تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
نیما نویسنده: - جمعه ۱۳۸۳/٥/۳٠

این ابر نه بر من نه به تو می گرید

نه نیز به روی یاسمن می گرید.

بر شوره ی بی حاصل از بس گریست

بر حاصل کار خویش ؛ می گرید.

                                              نیما یوشیج

  نظرات ()
نگاه به جامعه نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳۸۳/٥/٢٧

نگاهی به یک ماجرای رخ داده نه چندان تازه ولی قابل تامل:

همه ما لابد از جریان قتل همسر آن فوتبالیست معروف و محاکمه طولانی متهم به قتل خبر داریم.اما مسله ای که مدتی است ذهن من با آن درگیر است این است که :چرا این طوریست؟چرا یک مرد که ادعا کرده است که همسر و فرزندانش را دوست دارد دست به عملی زده ات که منجر به مرگ ان کسی شده است که ادعا کرده دوستش دارد ؟لابد گفته می شود که عمل وی(رابطه با زن دیگر)منافاتی با دوست داشتن خانواده اش نداردو یا اینکه جامعه این اجازه را به وی داده است که با داشتن همسر زن دیگری هم اختیار نماید....در صورتی که این چه اختیاری است که جامعه به وی داده است که با احساسات و زندگی دو انسان بیگناه بازی کند و هر دوی آنها را در مقابل عمل ناخواستهای قرار دهد.هردوی این زنها قربانی وی شدند و در دادگاه این شخص او بود که مجازات نشد .چرا یک مردی که زن و فرزند دارد و ادعا می کند آنها را دوست دارد با زن دیگری پنهانی رابطه بر قرار می کند .آیا این عمل وی مجازاتی در حد یک جریمه ناچیز و یا چند ضربه شلاق است  آنهم بدین خاطر که احتمال رابطه نامشروع بوده و گرنه اگر زن قانونیش می شد که فکر نمی کنم همین مجازات نیز برای وی اعمال میشد ...حالا اگر جریان را عکس کنیم و زنی با داشتن شوهر و فرزند و با ادعای اینکه انها راهم دوست دارد با مرد دیگری رابطه داشته باشد چه مجازاتی برای وی در نظر گرفته می شود؟در جامعه امروز ما مردان هیچ ابایی ندارند از اینکه با داشتن همسر زنان دیگری را نیز صیغه نمایند !!چرا که قانون در این مورد هیچ مجازاتی برای انان در نظر نگرفته و اگر هم هست اندک است.برای من این سوال مطرح است که این فرد مذکور در جریان مرگ همسرش هیچ نقشی نداشته است ؟آیا قاتل فقط کسی است که مستقیما یک فرد را به قتل می رساند ؟به فرض هم که قاتل همان شخصی باشد که حدس زده شده است آیا این قاتل خود قربانی خودخواهی و زیاده خواهی و فریب نشده است؟جالب است...قربانی ای که یک قربانی دیگر را نابود می کند زیرا در این ماجرا این دو زن بودند که قربانی شدند و این مرد بود که بی گناه قلمداد گردید. 

  نظرات ()
با نیما... نویسنده: - جمعه ۱۳۸۳/٥/٢۳

........

چرکین چراست صورت مهتاب؟

کی مانده چشمش بیدار

خواب آشنا که هست و چرا خواب؟

کی ساخته است ؟

کی برده است؟

کی باخته است؟

.............

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  نظرات ()
بی عنوان نویسنده: - پنجشنبه ۱۳۸۳/٥/٢٢

خیلی چیزها برای گفتن وجود دارند اما قابل نوشتن نیستند.

خیلی چیزها هست که می خواهی بنویسی اما فکر می کنی اگر آنها را بنویسی نمایانگر  یاس و نومیدی و اندوه باشد و دوست نداری خوانندگانت را اندوهگین کنی.

خیلی چیزها را فکر می کنی و دوست داری بیان کنی اما می بینی که جایش اینجا نیست و یا در حوصله یک وبلاگ نمی گنجد.

خیلی چیزها برای گفتن و نوشتن وجود دارد اما اگر دوست نداشته باشی که خواننده نوشته هایت در  انتها هیچ در دستانش قرار گیرد. پس انچه را می نویسی که لاااقل فکر کنی چیزی عاید کند.

شاید هم زیاد سخت گیرم و شاید هم دچار خود سانسوری هستم.!!

  نظرات ()
زیاد جدی نگیرید! نویسنده: - جمعه ۱۳۸۳/٥/۱٦

***یک استاد دانشگاه شریف گفته است که:از بین فارغ التحصیلان این دانشگاه تاکنون علی دایی بیشترین استفاده را از سر خود کرده است !!!

البته شوخی یا جدی بودن این حرف و تشخیص نوع استفاده به عهده خواننده است.

 

***کارشناسان و زیست شناسان و دانشمندان با مطالعه و استناد به شواهد و مدارک مورد تحیق خود به این تنیجه رسیدند که :(بینی اکثر ایرانیان  از نوع عقابی و تا حدودی شبیه نوک طوطی است.)

پس مشخص شد که چرا اینهمه بینی چسب خورده زیاد است .و مشخص شد که اینها هیچ گناهی ندارند چون زشتی بینی اشان اثبات شد.

حال با توجه به این موضوع می توان به وجوه مشترک دیگر ماها  با طوطی پی بردو آن اینکه: علاقه زیاد به خوردن تخمه ــپر گویی و پر حرفی کردن ــبه سخن طرف مقابل اصلا گوش ندادن و فقط حرف خود را تکرار کردن ـــ داد و هوار کشیدن و راه انداختن جار و جنجال بیخود ــ تقلید کور کورانه و طوطی صفتانه ــ هوچی گری ــناز ک نارنجی بودن!! و خود را مدام برای این و آن لوس کردن.

 

***فردی می گفت :این آدمهای احمق و نفهم را که تعدادشان هم کم نیست باید به حال خود رها کرد تا بپوسند!!آنوقت تبدیل به کود می شوند و شاید نسل بهتری جوانه بزند و رشد کند!!

 

  نظرات ()
این توپ گرد! نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳۸۳/٥/۱۳

خوب ما مردم عادت داریم که در مورد هر چیزی اظهار نظر کنیم و خود را صاحب نظر بدانیم .پس هیچ غیر متعارف و نامعقول هم نیست که من هم در مورد فوتبال بنویسم .فوتبالی که این روزها تبش همه را گرفته .البته نه همه بلکه فوتبال دوستان را و منهم امروز از سر بیکاری یا حسن تصادف بیننده ۲ مسابقه بودم .چندان فوتبال دوست نیستم و البته متنفر از هم نمی باشم ولی دیدن یا ندیدن یک مسابقه زیاد برایم فرقی نمی کند .اما ۲ مسابقه امروز برای مقایسه واقعا خوب و جالب بود و نیز حرفهای دو مفسر تلویزیون(خیابانی و میرزایی).

اول مسابقه ایران و چین مفسران معتقد بودند که پیروزی ایران امری بدیهی است.در فاصله بین دو نیمه با نشان دادن گلهای ایران به تیم چین در سالهای قبل ثابت کردند که چندان حرفشان بی دلیل نبوده و مستند است و چون ایران اکثر مواقع بر تیم چین پیروز شده است پس حالا هم پیروز است.اواخر ۹۰ دقیقه گفتند که ایران ۱۰ نفر بودند و تلاش زیاد کردند و در پنالتی حتما پیروزند و با یک اعتماد و یک اعتقاد راسخ و بدون دلیل ایران را پیروز میدان می دانستند ولی هرگز نگفتند در این بازی که انجام شد نقاط قوت تیم ایران چه بود که این چنین قاطعانه از پیروزیش می گفتند  ؟در حالی که حملات تیم چین  بسیار زیادتر و شوتهای مسلمی که می توانست گل بشود ولی به بدشانسی منجر شد بیشتر بود .علاوه براین می توان به راحتی بین بازی ژاپن و بحرین و بازی ایران و چین مقایسه ای نمود با در نظر گرفتن اینکه تیم ژاپن نیز ۱۰ نفره بودند .من که فوتبال شناس نیستم ولی این را  درک کردم که بازی ایرا ن در مقایسه با تیم ژاپن چقدر کند و بی انگیزه بود.۲ مفسر مذکور هم به جای اینکه ضعفها و نقاط اشتباه بازی را ببینند تنها به امید پنالتی های آخر بازی بودند و فقط کارشان دلداری و دادن امید بیهوده و بدون دلیل به تماشا چیان بود و فقط متذکر می شدند که تیم ایران بسیار لایق و پر تلاش و ۱۰ نفره است و بچه ها بسیار با غیرت هستند!.یعنی یک تیم ۱۲۰ دقیه بازی می کند و  تنها به پنالتی های آخر بازی امید می بندد؟

و اما حرف آخر :هر چند که حتی در فوتبال نیز مثل تمام مسابقات دیگر شانس هم تا حدودی دخیل است ولی با این تفاصیل تیم ایران گویی برای پیروزی حتمی به میدان نیامده بود ...حالا این حرف شاید به مذاق فوتبال دوستان خوش نیاید ولی چه می شود کرد ما همه ایرانی هستیم و در مورد صاحب نظر!!

  نظرات ()
نيما نویسنده: - پنجشنبه ۱۳۸۳/٥/۸

آرامگاه نيما ـيوش  عکس:مهرسان جوان

ول کنيد اسب مرا

راه توشه ی سفرم را و نمد زينم را

ومرا هرزه درا؛

که خيالی سرکش

به در خانه کشانده است مرا.

 

رسم از خطه ی دوری ؛ نه دلی شاد در آن.

سرزمينهايی دور

جای آشوبگران

کارشان کشتن و کشتار که از هر طرف و گوشه ی آن

می نشانيد بهارش گل با زخم جسدهای کسان.

.....................................

يوش دهکده بسيار کوچکی است ؛در دل کوهستان ؛با راهی نسبتا دشوار و کم تردد.احاطه شده در ميان کوههای برفگير و سرد ؛و رودخانه ای  غران و جاری در پيش پايش. به يوش که می روی اين روستای کوچک و کم جمعيت؛تنها به خاطر يک چيز است و آن  نيماست. پيرمردی مهجور و دور افتاده ؛خفته در ميان حياط خانه اش. خانه ای مهجور و غريب؛ولی ايستاده هنوز در دل کوچه ای تنگ و باريک و گل آلود.

براستی که نيما اين مرواريد گرانبها و درخشنده هنوز سر از صدف کج و کوله خويش بيرون نکرده است؟

نه هنوز نيما در هما ن صدف کج وکوله اش در زير يک آلا چيق در حياط خانه اش خفته است.

از کوچه خلوت و پر و گل ولای که بگذری ديوارهای خانه نيما را می بينی با در چوبی آن که قفل بزرگی رويش خود نمايی می کند.آن روز صبح که ما به يوش رفتيم روزی نسبتا ابری و گرفته بود و برای ديدن نيما چه روزی بهتر از اين روز!

همسايه روبرويی کليد قفل را آورد و در را گشود. .....بر سنگ مزار نيما شعری نوشته نشده بود و پايين پايش سيروس طاهباز خوابيده بود......اتاقها لخت و عور و تماما سفيد سفيد بودند و اتاقی که چند عکس از نيما در آن بود ؛درش قفل بود ..در حياط برف انباشته شده بود و در باغچه ها چيزی نبود به جز يک سرو تازه کاشته شده .يک توپ پلاستيکی و يک قوطی خالی کنسرو در حياط افتاده بود ....در يکی از اتاقها يک شانه تخم مرغ نيمه خالی کپک زده بود......ساختمان در حال تعمير و بازسازی بود .

نشانه اشنا از نيما تنها ياد او در فضای خالی خانه اش بود و مزارش .مزارش و خانه ا ش چه غريب و دور افتاده و مجهور می نمودند.....................

 

ترا من چشم در راهم شباهنگام

که می گيرند در شاخ (تلاجن)سايه ها رنگ سياهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم

ترا من چشم در راهم.

 

شباهنگام. در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند؛

در آن نوبت که بندد دست نيلوفر به پای سرو کوهی دام

گرم ياد آوری يا نه ؛من از يادت نمی کاهم؛

ترا من چشم در راهم.

 

  نظرات ()