تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
بهار دلیلی برای نو شدن نویسنده: - چهارشنبه ۱۳۸٧/۱٢/٢۸

بهار دلیلی برای نو شدن

 

طبیعت نو می شود و ما  کهنه تر. آیا می توانیم هم چون طبیعت نو شویم، نویی در افکار و اندیشه و عمل، نویی در نگاه کردن...

 

همیشه بر این گمان ایم که با بهار دگرگونی رخ می دهد برای همین هم از بهار و آمدنش احساس شادی و احساس تازگی می کنیم  شاید هم این حس ناشی از تاثیر طبیعت و هماهنگ پنداری با آن است، اما دریغ که اغلب حسی زودگذر است و دوامش به اندازه همان شکوفه های بهاری ...

 

ولی می توان بهار را دلیلی برای نو شدن کرد به شرطی که در زمستانش، آن دگرگونی عمیق و پنهان در تاریکی و سیاهی و زرفای خاکش در حال شکل گرفتن بوده باشد. همچون دانه ای زیر خاک با تلاش زنده ماندنش آنگاه که جان و تن اش دستخوش ضربات سهمگین و هولناک سردی و ظلمت است آنگاه که ناتوان و عاجز به نظر می رسد آنگاه که زمستان و عجز و بیزاری جانش را می فرساید...

 

 از این همه باید، توان در گذشتن را داشت تا بتوان به بهار واقعی رسید

 بهاری که با بارانهایش، زمین ترک خورده از زمهریر زمستان را سیراب می کند

 

  نخواهیم  که بهار و نو شدن روزها را بهانه کرد برای نوشدن ولی باز همچنان کهنه ماند.

 

باید به خاطر سپرد که هر بهاری آن بهار پار و پارینه نیست هر بهار زندگی تازه ای را خاک تجربه می کند در دشتها گل می شکفد و جوانه هایی که می رویند همان جوانه های سال گذشته نیستند .

آری می توان با بهار تازه شد اما با جانی که هر دم زاییده شود و با فکری، نو جوانه زده...

بهار بر تمام جانهای بیداری که تمنای رویش و شکفتن و جوانه زدن را در انزوای روح خود احساس می کنند  خجسته باد.

  نظرات ()
گفتگویی کوتاه در باب هنر نویسنده: - دوشنبه ۱۳۸٧/۱٢/٢٦

 گفتگویی کوتاه در باب هنر

شاکر ادبیات امروز ایران باتمامی بحرانهایش می توان از زاوایای مختلفی آن را مورد ارزیابی قرارداد ، اما نوع شناخت ادبیات یا ادبیات شناسی وهمچنین تفاوت آن درجریان دیگر هنر ها نیز به عنوان یک اصل مورد بررسی قرارمی گیرد ، منصوره اشرافی به عنوان یک" شاعرنقاش" یا "نقاش شاعر "چگونه این دو مقوله را در کناریکدیگر در یک منطق شناسی می بیند؟

 

اشرافی : اول از همه باید بگویم  که من به مقوله ای به اسم شاعر نقاش و یا نقاش شاعر معتقد نیستم و اینها را دو مقوله جدا می دانم یعنی "شاعر" و" نقاش" و یا "نقاش" و" شاعر".البته در این شکی نیست که وقتی یک نفر شعر بگوید و نقاشی هم بکند طبیعتن ممکنست که تاثیر متقابلی در کارهایش از این دو جنبه هنری دیده شود .

 

شاکر :من به طور عمومی با نظر شما مخالفم زیرا زمانی که یک شاعر نگاه ذهنی خود را ازیک پدیده درقالب زبان اجراء می کند دقیقا نقطه مقابل آن درقالب رنگ وخطوط  می تواند آن را اجراء نماید، " شاعر نقاش " زبان را در هیآت خطوط می بیند ونقاش شاعر در هیئت زبان والبته محدود ، این پدیده درباور نشانه شناسی ( ازفردینان دوسوسور به این سوی ) دو ساخت ناهمگون دارد ، زیرا شما در خلق نقاشی درفکر خطوطی هستید که ذهن شما روی تابلو اجرا ء مینماید اما درشعر درفکر دال ها ومدلول هایی هستید که زبان آن را خلق می کند.

 

اشرافی : از نظر من هر انسانی دارای ابعاد گو ناگون و وجوه مختلفی  است . هنر بیان احساس و عواطف انسان است و هم چنین بیان رویا ها و تاثیرات زندگی بیرونی و خلق اثر هنری هم از طرف یک انسان بستگی دارد به اینکه این بیان در چه کانال و مجرایی قرار بگیرد، بعضی وقت ها پدیده ها و بیان آنها در قالب کلمات شکل می گیرند و بعضی اوقات در قالب خطوط و رنگ ها و این  بستگی به این دارد که چه جور به آن پدیده نگریسته شده و آن پدیده خودش را در چه قالبی به هنرمند تحمیل کرده است.  در این هیچ شکی وجود ندارد که تمام هنر ها بر یکدیگر تاثیر متقابل دارند و نمی توان هنرمندی را پیدا کرد که فقط و فقط به یک هنر خاص پرداخته باشد و با دیگر هنر ها بیگانه باشد و یا رابطه ای نداشته باشد.تاثیرمتقابل هنرها بریکدیگر امری بدیهی ست .

 

 

شاکر:درهرصورت هر اثرهنری شناسنامه ای مشخص ازخودرا دارد که تنها با آن شناسنامه هویت می گیرد ، شعر ونقاشی دوهنری ست که هویتی متفاوت دارند ونمی شود آنها را درتاثیر متقابل وبدون درنظر گرفتن ابزارخلق اثر دید. اما نکته مهم دراین بحث این است که اولا نقاشی می تواند شاعرانه باشد یا شعر" تصویرگر روایی" شبیه یک تابلوی نقاشی پس  دراینصورت هویت هردو هنر، هویتی تاثیرگرفته و"ازخود بیگانه" می شود چون دراینجا نه کلام کلام است ونه درآنجا خطوط خطوط.

 

اشرافی :در میان هنرهای مختلف برخی شعر را والاترین و بالاترین هنر بر شمرده اند و من فکر می کنم یک علت عمده  این گزینش به خاطر بهره گیری از کلام است .  در کنار این مسله به نظر من شعر از تمام هنرها بهره برده است . یعنی در یک شعر می توان موسیقی را یافت می توان تصویر را یافت وو و  پس شعر از تصویر خیلی خوب می تواند بهره ببرد، منتها می تواند این بهره زیاد باشد و یا بهره ای اندک . تاثیرات متقابل هنرها بر یکدیگر به از خود بیگانگی آنها منجر نمی شود.

 

شاکر:"این یک درخت است باخانه ای درکنارآن " آیا می توان این را یک شعر متصور شد درصورتیکه نقش آن برروی تابلو چه به صورت ذهنی ویا رئال ، می تواند به شکل اثری با ترکیب مختلف رنگها خودرا نشان دهد، اما این درصورتی ست که  اگر شما همین جمله را بخواهید درشعر بکارببرید ازابزار زبان وبافت نشانه شناسیک آن استفاده خواهید کرد بدون اینکه خود واقعیت درخت درکنارخانه را به صورت یک تصویر نشان دهید، نقاشی می تواندشاعرانه زیبایی را بیان کند اما شعر نمی تواند تصویر را به زیبایی نقاشی ارائه نماید زیرا ابزارآن ابزارکلام است.

 

اشرافی : خب اگر نظر شما مبنی بر این است که شعر نمی تواند ارایه دهنده یک تصویر زیبا باشد  پس هایکو در این میان چیست؟ آیا  فکر نمی کنید که در کنار همان تصویر زیبایی که یک شعر ارایه می دهد مفهومی هم از معانی و کلمات نهفته است؟ من معتقدم که شاعر و یا نقاش و یا هر هنرمند دیگر باید آنچه را که می بیند و حس می کند بتواند خوب نشان دهد. در این که یک شاعر یک تصویر را با کلمات بیان می کند و یا بر عکس آن هیچ تعمدی در کار نیست.

 

شاکر: من به طور کلی "هایکو" را درکی شهودی می دانم ازاطراف هایکو شعریت ندارد زیرا تنها یک تصویر گذرا به علت نبود شناخت دقیق ازخطوط در انسان شکل گرفته است. کلماتی کوتاه ونشاندهنده یک تصویرمثلا شعری از"باشو" شاعر هایکو سرای ژاپن می گوید :" زنی قطعه قطعه میکند / کنار آزاله های نهاده برگلدان / ماهی دودی را " این تصویررا شما درنقاشی با رنگ وخط به بهترین وجه بیان می کنید، تنها کاری که دراین کلمات است ارجاع متن به تصویر است کاری که دقیقا نقاش با رنگ وخط انجام می دهد پس  آوردن هایکو درجریان شعر به نظرمن جوردرحق شعر ونقاشی ست. اما تصویر چگونه درشعر ماهیتی شعری میابد دقیقا ازهمیجا به نتیجه خواهیم رسید که تصویر درشعر عنصری شعری ست نه عنصری ارجاع دهنده.

 

اشرافی : البته این که شما معتقدید هایکو شعر نیست  من با آن مخالفم .  خب این هنر کلمات است که با کنارهم قرار گرفتن توانسته اند یک تصویر را در ذهن خواننده القا کنند به علاوه مفهوم ناشی از این تصویر. شما چرا می خواهید ارتباط بین شعر  را با دیگر هنرها  نادیده بگیرید؟،به نظر من یک شعر می تواند یک تابلوی نقاشی . یک قطعه موسیقی و وو باشد و می تواند یک شعر هم باشد.

 

شاکر:مخالفت شما قابل احترام است اما به نظرمن آنچه شما ازآن باعنوان مفهوم ذکر می کنید درواقع درهایکو مفهوم نیست بلکه ارجاع ازکلمه به تصویر است مثال بارزآن هم همان درخت بود ، هایکو شهود واشراق درتصویر است ونه شعر. اما شعر تنها وتنها شعر است با تمام مولفه های زبانی آن .شعر نمی تواند یک قطعه موسیقی باشد اما درتوصیف مخاطب اینگونه می تواند باشد زیرا ابزارقطعه موسیقی یا تابلوی نقاشی ابزارخاص خودش است.  اینگونه توصیفات در بحث هستی شناسی شعر نمی تواند بگنجدوبه نظر من این نوع برداشتها ازشعر مغالطه است.

 

اشرافی :پس به نظر شما ارتباطات و تاثیرا ت متقابل هنر ها بر همدیگر امری مردود  است . چرا که هر هنری ابزار خاص خودش را دارد؟  این یک مقدار مطلق گرایی نیست؟

 

شاکر :اندکی دربرداشت ازمطلب  من اشتباه شد، هنرها می توانند ازعناصر یکدیگر بهره گیرنداما نمی توانند دقیقا شبیه هم شوند. مثلا یک تابلوی نقاشی می تواند ماهیت کلامی وروایتگری درشعر وداستان را داشته باشد اما نمی تواندخودش شعر باشد.

 

اشرافی : من هم قبول دارم، یک نقاشی از نظر من یک نقاشی است هر چقدر هم که عناصر شاعرانه درش زیاد باشد، یک شعر هم از نظر من شعر است هر چند که عناصر تصویری در آن زیاد باشد، و یا اینکه عناصر موسیقیایی درآن عمده و زیاد باشد.

 

شاکر:وقتی شما سازتان راکوک می کنید مثلا سه تار نقطه مشخص کوک را هیچ دستگاه دیجیتال یا کامپیوتری نمی تواند به شما بگوید الا یک حس درونی که آن حس ازنقطه درک هنری شما نشآت می گیرد ، درشعر هم همین موضوع وجوددارد جای تمیز شعر ازهنرهای دیگر یا وجود شعریت شعر دقیقا جایی ست که همان نقطه دقیق کوک سازوجوددارد امر درونی ، و الا هایکو شعر می شود ، حتی بریده های روزنامه را اگر کنارهم بگذارید شعر می شود.

 

اشرافی :شما در اینجا معتقدید که یک نقاش شاعر( به قول شما)  یا بر عکس آن کارهایش در زمینه شعر و نقاشی دقیقن شبیه به هم می شود؟

 

شاکر:به مارماهی مانی نه این تمام نه آن / منافقی چه کنی یا مارباش یاماهی

 

اشرافی :ولی من معتقدم که چون همان طوری که در اول هم توضیح دادم انسان یک موجود یک بعدی نیست که هر چه را حس می کند و می خواهد بیان کند تنها در یک شکل و قالب عرضه کند . مثلا خود شما وقتی با موسیقی آشنا هستید و مانوس و در عین حال شعر هم می گویید آیا همیشه همه حس های درونی تان به یک شکل و قالب خودشان را به ذهنتان تحمیل می کنند؟

 

شاکر:بستگی دارد زبان بیان آن حس درونی چگونه باشد گاهی شمادرخشم فحش می دهید ودرمهربانی مهر ودر معاشقه سکس.

 

اشرافی :دقیقن، هر حسی زبان بیان خودش را  خودش پیدا می کند.

 

شاکر:اما دقیقا می خواستم شمارابه همین جا برسانم که هنرخرق عادات است وممکن است شما دقیقاعکس این عمل را درمتن بخرج دهید چون ماهیت هنر شیزوفرنی ست نه نرمالیته ومثلا شما در سکس خشونت در مهربانی فحش ودر عصبانیت مهر به خرج دهید ماهیت هنر همین است .

 

اشرافی :خب این ناشی از نگاه دیگر گونه هنرمند به پیرامونش است و اگر این نگاه متفاوت وجود نداشته باشه که هنر زاییده نمیشود.

 

شاکر: ودقیقا نمی شود برای هنر هیچ طرزتلقی ثابتی را ارائه کرد تنها اگر هنرمند برمبنای خویش ونگاه خویش وزبان خویش بگوید یا بکشد یا بخواند تنها اگرتلقی خود را ازجهان پیرامون داشته باشدو خلقی را برعهده بگیرد که این خلق شناسنامه ای داشته باشد یا حتی اگر نداشته باشد برای آن نوع خلق شناسنامه بگیرد. درخبرها دیدم هنرمندان آلمانی مجسمه های زیبای یخی خلق می کنند که شاید دقایقی بیشتر عمر ندارند این هم نوعی خلق است ، یا دیوانه ای که بعد از معاشقه معشوقه هایش را می کشد او نیز طرز تلقی خاصی از جهان پیرامون خود دارد .

 

اشرافی :از نظر من هنرمند کسی است که بتواند  با توجه به شناخت واقعیت ها بیان دردها و اضطراب ها و شادی و غم های انسان امروز را در هنرش متبلور کند. و بتواند در ارکان انسان و هستی کنکاش کند... شاید در اینجا متهم به هنر متعهد بشم اما به قول ون گوگ هنر به انسان تعلق دارد و قدرت هنر در انسان گرایی آن است. یک دیوانه که معشوقه هایش را پس از معاشقه می کشد به نظر من تنها یک دیوانه است که در جهت خلاف انسان حرکتی را خلق کرده که فاقد هیچ گونه ارزشی نیست ،این خلق او از نظر من در شناسنامه اش مهر باطل باید بخورد.

 

شاکر:ارزش چیست ؟ خالق ارزش کیست ؟ تعهد چیست وخالق تعهدکیست ؟ انسان چیست وسرنوشت انسان چیست و....اینها تمامی پرسشهای خنده داری ست که ایدئولوژی ها برای سلطه ازآن بهره می گیرندوالا هنر درآزادی به تصوری کامل می رسد ولی واقعا شما پاسخی برای این سوالات نسبی دارید.

 

اشرافی : .از نظر من چه جور ارایه دادن مهم نیست . مهم این است که چی ارایه می دهیم.اینکه هنر رها کننده انسان از تمام سلطه ها و قید و بندها است چیزی بدیهی است . ولی ایا  این آزادی و رهایی ای لجام کسیخته و هرج و مرج واره  است ؟   تمام این سوالهایی که شما پرسیدید در واقع همون چیز هایی است که انسان با هنر و بیان هنری به دنبال پاسخ برای آن است  . ایدئولوژی ها پاسخ این سوالها را از پیش تعیین کرده و با همان پاسخ ها بهره برداری خود را اعمال می کنند و هنر در واقع پاسخ دهنده نیست بلکه پرسش گر است. *

 

 

* توضیح _ این  نوشته متن گفتگوی  " محمدعلی شاکر " با من بوده که چندی قبل انجام گرفته است.
 معرفی محمد علی شاکر _ شاعر ، نویسنده ، روزنامه نگار
اینجا  و  اینجا
  نظرات ()
با شفیعی کدکنی نویسنده: - یکشنبه ۱۳۸٧/۱٢/٢٥

بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب
که باغ ها همه بیدار و بارور گردند
بخوان ‚ دوباره بخوان ‚ تا کبوتران سپید
به آشیانه خونین دوباره برگردند

بخوان به نام گل سرخ در رواق سکوت
که موج و اوج طنینش ز دشت ها گذرد
پیام روشن باران
ز بام نیلی شب
که رهگذار نسیمش به هر کرانه برد

ز خشک سال چه ترسی
که سد بسی بستند
نه در برابر آب
که در برابر نور
و در برابر آواز
و در برابر شور

در این زمانه ی عسرت
به شاعران زمان برگ رخصتی دادند
که از معاشقه ی سرو و قمری و لاله
سرودها بسرایند ژرف تر از خواب
زلال تر از آب
تو خامشی که بخواند ؟
تو می روی که بماند ؟
که بر نهالک بی برگ ما ترانه بخواند ؟

از این گریوه به دور
در آن کرانه ببین
بهار آمده
از سیم خاردار
گذشته
حریق شعله ی گوگردی بنفشه چه زیباست

هزار آینه جاری ست
هزار آینه
اینک
به همسرایی قلب تو می تپد با شوق
زمین تهی ست ز رندان
همین تویی تنها
که عاشقانه ترین نغمه را دوباره بخوانی
بخوان به نام گل سرخ و عاشقانه بخوان
حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی.

محمد رضا شفیعی کدکنی

 

  نظرات ()
فیلم مستند«ماه، خورشید، گل، بازی» نویسنده: - پنجشنبه ۱۳۸٧/۱٢/٢٢

 

 

از قرار معلوم  بخش فارسی صدای امریکا  روز شنبه ۲۴ اسفند (۱۴ مارس)  فیلم بلند مستند«ماه، خورشید، گل، بازی»ساخته ی فیلمساز آلمانی کلاوس اشتریگل  را  در ساعت ٨ شب به وقت ایران پخش می کند .  این فیلم   گوشه ای از زندگی فروغ فرخزاد و پسر خوانده اش، حسین منصوری  را به تصویر کشیده است .

  حسین منصوری در این فیلم ما را با فروغ، ابراهیم گلستان، با روزهای کودکی اش در جذام خانه، و سپس زندگی اش با فروغ آشنا می کند. فیلم به محل زندگی حسین و فروغ در ایران سر می زند و نیز به زندگی حسین  منصوری به عنوان یک مهاجر ایرانی نگاهی دارد.

 

مصاحبه ای با کلاوس اشتریگل در رابطه با این فیلم

  نظرات ()
زن فقط سوژه نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳۸٧/۱٢/٢٠

 برای قرنها ورود زنان برای آموزش و فعالیت در هنر ممنوع، اما ورود تصاویرشان آزاد!

 

جامعه مردسالار و هنر تحت تسلط فرهنگ مردسالارانه قرنها  امکان حضور زن  در عرصه هنر  نقاشی در آکادمی ها و گالری ها و موزه ها را ممنوع و محدود کرده بود و بندرت زنی یافت می شد که آثارش توانسته باشد در این سلطه مردانه جایی در دنیای هنر برای خود بیابد.

 اما در عوض موزه ها پر بود از آثار نقاشی شده و تصاویر زنان برهنه ای که برای صاحبان آثار شهرت، محبوبیت و گاه ثروت به همراه داشت.

 

  نظرات ()
8 مارس چه روزی است؟ نویسنده: - شنبه ۱۳۸٧/۱٢/۱٧

 نقاشی رنگ و روغن  اثر مودیلیانی

تاریخچه ۸ مارس

 در هشتم مارس ۱۸۵۷، زنان کارگر کارگاه‌های پارچه‌بافی و لباس دوزی در نیویورک آمریکا به خیابان‌ها ریختند و خواهان افزایش دستمزد، کاهش ساعات کار و بهبود شرایط بسیار نامناسب کار شدند. این تظاهرات با حمله پلیس و کتک‌زدن زنان برهم خورد.

سال ۱۹۰۷ در دوره‌ای که مبارزات زنان برای تأمین حقوق سیاسی و اجتماعی اوج گرفته بود، بمناسبت پنجاهمین سالگشت تظاهرات نیویورک در هشتم مارس، زنان دست به تظاهرات زدند. ایده انتخاب روزی از سال به‌عنوان «روز زن» نخستین بار در جریان مبارزه زنان نیویورک با شعار "حق رای برای زنان" مطرح شد. دو هزار زن تظاهر کننده در ۲۳ فوریه ۱۹۰۹ پیشنهاد کردند که هر سال در روز یکشنبه آخر فوریه، یک تظاهرات سراسری در آمریکا بمناسبت «روز زن» برگزار شود.

 در سال ۱۹۱۰، "دومین کنفرانس زنان سوسیالیست" که کلارا زتکین از رهبران آن بود، به مسئله تعیین "روز بین المللی زن" پرداخت. زنان سوسیالیست اتریشی قبلا روز "اول ماه مه" را پیشنهاد کرده بودند. اما اول ماه مه، جایگاه و مفهومی داشت که می‌‌توانست اهمیت و جایگاه مبارزه مشخص بر سر مسئله زن را تحت الشعاع قرار دهد. زنان سوسیالیست آلمان، روز ۱۹ مارس را پیشنهاد کردند. مناسبت این روز، مبارزات انقلابی در سال ۱۸۴۸ علیه رژیم پادشاهی پروس بود که به عقب نشینی لفظی حکومت در نوزدهم مارس همان سال، منجمله در مورد مطالبات زنان، انجامید.

 "دومین کنفرانس زنان سوسیالیست" تاریخ برگزاری نخستین مراسم «روز زن» را ۱۹ مارس ۱۹۱۱ تعیین کرد. تصمیم گیری قطعی برای تعیین «روز جهانی زن» به بعد موکول شد. بعد از انتشار قطعنامه کنفرانس در مورد تعیین «روز جهانی زن»، انترناسیونال دوم از این تصمیم حمایت کرد، و نخستین تشکیلاتی بود که این روز را برسمیت شناخت.

۱۹ مارس ۱۹۱۱ خیابانهای آلمان، اتریش، سوئیس و دانمارک با مارش زنان به لرزه در آمد. شمار زنان تظاهر کننده در اتریش به ۳۰ هزار نفر می‌‌رسید. نیروهای پلیس به تظاهرات حمله بردند و به زدن زنان پرداختند و گروهی را دستگیر کردند.

 سال ۱۹۱۳ "دبیرخانه بین المللی زنان" (یکی از نهادهای انترناسیونال سوسیالیستی دوم)، هشتم مارس را با خاطره مبارزه زنان کارگر در آمریکا، به‌عنوان «روز جهانی زن» انتخاب کرد. در همان سال، زنان زحمتکش و زنان روشنفکر انقلابی در روسیه تزاری و در سراسر اروپا، مراسم «۸ مارس» را بشکل تظاهرات و میتینگ برگزار کردند.

در سال ۱۹۱۴ جنگ جهانی اول درگرفت. در اروپا که مرکز جنگ بود، زنان انقلابی تلاش کردند تظاهرات ۸ مارس ۱۹۱۵ و ۱۹۱۶ را تحت شعار مرکزی "علیه جنگ امپریالیستی" برگزار کنند. در کشورهای درگیر جنگ، طبقات مختلف به موافقان و مخالفان جنگ تقسیم شده بودند و انشعاب در صفوف جنبش زنان، مانع از برگزاری سراسری و گسترده «روز جهانی زن» شد.

 در سال ۱۹۱۷ تظاهرات زنان کارگر در پتروگراد علیه گرسنگی و جنگ و تزاریسم، بانگ آغازین انقلاب روسیه بود. کارگران شهر در پشتیبانی از این تظاهرات، اعلام اعتصاب عمومی کردند. ۸ مارس ۱۹۱۷ به یک روز فراموش نشدنی در تاریخ انقلاب روسیه تبدیل شد.

 سال ۱۹۲۱، "کنفرانس زنان انترناسیونال سوم کمونیستی" در مسکو برگزار شد. در آن کنفرانس، روز ۸ مارس به‌عنوان «روز جهانی زن» بتصویب رسید. کنفرانس، زنان سراسر دنیا را به گسترش مبارزه علیه نظم موجود و برای تحقق خواسته هایشان فرا خواند. از اواسط دهه ۱۹۳۰، دنیا یک بار دیگر بسوی جنگ جهانی جدید روان شد. برگزاری تظاهرات «روز جهانی زن» در کشورهایی که تحت سلطه فاشیسم بودند، غیر قانونی اعلام شد. علیرغم این ممنوعیت، در هشتم مارس ۱۹۳۶، زنان در برلین تظاهرات کردند. در همان روز، اسپانیای فاشیست شاهد تظاهرات هشتم مارس در مادرید بود. ۳۰ هزار زن کمونیست و جمهوریخواه، شعار "آزادی و صلح" سر دادند. در پی جنگ جهانی دوم، انقلابات و جنبشهای رهایی‌بخش در کشورهای چندی درگرفت. چین با شمار عظیم زنان و مردانش در زمانی کوتاه گامهای بزرگی در جهت رهایی زنان به پیش برداشت. در آن سال‌ها، عمدتاً دولت‌ها و تشکیلات مترقی و انقلابی در بر پایی «روز جهانی زن» می‌کوشیدند.

 در دهه ۱۹۶۰، در کشورهای آسیا و افریقا و آمریکای لاتین جنبشهای رهایی‌بخش بپا خاسته بود. در کشورهای سرمایه‌داری پیشرفته نیز جنبشها و مبارزات انقلابی و ترقیخواهانه بالا گرفته بود و جنبش رهایی زن نیز اوج و گسترشی چشمگیر یافت. در آمریکا و اروپا، زنان علیه سنن و قیود و قوانین مردسالارانه و احکام اسارت بار کلیسایی بپا خواستند. در جنبش زنان موضوعاتی نظیر حق طلاق، حق سقط جنین، تامین شغلی، منع آزار جنسی، ضدیت با هرزه‌نگاری، کاهش ساعات کار روزانه و غیره مطرح شد. این جنبش موفق شد در برخی از این زمینه‌ها پیشروی کند.

 در تظاهرات هشتم مارس ۱۹۶۹ زنان در دانشگاه برکلی در آمریکا گرد آمدند و علیه جنگ در ویتنام تظاهرات کردند.

 در سال ۱۹۷۵   سازمان ملل  هشتم مارس را به‌عنوان «روز جهانی زن» برسمیت شناخت. بعد از خاتمه جنگ جهانی دوم و بالاخص از اواخر دهه ۱۹۷۰، با توسعه سرمایه‌داری به کشورهای عقب مانده، بخش‌های بزرگ‌تری از زنان درگیر کار و تحصیل گشتند. در عین حال، زنان همچنان در جامعه موقعیتی درجه دوم داشته و اسیر نظام مردسالار بودند. این تناقض، مسئله زن را حادتر و انفجاری تر کرد.

  بر گرفته شده از ویکی پدیا

______________

رندان ماه مارس نیز منتشر شد.

 

رندان ادبی  ماه مارس  همراه با گزیده ای  از شعر و نوشته  و ...به روز شد.

  نظرات ()
یک تابلو _ چهارصدمین مطلب نویسنده: - یکشنبه ۱۳۸٧/۱٢/۱۱

 

 

 

 

 نقاشی رنگ و روغن  روی بوم_ منصوره اشرافی

 

 

 

 این چهار صدمین پست این وبلاگ است.

 پنج و سال و نیم(مهرماه ١٣٨٢)  از اولین پستی که در این وبلاگ نوشتم می گذرد . در این مدت خیلی چیزها از بین رفته ، چیزهایی تغییر کرده، چیزهایی کهنه شده، چیزهایی نو شده و چیزهایی  متولد شده ... پنج سال و نیم  زمان زیادی به نظر نمی آید، اما هر چه هست فکر می کنم راهی ست که نمیشود ادامه اش نداد و در آن متوقف شد.

 

  نظرات ()
چند نگاه نویسنده: - پنجشنبه ۱۳۸٧/۱٢/۸

 اول اینکه بیچاره زنهایی که ادعای برابری با مردها را میکنند.چرا؟چون این زنها علاوه بر اینکه باید وظایف مختص زنان را در خانه و خانواده  انجام بدهند به خاطر اینکه ادعای برابری با مردها را کرده اند پس باید از عهده انجام وظایف مردانه و بیرون از خانه هم نیز بر ایند ؛یعنی هم کار مردها (تامبن معاش) را انجام بدهند و هم کار زنان(خانه داری بچه داری و وظایف مربوط به خانه) را .تازه در صورتی که مورد تایید وتشویق قرار بگیرند به آنها گفته میشود :(خانمه عین یک مرد می مونه .)یعنی در نهایت ارتقا درجه پیدا کرده و شده یک زن مردنما!

اصلن به مردان متصف شدن  خودش یک نوع بالندگی است و به زنان متصف شدن یک نوع خوار شدن و صد دریغ وافسوس که یک زن در جامعه وقتی قدر و منزلت می یابد که دیگر زن نباشد بلکه  شبیه مرد باشد.

بنا بر این تعدادی از دختر ها در جامعه وقتی ادعای برابری با پسران را میکنند سعی می کنند که به نوعی از آنان تقلید نمایند وبا انجام یک سری کارها ورفتار و حرکات پسر مابانه سعی در القای این نوع برابری دارند ؛در صورتی که باید ماهیت وجودی خود را فراموش نکنند ؛می توانند برابری را در قالب شخصیت خودشان ارائه دهند همان گونه که پسران با انجام حرکات دختر گونه برای خودشان شخصیت بیشتری بوجود نمی آاورند دختران نیز باید این گونه رفتار نمایند.

دوم اینکه می خواهم بگویم که  از زنهای توسری خور مظلوم ستم کشیده اشک ریز خوشم نمی آید.چون حس ترحم را در انسان بر می انگیزند و من از تمام رفتار های که بر مبنای حس ترحم ایجاد می شود گریزانم.این زنهایی که گفتم می خواهند با ایجاد حس تر حم در مردها حق و حقوق خود را بگیرند؛اما چه حقی که وقتی راه بدست آوردنش با گدایی پهلو بزند.

سوم اینکه مفاهیمی چون فدا کاری و عشق و محبت و صبر و تحمل و وفاداری و بسیاری دیگر در قاموس زنان و  مردان معانی ویژه و جدا گانه و منحصر به فرد خود را دارند .در آینده در این مقو له کنکاش خواهم نمود .

 

 چهارم اینکه اصطلاح سوختن و ساختن رااغلب خانمها به کار می برند و همیشه در مورد زنان به کار میرود.واقعن شما شنیده اید که این حرف در مورد آقایان نیز به کار رود؟من که تا کنون نشینده ام.این اصطلاح حکایت یک واقعیت تلخ  است و تاکیدی بر این گفته که برای فرار از شرایط موجود هیچ راه گریزی وجود ندارد.واقعن چرا برای مردان همیشه راه گریز وجود داشته و آنان  هرگز در طول تاریخ مجبور به سوختن و ساختن نبوده اند؟جواب بسیار ساده است؛چون مرد سالاری این اجازه را به آنها نمی دهد که قوانین و آداب و رسوم و فرهنگی به ضرر خود ایجاد کنند.

اینجاست که باز مفاهیمی هم چون فدا کاری و عشق و محبت و صبر و تحمل و وفاداری و غیره در مورد زنان و مردان مصداق های متفاوت پیدا می کنند. 

 

 

  نظرات ()
چالش کنونی زنان نویسنده: - یکشنبه ۱۳۸٧/۱٢/٤

 

"...یکی از دلایل رشد کم جمعیت در اروپا چالش مربوط به انتخاب شغل یا خانواده است. در حال حاضر کار و پیشرفت برای بسیاری از زنان اروپایی به قدری از حساسیت بر خوردار است که نگرانند تشکیل خانواده  یا بچه دار شدن مانع پیشرفت کاری آنان شود...چالشی که زنان در انتخاب بین مادری یا موقعیت اجتماعی با آن مواجه اند؛ ریشه در بسیاری  باور ها و سیاست های خانوادگی آلمان دارد .

 محافظه کاران آلمانی طی سالها بر دگم زن/ مادر که بر اصل سه گانه فرزند؛ آشپزی و کلیسا نهاده شده ؛ تا کید کرده اند و این باور هنوز توسط جنبش زنان در هم شکسته نشده است .همواره از مادران انتظار می رود که زندگی خویش را وقف آموزش و رسیدگی کودکان کنند...طبق آمار ۶۱ در صد خانواده های مزدوج  رضایت خود را از این اصل مقدس اعلام کرده اند:( مرد کار می کند؛زن به خانواده می رسد.) به این دلیل است که بسیاری از زنان که به استقلال خود اهمیت می دهند از خیر بچه دار شدن می گذرند. زنی که مادر می شود ؛ نمی تواند تحصیلات خود را با تمرکز ادامه دهد و از بدتر نمی تواند خود را برای ساخت یک سابقه کار درخشان ؛ آماده نگه دارد..."

 

 این بخشی از مطلبی با عنوان نرخ منفی رشد در آلمان به نقل از دویچ وله  بود.

خب این از شرایط زنان در یک کشور اروپایی با وجود قوانین و تسهیلاتی که در این زمینه به نفع آنان وجود دارد .حالا  به آسانی می توان  شرایط زنان را در کشورهای جهان سوم در نظر گرفت و با مقایسه ای در این زمینه میزان محرویت زنان  را سنجید.

  نظرات ()
مطالب اخیر بهار شعر شعز شعر شعر زندگی در نوستالژی گذشته شعر شعر از کتاب فرشته ای در خانه شعر
کلمات کلیدی وبلاگ شعر (۳٢٧) حاشیه زندگی (۱٦۱) یادداشت ادبی (۱۳۳) اجتماع (٧٩) خبر (٦٩) نقاشی (٤٦) نیما یوشیج (۳٠) زن (٢٩) ماهنامه رندان (٢٩) نشر (٢۳) وبلاگ نویسی (٢٢) دیدگاه هنری ادبی (٢٢) احمد شاملو (٢۱) این تاج خار (۱٥) ماهنامه مارال (۱٥) نشر شورآفرین (۱۳) حسین جوان (۱٢) فمنیسم (۱٢) علیرضا ذیحق (۱٢) نمایشگاه کتاب (۱۱) غزاله علیزاده (۱۱) ماهنامه ماندگار (۱۱) مهرسان جوان (۱٠) و خنیاگران چه غمین پرده می کشند بر اسرار این فریب (۱٠) مرگ خلاصه شد (۱٠) نفس های پنهان (۱٠) سیمون دوبوار (۱٠) خورشید من کجاست؟ (٩) فروغ فرخزاد (٩) دریغا از عشق (٩) میلان کوندرا (۸) وازنا (۸) سهراب سپهری (۸) اکتاویو پاز (٧) انتخابات ریاست جمهوری (٧) سارتر (٧) معشوق بی صدا (٧) دالان ها (٧) سینما (٦) آنسل آدامز (٦) سکوت سپری شده (٦) سرور جوان (٥) نرودا (٥) موسیقی (٥) فلسفه (٥) عکاسی (٥) نیچه (٥) نقد و بررسی (٥) آتی بان (٥) آلبر کامو (٥) چه گوارا (٥) ماهنامه فریاد (٥) خبرگزاری ایبنا (٤) ماهنامه گذرگاه (٤) منصوره اشرافی (٤) فرشته ای در خانه (٤) در جست و جوی هویت (٤) فریاد بلند عصیان (٤) سیمین دانشور (٤) عطار (٤) داستان (٤) در جستجوی هویت فراموش شده (٤) در تاریکی سوزان (٤) در برزخ تساوی (۳) روسپییان سودا زده من (۳) سالینجر (۳) آلبا دسس پدس (۳) مهدی اخوان ثالث (۳) مارکز (۳) سینمای مستند (۳) گفتگو (۳) بهار (۳) ناظم حکمت (۳) نوبل (۳) آیدا (۳) رضا قاسمی (۳) عباس معروفی (۳) 8 مارس (۳) شور آفرین (۳) عمادالدین نسیمی (۳) سایت والس (۳) مهراوه جوان (۳) saturated darkness (۳) خبرگزاری ایسنا (۳) آنتونیو بوئرو بایخو (۳) چراغها را من خاموش می کنم (۳) زیستن از نوع اول (۳) سپنج (۳) فالکنر (۳) سیاوش شاملو (٢) میشل فوکو (٢) مهرهرمز (٢) فرانسیسکو گویا (٢) سرگی یسنین (٢) مایاکوفسکی (٢) حسین منصوری (٢) خبرگزاری ایانا (٢) در انتظار گودو (٢) سایت ادبی دیباچه (٢) سایت مرور (٢) پاییز را به خاطر بادهایش (٢) غزلیات شمس (٢) غلامحسین ساعدی (٢) نزار قبانی (٢) برتولت برشت (٢) ساموئل بکت (٢) حلاج (٢) ریلکه (٢) لورکا (٢) نوروز (٢) مولانا (٢) شریعتی (٢) ایلنا (٢) منوچهر آتشی (٢) سال بلوا (٢) من ری (٢) عین القضات (٢) یاشار احد صارمی (٢) ژاک پره ور (٢) کیان وش شمس اسحاق (٢) ناتور دشت (٢) یانیس ریتسوس (٢) لنگستون هیوز (٢) گالری ثالث (٢) شبهای تهران (٢) والتر بنیامین (٢) جایزه شعر زنان (٢) حرفهای همسایه (٢) سایت کارگاه (٢) علیرضا بهنام (٢) اسماعیل خویی (۱) طاهر صفار زاده (۱) انقلاب فرهنگی (۱) نیکول فریدنی (۱) هومن بابک نیا (۱) آنتونیونی (۱) تعزیه در نقاشی (۱) تی اس الیوت (۱) وردی که بره ها می خوانند (۱) فرد زینه مان (۱) اروفه (۱) ژان کوکتو (۱) رومن پولانسکی (۱) مکرمه قنبری (۱) اکسپرسیونیسم (۱) خوزه کراویرینها (۱) ژان کریستف (۱) مسیح باز مصلوب (۱) نیکوس کازانتاکیس (۱) سعید سلطانپور (۱) نازنین نظام شهیدی (۱) قیصر امین پور (۱) هیوا مسیح (۱) محمود دولت آبادی (۱) رادیو زمانه (۱) پروست (۱) آلن دوباتن (۱) پینک فلوید (۱) عشق و ازدواج (۱) لوح (۱) ابراهیم گلستان (۱) ویتگنشتاین (۱) پیانیست (۱) خبر گزاری فارس (۱) کلود لانزمن (۱) تفکیک ارزشگذاری ادبی (۱) man ray (۱) پل نیومن (۱) فریدا کالو (۱) بوی پاییز (۱) هنری مور (۱) شهرنوش پارسی پور (۱) خلیل پاک نیا (۱) صالح نجفی (۱) تیرداد نصری (۱) رسانه (۱) کلیدر (۱) زرتشت (۱) اصغر فرهادی (۱) فقر (۱) صادق هدایت (۱) حافظ (۱) سعدی (۱) مشهد (۱) یداله رویایی (۱) اسکار (۱) خبرگزاری مهر (۱) رومن گاری (۱) آرمانگرایی (۱) دادائیسم (۱) رومن رولان (۱) مارسل پروست (۱) اوباما (۱) شطرنج (۱) برگمن (۱) شیرین عبادی (۱) اورهان پاموک (۱) تکثیر غیر قانونی (۱) obama (۱) یوش (۱) ایسنا (۱) روسو (۱) روزنامه شرق (۱) شفیعی کدکنی (۱) جایزه صلح نوبل (۱) هشت مارس (۱) اکبر رادی (۱) صدام (۱) آدونیس(علی احمد سعید) (۱) دیدگاه هنری ادبی نهم (۱) دیدگاه هنری ادبی دهم (۱) شهرگان (۱) ناظم حکمت (۱) بهار 1390 (۱) نعمت آزرم(میرزازاده) (۱) روزنامه شهرآرا (۱) شهریار گلوانی (۱) قاسم صنعوی (۱) سمانه مرادیانی (۱) علیرضا اجلی (۱) سایت کافه داستان (۱) سالمرگی (۱) mansourehgallery (۱) محمد مسافر (۱) ذر برزخ تساوی (۱) in the purgatory of equatliy (۱) نشر آرست (۱) جدایی نادر از سیمین (۱) سایت صحنه ها (۱) سهراب رحیمی (۱) sohrab rahimi (۱) موسسه نقد حرفه ای (۱) کارل سندبرگ (۱) کته کولویتز (۱) kathe kollwitz (۱) کتابناک (۱) روسپیان سودازده من (۱) فرانس مارک (۱) اسبهای آبی (۱) مسعود حاجی حسن (۱) باقر پرهام (۱) holding on to myself (۱) peter callesen (۱) نلسون آلگرن (۱) ده شب شعر (۱) انیستیتو گوته (۱) مهر 1356 (۱) ماهنامه کارنامه (۱) محمد تهرانی (۱) دکتر بهار و خواستگار مرده (۱) معصومه سیحون (۱) ماهنامه پل ادبی (۱) سایت هنری نقش آوا (۱) سایت ادبی خزه (۱) سایت فرهنگی هفتان (۱) فلا هرتی (۱) آلینوش طریان (۱) دل آرا دارابی (۱) کلاوس اشتریگل (۱) فلسفه و عرفان (۱) اصغر الهی (۱) م ـ آزاد (۱) رضا سعیدی (۱) مارگو ت بیکل (۱) اورهان ولی (۱) مهران صدرالسادات (۱) سعید کاشانی (۱) سایت فل سفه (۱) ویکتور خارا (۱) ایولین رید (۱) افسردگی عمیق تر (۱) روزنا (۱) گلستانه (۱) مجتباپورمحسن (۱) مجله دنیای سخن (۱) قره العین (۱) نادر مشایخی (۱) شب موتسارت (۱) روزنامه همبستگی (۱) ژیژک (۱)
دوستان من دیدگاه - Diddgah Mansoureh Ashrafi Gallery مهرسان جوان سرور حوان خسین حوان خسین حوان پرتال زیگور طراح قالب