تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
درباره نمایشگاه نقاشی من با عنوان سکوت سپری شده نویسنده: - دوشنبه ۱۳۸٤/۸/۳٠


نمایشگاه نقاشی"سکوت سپری شده" در نگارخانه سرمه
تهران- خبرگزاری کار ایران

نمایشگاه نقاشی "سکوت سپری شده" در نگارخانه سرمه برپا می شود.
به گزارش خبرنگار گروه هنر ایلنا، این نمایشگاه شامل 23 اثر از نقاشی های منصوره اشرافی است که با تکنیک رنگ روغن و در سبکی رئالیست و انتزاعی کار شده است این هنرمند که در سال های 58 و 59 در چندین نمایشگاه گروهی شرکت داشته است اکنون اولین نمایشگاه انفرادی خود را پس از 30 سال وقفه در عرصه نقاشی برپا خواهد کرد.
منصور اشرافی از فعالین در عرصه ادبیات است و کتاب شعری را نیز در دست تالیف دارد.
در نقاشی های او تاثیر ادبیات و ردپای شعر را به خوبی میتوان پیدا کرد.
نمایشگاه نقاشی سکوت سپری شده از چهارم لغایت نهم آذر ماه در گالری سرمه ادامه خواهد داشت.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

توضیح: به جای ۳۰ سال که اشتباه نوشته شده است باید نوشته می شد ۲۰ سال

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مطلب درج شده در مورد نمایشگاه در سایتhttp://persian.kargah.com/(سایت هنر مندان ایرانی)

http://persian.kargah.com/archives/006166.php

نخستین نمایشگاه انفرادی منصوره اشرافی با عنوان "سکوت سپری شده" پس از 25 سال در نگارخانه سرمه برگزار می‌شود.وی پیشتر در سال‌های اولیه پس از انقلاب در چندین نمایشگاه گروهی شرکت داشته است.
منصوره اشرافی فارغ التحصیل رشته‌ی حقوق از دانشگاه ملی ( شهید بهشتی) بوده و نقاشی را حدود 25 سال پیش نزد استاد مهران صدرالسادات فراگرفته است. با این‌که زمینه‌ی اصلی فعالیت وی ادبیات است نقاشی را هم‌چنان پی گرفته و تصمیم دارد به‌طور فعال‌تری آن را ادامه دهد.
در زمینه ادبیات کتاب شعری از او با عنوان " خورشید من کجاست" آخرین مراحل انتشار را سپری می‌کند و از سوی انتشارات ماکان در آستانه‌ی عرضه به بازار است. کتاب‌های دیگری ازو از جمله چند مجموع شعر و نیز تحقیق جامعه شناسی در بعضی اشعار شاملو در مراحل مختلف انتشار قرار دارند.

نمایشگاه نقاشی سکوت سپری شده از جمعه چهارم آذر تا چهارشنبه نهم آذر ماه از ساعت 15 تا 19 در گالری سرمه برپا خواهد بود.
آدرس نگارخانه سرمه: خیابان فتحی شقاقی، بین بیستون و چهلستون، پلاک 76،طبقه اول تلفن: 88722693

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-620764

خبر گزاری ایسنا

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

http://www.sermeh.com/indexe.htm

سایت گالری سرمه

  نظرات ()
نمایشگاه نقاشی من با عنوان سکوت سپری شده نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳۸٤/۸/٢٤

همیشه بر سر یک مرز در نوسان بوده ام؛ نوشتن و به تصویر در آوردن...

از سپیدی بوم به سپیدی کاغذ و از سپیدی کاغذ به سپیدی بوم...

کاغذ را سیاه کردن و بر بوم رنگ ها را پراکنده ساختن...

نمایشگاه نقاشی های من: ۴تا ۹ آذر ۸۴

روز جمعه از ساعت ۴ تا ۸ بعد از ظهر

بقیه روزها از ساعت ۳ تا ۷ بعد از ظهر

گالری سرمه ـ خیابان فتحی شقاقی‌ـ بین بیستون و چهلستون ـ ساختمان صبا ـ پلاک ۱۷ ـ طبقه اول

 

  این پوستر زیبا  هم  زحمتش را  دوست و ناشر عزیز «ماکان مهرپویا »کشیده و تهیه کرده است

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منوچهر آتشی در گذشت

مثل اینکه چهره ماندگار شدن هم آمد نیامد دارد.

برای منوچهر آتشی نیامد داشت

  نظرات ()
زندگی ما نویسنده: - یکشنبه ۱۳۸٤/۸/۱٥

داشتم فکر می کردم که نکندزندگی ما انسان بر پایه و اساس خود فریبی استوار است ؛چرا که انسانها زندگیشان آمیزه ای است از اعمال نکرده ای و حرفهای نگفته ای که در درونشان وجود دارد ...شاید تنها کودکان و دیوانگان از این قاعده مستثنی باشند .چرا که انها در انجام هر عملی و گفتن هر حرف ازادند...پس ایا می توان نتیجه گرفت که آشکار نکردن جزو عقل است یا فریب دادن خود؟؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در داستانهای عامیانه داستانی هست به نام (قصه پسر پادشاه که نفس نداشت)که به مردم کرمان تعلق دارد . این داستان را اینجا می نویسم البته به لهجه کرمانی است .هدف از نوشتن این داستان فرم بسیار خاص آن است که به نظرم خیلی جالب است .دوست دارم بدانم که هر کسی از این داستان چه استنباطی می کند...

 

یه پادشایی بود سه تا پسر داشت .دوتاش مرده بودن؛ یه تاش نفس نداشت . سه تا خزونه داشت؛ دوتاش خالی بود یه تاش در نداشت . سه تا تیر و کمون داشت دو تاش  شکسته بود یه تاش زه نداشت . سه تا کارد بود دوتاش شکسته بود یه تاش تیغ نداشت . سه تا اسب سر طویله داشت دو تاش مرده یه تاش رمق نداشت . سه تا زین و برگ داشت دو تاش پو سیده بود یه تاش اثر نداشت.همو پسر پادشاه که نفس نداشت رف تو همو خزونه که در نداشت و همو تیر  کمونی را که زه نداشت با همو کاردی که تیغ نداشت ور داشت . رفت تو طویله همو زین و برگی که اثر نداشت گذاشت رو همو اسبی که رمق نداشت سوار شد رف به شکار رسید. به سه تا آهو دو تاش مرده بود یه تاش جون نداشت . خود همو تیر و کمونی که زه نداشت و خود همو کاردی که تیغ نداشت زد ور همو اهو که جون نداشت و باخود همو کاردی که تیغ نداشت سرش برید و بست ور ترک همو اسبی که رمق نداشت . رفت تا رسید به یه خرابی که سه اتاق توش بود دوتاش خراب بود یه تاش سقف نداشت .رفت تو همو اتاق که سقف نداشت. دید سه تا دیگ گذاشته یه ؛ دو تاش بی دیواره بود یه تاش ته نداشت آهو را گذاشت توی همو دیگی که ته نداشت . آتش ور زیرش زو تا استخوناش سوخت و گوشتاش خبر نداشت . از همو گوشتایی که خبر نداشت خورد تا تشنه شد . سوار شد ور همو اسبی که رمق نداشت رفت تا رسید به سه تا جوی آب که دوتاش خشک بود یه تاش نم نداشت . سرش گذاشت تو همو جویی که نم نداشت ایقدر خورد خورد تا کله ور نداشت.

به نظر من این یک نمونه کامل داستان پوچی است .نه؟ 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کامنتهای جالب:

نویسنده: غلامحسین

ساعت نه صبح بود. فاکسی از دفتر انجمن ادبی افاغنه مهاجر ..   بدستم رسید..با خواندن ان اشک از چشمانم جاری شد بطوریکه تا ساعتها نتوانستم بقیه نامه را بخوانم کوتاه و غمناک.....نوگل باغ ادب در هرات بدست باصطلاح... شوهرش کشته شد.او در اخرین شعرش این رویذاد را پیش بینی کرده بود....نادیا لت (کتک) خورد، نادیا شعر نگفت، نادیا رفت... و ما همچنان دوره می کنیم، شب را و روز را، هنوز را...

ــــــــــــ

نویسنده: رس تا

هنوز هم میشه وقتی به انسانها نگاه میکنی تمامی درونیاتشون رو ببینی ولی اینو به شما بگم که شاید هیچ چیز قشنگی نباشه . وقتی که افکار دوستان و نزدیکانت رو ببینی و همه چیز رو در موردش بدونی ولی رفتار ظاهریشون رو فقط یه نمایش و بازی ببینی چه حالی میشی . فکر میکنن می تونن پنهان کنند ولی تو می بینی صدات در نمیاد . فکر میکنی چه حسی باید به آدم درست بده . باید اونقدر قوی باشه که بتونه تحمل کنه سخته ولی میشه . پایدار باشید . 

ـــــــــــــ

نویسنده: غلامحسین

به راحتی می توان نتیجه گفت که ناخدای کشتی این نسل نهیلیسم کوری است که خود نمی داند به کدامین سو می راند و همچنان بر روی دریای مواج سرگردان مانده و ساحلی نمی یابد. آن هم نه از نوع »کافکا« یی، »کامو« یی و »صادق هدایت« ی اش که برآمده از یک فلسفه آرمانی است و »پوچ« را برای رسیدن به حقیقت برگزیده است. بلکه از نوع »کردار پوچ« »آندره ژید« ی اش یعنی برای ارضاء خواسته های نامتعارف و غیر معقول. »کردار پوچ« برای نخستین بار در کتاب »دخمه های واتیکان« آندره ژید عنوان شد. فلسفه زیر بنایی ژید در عنوان کردن اندیشه ی فوق، این بود که انسان طبیعتا موجودی است فعال، ولی بحث این است که انسان چگونه و برای چه منظوری میخواهد فعالیت کند. آزاد گذاشتن انسان ها در اعمال و کردارشان، هر چند که آن اعمال نامعقول و غیرمنطقی باشد، و رها کردن قیود اخلاقی، راهی بود که آندره ژید مطرح کرد. »و سخن آخر اینکه، به قول نیچه، امروز بنیان دین و اخلاق و انسانیت »مین گذاری« شده است. خیل آدمیان به خیابان ها ریخته اند و فریاد »خدا مُرد« سر داده اند و صدای »گورکن«هایی که در حال دفن خدا هستند از در و دیوار به گوش می رسد.

ـــــــــــــ

نویسنده: توبا

سلام بر سبزپرستان: دقت کرده اید بعضی از این حضرات محترم هنگامی که جهت دعا دست نیاز به مبارک عرش دراز می کنند می گویند:خداوند تمام مریضهای اسلام را شفا عنایت فرماید.خداوند شر جمیع اعداء را از سر مسلمین کم کند.خداوند رفتگان مسلمین را ببخشاید.خداوند حاجات همه مسلمین را برآورده سازد.خداوند مسلمین را.....خداوند به مسلمین.... و..... آنقدر از این برچسب گذاریها بیزارم که مپرس!یکی نیست به این جماعت بگوید آخر تا کجا این همه صف بندی؟!این مرزبندیها را تا خدا هم رسانده اند.اگر جمیع ابنای بشر را با هر مرام و مسلکی که دارند را در دعاهایتان به جای مسلمین بنشانید به خدا آب از آب تکان نمی خورد.باور کنید سهممان از بیکران خدا کم نمی شود.چقدر این شکل از پان اسلامیسم را می خواهند ادامه دهند خدا می داند؟! کاش کسی بگویدشان خواهشاً دیگر مهرورزی خدا را اختصاصی خود نخواهید!

  نظرات ()
آرمانگرایی نویسنده: - چهارشنبه ۱۳۸٤/۸/٤

 

امروز خانم شاعری گفت :... ما در دنیای مدرنی زندگی می کنیم و مشکلات هر کس برای خودش است ؛ تنها کار ی که از دستمان بر می آید این است که دوستانه  خدا حافظی کنیم !...

برای نسل امروز و برای دنیای امروز ارمانگرایی و آرمانی فکر و عمل کردن ؛ نسخه منسوخی است که تاریخش مدتهاست  سر آمده است. زیرا آنچه که اکنون در جامعه ها ونسل کنونی مشاهده می شود ؛ توجه به خویشتن و اهداف و منافع فردی است . برای نسل کنونی مفاهیمی همچون از خود گذشتگی ؛ فدا کاری ؛ و ...فقط تا زمانی کاربرد دارند که خدشه ای به منافع فردی وارد نکنند. نسل کنونی آرمانگرایی را رد می کند چرا که در پشت ان توجه نداشتن به فرد یت و ترجیح دادن منافع دیگری بر خود خوابیده است . چگونه می توان برای انسانهای فرد گرا قابل درک باشد که انسان می تواند از خود برای دیگری مایه بگذارد بدون آنکه درانتظار پاداش باشد.

بدون اینکه وعده وعید های بهشتی را در انتظار باشد  ؛ بدون انکه انتظار چشم داشت  را نه در این دنیا و نه در آن دنیا و نه در آخرت  از هر گونه ایدئولوژی یا مسلکی داشته باشد .

بله درزمان اکنون آرمانگرایی اندیشیدن و عمل کردن مردود است . چرا که نوعی از اندیشیدن است که با منطق کنونی در تضاد است و به واقع احساسات بر ان غلبه دارد .اما با این وجود در درستی اعمال ارمانگراها نمی توان شک کرد ؛ هر چند که رنج بیشتری بر خود هموار می کند  هر چند که غالبا در نهایت جز باد هیچ به کف اندر نیست. 

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

از کامنتها:

به نظر می آید که هنر، موسیقی، ادبیات، مذهب یا فلسفه و اخلاق، یعنی درست چیزهایی که از ما انسان و زندگی را جالب می سازند، هدفهای جسمی ندارند. با این وجود در طی سالهای گذشته متخصصین بیولوژی تکامل در آمریکا، سعی کرده اند از این مرز عبور کنند و برای این پدیده ها دلایل بیولوژیک پیدا کنند. یکی از جدیدترین این تلاشها از سوی روانشناس تکامل، جفری میلر (Geoffrey Miller ) انجام گرفته است که اصل به وجود آمدن آثار فرهنگی انسان را در تلاش برای جلب جفت می بیند و امیدوار است نتیجه بهتری از همکاران خود بگیرد که سعی کرده اند دلیل آنها را در تلاش برای زنده ماندن طبق اصل انتخاب طبیعی* (داروین ) جستجو کنند.

 

 


در ژاپن تا 100 سال پیش ، خانواده های فقیر بچه های خودشون رو میکشتند. در عربستان تا 1400 سال پیش دختران زنده بگور میشدند. ایرانی ها 2500 سال پیش روزی بنام زن داشتند. کدوم یکی از این جوامع تا امروز بیشترین تغییر رو داشته؟

  نظرات ()