تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
ارتباط بین شعر و مواد مخدر و بین رمان و پول! نویسنده: - چهارشنبه ۱۳۸٧/۸/٢٩

بنا بر گزارش ایسنا :

رییس اداره فرهنگی - هنری سازمان زندان‌ها گفت: در زندان‌ها افراد به چند دسته تقسیم می‌شوند؛ مواد مخدری‌ها بیش‌تر شعر می‌خوانند، مالی‌ها رمان و داستان‌های بلند.

______________

کندو کاو ی خبر!

١_پیدا کنید ارتباط بین شعر و مواد مخدر و  بین داستان و رمان و پول را

٢_نتیجه گیری های احتمالی

 مواد مخدری ها حساسند. شاید هم شاعرند.  یاتمایل به شاعر شدن دارندو یا ذوق و استعداد شاعری دارند. درک شعری دارند. و در نهایت وجه تشابه در بر باد دادن است  مواد مخدر یعنی بر باد دادن عمر و زندگی و  پول شاعری و شعر گفتن هم یعنی همین!

در نهایت پیوند ازلی میان شعر و مواد مخدر با این خبر به اثبات میرسد !

مالی ها داستان و رمان می خوانند. چون واقع گرا هستند. چون استعداد و ذهن دروغ بافتن و قصه پردازی  دارند. چون داستان و رمان هم پول توش است و هم می توان باهاش پولدار شد . باعث تقویت حس ماجرا جوی و  داستان سر هم کردن برای طلبکاران می شود!

در نهایت پیوند ازلی میان داستان و پول با این خبر به اثبات میرسد!

  نظرات ()
باز هم سیمین دانشور! نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳۸٧/۸/٢۸

سر دلبران در حدیث دیگران

نیما به موسی صدر حسودی اش شد. موسی صدر خیلی خوش تیپ بود. حالا لیبی (قذافی) یا گمش کرده یا کشتدش، نمیدونم. .

غروب بود. موسی صدر اومد، در زد. اون یکی از زیباترین مردهای دنیا بود.چشمهای خاکستری، درشت، زیبا. لباس آخوندیش هم شیک، از این سینه کفتری ها. من در رو باز کردم. گفتم ببینم! شما امامی، پیغمبری! تو حق نداری اینقدر خوشگل باشی...

 خندید. گفت: جلال هست؟گفتم: آره، بیا تو. اومد تو. نیمام که همیشه اینجا بود. دیگه من نرسیدم چایی به نیما بدم.نیما تو خاطراتش نوشته که: سیمین محو جلال امام موسی صدر شد و چایی ما رو خودش نداد و منم چایی نخوردم. موسی صدر سه چهار روز اینجا موند. نیما خیلی حسودیش شد. نیما خیلی وسواسی بود.باید چایی رو خودم می‌ریختم. تفاله نداشته باشه. سرش هم اینقد خالی باشه. خودمم می‌دادم بهش.من محو جمال صدر شدم. خیلی زیبا بود. بعد سه چهار روز موند و بعد ما رفتیم قم. او رئیس نهضت امل در لبنان بود. سووشون رو او به عربی ترجمه کرد. آورده بود برامون. بعد ما رو به قم دعوت کرد که دیگه بیرونی و اندرونی بود. ولی می‌دیدمش. شام و نهار اینا می‌دیدیمش.

نقل از اینجا

 پ . ن ـ فکر می کنم خواندن خاطرات خانم دانشور و پی بردن به شیوه تفکر و  نگاه ایشان خالی از لطف نباشد.

مطلب مرتبط با سیمین دانشور

  نظرات ()
اوباما! پیروزی سیاه در کاخ سفید! نویسنده: - چهارشنبه ۱۳۸٧/۸/۱٥

 

او با ما برد؟           چه را برد؟                  به کجا برد؟               برای چه برد؟

مطمئنید با ما بود، که برد؟                یعنی بردیم؟

اصلن او به ما کار داره، یا ما به او؟

معمولن هر کسی بار خودش را به تنهایی می برد . مگر اینکه این بار، باری مشترک باشد 

 

 **

 

 من فکر می کنم                         او بی ما برد

بی ما هم می توانست ببرد                        هر چی را که برد، بدون ما برد

با این حال بعضی ها فکر می کنند ، او با ما برده.

 

 تنها برده های سیاه خوشحال خواهند شد

 از این بار

 از این بردن

  از اینکه او با آنها بود

 و توانست بار  سنگین تاریخی سیاه را برای همیشه  ببرد

 ...

  نظرات ()
رندان ماه نوامبر نویسنده: - شنبه ۱۳۸٧/۸/۱۱

 

 

رندان ماه نوامبر  با یاد دو  هنرمند از دست رفته(بیژن کارگر مقدم و تیرداد نصری)در سرلوحه خود و آثاری  از دیگر هنرمندان منتشر شد.

  نظرات ()
یک شعر _ . نویسنده: - پنجشنبه ۱۳۸٧/۸/٩

 

 .

 

زن بودن

ضمیمه بودن.

 

نبود نش مهم است

بودنش

    زیاد مهم نیست.

 

زن بودن،

فرو خوردن

دم بر نیاوردن

در خود شکستن

فدا شدن

فدا کردن

حمایت کردن

دریغ نورزیدن

عشق ورزیدن

با مرگ

          زنده بودن

با زندگی

        مردن

هیچ بودن 

        برای همه

همه چیز بودن

       برای هیچ ...

 

 

زن بودن

یعنی چه؟

  نظرات ()
یک شعر_ . نویسنده: - چهارشنبه ۱۳۸٧/۸/۸

 

 .

 

در دور دست ها

آواز زنجره

 

شاخه در شاخه تنیده

درختان فندق

 

گلهای رنگا رنگ

کوچک و خرد

گمنا م و نا شناخته

 

 

 

فراموش خواهم کرد

همه ی هستی را .

 

 

 

اینجا، زمان ایستاده

باد نمی وزد

و من

       خواهم دوید

                سر تا سر گندمزار را.

 

1376

 

 

  نظرات ()
آوانگارد عافیت طلب نویسنده: - دوشنبه ۱۳۸٧/۸/٦

نوشته اند که طاهره صفار زاده، آوانگارد ترین شاعر ایران در دهه ی پنجاه و شاعره زن! یکه آن دوران بود!(مگر شاعره مرد هم داریم؟)

در این کلمه ی"ترین" شک دارم . و اما اگر هم بود آوانگاردی بود که عافیت طلبی پیشه کرد و بهره های فراوانی از این عافیت طلبی برد و ثمرات زیادی دید .

 آنچه که از طاهره صفار زاده به یاد دارم  مربوط به سالهای بعد از پیروزی انقلاب است در دانشگاه ملی که صفار زاده آوانگارد بودنش را در این دیده بود که به جای روسری که تازگیها اجباری شده بود کلاه بگذارد و به دانشگاه بیاید .*

ــــــــــــــ

*وی در آن زمان استاد دانشکده ادبیات وسپس رییس همان دانشکده و سپس رییس دانشگاه ملی شد. 

  نظرات ()
یک شعر(آه، پاییز) نویسنده: - یکشنبه ۱۳۸٧/۸/٥

 

 

آه، پاییز!

 

خزان،

و سکوت

که قرار نداشت.

 

صورتها ابرست

تردید،

برگ.

ملال،

رنگ است

و شوق،

دسته گلی ست

هم چون خرگوشی

کز میان سبزه ای جست.

.

.

.

آه،

پاییز

اندوهناک من !

 

 

  نظرات ()
یک شعر نویسنده: - جمعه ۱۳۸٧/۸/۳

 

 .

هرگز نشناختیم

هرگز نکاشتیم

هرگز نخندیدیم

هرگز نرفتیم،

جز با تزویر

جز علفهای هرز

جز رو به سوی مرگ

پشت به روشنی .

 

 

ماندیم

گریاندیم

ویران کردیم

در سیاهی و تباهی

 

ما

 قابیلیان!

 ۱۳۶۷

 

ــــــــــــــــــ

شماره ۸۴ماهنامه گذرگاه منتشر شد.

مقاله ای از من که در آن نگاهی انتقادی به جایزه شعر زنان شده  تحت عنوان" تفکیک ارزش گذاری ادبی به زنانه و مردانه" را در این شماره گذرگاه می توانید بخوانید. 

 ____________

شماره ۵۶ ماندگار ویژه شعر و داستان نیز منتشر شد.

چند شعر کوتاه را نیز در این شماره ماندگار  می توانید بخوانید.

 

  نظرات ()