تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
ارنستوچه گوارا نویسنده: - جمعه ۱۳۸٤/۳/٢٠

 

 

چیزی که بدیهی است این است که چه گوارا یک اسطوره است. آن هم اسطوره قرن ما.

ما آدمها همیشه نیازمند قهرمانان و اسطوره ها هستیم و چه ملموس ترین و واقعی ترین آنهاست.

اینها آبروی ما آدمیان هستند و شالوده فرهنگ و روشی را پی ریزی کرده اند که تا ابد می تواند پایدار و خدشه ناپذیر باقی بماند.

چه گوارا نزدیکترین اسطوره و شاید آخرین آنها باشد.

مرگ و زندگی او همانند دیگر قهرمانان تاریخ سرشار از راستکاری و درست پنداری بود

که نیز ناجوانمردانه کشته شدن مهر تاییدی شد بر ماندگار شدن نام و روش زیستنش.

براستی چه کسی می تواند انکار کند که چه گوارا مظهر عدالت جوئی و پیکار و از خود گذشتگی و فرا نگری نیست.

او در زمان حیات خود شوری بی نظیر در میان نسل جوان و مبارزان و انقلابیون تمام جهان بوجود اورد.

او پزشکی بود که به جای درمان تن بیماران به درمان ریشه های فقر و غارت و ستم روی آورده بود و این روش را نه از کتاب بلکه از همزیستی با محرومان از نزدیک لمس کرده بود.

 

 روز ۱۴ ژوئن مصادف است با سالروز تولد ارنستوچه گوارا .

 

 

اهور ۱۸/۳/۸۴

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-

از هر دوست عزیزی که بتواند مجموعه اشعار شاملو را برای مدت بسیار کوتاهی(۱۰ روز) برایم فراهم کند ممنون می شوم.

 

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

شمال ایران از نگاه مهرسان جوان

 

 

وقتی دریا بعد از یک روز طوفانی تمامی زباله های انسانها را به آنها باز می گرداند. ساحل دریای خزر، رامسر، عکاس: مهرسان جوان

 

این عکسهای مهرسان است از شمال ایران  که به خاطر ۲۱ خرداد؛ تولدش اینجا گذاشتم.

  نظرات ()
یک شعر نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳۸٤/۳/۱٠

ژاک پره ور

ژاک پره ور شاعر فرانسوی متولد ۱۹۰۰ که نوعی خاص از شعر آفریده بود . او از نظر عقاید اجتماعی مخالف  مذهب و آنارشیست بود . وی در شمار شاعران سورئالیست است.

 

دو حلزون

برای به خاک سپردن یک برگ خشکیده

روانه می شوند

صدفی سیاه دارند

و نوار سیاه عزا بر گرد شاخک ها

در یک غروب دلپذیر خزانی

در سیاهی پیش می روند

اما دریغ هنگامی می رسند

که بهار شده است

بر گهای خشکیده

زندگی از سر گرفته اند

و دو حلزون

بسیار دلسرد می شوند

آفتاب به آنها می گوید:

بفرمایید بفرمایید

بفرمایید بنشینید

اگر دلتان جامی آبجو می خواهد بنوشید

اگر خوشتان می اید برای پاریس اتوبوس بگیرید

اتوبوس امروز عصر راه می افتد

همه جا را خواهید دید

اما از من بشنوید و عزا دار نمانید

زیرا تخم چشمانتان را سیاه و زشت می کند

قصه تابوت غم انگیز است و زیبا نیست

رنگتان را ؛ رنگ زندگی را از سر بگیرید.

در این هنگام همه جانوران

درخت ها و علفها با صدای بلند

آواز می خوانند

سرود پر شور واقعی

سرود تابستان

همه میخواری می کنند و جام بر هم می زنند

شب زیبایی است؛شب تابستان

و دو حلزون

بسیار آشفته

وبسیار خوشحال به خانه خود بر می گردند

و چون بسیار می خوارگی کرده اند

کمی تلو تلو می خورند

اما بالای سرشان ؛ در آسمان

ماه از آنها پاسداری می کند.

اهور ۱۲/۳/۸۴

  نظرات ()
یک شعر نویسنده: - یکشنبه ۱۳۸٤/۳/۱

تما شا

 

 

 

دو گل به گفتگو بر آ مدند

پس از هجری چند

از قندیل دی و غارت بهمن

از  باغ و از بهار نیز،

         گفتند.

 

بادی بر آ مد و

         پرپر شدند خندان .

 

من ماندم و تبسمی تلخ،

         بر لب.

 

 

بر گرفته از کتاب:      و خنیاگران چه غمین پرده می کشند بر اسرار این فریب.

                                         

 

                                                      حسین جوان

 

  نظرات ()