تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
کاسبان روشنفکر نما ! نویسنده: - یکشنبه ۱۳۸٤/۱۱/۳٠

کاسبان روشنفکر نما !

 

قبل تر ها فکر میکردم که کاسبی کردن و کاسبکارانه بر خورد کردن فقط مختص انهای است که این شغل را دارند و یا دست کم خصلت های این شغل را!

تازه صد رحمت به کسبه محترم چون در قبال کالایی مشخص از فرد پول می گیرند و الزاما هرکاسبی سر مشتری را کلاه نمی گذارد !

اما الان تازگیها به این نتیجه رسیده ام که می توان هر شغلی با کلی ادعای روشنفکری داشت و از هر کاسبی هم کاسب تر بود!

مثلا می توان گالری دار بود می توان ناشر بود می توان صاحب امتیاز یک نشریه بود و ...

قبل تر ها فکر می کردم که وقتی کسی مثلا گالری دارد بیشتر به هنر متعهد است تا به جیب خودش!

اما الان تازگیها به این نتیجه رسیده ام که جیب داشتن از همه چیز مهم تر است انهم از نوع بسیار گشادش...تصور بکنید یک کاسبی را  ؛ ببخشید یک گالری داری را که به محض پا گذاشتن در گالری اش  و در کمتر از ده دقیقه بدون اینکه نظر فرد را در موردپسند کردن یا نکردن فضای گالری جویا شود فورا دفتر و دستک اش را بیاورد تا قرادادبنویسد.

نمی دانم چطور  از دستش خودم را خلاص کردم!!

یاد اون گالری قبلی افتادم که پول ۶ روز را گرفت برای ۵ روز !

یاد اون  مغازه هایی افتادم که یک نفر دم درش ایستاده و به زور می خواهد آدمها را وادار کند که بروند داخل...

 

  نظرات ()
نگاهی به دفترچه ممنوع اثر آلبا دسس نویسنده: - جمعه ۱۳۸٤/۱۱/٢۱

 

 

 

 

زندگی؛هیچ شادییی در ان نیست.زندگی:کشاندن خویشتن رنج آلود است در دنیا.
اما هستی؛هستی شادی است .هستی :چشمه شدن است؛چشمه ای که جهان چون باران گرمی بر آن می بارد

 

 

 

«دفتر چه ممنوع» اثر «آلبا دسس پدس» حکایت سر گردانی جانهایی است که نیاز های خود را نشناخته اند  و یا اگر شناخته اند قادر به بر اوردن خواسته های خود نیستند.

سر گردانی انسانهایی که هر کدام به مانند جزایری دور افتاده و جدا از هم در دریای مستقر شده اند. جزایری در کنار هم  اما جدا از همدیگر .

تضاد های فکری ؛تضاد های خواسته ها ؛درک نکردن همدیگر و نفهمیدن همدیگر ؛اینها چیز هایی است که بر روابط آن انسانها سایه افکنده است.

دگر گون شدن مفهومها و تناقضی که به جان آدم می افتد همه دست به دست می دهند تا فرد عصیان  کند .اما نسل حکایتگر داستان دریغا که نسل عصیا نگر نیست؛ پس تسلیم می شود و به جبری که برای او قرار داده شده ؛ می بازد.

نیاز های مشترک انسانها را به هم نزدیک می کند و انسانها در هر مقطعی از زندگی نیازهای خاصی را احساس می کنند ؛همین احساس باعث دوری و نزدیکی انها می شود. همانقدر که دو انسان از هم دور می شوند به دیگری نزدیک می شوند. اند.این دور شدن تنهایی را برای آنان ارمغان اورده و تنهایی صفت مشترک نزدیک شدن آنها می گردد.درک متقابل از تنهایی همدیگر باعث نزدیک شدن گشته ؛اما چه بسا اگر در شرایط دیگری بودند هرگز به یگدیگر احساس نیاز نمی کردند.

شرایط زندگی آدمهای رمان دفتر چه ممنوع انها را به هم پیوند می دهد و نزدیک می کند و نیز همین شرایط پیوندهای دیرین را سست می کند . آنها به اشتباه نام ان را عشق و ...می پندارند ؛غافل از اینکه این عشق و نفرت در انان زاییده نیاز ها و شرایط خاص آنهاست.

داستان با اعلام موجودیت  من اغاز می شود . موجودیتی که از سوی دیگران به رسمیت شناخته نشده و نمی شود. موجودیتی که  غصب  شده؛ از بین رفته و به فراموشی سپرده شده است.«میشل»* «والریا»* را «ماما »صدا می کند ؛ اما والریا می خواهد والریا باشد و والریا بماند.او می خواهد خودش باشد با همان احساسات و عواطفی که وجودش را تشکیل داده اند.

خریدن دفترچه ممنوع و نوشتن افکار ممنوع در ان اغاز یک عصیان است و در نهایت سوختن و از بین بردن آن کشیدن خط بطلانی بر این عصیان.تسلیمی در برابر اعلام موجودیت و تسلیمی در برابر آنچه که به او تحمیل شده است.

والریا این را فهمیده است که هر کس دنیای خاص خود را دارد و تنها اوست که باید دنیای دیگران را درک کند تا زندگی را برایشان راحتتر نماید .

والریا قربانی قربانی شدگان است.

آلبادسس پدس در این کتاب به خوبی نشان داده است که این زنان هستند که با فداکاری و از خود گذشتگی تمام زندگی خود را وقف اطرافیان خود می کنند و با این حال احساس رضایت و خوش بختی نیز می نمایند.

والریا به دنبال یافتن هویت گمشده خویش به خاطر نداشتن شهامت در ابراز عقیده و وجود و به خاطر محافظه کار بودن تا سر حد مرگ؛ تلاشی عبث نمود و به تلخی تسلیم شد.

٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫

پ ـ ن

* میشل و  والریا دو شخصیت اصلی رمان هستند.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــــــــ
  نظرات ()
تکرار تاریخ نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳۸٤/۱۱/۱۱

 

 

تاریخ همیشه تکرار حادثه هاست و همیشه از چند نوع واقعه مشخص شکل گرفته که بارها و بارها در طی قرون و اعصارمکرر شده اند ؛فقط با این تفاوت که کار گردان تاریخ هنر پیشه هایش را عوض کرده است

 

 

 

در آ غاز دو تن بودند . با هم و پیوسته .متخد و هم دوش ؛یگانه و دوستدار هم.هابیل و قابیل را می گویم .

اما قابیل خود قابیلی نماند ؛بلکه در هیات هابیل ظاهر گشت.

قابیل هابیل را فدای ماندن خویش کرد و این قصه همیشه تاریخ باقی ماند

  نظرات ()