده ام می گیرد.مثل کبوتر هایی که از پرواز طولانی برگشته ؛ زیاد پرسه زده اند.

در دایره امکان همه ما را به مثابهی یک مشت ریزه خوار مفلوک و عاجز به هم ریخته اند. پر از فکرهای علیل و طولانی برای رهایی.معنی کمال را در پیرامون این بهم خوردگی ها برای پیدا کردن یک توانایی مختصر باید به دست آورد.

آنچه دائمی ست همین حرکت است از برای همان توانایی یا کمالی که گفتم.از نوشتن دست بر می دارم. رفتم به سر وقت آب دادن بوته هایی که با دست خودم آنها را کاشته ام. در صورتیکه من تابستان به ییلاق می روم و می ماند برای دیگران؛ نمی دانم چرا  وقت مرا می گیرد؟

                                 خدا حافظ شما

                                   دوست شما  ــفروردین ماه ۱۳۳۴ـــنیما یوشیج

  نظرات ()
خوزه کراویرینها نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳۸۳/٤/۱٦

اگر میلیونها بار که زاده شده ام

مردنم را می دیدی...

اگر میلیونها بار که خندیده ای  

گریستنم را می دیدی...

اگر میلیونها بار که خاموش مانده ام 

فریاد زدنم را می دیدی...

اگر میلیونها بار که مرده و به خون کشیده شده ام

آواز خواندنم را می دیدی...

برادر اروپایی ؛به تو می گویم

تو زاده می شدی

می گریستی

آواز می خواندی

و می مردی

به خون کشیده می شدی ...

میلیونها بار چونان من!

                                شاعر امریکای لاتین(خوزه کراویرینها )

  نظرات ()
  نویسنده: - دوشنبه ۱۳۸۳/٤/۱

 

*** بزودی مجموعه شعر ی با عنوان (و خنیاگران /چه غمین /پرده می کشند /براسرار این فریب)سروده حسین جوان توسط انتشارات ماکان به بازار کتاب عرضه خواهد شد .در مورد این مجموعه و سروده های آن باز هم بیشتر خواهم نوشت.

*************************

*****چگونه می توان در جهانی زندگی کرد که با ان سازگاری نداری؟چگونه می شود با مردمی زندگی کرد که نه در رنجهایشان سهیم هستی و نه در شادی هایشان؟و بدانی که تو جزوشان نیستی؟

........

در روزگاران قدیم آدمهایی که با دنیا سازگار نبودند و شادیها و رنجهای آن را از ان خویش نمی دانستند به صومعه ای پناه می بردند.اما قرن ما حق نا سازگاری با دنیا را برای هیچ کس قائل نیست و بنا براین صومعه ای نیست . دیگر مکانی جدای از مردم و دنیا وجود ندارد.تنها چیزی که از چنین مکانی بر جا مانده خاطره و آر مان یک صومعه است.او به صومعه پارم پناه برد ؛خیال یک صومعه.اگنس به خیال باز یافتن صومعه هفت سال است که به سویس می رود.صومعه راههای متروک دنیا .

........

جادهای که از شاهراه منشعب شده بود و اگنس در آن حرکت می کرد ارام بود؛و ستارگان دور دست :ستارگان بینهایت دور دست بر فراز آن می درخشیدند.اگنس میراند و فکر می کند:

زندگی؛هیچ شادییی در ان نیست.زندگی:کشاندن خویشتن رنج آلود است در دنیا.

اما هستی؛هستی شادی است .هستی :چشمه شدن است؛چشمه ای که جهان چون باران گرمی بر آن می بارد.

                                         بر گرفته از :           کتاب جاودانگی- میلان کوندرا

  نظرات ()