تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
ناتور دشت نویسنده: - دوشنبه ۱۳۸٥/۸/٢٩

 

*سالینجر به فردی که از او پرسیده بود :آیا مایل است که از (ناتور دشت)فیلمی ساخته

شود ؟جواب داده است که:می ترسم (هولدن) ناراحت شود.

هولدن کالفید قهرمان داستان ناتور دشت اثر سالینجر است .

او پسری است که با همه چیز و همه کس رو راست است و احساسات خود بی کم و کاست باز گو می کند .شهامت خاص او در بیان همین احساسات است و اینکه به خود دروغ نمی گوید و خودش را گول نمی زند . او از کسانی که بدش می آید و از کسانی که خوشش می آید به درستی علتش را می داند.

هولدن پیامبری است بدون ابهت و شکوه و جلال . هر یک از ما در درونمان هولدنی داریم که سر کوبش می کنیم.تحقیرش می کنیم .ازش ایراد می گیریم .مسخره اش می کنیم و سپس در نهایت بدور می افکنیمش.

هولدن سمبل و نماد راستی و درستی در جامعه ای است که سراسرش را دغلبازی وپشت هم اندازی و دوز و کلک فرا گرفته و او کسی است که نمی خواهد نابود شود.

 

 

باید هولدن کالفید بود و یا یکی از آنها که در برابر اویند؟

 

  نظرات ()
وبلاگ نویسی نویسنده: - شنبه ۱۳۸٥/۸/٢٠

حاشیه یا متن؟

 

حاشیه زندگی برای ما مهمتر است یا متن آن.

 

شاید متن زندگی برایمان مهمتر باشد .اما افسوس که همیشه به حاشیه بیشتر می پردازیم و ان را دوستتر داریم

 

 

وبلاگ هم برای خودش دنیایی است.دنیایی که در آن آدمها را از پشت اندیشه اشان می بینی.اشتباه گفتم ، آدمها را نمی بینی بلکه انعکاس افکارشان را می بینی ؛افکار های خوب ؛بد ؛ زشت ؛زیبا ؛ درست ؛ نا درست شاید هم بشود گفت وب لاگ نویسی نوعی درد دل مدرن است!برای همین هم شماره انها این قدر زیاد است !

 

در این دنیای اندیشه ها و افکار، هم آمدن وهم رفتن وجود دارد اما نه مثل دنیای آدمها که آمدن و رفتنشان دست خودشان نباشد بلکه دقیقا برعکس آمدنشان غیر تصادفی و غیر اتفاقی است و کاملا دست خودشان است . هر وبلاگی که متولد می شود با هدف و انگیزه ای خاص بوجود آمده است و اما سرنوشت آن...

 

به سر نوشت وب لاگها کاری نداریم . به این مسله کار داریم که انگیزه تولدش چیست؟

 

نویسنده وب لاگ به صفحه نوشته شده اش همچون سنگری نگاه می کند که در پشت آن پناه گرفته ...سنگری که در ان عریانی روحش را به معرض تماشای خود و دیگران قرار داده است . چه بسیار حرفهایی وجود ارد که نویسنده فقط در وب لاگ و در پناه سنگرش بیان می کند و چه بسیار پیش آمده که وقتی خود او را در پشت سنگر شناسایی می کنند به سنگر جدیدی پناه برده تا هم چنان نا شناس باقی بماند.

 

هدف از وب لا گ نویسی چیست؟

 

اهر کسی در آغاز شروع به نوشتن بر روی این صفحه سفید هدف و منظور خاصی و انگیزه مشخصی داشته که گاه این انگیزه به مرور زمان یا کمر نگ می شود یا از بین می رود و یا به فراموشی سپرده می شود و یا تغییر می کند ... و یا همان طور که از ابتدا بوده تغییر نا پذیر باقی می ماند.

 

مطمئنا هر کسی وب لاگ نویسی را برای بیان یک چیز خاص  در نظر گرفته است . برای بعضی حکم دفتر چه خاطرات را دارد که اصلا جنبه عمومی ندارد و کاملا خصوصی است و این حس فضولی خوانندگان است که خواندن این دفتر چه های به ظاهر خصوصی را برایشان جذاب و خواندنی می کند البته آنهایی که وب لاگ را یک دفتر چه خاطرات خصوصی و کاملا شخصی می پندارند در واقع خوب هم می دانند که هر کسی می تواند به راحتی از این اسرار آگاه شود بنابر این قلبا بد شان نمی آید که همه بدانند که چه بر آنها  گذشته است ...پس وب لاگ هیچ گاه نمی تواند خصوصی باشد و خصوصی باقی بماند ...اما هستند کسانی که بر انچه که می نویسند آگاهند و می دانند که خوانندگان با شعوری هستند که مطالب آنها را خواهند خواند و در مورد آن قضاوت می کنند اما این باز هم دلیل نمی شود که نویسنده مطلب را مطابق میل و یا باب سلیقه آنها بنویسد بلکه نویسنده مطلب را طبق آنچه که می اندیشد می نویسد خواه مخاطبان بپسندند خواه نپسندند . در واقع به گفته ای وب لاگ (با یگانی افکار) است و چقدر خوب است که در بیان افکار صداقت داشته باشیم و چقدر خوب است که  لااقل حتی یک نفر  از این افکار سود ببرد .البته مسله سود و ضرر در میان نیست بلکه مسله بیان افکاری است که ارزش گفتن و نوشتن را داشته باشند و به قولی ارزش بایگانی شدن را ...و مگر نه این است که ما هر آت و اشغالی را نگه نمی داریم و دور می ریزیم و تنها چیز های با ارزش و گران قدر را حفظ و نگه داری می کنیم افکار ما هم همین حالت را دارند . باید فکر ها و نوشته هایی را که حاصل فکر های پوچ و بی ارزش است به دور افکند و تنها چیزهایی را به بایگانی سپرد  که ارزش با یگانی شدن داشته باشد .نه مز خرفات و چرندیاتی که تنها عده بخوصی از آنها خوششان می آید و مایه شرمندگی نویسنده آن خواهد بود .البته اگر نویسنده چرندیات وب لاگی واژه شرمنده بودن را در ک کند وگرنه چه بسا که به مزخرفات خود افتخار می کنند و نیز به تعداد خوانندگان این چرندیات . که البته خوانندگان این چرندیات هم واقعا از خواندن آنها نشئه می شوند و کیف می کنند ...

 

به راستی چرا تعدادوب لاگ هایی که دارای مطالب بی محتوا و گاه پوچ و بی ارزش هستند؛چندان هم کم نیست؟

 

گاه در این وب لاگ ها مطالبی به چشم می خورد که ذره ای ارزش نوشتن ندارد ار جمله اتفاقات بسیار مبتذل و پیش پا افتاده...آیا وب لاگ نویس هیچ ارزشی برای نوشته خود و نیز خواننده آ ن قایل نیست؟

 

 در نوشتن وب لاگ وقتی مخاطب خود را در جلوی چشم نداریم آیا مجازیم که هر گونه می خواهیم با وی سخن بگوییم؟

 

 شخصی که در وب لاگ خود نوشته هایی مبتذل ارائه می دهد بیشتر به کسی می ماند که در پشت این صفحه پنهان گشته  و چون هیچ کس او را نمی بیند به راحتی می تواند تمام عقد ه های فرو خورده خود را بگشاید و هر چه دلش می خواهد بنویسد.زیرا نه شناخته می شود ونه مخاطبانش را می شناسد.ما اد مها اکثرا همین طوریم در جلوی روی افراد می خواهیم فهمیده ؛عاقل؛منطقی ؛و مودب جلوه کنیم ولی وقتی تماشاچیی در کار نباشد؛آنوقت تمام هنر خود را در لودگی و ابتذال به کار می بندیم تا بامزه و حاضز جواب و.....شمرده شویم.

 

اکثر وب لاگ نویشان به روند نوشتنشان به دیده سر گرمی و پر کردن اوقات فراغت و تئوری فال و تماشا نگاه می کنند ؛در قید این نیستند که هر حرفی می زنند در پشتش تفکری وجود داشته باشد.

 

 گاه بعضی وب لاگ ها فقط دفتر خاطراتی هست که خواننده از روی کنجکاوی آ ن را می خواند تا بفهمد نویسنده آن کی هست و چکاره است ؛نه چیز تازه ای عایدش می شود و نه چیز جدیدی یاد می گیرد خواندن این خاطرات بدون داشتن فکر و اندیشه مثل همان سبزی پاک کردن به همراه همسایه ها جلوی در خانه است به همراه  درد دل کردن................

 

اگر از نظر آ ماری نگاهی به تعداد باز دید کنند گان و پیا م دهندگان وب لاگ های مبتذل و وب لاگ هایی که در آ ن مسائل سطحی (مثل قهر و آشتی )با دوست دختر و پسرشان مطرح می شود؛بیندازیم ؛آ نوقت می بینیم که اینها چقدر خواننده و چه قدر طرفدار دارند!

 

باید نوشتن در وب لا گ را چیزی فراتر از سزگرمی بشمار آوریم و چیزی فراتر از نوشته هایی پوچ و بی معنی . وب لاگ تنها ابزار بیان آه و ناله و تو کجایی و چرا  بی وفایی و.........نیست . وب لاگ عرصه همگانی بیان اندیشه است ؛پس برای اندیشیدن ارزش قائل شویم و نیز برای خواننده اندیشه مان .

 

           

 

دلسرد شدن ؛ ناامید شدن ؛ ننوشتن؛ کم نوشتن و یا اصلا هر گز ننوشتن  مساله ای است که گاه به گاه گریبان هر وب لاگ نویسی را می گیرد.من فکر می کنم اندازه مایوس شدن بستگی به مقدار توقعی داردکه ما از وب لاگ داریم.درست است که وب لاگهای مبتذل  مراجعان بیشتری دارند  .ولی هر وب لاگ نویسی به نظر من باید برای خودش کاملا مشخص و روشن باشد که چرا و برای چه وب لاگ می نویسد .

 

اگر این مسله روشن باشد خیلی از چیزها حل می شود.  اینکه ما بدانیم که از خوانندگان خود چه می خواهیم بسیار مهم است .وب لاگ نویسی گاه برای خوانندگان ان مفید است و گاه برای نویسنده آن؛ وب لاگهایی که برای خوانندگانشان مفید هستند وب لاگهایی هستند که نویسنده ان با هدف اطلاع رسانی و اگاهی دادن به نوشتن انها مبادرت می کند حالا فرق نمی کند که این اگاهی دادن از چه جنبه ای باشد .

 

 اما وب لاگهایی هم هستند که بیشتر برای نویسنده ان مفید واقع می شوند و ان وب لاگها حاوی نوشته هایی هستند که نویسنده با باز گو کردن انها از بار روانی و احساسی خود می کاهد. این نوع وب لاگ ها به نوعی تخلیه روانی فرد محسوب می شوند .

 

 اگر وب لاگ نویسی را به مثابه انتقال یافته ها بدانیم به میزان اهمیت آن پی می برییم .

 

اگر وب لاگ نویسی را به مثابه یک نیاز بدانیم که از بار روانی و تفکرسر چشمه می گیرد و اگر آن را وسیله ای برای بیان احساسات زود گذر و کوتاه خود در نظر بگیریم باز هم به اهمیت ان معترف می شویم .

 

در هر صورت وب لاگ نویسی روشی تازه و جدید در دنیای ارتباطات است و  عادت کردن به ان و یافتن چگونگی ابراز وجود در ان نیاز به زمان دارد.اینکه وب لاگ نویسی بنا بر تصور خیلی ها سرگرمی پنداشته  شود و اینکه  مکانی برای رد و بدل کردن یک سری پیامهای بی معنی و پوچ و تهی و خالی از هر گونه مفهومی باشد .؛اشتباهی فاحش است زیرا این امر نشانگر ان می باشد که ما  این دریچه ارتباطی مفید را به روی خود بسته ایم .

 

حالا که حرف وب لاگ نوشتن و این جور چیزهاست باید بگویم جالبترین پیامی را که در تمامی وب لاگها وجود دارد و شاید بشود گفت مشهور ترین پیام وبلاگی است این است:(وب لاگ قشنگی داری ...به منم هم سری بزن. )البته این پیام در شکل و محتوا گاه گاهی اندکی تغییر می کند ولی مضمون کلی ان همیشه یکی است.

 

اینجا که حرف از وبلاگ و وبلاگ نویسان است بد نیست کمی هم از احوالات انها گفته شود .مثلا شادی عظیم در نزد انها موقعی است که ببینند زیر یک نوشته شان ۱۰۰ تا پیام گذاشته شده و اندوه عظیم موقعی است که هی بنویسند و پیامی نبینند .....و اینجاست که عزم را جزم کرده و با صدای بلند اعلام می کنند که وبلاگ نویسی را کنار می گذارند یعنی به نوعی قهر میکنند ....تازه در کنار تمام اینها دعواها و قهر و اشتی های وباتگی هم بسیار زیاد است واما بیشترین نکته قابل توجه در اغلب وبلاگها پیامهای رمانتیک ان است که حاوی کلمات نابی است که با بهترین اشعار بزرگترین شاعران رومانیتک مقابله میکند!!!!

 

  نظرات ()
اسباب کشی نویسنده: - شنبه ۱۳۸٥/۸/٦

می خوام از اینجا اسباب کشی  کنم به یک سایت...

اگر دوستانی می تونند در زمینه درست کردن سایت کمکم کنند  ازشون ممنون می شم.

  نظرات ()
یادداشت ادبی نویسنده: - جمعه ۱۳۸٥/۸/٥
 

 

 یا دداشتی

بر گرفته شده از سایت ادبی وازنا

بر مجموعه شعر " خورشید من کجاست؟

 

 

این مجموعه شعر در برگیرنده 43 شعر با تاریخ های متفاوت سرایش است .

اولین سوالی که به ذهن می اید این است که ، چرا شاعر چنین  طیفی را به عنوان مجموعه ای ارائه داده است ؟

باید گفت شاید  ارائه چنین نوعی از کار می تواند به تعبیری بیانگر این باشد که شاعر خواسته است در یک کارنامه کوچک چگونگی سیر تکوین و تفکر شعری خود را در طی سالها بیان کند و ان انسجام و یکدستی را که در این مسیر پیموده است نشان دهد .

 فرق شاعر با دیگرانسانها  در این است که خود هر گونه اتفاق رابه تجربه می نشیند  چرا که دنیای ذهنی شاعر _ که در واقع محور افرینش شعر است_ به دنبال ناب بودن است . تجر به های شاعرانه بدون حضور در زبان نمی توانند وجود خود را ثبت کنند .

 نگاه شاعر به جهان پیرامونش دیگر گونه است . در پس همین نگاه متفاوت است که دیگر گونه فکر می کند . پس از در امیختن نگاه و اندیشه متفاوت ، تجربه شخصی به دست می اید.

 

 

این مجموعه بیشتر از انکه یک مجموعه ساده باشد یک اعلام موجودیت است  در جهت ارائه یک نمای کوتاه از یک نوع  زبان و تفکر وبینش شعری ، بینشی که گاه به جهان درون خود دارد و گاه به جهان بیرون.

در این مجموعه با نحوه  قرار گرفتن شعر ها و چگونگی ترتیب تاریخ انها خواننده به خوبی می تواند روند و پروسه فکری شاعر را  در مدت کوتاهی بیابد . روند اندیشه ای که کاملا متاثر از شرایط و اوضاع و احوال اجتماعی شکل گرفته است .

شعرها با دیدگا ههای ارائه داده  شده شان، نشانگرآنند که در بستری  عمیقا متاثر از شرایط خاص اجتماع خود بوده و انها را در خود باز تاب داده اند. چرا که از بطن زندگی  واز دل تجر به های شخصی  پدید آمده اند.

 

چرا که تاریخ های سرودن اشعار هر کدام بیانگر دوره ای خاص هستند و اشعار با تاریخ های متفاوت به روشنی ارائه دهنده این دوران خاصند .

 

( ...یاران من !/ بیایید / جویبار صداقت دستها را / بنگریید/ بنگریید.. - 1357)

 

(...اما ، ما کز حادثه خبر داشتیم/ ما که از عریانی پاهامان/ و برندگی تیغ هاشان /آگاهی بود/و نیز بر خنده های دروغینشان. / ... _1359)

 

(...چرا که ،/ دوستشان دارم/ چرا که،/ زخمم،/ از بهر آنان ست./..._1359)

 

(... سر فراز و قامت افراشته/ بر در گاه مهر/ در آماج تیر های زهر آگین._1360)

 

شاعر در اولین صفحه از مجموعه خود به عنوان مقدمه مانیفست واره ای را به طور قاطع و صریح بیان  می کند که باز تاب کلی اندیشه اش و در بر گیرنده خطوط مشخص فکری اوست .  تعریف او از شعر در بر گیرنده صفاتی است که کوبنده ، یاغی ، زهر خند ، درد و مرگ و رنج ، همدلی و همراهی، دانایی ، حقیقت ، روشنایی ، و آگاهی  از جمله انهاست .

او شاعر را غواص کاوشگر  در دریای هستی می داند که گاه این گاوشگری به بهای جانش تمام می شود.

 

شعر های این مجموعه برای با صدای بلند خواندن نیست. بیان زندگی  است ،که ارام اما پر تلاطم در جریان است. بیان زندگیی است که هر لحظه در حال اتفاق افتادن است ، بیان اندیشه و احساس و برقرار کردن ارتباط با دنیای بیرون  از کانال بینش شاعرانه است ، بینشی با نگاه به جهان درون و متاثرازجهان بیرون است .

 

برای شاعر تصویر همان واژه است ، او با واژه تصویر می آفریند و با تصویر واژه .(...وادی کور/میان / دشت های رنگ / پرنده  / گلوی شبنم اندودش/ افسوس / پرپر شدن / و حکایت / ارغوانی هاست.)

 

نگاه شاعر به تمامی پدیده های اطرافش نگاهی عاشقانه است  . نگاه او به سنگ ، به اشیا  حتی نگاهی است که گویی آنها جاندار هستند . کلمات از بار زیاد عاطفی بر خوردارند و همه این عوامل باعث بوجود آمدن فضایی خاص و قابل مکاشفه در شعر ها گشته اند.(...شاید / توان گذشت / از سنگ / و بر ان رویید./ و زمین تیره را ، / پیچک وار به بر گرفت.)

 

ایمان شاعر به عنصر اندیشه در فضایی که سلطه مرگ و نیستی بر ان حکمفرماست  ، تنها روزنه امیدی است که بر خود می گشاید. چرا که او جهانی را می بیند که امیخته است به هراس و مرگ و تنها تقابل آن نسیم اندیشه است  ، نسیمی که بعدها شاید تند تر بو . چه بسیار نسیم هایی که حامل باد ها و طوفانها هستند .( کهکشان را در سیم خار دار/ پیچیدند./ نسیم اندیشه ای / فضا را / سر تا سر / آکنده / از خاک تا افلاک.)

 

شاخص ترین عنصر در یک اثر هنری ز اویه دید هنرمند است . دید ی که قائم به ذات باشد .شاعر در این مجموعه یک چنین دید ی را ارائه می دهد .

غم عنصر دیگری است که اشکار و نهان در اکثر شعر ها وجود خود را نشان می دهد . غمی به همراه هراس از عبور از باغی که مرگ در گوشه اش به کمین نشسته است .(...دو آهو / از من/ می پرسند/ گریز گاه کجاست ؟/ و صیاد / کدامین سوی؟)

عناصر اصلی و دغدغه اصلی شاعر حدیث بی پایان بودن و نبودن است ، بیان مرگ در یک سو ، و  زندگی در سوی دیگر و در این میان جایگاه عشق  ...( ای عشق،/ کجایی؟/ که تباهی زیستن / بر دوش آدمی/ مرگ را حضوری قاطع / می بخشد./...)

 

پرسش بودن یا نبودن  ، چیزی است که مدام ذهن شاعر را به خود مشغول داشته است ، و گاه گاهی که راه گریزی ، از این ناگزیر می یابد، شعرش تسکینی می شود بر الام انسان ..(... در پناه واژه ها/ و تپیدن قلب ها/ از تهاجم آن چنگال ستبر...)

شاید بتوان گفت که گاهی کلمات  در نزد او سرشار از بار و درگیری های اگزیستانسیالیستی است...( ...بر مهر شان بوسه می زنم/ و بر دردشان/ اشک می ریزم/ و بر دوستی کجشان/ مغموم می شوم/ چرا که ،/ دوستشان دارم...)

شاعر حتی در هنگامی که از پوچی زیستن روی بر می تاید تا به ریسمان هستی خود را اونگ کند ترس آن را دارد که مبادا شاخه ای بشکند ...

 

شعر ها سراسر پر از تصاویر و ایماژهایی بر امده از نگاه و اندیشه است .

کلمات در بیشتر مواقع با حداکثر بار عاطفی خود ظاهر شده اند ( درد کشیدم / بی صدا/ رنج بردم/ بی صدا/ ...)

توصیف وضعیت های عاطفی  و انسانی از مشخصه های بارز این اشعار هستند .

شاعر به عمق عواطف و احساسات پنهان خود رجوع می کند و سعی در بیان و تصویر نمودن روح زخم خورده بشریت و خویش را می نماید.

"من" شاعر در اینجا یک "من" فردی نیست . او هر کجا که ضمیر اول شخص مفرد را به کار برده است به گونه ای به معنایی فر اتر از آن نظر داشته است .

سادگی و روانی  شعر او به همراه معنای فلسفی  به همراه بار عاطفی فراوان که نه کلیشه ای است و نه رمانتیک ( بلکه به گونه ای دردناک و رنج الود  است )از مشخصه های بارز این مجموعه است .

نگاه شاعر از ورای تمام مفاهیم به انسان و انسانیت پایمال شده معطوف است و سر نوشت محتوم او که در این هستی رهایش نمی کند . ( سنگ بر پشت و / سنگ بر راه /...)

گاه در بعضی لحظات در نهایت ایجاز به معنایی روشن و خاص و بدیع می رسد معنایی که باز گو رنج آدمی است در این هستی غم بار . معنایی که به صورت یک تابلوی نقاشی شده خودش را در چند سطر بیان می کند( بر دریچه/  ماه/ پر تشویش./ سیب/ سبز ارامش/ بر زمین غلتید.)

شاعر علاوه بر شعر نقاشی هم می کند . به همین دلیل گاه رد پای این دو را در هم می امیزد.

 بنا بر گفته خودش :(...همیشه بر سر یک مرز در نوسان بوده‌ام؛ نوشتن و به تصویر در آوردن...

از سپیدی بوم به سپیدی کاغذ و از سپیدی کاغذ به سپیدی بوم.کاغذ را سیاه کردن و بر بوم رنگ‌ها را پراکنده ساختن...

نقاشی برای من واژه‌ی دیگری است از میان واژه ها برای بیان احساس ، برای تحقق بخشیدن به ادراکات، و دستیابی به آزادی. آزادی ذهن و نه برده‌ی طبیعت بودن. آزادی برای بیان ، بیان نگرشی نو در واقعیت و زیبایی.

هنر تنها به انسان تعلق دارد ، پس آنچه که از ادراک و حیات انسان در هنر نمود می‌یابد بی بدیل است .

نقاشی برای من جایگزین شعر است ، کلمه و صوتی که به شکل و رنگ برگردانده شده‌اند. شکل‌ها و رنگ‌ها نماد هستند و آنچه که مهم است مفهوم این نمادهاست . اگر توانسته باشم با هنر خود نمادهایی را که هر کدام یک جزء جدا و ناچیز هستند به هم پیوند داده و از تصویر کلی آنها مفاهیم ادارکی و حسی آفریده باشم ، موفق بوده ام. زیرا معیار حقیقت است ، نه زیبایی .

قدرت هنر در انسان گرایی آن ‌است .و به همین خاطر نمی توان آن را در جستجوی مطلق واقعیت و مطلق زیبایی محدود کرد. هنر در نقطه تلاقی خصوصیات مشترک انسانی و طبیعت انسانی جایگاه خود را می یابد. برای من کاربرد واژه نقاشی ، به معنای بازنمائی ظواهر طبیعی نیست ، بلکه آفریدن طبیعت است در باغچه‌ی ذهن ، تا گیاه تازه‌ای بروید با میوه‌ای حیات‌بخش و پر ثمر ، نه آرام بخش و تخدیر کننده ، که ریشه در واقعیت دارد. این گیاه نه برای تزیین بلکه به معنای بیان ارزش‌ها و اهمیت زندگی و محرکی برای تلاش بیشتر در راه زندگی است.

کار هنری برای من بیان پر توان نیروی زیستن است. نیرویی که هرگز متوقف نمی‌شود و در ژرفای واقعیت غوطه ور است.)

 

به طور کلی نگاه شاعر ، نگاهی است گاها هراسان و پر اظطراب بر این جهان در هم و در زمانه ای سیاه و تیره . هراس از مرگ از محو شدن از نبودن ...دغدغه میان بودن و نبودن ... در عین میل به جاودانگی .

شعر برای او به مثابه تنها به تعویق انداختن ان لحظه معهود است .

 

شعر ها گاهی سر شار از غم و ناکامی اند ، گاهی به پوچ بودن هستی و مفاهیمی چون عشق و زندگی می رسند و گاهی این مفاهیم نجات بخش می شوند و دستاویزی می شوند  برای انکه شاعر با ان به جنگ سیاهی و مرگ رود  و از این سرنوشت محتوم و درد الودی که برای بشر رقم خورده است بگریزد.. دستاویز و سلاحی که به کار آمدیش چندان نیز اعتماد ندارد ( رستخیز مرگ،/ عشق هر گز نخواهد بود / چرا که / به مسلخ برده بودنش/ ...)

 

گاه با تاریکی در گیر می شود و احساس رستگاری می کند ( در حمایت از زندگی....

برای او احساسات بشری ، مرگ ، زندگی ، عشق هر کدام در تصاویری بر امده از چینش کلمات خود را نشان می دهند . شعر او با زتاب طبیعت بی جانی می شود که با کلمه نقاشی شده است .

گاه ان چنان اندوه بر او غالب می شود که می پندارد هر گز هستی بدون اندوه نبوده است  و گویی در جهان شاعر شادی ، معنایی غریب و نادر است که هر لحظه که بخواهد خودی نشان دهد ، مرگ در کمین نشسته ، بر او هجوم می اورد . چرا که تمامی لحظه ها با هراس مرگ و ابتذال در امیخته است  ( اه اندوه مهربان...

نگاه و دید شاعر همواره نشانگر وفاداری به زاویه ای است  که می اندیشد و می بیند  و همین وجه متمایزی را برای او رقم زده است .

او احساسات نهفته بشری را باز گو کرده است  تا جایی که به عبث بون شعر گفتن هم می رسد.( در اضطراب بودن ونا بودن/ و فکر نکردن / به سرانجام/ شعر گفتن هم /کاری ست / همسان پوچی.)

اما  این لحظات دوام چندانی نمی یابند و عبث بودن زندگی و  اندیشه مرگ او را از تکاپو برای دست یافتن و گریز باز نمی دارد ( شاید،/ توان گذشت / از سنگ / و بر آن رویید.)

تنها نیر و دهنده او  عشق است  اما پایدار نبودن عشق را  هم دریافته است .( من رویینه تنم / اینک ، / زیرا که به درگاه دوستی / ایستاده ام/ و تمامی پیکر مرا / عشق انباشته است./...)

(...هر چند / که مرگ / کنار بیشه و جنگل/ عشق بر چیند./)

گاهی تنها نجات دهنده او را نیز به مسلخ می برند و او نمی داند که ایا ( از بیهودگی امید می روید )

 

اخرین شعر کتاب به ناگهان گریزی دوباره است از زمان گذشته به حال با دید گاهی سرشار از امید و مبارزه جویی با مرگ و نیستی چنان که گویی در پایان نیز دوباره مانیفستی ارائه می دهد مبنی بر اینکه ، با همه این پوچی و عبثی ، با همه این نیستی و مرگ هنوز هم بر پا ایستاده و تسلیم ناپذیر مانده است.

 

  نظرات ()