تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
وقتی که قرار بود سارتر از مسولیت بگوید! نویسنده: - یکشنبه ۱۳۸٩/٥/۳۱

 

این مطلب از جلد سوم کتاب خاطرات سیمون دوبوار  انتخاب و  مطابق سلیقه شخصی خلاصه  و باز نویسی شده است_ منصوره اشرافی

وقتی که قرار بود سارتر از مسولیت بگوید!

قرار بود بعد از ظهر روز بعد، سارتر در جلسه ای که تحت نظارت یونسکو در سوربن برگزار می­شد درباره " مسولیت نویسنده" سخنرانی کند و هنوز هم متن  را آماده نکرده بود، به حساب خود قرار بود شب زود بخوابیم. اما الکل و موسیقی کولیها و مخصوصا تب و تاب بحثها موجب شد که در آن کافه به طور کامل وقت را از دست بدهیم.

کامو به موضوع مورد علاقه اش  یعنی" کاش انسان می توانست حقیقت را بنویسد" بر گشته بود. کوستلر با شنیدن آهنگ" چشمان سیاه" به اندوه فرو رفت و با لحنی اتهام آمیز به ما گفت: " وقتی از نظر سیاسی توافق وجود نداشته باشد، نمی توان دوست بود." و کینه هایش را نسبت به روسیه استالینی تکرار کرده و سارتر و کامو را متهم به هم پیمانی با آنها  می­کرد. کج خلق اش را جدی  نگرفتیم  در حالی که همچنان به تک گویی هایش مشغول بود. کامو، کوستلر، سارتر و من هر کدام با هیجانی ناشی از الکل  ساعتها  را صرف بحث و گفتگو کردیم.

 در ساعت چهار صبح، برای خوردن و نوشیدن به کافه دیگری رفتیم. کوستلر دیگر عصبی بود و سارتر با ظاهری خندان مرتب می­گفت، " فکرش را بکنید که چند ساعت دیگر درباره مسولیت نویسنده صحبت خواهم کرد."  کامو و من می خندیدیم.

 اما الکل همیشه مرا به گریه می انداخت و هنگامی که در سپیده دم خودم را با سارتر در خیابانهای پاریس دیدم، بر وضع غم انگیز بشری زار زار گریه کردم . آن هنگام که از روی رود خانه سن عبور می کردیم  آرنجها را روی نرده ها گذاشتم و گفتم، "  نمی فهم چرا نباید خودمان را به آب بیندازیم!" سارتر که  نیز به خاطر گریه من چند قطره ای اشک ریخته بود گفت، " بسیار خب . خودمان را بیندازیم!"

 حدود ساعت هشت صبح به خانه باز گشتیم . ساعت چهار بعد ازظهر بود که سارتر را دوباره دیدم. صورتش به طور کامل اشفته بود. دو ساعت  خوابیده بود و قرص های زیادی خورده بود تا بتواند خودش را برای سخنرانی اش آماده کند وقتی به آمفی تاتر مملو از جمعیت وارد شدیم به خود  می گفتم، " اگر اینها سارتر را در ساعت شش صبح دیده بودند، چه می گفتند."

 

  نظرات ()
بی عنوان نویسنده: - یکشنبه ۱۳۸٩/٥/۳۱

 

 

شعر بعضی از شاعرها شباهت دارد به تف سر بالا

  نظرات ()
روزی که انالحق به زبان می‌آورد نویسنده: - پنجشنبه ۱۳۸٩/٥/٢۸

 

روزی که انالحق به زبان می‌آورد 

 منصور کجا بود خدا بود خدا

  نظرات ()
عین القضات نویسنده: - چهارشنبه ۱۳۸٩/٥/٢٧

 

جهان عشق فراخست و تنگ سینه تو

حدیث  عشق درازست و دست تو کوتاه

 

عین القضات

  نظرات ()
روشنفکر از منظر میشل فوکو نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳۸٩/٥/٢٦

 

در مهرماه سال 1357 فیلسوف و متفکر فرانسوی "میشل فوکو" سفری به ایران داشته است در زمان اقامت نه چندان طولانی وی در ایران "باقر پرهام" گفت و شنودی را با او در قالب پرسش و پاسخ در زمینه فلسفه، دین و انقلاب ایران انجام داده که این مصاحبه در مجموعه ی" نامه ی کانون نویسندگان ایران" در سال 1358 به چاپ رسیده است .

 از میان کل متن  مصاحبه یک پرسش و پاسخ را انتخاب کرده ام و  خلاصه آن را اینجا می آورم.

 

 

پرسش _ فلسفه می خواهد جهان نگریی بی غرضانه ای باشد شما به عنوان فیلسوف تعهد سیاسی را چگونه می بینید؟

میشل فوکو_ گمان می کنم تعریف روشنفکر ممکن نیست مگر اینکه  در این حال بر این تاکید کنیم که هیچ روشنفکری وجود ندارد که به نحوی درگیر سیاست نباشد. البته در بعضی از دورانها کوشش شده که پایگاه روشنفکری را از دیدگاه نظری و تئوریکی محض تعریف کنند و روشنفکران را کسانی بدانند که گویی هیچ کاری به مسایل و مشکلات جوامع خویش ندارند. ولی عملا چنین دورانهایی به نظر من در تاریخ کم بوده و خیلی کم از روشنفکران هم بوده اند که این نوع پایگاه روشنفکری را پذیرفته اند.

 با در نظر گیری جوامع غربی از زمان فیلسوفان یونانی تاکنون روشنفکران همگی به نحوی با سیاست پیوند داشته اند. و فعالیتهاشان تا آنجا معنا پیدا می کرده که تاثیرهای عملی در جوامعی که آنان در آن زندگی می کرده اند داشته است.

مسله دخالت روشنفکر در سیاست مسله توانستن و بایستن نیست ، روشنفکر ضرورتا چنین می کند  بنا براین مسله بر سر حضور یا عدم حضور وی در زندگی سیاسی نیست بلکه مسله این است  که حضور او در حیات سیاسی در شرایط کنونی جهان به چه نحوی باید باشد تا موثر ترین و مشروع ترین و درست ترین نتایج ممکن را به بار آورد.

 در فرانسه  و به طور کلی در اروپا روشنفکر به مثابه پیشگوی آینده جامعه است و وظیفه اش پرداختن به چیزی که می توان آن را ارزشهای کلی و عام بشریت نامید. به عقیده من در روزگار کنونی او باید داخل گود باشد .

 

  نظرات ()
یک شعر_ این گل نویسنده: - دوشنبه ۱۳۸٩/٥/٢٥

 

 

این گل

و پرنده های باغ

تا صبحدم

می توانند

       رسته باشند

       از هول داس و شمشیر؟

 

منصوره اشرافی

 

                          

  نظرات ()
در این زندگی مرگ چندان دشوار نیست نویسنده: - یکشنبه ۱۳۸٩/٥/٢٤

به سرگی یسنین


اینکه به دنیای بهتری رفته ای مزخرف است.
راه برده ای به سوی ستاره ها، نه؟
ازپیش پرداخت ناشران و از میخانه هاآسوده شدی
سر انجام به هوش آمدی.
 یسنین، این شوخی نیست
اندوهم گلو را می فشارد

با مچهای شکافته می بینمت توده ی استخوانهایت را می آویزی

بس کن ، دور شو

دیوانه شده ای، چه می شودت ؟
گونه هایت را چون گچ  سفید کرده ای

تو که با کلمه کاری می کردی که هیچکس در جهان نمی توانست

چرا، برای چه؟

 نمی یابم.

ناقدان زیر لب می غرند:
« دلایل هر چه باشد
اما بیشتر وقتها با طبقه ی کارگر ارتباط کافی نداشت،
چرا که آبجو و شراب زیادی می نوشید!»
خوب، منظور تنها این است
اگر کارگران را به جای دوستان هنری می نشاند

نفوذی بود دلخواه و تو نجات یافته بودی.
اما چه گمان دارند کارگران می نوشند، « لیموناد»
منظورشان این است: تو شاعری حزبی می شدی
بر گماشته به کاری وبازده کار ارزشمند تر است تا شعر 

...

من نیز خویشتن را خواهم کشت
مردن از ودکا بهتر است
که اگر بیزاری بود، همان بدتر
.
...


تنها برای زنده ماندن کار بسیار باید
نخست زندگی ساختن را از نو

وآنگاه ، پرداختن سرودها درباره اش .

برای قلم و برای شعر، اینک  روزگاریست دشوار
اما کدامند  مردان بزرگ، کجا و کدام زمان؟
و توانستند راهی یابند پیشاپیش کویبده و هموار؟
کلمات فرماندهان نیروهای انسانی هستند
به پیش گام بردارید!
بگذار زمان از ما در گذرد
همچون شهاب در آسمان!
بگذار تنها باد را، همچنان که موی مارا میفشاند،
با روزهای گذشته همراه ببرد
طرح سیاره ی ما، برای خوشبختی کافی نبود

باید شادمانی را از روزهای آینده ربود

در این زندگی مرگ چندان دشوار نیست.
ساختن زندگی تازه
دشوار تر است.

 

شعر از مایاکوفسکی برای دوستش   سرگی یسنین که خود را کشت 

  نظرات ()
بیست و یکم مرداد ماه 1388 نویسنده: - پنجشنبه ۱۳۸٩/٥/٢۱

حسین جوان

 

چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست

چون هست به هرچه هست نقصان و شکست

انگار که هرچه هست در عالم نیست

پندار که هرچه نیست در عالم هست

خیام

بیست و یکم مرداد ماه سال ١٣٨٨ از همان ساعتهای آغازینش، نمود روزی تلخ بود. روزی که مرگ، به ظاهر آرام، اما چون طوفانی در دل تابستان گرم پیچید...

نمی خواهم از آن روز بگویم ...

______

 شعر ی از کتاب "وخنیاگران ..."

                                

    ناگزیر

 

 

ناگزیر،

چون دو پاره ی ابری

 که در عشق باروری خاک

                   ــ پر ایثار ــ

می بارند و می میرند

 اما به غارت ویرانگی

 

نا گزیر،

چون آن پرنده یی

که در التهاب نمود پربازی

در آسمان تیره پر شمشیر

تا آخرین ذره ذره ی جانش

                   پرواز می کند

اما دریغ، به قتل هزاران پرنده ی خفته

 

نا گزیر

چون انسانی

که در التهاب رویش یکسان خاک

جان سختانه

در نیزه زار سرمایه

                   زخم می خورد و پاک می ایستد

 

فریاد برکشید باید

که زخم نخوردگان

با آ ن همه های و هوی شان

جز یاوه در زبان ما نیستند.

 

ناگزیر

چونان پرنده

 چونان خورشید

 و چنان ابر پر باران

 باید زیست و

باید مرد

          در جاودانه هستی خاک

که سپاهیان رنج را

          پیش بانی نیست

                   مگر از خویش.

 

نا گزیر

چون آ ن دهان دوخته،

                   باید سرود

فریاد پر توان آ زادی

باید

         چون آ ن کوره گر حداد

 سوخت

             بر مشعل زبان کشیده ی آ زادی.

حسین جوان

________

مطالب مرتبط

شاعر کتاب "و خنیاگران..." به همین راحتی و سادگی از زندگی دست شست.

  او که نمی خواست بمیرد، اما...

 RENDAN To:Hossein Javan

 

  نظرات ()
یک شعر_ ( شوخی) نویسنده: - دوشنبه ۱۳۸٩/٥/۱۸

شوخی

 

تیزی برنده ی سنگی

                     گاه گاه

به یادم می آورد

سنگلاخ و پای برهنه را.

 

چه شوخی زشتی!

کفش هایم را کجا قایم کرده خدا.

  نظرات ()
شعر " پنهان" نویسنده: - پنجشنبه ۱۳۸٩/٥/۱٤

شعر "پنهان" در سایت مرور

 

ترجمه ترکی  در  " مارال" و  ماهنامه" اندیشه فرهنگی"

_______

پنهان

 

 

نفس­های پنهانم

                   تویی

بی فاصله

درفرازو فرود دم و بازدم.

 

یک من درون من

ترا می­خواهد، می­جوید.

 

ازتو،

نقبی­ست به فراموشی

پناهی­ست برایستایی

درهرچیز.

 

می­خواهم ازآنم باشی،

ابدیت همیشگی

تا  سرشارشوم ازنوشیدنت.

 

می­خواهم توباشم

توکه پنهان

 درنفس­های منی.

منصوره اشرافی ١٣٨٩

 

_________

گیزلی

گیزلی نَفَس لریم

 سَنسَن ،

فاصیله اولمادان

سینه م ده دیرچه لیب باتان

هر بیر نَفَس تک .

من ده بیر وارلیق

چاغیریر سنی

آراییب آختاریر

گؤزله ییر سنی.

سن ده بیر ایز وار

اونوتماق لارا

دایانماق لارا

 ودینجه لیب جان تاپماغا.

منیم له اولماق ایستَرَم

سونسوز بیر ابدیت تک

او قَدَر کی آشام داشام

 سنی ایچمک ایله .

سن اولماق ایستَرَم

سن کی گیزلین

دالغا وورورسان

 هر نَفَسیم ده

کؤکسومون هر بوجاغین دا.

 

ترجمه به ترکی، علیرضا ذیحق

  نظرات ()
نگاهی به میلان کوندرا نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳۸٩/٥/۱٢

 

 

نگاهی به  میلان کوندرا در سایت فلسفه و عرفان

  نظرات ()
آلبر کامو می نویسد: نویسنده: - شنبه ۱۳۸٩/٥/٩

 

آلبر کامو می نویسد:

وقتی جنایت به دلیل وضع شگرف و واژگونه زمانه ما جامه بی گناهی می پوشد؛ بی گناهی باید ثابت شود.

  نظرات ()
اندر ره عشق... نویسنده: - پنجشنبه ۱۳۸٩/٥/٧

 

 

 اندر ره عشق حاصلی باید و نیست

 در کوی امید ساحلی باید و نیست 

 

 

مقصود آن است که ذات آفتاب نوازنده است و شعاعش سوزنده

این آن مقام دان که عاشق بی معشوق نتواند زیستن.

که بی جمال او طاقت و حیات ندارد و بار وصال معشوق کشیدن نتواند

 نه طاقت هجران دارد و نه سامان وصال.

نه او را تواند به جمال دیدن که جمال معشوق دیده عاشق بسوزاند

تا به رنگ جمال معشوق کند...

 

دریغا ازعشق چه توان گفت

و از عشق چه نشان شاید دادن

و چه عبارت توان کردن

و بر عشق قدم نهادن کسی را مسلم باشد که با خود نباشد و ترک خود کند.

عین القضات

 

 

  نظرات ()
یک نقاشی - یک شعر نویسنده: - پنجشنبه ۱۳۸٩/٥/٧

 

نقاشی رنگ و روغن بر بوم _ منصوره اشرافی

 

.

سنگ بر پشت و

       سنگ بر راه

این چنین میهمانم کردند.

 

سیب سرخی و

              سنبله ی گندمی

                                تاوانم.

زاده شدم

وا نهادنم

و این بی انتها

       سر نوشت من است.

  

 از کتاب "خورشید من کجاست؟  "  _ منصوره اشرافی                    

  نظرات ()
حیوانات و آدمها نویسنده: - پنجشنبه ۱۳۸٩/٥/٧

 

هر چه بیشتر به آدمها کاری نداشته باشی،  بیشتر با تو کار دارند. هر چه بیشتر سعی کنی از آنها دوری کنی،  بیشتر تلاش می کنند به تو نزدیکتر شوند. هر چه بیشتر به رفتار و گفتارشان بی توجه باشی، بیشتر به تو توجه دارند...

در این دنیای وحش که ما اسمش را دنیای متمدن و با فرهنگ گذاشته ایم آدمها فقط می خواهند بیشتر نیش خود فرو برند تا احساسات پست و فرومایه شان ارضا شود.

فکر می کنید اگر طبیعت به انسان برتری نمی داد ؛ یعنی عدم عقل بهتر نبود؟ اگر انسان عقل نداشت مثل حیوانات زندگی می کرد و تمام اعمال و رفتارش طبق غریزه و برای بقایش بود....آنوقت وضع از اینکه اکنونست خیلی بهتر بود . چون دیگر تمام خصلتها و صفات منفی ای کنونی اش را نداشت و می توانست خوشبخت تر زندگی کند! نمی توانست کلک بزند ؛دروغ بگوید ؛حسد بورزد و...

 مدتی است که می بینم شغال ها خیلی زیاد شده اند . قبلا این مسله برایم جالب  توجه بود اما الان عادی شده.  بس که دیدمشان و با آنها برخورد داشتم. در میان این همه شغال فکر می کنید حیوانات دیگر هم بتوانند خودی نشان بدهند؟ البته اگر آن حیوانات دیگر شیر و ببر و پلنگ باشند  بدیهی است  شغال ها پا به فرار می گذارند اما متاسفانه تعداد  شیر ها و ببر ها و پلنگها خیلی کم است . تک و توک پیدا می شوند اما گویی نسلشان رو به انقراض است.

لابد فکر کردید که دارم از یک محدوده حیات وحش سخن می گویم؟ درست است . این محدوده حیات وحش در کوچه و خیابان و شهر گسترده است چون بعضی اوقات شباهت انسان ها به حیوانات خیلی نزدیک می شود.

نمی دانم تشبیه  رفتارانسانها به حیوانات کار درستی است یا نه؟

به نظرم این کار درست نیست و  درباره اینکه مجازم  به این تشبیه سازی تامل و تردید کردم . آخر مگر حیوانات چه گناهی مرتکب شده اند که ما وقتی می خواهیم نهایت  زشتی هر رفتاری را نشان دهیم به آنان متوسل می شویم ؛ در صورتی که رفتار حیوانات و خصائلشان مقوله ای معین و معلوم و شناخته شده است که آن حیوان برای بقای خود بر طبق آن رفتار می کند در صورتی که رفتار و خصوصیات ما آدمها بسیار کم برطبق خصائل انسانی که با آین نام شناخته شده ایم است. اگر یک حیوان بر طبق قانون شناخته شده ی رفتاری اش عمل نکند بعید و دور از ذهن است ؛ ولی اگر آدمی بر طبق قانون انسانیت عمل کند...این هم چه بسا بعید به نظر آید.

تصور می کنم حیوانات هم  در میان خود موجود چند رنگی را که گاه به لباس هر کدام از آنها و گاه به لباس انسان ظاهر شود  نپذیرند.

ایکاش وقتی انسانی را حتی به شغال بودن تشبیه می کنیم لااقل در همان لباس شغالیت  به صورت تما م و کمال باشد نه اینکه شغالی که حتی به قوانین شغالان نیز به سود خود پشت پا زند.

هیچ گروه حیوانی حاضر نیست موجودی را در خود بپذیرد که حتی به حیوانییتش هم پایبند نباشد. زیرا حیوانات زیاده خواه نیستند وقوانین خود را نقض نمی کنند و الگوی زندگیشان بر طبق آن چیزی است که مورد قبول همه آنها ست.اما حیوان ناطقی به نام انسان هیچ گاه زندگیش بر طبق الگویی که "انسانیت" نام گرفته نیست بلکه مشی زندگیش بر اساس اغراض و امیال شخصی اش شکل گرفته و کمتر نمونه هایی یافت می شوند که هم نوعان خود را نیز مد نظر قرار دهند.

فجایعی را که این حیوان نا طق بوجود آورده است و شکم هایی را که از گرسنگی به پشت چسبیده کدام حیوان غیر ناطق در مورد هم نوعانش انجام داده است؟ جمع حیوانات لا اقل به هم دیگر خیانت نمی کنند و گاه رفتارشان از انسانها هم انسانی تر است.

 

  نظرات ()
یک شعر نویسنده: - شنبه ۱۳۸٩/٥/٢

 

.

دستان خون آلوده

به آب،

تطهیر می شوند

و قلب های باز ایستاده

به زمان،

فراموش.

رنگ می بازند

غم، درد، رنج، اندوه

                       مرگ، عشق

قاتلان

به رویمان لبخند زنان.

 و زمان

همه چیز را

روبان، روبان

به کنج صندوقچه تاریخ می راند.

منصوره اشرافی

  نظرات ()
مطالب اخیر بهار شعر شعز شعر شعر زندگی در نوستالژی گذشته شعر شعر از کتاب فرشته ای در خانه شعر
کلمات کلیدی وبلاگ شعر (۳٢٧) حاشیه زندگی (۱٦۱) یادداشت ادبی (۱۳۳) اجتماع (٧٩) خبر (٦٩) نقاشی (٤٦) نیما یوشیج (۳٠) زن (٢٩) ماهنامه رندان (٢٩) نشر (٢۳) وبلاگ نویسی (٢٢) دیدگاه هنری ادبی (٢٢) احمد شاملو (٢۱) این تاج خار (۱٥) ماهنامه مارال (۱٥) نشر شورآفرین (۱۳) حسین جوان (۱٢) فمنیسم (۱٢) علیرضا ذیحق (۱٢) نمایشگاه کتاب (۱۱) غزاله علیزاده (۱۱) ماهنامه ماندگار (۱۱) مهرسان جوان (۱٠) و خنیاگران چه غمین پرده می کشند بر اسرار این فریب (۱٠) مرگ خلاصه شد (۱٠) نفس های پنهان (۱٠) سیمون دوبوار (۱٠) خورشید من کجاست؟ (٩) فروغ فرخزاد (٩) دریغا از عشق (٩) میلان کوندرا (۸) وازنا (۸) سهراب سپهری (۸) اکتاویو پاز (٧) انتخابات ریاست جمهوری (٧) سارتر (٧) معشوق بی صدا (٧) دالان ها (٧) سینما (٦) آنسل آدامز (٦) سکوت سپری شده (٦) سرور جوان (٥) نرودا (٥) موسیقی (٥) فلسفه (٥) عکاسی (٥) نیچه (٥) نقد و بررسی (٥) آتی بان (٥) آلبر کامو (٥) چه گوارا (٥) ماهنامه فریاد (٥) خبرگزاری ایبنا (٤) ماهنامه گذرگاه (٤) منصوره اشرافی (٤) فرشته ای در خانه (٤) در جست و جوی هویت (٤) فریاد بلند عصیان (٤) سیمین دانشور (٤) عطار (٤) داستان (٤) در جستجوی هویت فراموش شده (٤) در تاریکی سوزان (٤) در برزخ تساوی (۳) روسپییان سودا زده من (۳) سالینجر (۳) آلبا دسس پدس (۳) مهدی اخوان ثالث (۳) مارکز (۳) سینمای مستند (۳) گفتگو (۳) بهار (۳) ناظم حکمت (۳) نوبل (۳) آیدا (۳) رضا قاسمی (۳) عباس معروفی (۳) 8 مارس (۳) شور آفرین (۳) عمادالدین نسیمی (۳) سایت والس (۳) مهراوه جوان (۳) saturated darkness (۳) خبرگزاری ایسنا (۳) آنتونیو بوئرو بایخو (۳) چراغها را من خاموش می کنم (۳) زیستن از نوع اول (۳) سپنج (۳) فالکنر (۳) سیاوش شاملو (٢) میشل فوکو (٢) مهرهرمز (٢) فرانسیسکو گویا (٢) سرگی یسنین (٢) مایاکوفسکی (٢) حسین منصوری (٢) خبرگزاری ایانا (٢) در انتظار گودو (٢) سایت ادبی دیباچه (٢) سایت مرور (٢) پاییز را به خاطر بادهایش (٢) غزلیات شمس (٢) غلامحسین ساعدی (٢) نزار قبانی (٢) برتولت برشت (٢) ساموئل بکت (٢) حلاج (٢) ریلکه (٢) لورکا (٢) نوروز (٢) مولانا (٢) شریعتی (٢) ایلنا (٢) منوچهر آتشی (٢) سال بلوا (٢) من ری (٢) عین القضات (٢) یاشار احد صارمی (٢) ژاک پره ور (٢) کیان وش شمس اسحاق (٢) ناتور دشت (٢) یانیس ریتسوس (٢) لنگستون هیوز (٢) گالری ثالث (٢) شبهای تهران (٢) والتر بنیامین (٢) جایزه شعر زنان (٢) حرفهای همسایه (٢) سایت کارگاه (٢) علیرضا بهنام (٢) اسماعیل خویی (۱) طاهر صفار زاده (۱) انقلاب فرهنگی (۱) نیکول فریدنی (۱) هومن بابک نیا (۱) آنتونیونی (۱) تعزیه در نقاشی (۱) تی اس الیوت (۱) وردی که بره ها می خوانند (۱) فرد زینه مان (۱) اروفه (۱) ژان کوکتو (۱) رومن پولانسکی (۱) مکرمه قنبری (۱) اکسپرسیونیسم (۱) خوزه کراویرینها (۱) ژان کریستف (۱) مسیح باز مصلوب (۱) نیکوس کازانتاکیس (۱) سعید سلطانپور (۱) نازنین نظام شهیدی (۱) قیصر امین پور (۱) هیوا مسیح (۱) محمود دولت آبادی (۱) رادیو زمانه (۱) پروست (۱) آلن دوباتن (۱) پینک فلوید (۱) عشق و ازدواج (۱) لوح (۱) ابراهیم گلستان (۱) ویتگنشتاین (۱) پیانیست (۱) خبر گزاری فارس (۱) کلود لانزمن (۱) تفکیک ارزشگذاری ادبی (۱) man ray (۱) پل نیومن (۱) فریدا کالو (۱) بوی پاییز (۱) هنری مور (۱) شهرنوش پارسی پور (۱) خلیل پاک نیا (۱) صالح نجفی (۱) تیرداد نصری (۱) رسانه (۱) کلیدر (۱) زرتشت (۱) اصغر فرهادی (۱) فقر (۱) صادق هدایت (۱) حافظ (۱) سعدی (۱) مشهد (۱) یداله رویایی (۱) اسکار (۱) خبرگزاری مهر (۱) رومن گاری (۱) آرمانگرایی (۱) دادائیسم (۱) رومن رولان (۱) مارسل پروست (۱) اوباما (۱) شطرنج (۱) برگمن (۱) شیرین عبادی (۱) اورهان پاموک (۱) تکثیر غیر قانونی (۱) obama (۱) یوش (۱) ایسنا (۱) روسو (۱) روزنامه شرق (۱) شفیعی کدکنی (۱) جایزه صلح نوبل (۱) هشت مارس (۱) اکبر رادی (۱) صدام (۱) آدونیس(علی احمد سعید) (۱) دیدگاه هنری ادبی نهم (۱) دیدگاه هنری ادبی دهم (۱) شهرگان (۱) ناظم حکمت (۱) بهار 1390 (۱) نعمت آزرم(میرزازاده) (۱) روزنامه شهرآرا (۱) شهریار گلوانی (۱) قاسم صنعوی (۱) سمانه مرادیانی (۱) علیرضا اجلی (۱) سایت کافه داستان (۱) سالمرگی (۱) mansourehgallery (۱) محمد مسافر (۱) ذر برزخ تساوی (۱) in the purgatory of equatliy (۱) نشر آرست (۱) جدایی نادر از سیمین (۱) سایت صحنه ها (۱) سهراب رحیمی (۱) sohrab rahimi (۱) موسسه نقد حرفه ای (۱) کارل سندبرگ (۱) کته کولویتز (۱) kathe kollwitz (۱) کتابناک (۱) روسپیان سودازده من (۱) فرانس مارک (۱) اسبهای آبی (۱) مسعود حاجی حسن (۱) باقر پرهام (۱) holding on to myself (۱) peter callesen (۱) نلسون آلگرن (۱) ده شب شعر (۱) انیستیتو گوته (۱) مهر 1356 (۱) ماهنامه کارنامه (۱) محمد تهرانی (۱) دکتر بهار و خواستگار مرده (۱) معصومه سیحون (۱) ماهنامه پل ادبی (۱) سایت هنری نقش آوا (۱) سایت ادبی خزه (۱) سایت فرهنگی هفتان (۱) فلا هرتی (۱) آلینوش طریان (۱) دل آرا دارابی (۱) کلاوس اشتریگل (۱) فلسفه و عرفان (۱) اصغر الهی (۱) م ـ آزاد (۱) رضا سعیدی (۱) مارگو ت بیکل (۱) اورهان ولی (۱) مهران صدرالسادات (۱) سعید کاشانی (۱) سایت فل سفه (۱) ویکتور خارا (۱) ایولین رید (۱) افسردگی عمیق تر (۱) روزنا (۱) گلستانه (۱) مجتباپورمحسن (۱) مجله دنیای سخن (۱) قره العین (۱) نادر مشایخی (۱) شب موتسارت (۱) روزنامه همبستگی (۱) ژیژک (۱)
دوستان من دیدگاه - Diddgah Mansoureh Ashrafi Gallery مهرسان جوان سرور حوان خسین حوان خسین حوان پرتال زیگور طراح قالب