تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
Holding On To Myself نویسنده: - چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢۳

Holding On To Myself

 peter callesen

  نظرات ()
یک شعر _ قصیده اشکها نویسنده: - یکشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢٠

قصیده اشکها

پنجره‌ی مهتابی را بسته‌ام
چرا که نمی‌خواهم زاری‌ها را بشنوم.
با این همه، از پس دیوارهای خاکستر
هیچ به جز زاری نمی‌توان شنید.

فرشته‌گانی که آواز بخوانند انگشت شمارند
سگانی که بلایند انگشت شمارند
هزار ساز در کف من می‌گنجد.

اما زاری سگی سترگ است
اما زاری فرشته‌یی سترگ است
زاری سازی سترگ است.
زاری باد را به سر نیزه زخم می‌زند
و به جز زاری هیچ نمی‌توان شنید.

لورکا _ ترجمه احمد شاملو

  نظرات ()
نشریه "پل ادبی" نویسنده: - جمعه ۱۳۸۸/۱٠/۱۸

 

پل ادبی  عنوان نشریه ای است که به دو زبان فارسی و ارمنی منتشر می شود.

این دو  شعر را نیز در این نشریه می توانید بخوانید.

  نظرات ()
یک شعر _ رندان ژانویه 2010 نویسنده: - جمعه ۱۳۸۸/۱٠/۱۸

 

 شعری در رندان ژانویه ٢٠١٠

 .

اما

دریغ، دریغ

دریغ که شب بر بلندای غرور خود

از حقارت اینان

بر دشنه­ی صبح

       می گریست.

و صبوری،

نظاره گر حرکت سیال عشق

                     از نهان به اوج بود.

و آدمیان، هر کدام

         با دهانهای حیرتشان

چشمان منتظر

(منتظر هیچ کسی را)

          در سرگردانی یکدیگر تفسیر می کردند.

 

آری، در سکوت غم را می­توان شنید

می­توان حرف زد

می­توان خندید

اما،

دریغ که با ما

           درد بزرگی زاده شده

دردی که از آن می­توان، هیچ نگفت.

و دردا

که آدمیان غم هایشان

و شادی هایشان

به تساوی قسمت نشده.

 

 

منصوره اشرافی

  نظرات ()
یک شعر و یک نقاشی نویسنده: - دوشنبه ۱۳۸۸/۱٠/۱٤

 (نقاشی رنگ و روغن بر بوم_ ١٠٠ &٧٠ _ منصوره اشرافی)

.

در بی انتهای دور دست

گشوده بالهای نازک خیال.

چه هنگامه ایست

میان

       مرگ و زندگی

بازی روزگار.

 

آرامشی سترگ

و پیکاری مهیب.

 

جانهای سخت

ماواگه رشته های نازک مهر و عشق

وپیکرهای ستبر

 تنیده از احساس و ابریشم

              در غلاف آهن و فولاد.

 

آه آدمی

       آدمی!

چگونه دیدی و

              رها شدی

 در بی انتهای آبی های زلال.

 

گشوده شد بالهای نازکت

                     به ترنم نسیم

و بر آشفتی از  

              همهمه ی باد.

 

منصوره اشرافی

                          

 

 

 

  نظرات ()
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن نویسنده: - شنبه ۱۳۸۸/۱٠/۱٢

 

صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
دور فلک درنگ ندارد، شتاب کن

زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را، ز جام باده گلگون خراب کن

خورشید می، ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش می‌طلبی، ترک خواب کن

روزی که چرخ از گل ما کوزه‌ها کند
زنهار، کاسه سر ما پرشراب کن

ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم
با ما به جام باده، صافی خطاب کن

کار صواب، باده پرستیست حافظا
برخیز و عزم جزم، به کار صواب کن

حافظ

  نظرات ()
یک شعر از اسماعیل خویی نویسنده: - چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٩

 

 

.

از ماهیا ن کوچک این جویبار

هر گز نهنگ زاده نخواهد شد.



من خُردی عظیم خود را می دانم

و می پذیرم .

اما

وقتی پنجه فتادن ریگی

خون هزار ساله ی مردابی را می آشوبد،


این مشت خشم

بر جدار دلم

بی گمان

بیهوده نیست که می کوبد .

 

اسماعیل خویی

  نظرات ()
حکایت معصومیت ابلهانه در هفتادمین شماره ماندگار نویسنده: - چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢

 

ماهنامه فرهنگی، ادبی ماندگار هفتادمین شماره خود را در آغاز زمستان ٨٨ منتشر کرد.

"حکایت معصومیت ابلهانه" عنوانی است که بر  یادداشت نگاهی به کتاب سال بلوا نوشته عباس معروفی  قرار داده شده است . این یادداشت در این شماره ماندگار، ماندگار شد.

  نظرات ()