تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
سالینجر و مهراوه و حقوق بشر و و و نویسنده: - جمعه ۱۳۸۳/٧/٢٤

۲۸ مهر تولد مهراوه است.بهش تبریک می گم.

 

---------------------------------------

*سالینجر به فردی که از او پرسیده بود :آیا مایل است که از (ناتور دشت)فیلمی ساخته شود ؟جواب داده است که:می ترسم (هولدن) ناراحت شود.

هولدن کالفید قهرمان داستان ناتور دشت اثر سالینجر است .

او پسری است که با همه چیز و همه کس رو راست است و احساسات خود بی کم و کاست باز گو می کند .شهامت خاص او در بیان همین احساسات است و اینکه به خود دروغ نمی گوید و خودش را گول نمی زند . او از کسانی که بدش می آید و از کسانی که خوشش می آید به درستی علتش را می داند.

هولدن پیامبری است بدون ابهت و شکوه و جلال . هر یک از ما در درونمان هولدنی داریم که سر کوبش می کنیم.تحقیرش می کنیم .ازش ایراد می گیریم .مسخره اش می کنیم و سپس در نهایت بدور می افکنیمش.

هولدن سمبل و نماد راستی و درستی در جامعه ای است که سراسرش را دغلبازی وپشت هم اندازی و دوز و کلک فرا گرفته و او کسی است که نمی خواهد نابود شود.

یا باید هولدن کالفید بود و یا یکی از آنها که در برابر اویند!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*نمی دانم الان که حرف حقوق بشر و این جور چیزهاست آیا محکمه ای هست که انسانهایی که جامعه زندگی آنها را فنا کرده است به ان دادخواست بدهند و تاوان عمر بر باد رفته خود را باز پس بگیرند؟

  نظرات ()
شعر فراپست مدرن نویسنده: - یکشنبه ۱۳۸۳/٧/۱٩

برای خیلی از افراد این فکر بوجود  می آید که شعر گفتن کار سخت ومشکلی است وهر کسی قادر به انجام این کار نیست و باید ذوق ادبی وشعور فرهنگی داشته باشد .ولی من در اینجا می خواهم ثابت کنم که شعر گفتن کار چندان سختی نیست و حتی بسیار آسان هم است حتی آسان تر از غذا پختن !البته این مسله را زمانی دریافتم که دیدم دست پخت این گونه شاعران به راحتی با ذائقه خوانندگانشان جور در می آمدو حس کنجکاوی باعث شد که این راه و روش را فرا گرفته و در اینجا به تمام کسانی که مایلند یاد بگیرند ارائه دهم تا ببینند که این گونه شعر گرفتن به مانندکار هر بز در خرمن کوفتن !!ااست .البته این گونه شعر ها در ژانر خاص خودشان قرار دارند ومن به خاطر اینکه به دیگر شاعران توهین نشود فقط این ژانر را مد نظر دارم . این گونه شعرها را  می توان در نظر من در ژانر ــمافوق مدرن ــ و یاــ فرو پست مدرن  ــقرار گیرد.

اما روش تقریر:

۱-- یک عدد و یا نصف صفحه روزنامه یا مجله .نوع مطالب این صفحه بستگی به نوع شعری دارد که می خواهید بگویید .مثلا برای یک شعر سیاسی به نظر من مناسبترین صفحه صفحه سیاسی اجتماعی است .من برای مثال صفحه ادبی هنری را برگزیدم.

۲ــحدود ۲۰ تا سی کلمه را از این صفحه جدا نموده به صورت کاملا رندم.تعدادکلمات جدا شده بستگی تام دارد با اندازه شعر.

۳ــسپس این کلمات جدا شده را در یک ظرف می ریزیدو خوب هم می زنید.بعد   با چشم بسته یکی یکی کلمات را از توی ظرف در می اوریم و روی یک کاغذ یادداشت می کنیم.

۴ــحالا با کلماتی که روی کاغذ داریم می توانیم شعر بنویسیم.برای نوشتن شعر چند روش وجود دارد که این بستگی به ذوق و سلیقه شما دارد .می توانید کلمات را همان طور که روی کاغذ نوشته اید پشت سر هم ستون وار توی صفحه بنویسیدیامی توانید جای آنها را جابه جا کنید و یا اینکه از انتها به ابتدا بروید.

حالا من یک نمونه شعربرایتان با کلماتی  که بدین ترتیب بدست اوردم  می نویسم.یاد آور می شوم که این شعر بقدری شگرف از کار در آمده که می توان آن را از پایین به بالا هم خواند.هر دو مدل آن را می نویسم:

           (مدل شماره ۱)

در رازهای تازه سنگ

شبها پر می شود

برای صورتهای

          فردا

یافته باغ

قصه ها را

سحر می شکفت

من خریده ام

تقدیر بهار را

به فصل.

گمانم

اما بریده.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

         (مدل شماره۲)

اما بریده

گمانم.

به فصل

تقدیر بهار را

من خریده ام .

سحر می شکفت

قصه ها را .

یافته باغ

 فردا

برای صورتها

شبها پر می شود

در رازهای تازه سنگ.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در خاتمه از تمام کسانی که در این ژانر شعر می سرایند به خاطر بر ملا نمودن رمز و راز کارشان عذر خواهی می کنم.

  نظرات ()
بعضی جاها نویسنده: - پنجشنبه ۱۳۸۳/٧/۱٦

بعضی جاها زندگی را به آدم ارزانی می دارند .آنهم چقدر با سخاوت.

بعضی جاها زندگی را از آدم می گيرند چقدر ساده و راحت .

بعضی جاها زندگی را به آدم می بخشند چقدر راحت و چقدر آسان.

بعضی جاها زندگی را از آدم  می دزدند و بعد به خودت می فروشند .

بعضی جاها زندگی را از آدم می دزدند و هرگز پيدايش نمی کنی...

چه کسی می تواند بگويد که زندگيش را از ابتدا در دستانش داشته ؟

در ناکجا آباد زندگی چگونه خود را نماياند؟

  نظرات ()
وبلاگ نویسی نویسنده: - جمعه ۱۳۸۳/٧/۱٠

الان درست یک سال و چندین روز از  عمر این وب لاگ می گذرد.

 

راستی هدف شما از وب لا گ نویسی چیست؟

مطمئنا هر کدام از ما که در آغاز شروع به نوشتن بر روی این صفحه سفید هدف و منظور خاصی و انگیزه مشخصی داشتیم که گاه این انگیزه به مرور زمان یا کمر نگ می شود یا از بین می روز و یا به فراموشی سپرده می شود و یا تغییر می کند ... و یا همان طور که از ابتدا بوده تغییر نا پذیر باقی می ماند.

مطمئنا هر کدام از ما وب لاگ نویسی را برای بیان یک چیز خاص  در نظر گرفته بودیم برای بعضی حکم دفتر چه خاطرات را دارد که اصلا جنبه عمومی ندارد و کاملا خصوصی است و این حس فضولی ما خوانندگان است که خواندن این دفتر چه های به ظاهر خصوصی را برایمان جذاب و خواندنی می کند البته آنهایی که وب لاگ را یک دفتر چه خاطرات خصوصی و کاملا شخصی می پندارند در واقع خوب هم می دانند که هر کسی می تواند به راحتی از این اسرار آگاه شود بنابر این قلبا بد شان نمی آید که همه بدانند که چه بر آنها  گذشته است ...پس وب لاگ هیچ گاه نمی تواند خصوصی باشد و خصوصی باقی بماند ...اما هستند کسانی که بر انچه که می نویسند آگاهند و می دانند که خوانندگان با شعوری هستند که مطالب آنها را خواهند خواند و در مورد آن قضاوت می کنند اما این باز هم دلیل نمی شود که نویسنده مطلب را مطابق میل و یا باب سلیقه آنها بنویسد بلکه نویسنده مطلب را طبق آنچه که می اندیشد می نویسد خواه مخاطبان بپسندند خواه نپسندند . در واقع به گغته ای وب لاگ با یگانی افکار است و چقدر خوب است که در بیان افکار صداقت داشته باشیم و چقدر خوب است که  لااقل حتی یک نفر  از این افکار سود ببرد .البته مسله سود و ضرر در میان نیست بلکه مسلاه بیان افکاری است که ارزش گفتن و نوشتن را داشته باشند و به قولی ارزش بایگانی شدن را ...و مگر نه این است که ما هر آت و اشغالی را نگه نمی داریم و دور می ریزیم و تنها چیز های با ارزش و گران قدر را حفظ و نگه داری می کنیم افکار ما هم همین حالت را دارند . باید فکر ها و نوشته هایی را که حاصل فکر های پوچ و بی ارزش است به دور افکند و تنها چیزهایی را به بایگانی سپرد  که ارزش با یگانی شدن داشته باشد .نه مز خرفات و چرندیاتی که تنها عده بخوصی از آنها خوششان می آید و مایه شرمندگی نویسنده آن خواهد بود .البته اگر نویسنده چرندیات وب لاگی واژه شرمنده بودن را در ک کند وگرنه چه بسا که به مزخرفات خود افتخار می کنند و نیز به تعداد خوانندگان این چرندیات . که البته خوانندگان این چرندیات هم واقعا از خواندن آنها نشئه می شوند و کیف می کنند ...

بگذریم! که جای حرف خیلی است.

**********************

یک نکته جالب توجه مردم شناسان !

هیچ می دانید که ترکمن ها به زنشان (حیوان) خطاب می کنند!!

و نیز اینکه وقتی چیزی  یا هدیه ای را به کسی بخواهند بدهند آن را به طرف فرد پرتاب می کنند بدون هیچ حرفی و واژه ای !!

و نیز اینکه همیشه موقع راه رفتن در خیا بان زنها  باید پشت سر مردها باشند.

 

 

  نظرات ()
سرور نویسنده: - دوشنبه ۱۳۸۳/٧/٦

سرور قبل از اینکه برود سفارش کرد که تولد من را  یادت نرود که بنویسی.هر چند الان که رفته دسترسی به وبلاگها کمی برایش مشکل است ولی خوب این چند ماهه را هم منتظر می شویم تا بیاید...بهر حال سرورعزیز  :۴مهر؛روز تولدت را بهت تبریک می گوییم.

*************

امااین روزها ویروسی آمده است که وبلاگنویسی اگر آن را بگیرد دیگر تا مدتی نمی تواند بنویسد...این ویروس در حال و هوای پاییزی فعالتر است و  عوارض آن شامل افسردگی  ـ بی حوصلگی ـ پوچ گرایی ـاحساس بیهودگی ـ یاس ـ سر در گمی ودل و دماغ نداشتن و....است(بقیه را خودتان بنویسید. چون من حوصله اش را ندارم ) 

***********

اما دوستانی هستندکه فکر می کنند من به وبلاگشان سر نمی زنم .در حالی که یک بار نه بلکه صد بار تا به حال به همشون سر زدم ...ولی خوب چه کنم که مرئی نبودم ؟؟

  نظرات ()