تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
نگاری که به مکتب نرفت و خط ننوشت نویسنده: - پنجشنبه ۱۳۸٧/٩/٢۸

 

نگاری که به مکتب نرفت و خط ننوشت

مکرمه قنبری سال 1307 در روستای دریکنده استان مازندران به دنیا آمد. جوشش درونی او برای خلق تصاویر از همان زمان کودکی، به صورت بازی با گل و خاک خود را آشکار می‌ساخت اما او تا سن 67 سالگی برای بیان احساسات خود از طریق نقاشی فعالیتی نکرد. میل هنری او از طریق دیگر کارهای هنری به ویژه آرایش عروس‌های دهکده بروز می‌یافت.رو آوردن مکرمه به نقاشی از بیماری گاو مورد علاقه‌اش آغاز شد. او گاو محبوبی داشت که برای چراندن آن مجبور بود روزانه مسافت طولانی‌ای را بپیماید. پس از چندی مکرمه بیمار شد و فرزندانش که نگران سلامتی مادر بودند بدون اطلاع قبلی او حیوان را فروختند. پس از آن زمان مکرمه بسیار غمگین شد و برای غلبه بر احساساتش به نقاشی پناه برد. او که حتی قادر به خواندن و نوشتن نبود، بدون هیچ گونه آموزش رسمی دست به نقاشی زد.

اولین کارش را که پرتره‌ای از یک گاو بود، با گل و خاک روی سنگ نقاشی کرد. سپس تمام دیوارهای خانه، درها، کدوهای حلوایی و هر آنچه را می‌توانست به عنوان بوم نقاشی عمل کند، انباشته از طرح و رنگ کرد تا اینکه یکی از پسرانش در یکی از سفرهای ماهانه برای ملاقات مادر، از تهران برایش رنگ و کاغذ خرید.

اکنون تمام خانه‌اش مملو از نقاشی‌هایی است که هر کدام راوی داستان تلخ و شیرین زندگی او به ویژه ماجرای ازدواجش به شمار می آیند. مکرمه همیشه به اینکه که چرا او را مجبور کردند در سن پایین همسر چهارم مردی میانسال شود، اعتراض می‌کرد.

نخستین نمایشگاه مکرمه در سال 1374 در گالری سیحون بر پا شد و پس از آن هر ساله نمایشگاه‌هایی را در همان گالری برگزار ‌کرد. هم چنین در سال 1384 نمایشگاهی از آثارش در لس انجلس بر پا شد. قنبری در سال 2001 میلادی برای برپایی نمایشگاهی از آثارش به سوئد رفت و همان سال به عنوان زن سال سوئد برگزیده شد.

کارشناسان هنری اروپا آثار قنبری را با نقاشی‌های شاگال مقایسه می‌کنند.مکرمه قنبری دوم آبان 1384 از دنیا رفت.

بخشی از مطلب درج شده در خبر گزاری میراث فرهنگی

 

 درباره مکرمه قنبری:

عصیان از پی شش دهه جور زمانه

سایت مکرمه قنبری

مکرمه

برخی از آثار او

بانوی خاطرات و رویاها

تصویر در خانه مکرمه

 و اینجا و اینجا و اینجا

  نظرات ()
یک شعر _ نه! نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳۸٧/٩/٢٦

 

 

 

.

 

 

 

نه !

من این نقش را نمی خواهم .

 

آیا می توان 

             فریاد زد.

آیا می توان؟

 

 

تلخی رهایم نمی کند

تلخ کام

تلخ رو

تلخ زیستن

تلخ مرگ

 

 

چرا نقشم همه تلخ بود؟

 

 

  نظرات ()
یک شعر _ چه داند... نویسنده: - چهارشنبه ۱۳۸٧/٩/٢٠

 

 

 

 .

 

چه داند باد؟

که دریا

           بر آشفت

و پرندگان

           بی حنجره

                 بر شاخه نشستند.

 

چه داند باد؟

که صحرا

            سوخت

و ماهیان

         فریاد زدند

           آب ، آب !

  نظرات ()
پوست کرگدن و دل شیر و جانی سخت نویسنده: - یکشنبه ۱۳۸٧/٩/۱٧

پوست کرگدن و دل شیر و جانی سخت

این یک واقعیته و البته هر واقعیتی الزامن تلخ نیست ولی این یکی کمی تلخه !  نمی دانم چرا می گویم "کمی تلخه"...

 تلخ بودنش هم به این خاطر است که در کشور خودت زندگی کنی و چیز بنویسی و برخی از آنها را به شکل کتاب منتشر کنی، ولی هیچ چیزی عایدت نشود. در اینجا منظورم از چیز دقیقن به معنای یک ریال است .

هزار کرون سوئد تقریبن میشود معادل صد و سی هزار تومان. مبلغ زیادی نیست . اصلن هم زیاد نیست ولی برای من خیلی ارزشمنده   چون...

برایم خیلی خیلی خوشحال کننده و همچنین تاسف باره که شصت عدد کتاب (از هر عنوان بیست عدد) را بفرستی به یک کشور دیگر و بعد از چند ماه  اولین پولی  را دریافت کنی  که فقط از فروش کتاب و از راه  قلم بدست آوردی، در حالی که در کشور خودت حتا یک ریال هم بابت کتابهایت به تو، کسی نداده است.

 در کشوری که ما زندگی می کنیم اسف باری وضعیت نشر، پخش و توزیع و باند بازی ها مرسوم و متداول در همه این ارگانها چیزی فراتر از این حرفاست و اگر با این شرایط  سرخورده نشوی و بخواهی و بتوانی به کارت همچنان ادامه دهی معلوم است که پوست کرگدن داری و دل شیر و جانی سخت.

  نظرات ()
یک شعر_ رنگ نویسنده: - چهارشنبه ۱۳۸٧/٩/۱۳

 

Keiji Shinohara_anodyne

رنگ

 

سیاه،

شب است

بنفش،

درد

خاکستری،

اندوه

و سفید

شعر.

 

زرد بی تو بودنست

نارنجی با تو بودن

سبز دیدارت

و آبی، درنگ آغوشت.

  نظرات ()
کتاب در دست انتشار" در جستجوی هویت فراموش شده" نویسنده: - دوشنبه ۱۳۸٧/٩/٤

 

خبر خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)

گفتگویی در ارتباط با کتاب در دست انتشارم با عنوان "در جستجوی هویت فراموش شده"

  نظرات ()
هنگامی که استثنا قاعده می شود نویسنده: - جمعه ۱۳۸٧/٩/۱

 

 هنگامی که استثنا قاعده می شود

یادبرشت گرامی که زمانی نوشته بود: در برابر حوادث روزمره نگویید طبیعی است... در دورانی که آدمیان نا آدم می شوندهرگز نگویید این طبیعی است...

وضعیت جامعه و شرایط نابهنجار آن چیزیست که کم و بیش همه شنیده و آگاهیم ، اما گاهی با خودم می گفتم که ممکن به این بدی هم که گفته می شود نباشد و یا اینکه اغراق می شود و یا اینکه ، اینطورهایی که می گویند نیست. هر چند که تمام دلایل و شواهد در آن گفته ها نشان دهنده زشتی واقعیت جاری بود اما بهر حال انسان تا جایی که بتواند از واقعیت می گریزد به خاطر آنکه در خیال خود زشتی را قابل تحمل تر کند...

 اما این بار به چشم خود دیدم که در زیر این پرده به ظاهر زیبا چه فاجعه عمیق و زشتی در جریان است...

مسیری را که بین دو میدان  تقریبن پر تردد شهر باید طی می کردم راه چندان درازی نبود  و پیاده هم قابل طی کردن بود علاوه بر آن احساس نیاز به پیاده روی نیز گاهی انگیزه ای می شود برای اجتناب از سوار شدن در وسیله نقلیه . بهر حال ساعت حدود دو یا سه بعدازظهر بود و هوای نسبتن خوب و خلوتی پیاده رو و خیابان همه انسان را تشویق می کرد که این ده پانزده دقیقه راه را پیاده طی کند.

در طول مسیر چندین بار متوجه اتوموبیلهایی شدم که در حال عبور از خیابان بوده و بعد از آنکه به نزدیکیهای محل عبور م  می رسیدند  کمی جلوتر متوقف شده و با حرکاتی مثل بوق کوتاه و یا اشاره دست و یا نگاه معنا دار ، انگار می خواهند چیزی بگویند! و بعد با عبور من از مقابلشان  دوباره براه می افتند و می رفتند . 

بار اول گمان کردم که احتمالن راننده به دنبال آدرسی قصد پرسش را دارد . اما وقتی دیدم که با نزدیک شدن من و عبور من واکنشی منبی بر سوال کردن از او دیده نشد به اشتباه خود پی بردم و فهمیدم که این نگاه و این حرکت های معنا دار چیز دیگری را بیان می کنند. چیزی که در جامعه اکنون ما قاعده است نه استثنا.

بله . دردناک و تاسف بار است که انسان در جامعه ای زندگی کند که فقط برای طی کردم مسیری کوتاه به خاطر روبرو نشدن با واکنش های آقایان اتومبیل سواری مجبور شود از پیاده رفتن صرف نظر کند.

دردناک و تاسف بار است زندگی کردن در جامعه ای که  منکر وجود فحشا است اما مردان آن جامعه در کوچه و خیابان و هر مکان دیگری که در آن بتواند زنی یافت شود بدنبال  کالای مورد نظرشان می گردند.

دردناک و تاسف بار است که پیاده روی زنی تنها در پیاده رو خیابان  از دیدگاه مردان جامعه نشانه ی استثنا قاعده شده ای  باشد .

دردناک و تاسف بار است که  فرهنگ و طرز فکر مردان جامعه ایجاب می کند به زنان (همه زنان) در درجه اول به دیده  خودفروش نگاه می کنند، مگر انکه خلاف آن ثابت شود.

انحطاط اخلاقی زن و مرد نمی شناسد. مردان فاحشه صفتی که با شیوه نگرش و تفکر و رفتار خود مایلند که زنان فقط کالایی باشند برای عرضه و تقاضا  که حتا به کوچکترین حق او یعنی پیاده روی ، نیز تجاوز می کنند.

 و تاسف بار و دردناک است جامعه ای که با این طرز رفتار و کنش مردانش سعی در راندن زنان  به خانه و یا الزامی بودن همراهی و نگهبانی مردانه را دارد.

 اگر استثنا ها را نادیده بگیریم که گرفته ایم و یا انکارشان بکنیم که کرده ایم ، چندان دور از انتظار نیست که همین استثناها  اصل و قاعده تلقی شوند و قاعده ها استثنا .

وقتی ما وجود  زنان خود فروش را نادیده بگیریم و یا تکذیب کنیم  و هیچ گونه اقدامی  در جهت ساماندهی وضعیت آنها به عنوان یک واقعیت تلخ اجتماعی که وجود دارد انجام ندهیم ، نتیجه آن میشود که مردان ما (متقاضیان )  در همه جا، کوچه و خیابان و بازار و محل کار و... به دنبال آنچه که می جویند باشند!

  نظرات ()