تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
داروگ ! نویسنده: - دوشنبه ۱۳۸۸/٩/۳٠

 

 

قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟

  نظرات ()
دهمین شماره ماهنامه دو زبانه فارسی و ترکی مارال منتشر شد نویسنده: - دوشنبه ۱۳۸۸/٩/٢۳

 

 

ماهنامه  فرهنگی و ادبی مارال که با دو زبان فارسی و ترکی منتشر می شود دهمین شماره  خود را در دی ماه امسال  ارایه داد.

  نظرات ()
گونشیم هاردا دیر نویسنده: - دوشنبه ۱۳۸۸/٩/٢۳

 

 

گونشیم هاردا دیر

 

تاریخ بویو قاچاراق

گونشی سسله می شَم

هاردادیر

هاردا قالیب

منیم او

بَخ گونشیم.

چوخ یورقونام .

بیر کوله یَم

سئویلمی شه م

من قادینام !

حاصارلار دالیندا

سعادت آدی له قورولان

سیّار بیر کرخانا .

بؤلونوب دور سعا دتیم

هفته نین گونلرینه

نه آز نه چوخ

لاپ دا برابر.

گئت گلده یم

مکعب لر ایچره

و ایته جه یه م

ائوله گورون

آراسیندا.

منیم خوشبَخ لی ییم

باتیق قاب لارایزدَحامیندا

چیح لی پالتارلارین

هوجومون دا

دوغماق لا بؤیوتمه یین

لاپ آراسیندا

اؤز یادیم دان دا چیخیب دیر.

من یورقونام .

داها هئچ ده ایسته میره م

سئویب سئویلمه یی

کیشی شاعیر لرین

شئعیر لرین ده

و توزا بورونموش

اَله چاتماز کتیبه لرده .

تاریخ بویو قاچاراق

گؤزلو - گؤزلو کور اودوم

دیل لی آغیزلی لال ایدیم

دینله ییب ائشیده رک

قولاق لی بیر کار ایدیم .

و آرادا اونلار ایدیلار

کیشی لر کی

منیم یئریمه

دئییردیلر

یازیر دیلار.

بیرکوله یه م

سئویر لر منی

چوخ چوخ دا

مئهربان دیلار

اوندا کی دینمه دن

هر زادا ، هر بیر ایشه

اَییره م اؤز بوینومی!

ایسته ییرلر

سئویر لر

بیر گول تکین

بیر شوشه نین ایچینده کن

نییه کی

قورخوروار

باشقا اَل لر

دره منی .

 

منصوره اشرافی

_________

پ. ن  از آقای علیرضا ذیحق تشکر می کنم که این شعر را به همراه چند شعر دیگر به زبان ترکی ترجمه کرده اند.

  نظرات ()
من عاشق شمع رخ یارم، چه غم از نار نویسنده: - شنبه ۱۳۸۸/٩/٢۱

 

 

مشتاق گل، از سرزنش خار نترسد

جویان رخ یار، ز اغیار نترسد

عیار دلاور که کند ترک سر خویش

از خنجر خونریز و سر دار نترسد

آنکس که چو منصور زند لاف انالحق

از طعنه نامحرم اسرار نترسد

ای طالب گنج و گهر از مار میندیش

گنج و گهر، آن برد که از مار نترسد

گر بی بصری می کند انکار من از عشق

سهل ست، چه غم، عاشق از انکار نترسد

در کار غم عشق تو دانی که کند سر؟

آن عاشق سر گشته که از کار نترسد

در عشق تو بیم سرو جانست ولیکن

ای دلبر، از اینها، دل عیار نترسد

من عاشق شمع رخ یارم، چه غم از نار

پروانه دلسوخته از نار، نترسد

اندیشه ندارم ز رقیبان بد اندیش

از خار جفا، عاشق گلزار نترسد

در سایه عشق، ایمن از آنست نسیمی

کان شیر دل از عشق جگر خوار نترسد

عمادالدین نسیمی

_______________

پ. ن   عمادالدین نسیمی شاعر و یکی از مهمترین رهبران جنبش "حروفیه" در قرن هشتم بود.

  نظرات ()
کنسرت گروه موسیقی نقش آوا نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳۸۸/٩/۱٧

 

دوست عزیزم مسعود حاجی حسن، کنسرت خود را برگزار می کند.

برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید به سایت گروه موسیقی نقش آوا  رجوع کنید.

  نظرات ()
یک شعر و انتشار رندان ماه دسامبر نویسنده: - چهارشنبه ۱۳۸۸/٩/۱۱

 

 

 

 مرگ های تابستانی

 

1

رها شده در معبرها

با بوی خون

آمیخته به زهر خنده ها و فریادها

با هجوم های مکرر

آکنده از دلهره و هراس و هول،

و برهنه

به برهنگی تابستان

در پاشویه حوض  هر خانه ای

آمد و گسترده شد و سوزاند

در لهیب شعله های رقصان،

عاشقانه تن ها را.

 

2

مرگ

حلقه وار می گسترد

و می بارد

مثل خوشه های رسیده انگور

در آستانه ی فرو ریختن

مثل غباری تار

بر آیینه ی روشن تابستان

مثل نوری سمج

که تراویده  از لابلای انگشتانی بسته

مثل درزی شفاف

در شکاف پلک های بسته.

مرگ، همیشه همین دور و برها

پرسه می زند.

 

3

وقتی زندگی

دشوارتر از مرگ است

مردن، رهایی ست

آن هنگام که موج وار

مشت بر درت می کوبد

و پر می کند

با اتفاق ساده اش

خلاء کسالت بار هستی را

و پس می زند نیستی، و هر آنچه تیرگی ست

                                        رو به روشنی.

حضور او

نوشته ها را به آخر می برد

و خواب ها را به انتها.

 

تابستان 1388

 

منصوره اشرافی

 

 این شعر در شماره جدید رندان _رندان ماه دسامبر _ منتشر شده است.

 

  نظرات ()
یک شعر از پابلو نرودا نویسنده: - یکشنبه ۱۳۸۸/٩/۸

 

 

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.


به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.


به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی ...


اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.


تو به آرامی آغاز به مردن می‏کنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند،
دوری کنی . . .

 

 

تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر هنگامی که با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگی‏ات
ورای مصلحت‌اندیشی بروی . . .


امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری.

 

پابلو نرودا _ ترجمه احمد شاملو

  نظرات ()
این تاج خار نویسنده: - جمعه ۱۳۸۸/٩/٦

 

.

 

این تاج خار،

 

از آن کیست

 

اکنون فتاده زیر پای من.

 

آه ،

 

 

   ای مسیح

 

 

 

شرمسار،

 

تاج ات را بر سر می نهم

 

و به جای تو

 

            بر خاک می افتم.

 

منصوره اشرافی

  نظرات ()
مکالمه نویسنده: - دوشنبه ۱۳۸۸/٩/٢

 

 

مکالمه

 

_‌: چه خبر؟

از خودت و روزگارت؟

 

_ : هیچ

 ...  فقط پوست کرگدنی مان را ، هی وصله می زنیم...

 

  نظرات ()
نهمین شماره مارال نویسنده: - دوشنبه ۱۳۸۸/٩/٢

 

نهمین شماره ماهنامه مارال  _ آذر ماه ٨٨ منتشر شد.

____________

 

قایقی خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچ‌کسی نیست که در بیشه عشق
قهرمانان را بیدار کند.

قایق از تور تهی
و دل از آرزوی مروارید،
هم‌چنان خواهم راند.
نه به آبی‌ها دل خواهم بست
نه به دریا-پریانی که سر از خاک به در می‌آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی‌گیران
می‌فشانند فسون از سر گیسوهاشان.

هم‌چنان خواهم راند.
هم‌چنان خواهم خواند:
"دور باید شد، دور."
مرد آن شهر اساطیر نداشت.
زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود.

هیچ آیینه تالاری، سرخوشی‌ها را تکرار نکرد.
چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود.
دور باید شد، دور.
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجره‌هاست."

هم‌چنان خواهم خواند.
هم‌چنان خواهم راند.

سهراب سپهری

  نظرات ()