تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
گم کرده نویسنده: - جمعه ۱۳۸٧/٤/٢۸

گم کرده



کنار پنجره ایستاد و به خیابان شلوغ  درهم و کثیف نگاه کرد . بعد به آسمان آبی و در مقابل خود جزیرهای را یافت، دور دور محصور در میان آبی‌های آبی.
آبی‌هایی که تا بی کرانه‌ی افق گسترده شده‌اند و جزیره را بسان نقطه‌ای سبز در بر گرفته‌اند. گرداگردش فقط آبی بود و آن نقطه سبز و پرگیاه، همچون رویا.
به ابتدای آفرینش بازگشت . نگاهش کردم. محصور جزیره نابوده‌اش.
گفت این همان جزیره‌ای است که گوگن به دنبالش می گشت، پر از رنگها و گرمی‌‌ها . نارنجی خورشید و آبی دریا و سبز گیاه.
گفتم ساکنانش زنبورانی می‌توانند باشند پرطاقت و پرکار، در پی گردآوری عشق در کندوهاشان. اندیشید این همان است که به دنبالش می‌گشتم.

اکنون یافتمش تجلی ناگفته‌های خویش را.

  نظرات ()
وارسی نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳۸٧/٤/٢٥

وارسی



زن همان طور که کنار خیابان نشسته بود با عجله یک یک پلاستیک هایی را که درون آنها لباس بود وارسی می کرد . یک پسر بچه و یک دختر بچه بالای سرش ایستاده بودند و بر کارش نظاره می کردند.زن  مسن بود و بچه ها لباسهای خیلی کثیف و ژنده ای در برداشتند.زن هر پلاستیک را واژگون می کرد روی آسفالتها و سپس لباسها را وارسی می کرد؛ آنهایی را که به نظرش خوب می‌آمدند درون پلاستیک می گذاشت .بعد که تمام پلاستیک ها را وارسی کرد و لباسهای بدرد بخور را درون آنها جای داد ؛یک دسته لباس اضافی را کنار جوی آب گذاشت. من همین طور داشتم تماشایش می کردم و او اصلا به اطرافش توجهی نداشت... بعد بچه ها را دیدم که پلاستیکها را بر دوش گرفته و به سرعت دور شدند .زن را هم نفهمیدم که به کدام طرف رفت.با خود گفتم که بچه ها از این که لباس تقریبا درست و حسابی تری گیرشان آمده خوشحال شدند .بعد به ذهنم رسید که یکی از آنها به دیگری خواهد گفت:(ببین اگر لباسها را بتوانیم بفروشیم خیلی بهتر است تا اینکه تنمان کنیم .)
 
فردای آن روز دوباره دیدمشان .همان لباسهای ژنده و کثیف دیروز تنشان بود و داشتند کارتون های خالی را از جلوی مغازه ها جمع می کردند.

 

  نظرات ()
یک شعر _ . نویسنده: - چهارشنبه ۱۳۸٧/٤/۱٩

 

دورا دور

       پرچین ها

چون یتیمی

در سیاهی آرمیده بودند.

 

در رویای من

خواهش شکفتن

       همچون گلی

       با جامی از شبنم ،

              خاطره ای را ماند.

 

  نظرات ()
ریلکه نویسنده: - شنبه ۱۳۸٧/٤/۱٥

"گل سرخ ، ای تضاد ناب، ای شوق خواب هیچکس نبودن در پشت این همه پلک"

 

نوشته شده بر سنگ قبر ریلکه

  نظرات ()
یک شعر نویسنده: - دوشنبه ۱۳۸٧/٤/۱٠

  

 .

مضحک ترین سوال

از پرنده در قفس

              این است:

 

_ چرا غمگینی؟

 

 

 

  نظرات ()
کند و کاوی در حواشی خبرها نویسنده: - چهارشنبه ۱۳۸٧/٤/٥

کند و کاوی در حواشی خبرها

خبری که این روزها در تمام خبر گزاریها و اکثر روزنامه­ها منعکس شد و یا به آن اشاره شد، پیرامون فروش اموال شخصی احمد شاملو؛ شاعر معاصر بود. متعاقب انتشار این خبر واکنشهای مثبت ومنفی پیرامون آن نیز، و قضاوتهایی اکثرن عجولانه و از سراحساس در آن مورد انجام گرفت. چرا که ما بیشتر عادت کرده ایم که نسبت به هر قضیه­ای دروهله اول از بعد عاطفی و احساسی نگاه کنیم و زاویه نگاهمان و قضاوتمان از دریچه احساس باشد نه از بعد منطق.

 

 

 


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
یک شعر برای یک عکس از جنگ نویسنده: - دوشنبه ۱۳۸٧/٤/۳

  شعری برای یک عکس از جنگ

 

 

چه راحت و آرام

در میان دشت زیبا

_ بر خاک فتاده _

                   خفته بودند

مرد و زن و کودک.

 

 

و پیراهنی خون آلود

آن سوترها

سبزی یک دست علف را

خدشه دار کرده بود.

 

مردگان زیبا!

 

  نظرات ()
یک شعر نویسنده: - یکشنبه ۱۳۸٧/٤/٢

. 

 

گفتم ،

به آ بها می نگرم

تا اندوه دیوارهای متروک

و درختان خشکیده را

                از یاد برم.

 

 

در آب نگریستم

تصویر دیوارها و درختها

                  چه دلگیر بود!

 

 

  نظرات ()