تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
نگاهی بر کتاب شبهای تهران نویسنده: - پنجشنبه ۱۳۸٥/٦/۳٠



چرا آفریده شده ایم که رنج بکشیم ..این جمله انتهای رمان(شبهای تهران)(غزاله علیزاده) است.


غزاله علیزاده در رمان خود ـ شبهای تهران ـ نگاهی خاص و دگر گونه به جامعه خود را داراست. او در این داستان به شرح حالات درونی و روانکاوی افرادی می پردازد که خاستگاه طبقاتی بورژواز و خرده بورژوا را دارایند .قهرمانان اصلی داستان یک مرد و دو زن هستند . آنها در درون خود و درگیر با خود غرقه در رفتارهای بورژوا مآ بانه سعی می کنند هر کدام به نحوی خویشتن را بیابند؛ و در این رابطه است که هر کدام از آنها در عین ناتوانی دیگری را توانا می پندارد. در صورتی که هیچ یک از آنها توانا نیستند. هیچ کدام از آنها توان در ک مفهوم هستی را ندارند و سوال بزرگ این نوشته این است که:چرا آفریده شده ایم که رنج بکشیم .

اما رنج هاییکه اینان می کشند رنجی نیست که از سر گرسنگی و فقر و تضاد طبقاتی باشد رنجی که اینان می برند از جنس دیگری است .

به جرات می توان گفت دغدغه های غزاله علیزاده از نوع روشنفکری آن بوده است. در این کتاب غم نان ـ غم مسکن ـ تضاد و فقر چیزهایی است که هیچگاه قهرمانانش به آن توجهی ندارند و اصولا در دنیایی سیر می کنند که این مسائل برایشان اصلا وجود نداشته. نگاهی هم به دور و بر خود نمی اندازند و اگر هم چیز هایی از این دست مشاهده کنند به نوعی رمانتیک با آن برخورد نموده اند .سه شخصیت اصلی این داستان کاملا در خود فرو رفته و تنهایند. بهزاد  هنرمند نقاشی که رفتارها و کنشش ایده آل می نماید در ابتدامسحور زنی است که سرگشته و گریزان به هیچ کجا تعلق ندارد و سپس نیز با یاد او به زندگی ادامه می دهد . آسیه دختری است که غم تنهایی او را ازکودکی رنج می داده و سپس بدنبال هویت گم شده خود می گردد. نسترن دختری است که میل صعود به طبقه بورژواها را دارد و شیفته بهزاد است. فرزین پسری که به مبارزه روی آورده است و یک بعدی گشته است ....

 

غزاله علیزاده در این رمان زیاد افکار شخصیت ها را باز نمی کند عشق های این رمان از نوع عشق هایی است که چندان انگیزه مشخصی ندارند.

غزاله علیزاده در این رمان زیاد افکار شخصیت ها را باز نمی کند عشق های این رمان از نوع عشق هایی است که چندان انگیزه مشخصی ندارند. چرا نقاش این گونه شیفته آسیه می شود ؟به چه دلیل آسیه به عشق نقاش پاسخ داده و سپس او را رها می کند؟ نسترن به چه دلیلی شیفته نقاش است و چرا نقاش از او گر یزان است ؟ شخصیت های داستان همه به نوعی درگیر با خود هستند. درگیر غمهای دور و شاید مبهمشان.

به جرات می توان گفت علیزاده نویسنده ای است که فضاهای بورژوازی در داستانهای اوسلطه دارند. حداقل در دو رمان «شبهای..» و «خانه ادریسیها».اما نمی توان نثر او را که نثری محکم و پر سلطه و شیوا و پر کشش است را از نظر دور داشت. توصیفهای او بسیار دقیق و هنرمندانه است ولی با تمام زیبایی نثر فضای حاکم بر نوشتهای او فضایی تلخ و غم بار است. شاید بتوان او را به نوعی نویسنده ا ی بد بین بشمار آورد.نویسنده ای که به جبر حاکم بر زندگی معتقد است .

شخصیت های وی همگی اسیر جبر زندگی اند.همگی پیله وار در حصاری که به دور خود تنیده اند به سر می برندو همگی تسلیم آن چیزی هستند که زندگی برایشان مقدر کرده.

غزاله علیزاده بیشتر به کاوش درون افراد می پردازد تا شرایط بیرونی . او با وجودی که خود زن است قهرما ن اصلی داستان را مرد قرار می دهد .زنان داستان او شخصیت های متزلزلی دارند تنها ثبات شخصیت از آن زنان مسن و با تجربه ای است که در داستانهایش وجود دارد که خالی از هر گونه دغدغه و چرایی بودن و خالی از هر گونه بیم وامید تنها با کوله باری از تجربه زیستن آرام زندگی را به پیش می برند.

مادر بزرگانی که با نوه های خود هستند .نسل پیر و نسل جوان .



  نظرات ()
دوشعر نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳۸٥/٦/٢۸


 

 

دو شعر از کتاب : خورشید من کجاست؟

 در سایت آتی بان

 

http://atiban.com/archives.aspx?id=5

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

 

...زبونی و خواری زنان ویژگی دائمی هر سه مرحله جامعه طبقاتی از بردگی و فئودالیسم تا سرمایه داری بوده است . تا زمانی که زنان راهبری کارهای تولیدی را در دست داشتند یا در ان شرکت می کردند ، احترام و اعتباری داشتند . اما همین که از آن دور شدند و به شکل کانون های خانوادگی جدا در آمدند و در خانه و خانواده جایگاهی برده وار یافتند ، احترام و حیثیت خود را همراه با نفوذ و قدرت خود از دست دادند…

پس همانطور که زنان اندک اندک خود گردانی اقتصادی را از دست دادند ، به مرتبه پایین تری از اجتماع نزول کردند . ..

با وجود احترام ریا کارانه ای که به زن به عنوان " مادر  مقدس" و زن فداکار خانه دار گذارده می شود در سیستم سرمایه داری ارزش زنان به پایین ترین میزان خود رسید . چون انان برای بازار کالایی تولید نمی کردند و در نتیجه ارزش افزوده برای سود جویان فراهم نمی ساختند ، در مرکز توجه کار سرمایه داری نبودند . تنها سه بهانه برای زیستن زنان در این سیستم وجود داشت : (پرورش دهنده فرزند ، سرایدار خانه و خریدار کالای مصرفی برای خانه) بودن ....

 

نقل از کتاب آزادی زنان : ایولین رید

  نظرات ()
سو نامی جهان بورژوازی کی فرا می رسد؟ نویسنده: - دوشنبه ۱۳۸٥/٦/٢٠

سو نامی جهان بورژوازی کی فرا می رسد؟

 

در جهان بورژواها مرگ پدیده ای است نادر ؛ بزرگ و عظیم...

در جهان فقرا مرگ پدیده ای است عادی ؛ روز مره ؛ پیش پا افتاده و گاها مبتذل.

در جهان فقیر زلزله ؛ سیل ؛جنگ؛ قحطی؛...مرگبار و فاجعه آمیز است.

فقرا آسیب پذیرند و در مقابل بورژواها در مقابل پدیده های طبیعی پوست کلفت ترند...

بوژوازی نمرده است . مرده است؟

بورژوازی پوست کلفت تر از این حرفهاست که به اسانی بمیرد. بورژوازی تمام امکانات ؛ تمام قدرت و تمام ثروت را دارد که بتواند نمیرد !

بورژوازی نابود نمی شود ؛ آن هم به وسیله کارگر شکم گرسنه.

  نظرات ()