تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
یک شعر نویسنده: - یکشنبه ۱۳۸٥/٢/۳۱

 

 Friendship

 

It is the awaited hour

over the table falls

interminably

the lamp's spread here

Night turns the window to immensity

There is no one here

presence without name surrounds me

 

By: Octavio Paz

  نظرات ()
نمایشگاه کتاب نویسنده: - جمعه ۱۳۸٥/٢/۱٥

روزنا:طی روزهای گذشته کتاب های بسیاری از نمایشگاه کتاب جمع شده اند. نیما یوشیج، هوشنگ گلشیری، ابراهیم یونسی، امیرحسن چهلتن و صادق هدایت از جمله نویسندگانی هستند که آثارشان در نمایشگاه جمع شده است. جمع آوری برخی کتاب ها از نمایشگاه ناشران را نگران کرده است

 

 

هیچ کس نمی داند کسانی که ناگهان وارد غرفه های نمایشگاه کتاب می شوند و بعضی از کتاب ها را دسته دسته روی هم می چینند و با خود می برند به دستور چه مرجعی چنین کاری می کنند. فهرست کتاب های جمع شده از نوزدهمین نمایشگاه کتاب تهران فهرستی است که با گذشت هر روز از برگزاری نمایشگاه به طول آن افزوده می شود.

غرفه کتاب های نشر نیلوفر که با کتاب های منتشر شده در سال های گذشته، به یکی از غرفه های دندان گیر نمایشگاه تبدیل شده بود حالا "جبه خانه" و " شازده احتجاب" اثر هوشنگ گلشیری را روی پیشخوان خود ندارد. به این دو کتاب "تاویل بوف کور" نوشته محمد قیاسی را هم اضافه کنید تا معنای نگاه سرگردان فروشندگان غرفه نشر نیلوفر را دریابید.

نشر نگاه هم البته از این خوان بی نصیب نمانده است. "گورستان غریبان" اثر ابراهیم یونسی، "عشق و بانوی ناتمام" نوشته امیرحسن چهلتن و "تاریخ اجتماعی ایران" اثر مرتضی راوندی کتاب هایی است که از غرفه نشر نگاه جمع آوری شده است.

نشر کتاب مس هم که از سال گذشته هر چه کتاب در زمینه موسیقی راک و متال منتشر کرده بود را جمع آوری کرده اند. کتاب های جمع شده هنوز تحویل ناشر داده نشده است.

عجیب ترین خبر اما جمع آوری کتاب نیما یوشیج است. کتابی که در سال 69 منتشر شده و طی این سالها مدام تجدید چاپ می شده است.

بدین ترتیب اگر در گشت و گذار از نمایشگاه کتاب چشم تان به کتابی افتاد که بوی همان غذای خوشمزه ایرانی را می داد سریع خریداری اش کنید. این فهرست هنوز تمام نشده است.  

 نقل خبر از:http://www.roozna.com

 

کتاب (کالی) را نیز از انتشارات ماکان جمع آوری  کردند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 

****غزاله علیزادهنام آشنای سالهای دور من است .در آن سالها وقتی که دبیر ادبیات در کلاس انشاهایی از مرا برای همکلاسی می خواند گاهی اوقات از شاگرد قدیمی خودش یعنی غزاله هم یادی می کرد و اگر نوشته تازه ای از او در مجله ای چاپ  شده بود را برایمان می خواند...با غزاله یک نوع احساس آشنایی در عین نا شناسی داشتم ....

و اردیبهشت ماه یادآور خاطره وی است ...او که زیستن خود را آنگونه که می خواست رقم زد  ...بر شاخه درختی که تازه برگهای سبزش را به بیداری خوانده بود در جنگل های شمال...غزاله تا ناکجا آ باد قصد سفر کرده بود و سفر خود را از شاخه های درختان سرسبز و زنده در اردبیهشت ماه آغازید...

از او باید بیش از اینها گفت.

_______ 

 

 

 

 

 

همراه با شما در نوزدهمین نمایشگاه کتاب

 

تهران

از غرفه نشر ماکان در نمایشگاه کتاب دیدن کنید:

سالن ۲۷ - غرفه ۲۹

ادبیات، سینما، تاتر، باستان شناسی

- تخفیف ویژه به دانشجویان

 

 

 

  نظرات ()
یادداشتی بر کتاب چراغها را من خاموش می کنم نویسنده: - دوشنبه ۱۳۸٥/٢/٤

 

 

چراغها را من خاموش می کنم

 

بالاخره همه کتابها را که نمی شود با عشق و علاقه خواند و همه کتابها آن طوری نیستند که وقتی چند صفحه اش را می خوانی دوست داری که هی بخوانی و بخوانیش تا اینکه به انتها برسانی .

کتاب چراغها را من خاموش می کنم نوشته زویا پیر زاد از ان دسته کتابهایی است که چندان میل و رغبت خواندن را در انسان بر نمی انگیزد و می توان این کتاب را در حالی خواند که صفحاتی از ان را هم نخوانده رها کرد.

زویا پیر زاد براستی در این کتاب از چه می خواسته است بگوید؟

 از تلاش نا فرجام و بسیار گذرا و عبث یک زن برای اعلام موجودیت؟

افکار و نوشته های این زن نمی تواند باز گو کننده رنجی باشد که بنا به فرض می برد.

کلاریس به دنبال چیست؟

این پرسشی است که خواننده را آزار می دهد و در نهایت هم نمی تواند بفهمد که کلاریس چه چیزی را می خواسته نشان بدهد و باز گو کند در میان مهمانی رفتن و مهمانی دادن و گفت و شنودهایی میان آنها که می توان به سرعت انها را چند خط یکی خواند و رد شد.

کلاریس در پس شرح ماوقع زندگی خودنتوانسته است آن لایه روشنفکری که ادعای داشتن را می کند به خواننده نشان دهد تنها این گونه آن را نمایان ساخته که از قول افرادی بازگو کرده است که زنان ارمنی آزادی بیشتری دارند و به همین خاطر آگاه تر و جلوترند ...اما جلوه های این اگاهی را در رفتار و گفت  شنودهای آنان نمی توان یافت.

ناتوانی زویا پیرزاد در شخصیت سازی به خوبی آشکار است و کلمات نتوانسته اند در این مورد چندان کمکی به وی بکنند.تنها نمودی که در داستان محسوس است این است که قهرمان داستان علاقه به خواندن کتاب دارد .همین .

اما صرف مطالعه و علاقه به آن دلیل روشن نگری یک فرد نمی تواند باشد. حتی می توان نتیجه گرفت که کلاریس زنی بوده است که به خاطر وضعیت نسبتا خوب اقتصادی  با بهره گیری از آرامشی که در زندگی دارد و صرفا برای پر کردن اوقات فراغت خود به خواندن کتاب می پردازد با در نظر گرفتن اینکه شرایط زیستی وی شرایط بسیار مطلوبی است.

حال این سوال مطرح می شود که نمود این مطالعه در وی چیست؟نویسنده اصلا این را پاسخ نداده است .شوهر کلاریس اگاهی اجتماعی بیشتری از خود وی دارد و کلاریس با رفتار و گفتار خود خط بطلان بر هر گونه حرکت های سیاسی و اجتماعی می کشد. زن مطرح شده در رمان زنی است که استنباط خود را مسائل اجتماعی بازگو نمی کند و تنها تصویری که در این مورد از او ارائه می شود شماتت وی به همسرش است که او را به متهم به بی علاقه بودن به زن و فرزند می کند به خاطر انجام بعضی از کارها که جنبه اجتماعی و سیاسی دارد.

در همین جا می توان نتیجه گرفت که کتابهایی که کلاریس مطالعه می کند نمی تواند کتابهایی با مضامین اجتماعی باشد و...آیا او فقط رمانهای رمانتیک می خواند؟نکته ای که ذهن او را مشغول داشته است  ماجرای عشقی قهرمان کتابی است که می خواند.

شرح وقایع زندگی قشری خرده بورژوا با تمام آداب و رفتاری که حکایت از بی دردی و بی دغدغه بودن زندگیشان دارد .براستی کلاریس از چه چیز زندگی خود ناراضی است که به عشق مرد همسایه خود می اندیشد؟نویسنده سعی کرده است که او را ناراضی از وضع و شرایط نشان دهد ولی در این کار چندان موفق نبوده است .کلاریس در زندگی خود در پی چه چیزی است؟ و در صدد دست یافتن به چیست؟چه موانعی در زندگیش وجود دارد؟چه تنگناهایی؟ چه دغدغه هایی؟آیا زندگی او به غیر از یک زندگی آرام؛ شاد ؛ راضی ؛ و سرحال و پر از معاشرت و تفریح چیز دیگریست؟

آیا یک نواختی دلش را زده است؟ آیا شوهرش کمبودی برایش بوجود آورده است؟

در این کتاب چراهای بی پایانی وجود دارد که نمی توان برای آن پاسخی یافت.شخصیت ها آن چنان ساخته و پرداخته نشده اند که کلمات بازگو کننده حالات و افکارشان باشد . همه چیز در سطح حرکت می کند و هیچ کس حرفی ندارند که ارزش گفتن داشته باشد. کلاریس زنی است که رشته های کهنه دین و خرافه با هم بر دوش می کشد.

آیا تعلق گرفتن جایزه به این رمان که تا اکنون به هفده چاپ رسیده است  می توان این باشد که گفته شود ما رمان نویس زن هم داریم ؟

پ.ن ـکلاریس قهرمان زن رمان مذکور می باشد.

 
 
 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.

 

 

ما ایرانیها بنا به فرض اگر در خانه هر کداممان یک عدد طوطی سخنگو بود وقتی مهمان برایمان می امد یا باید نوک طوطی را چسب می زدیم یا دورش نخ می پیچیدیم و یا اگر یادمان می رفت این دو تا کار را انجام دهیم  بعد از رفتن مهمانها مجبور می شدیم سوپ طوطی بخوریم!!

  نظرات ()