تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
یک شعر _ فقط نویسنده: - چهارشنبه ۱۳۸٩/٦/٢٤

فقط

 

 

 ماه می تابد

در سکوت

زمان در گذر

و جهان شعله ور

 

رودی از فریاد

و آتش،

بی آنکه پلک زند

سرخ می تاباند

 

ما،

جلاد و محکوم

درون دردها زندگی می کنیم

و فقط عشق،

آزادمان می کند

 

 از مجموعه در دست انتشار" دریغا از عشق"

 

  نظرات ()
یک شعر _ عبور نویسنده: - دوشنبه ۱۳۸٩/٦/۱٥

این شعر در  "رندان"  ماه سپتامبر ٢٠١٠

عبور

 

 

جوانه هایم سر می زنند،

گاه و بی گاه

پشت آفتاب دراز می کشم

و باد

و برهنگی

 و شلاق

 

کجایی تو

کو روزنه ی نوری

سنگلاخ را در بر گرفته ام

خراشیده، از تیغ های تیز

 

چه تفاوت

ما بر خاک، بیدار

تو در خاک، خفته

 

خواب دیده ام

خانه ام را گم کرده ام

جنگل ها را می دوم

و شبانگاه،

بر ماسه های سیاه

خفتم

دریا، سیاه

و آسمان سیاه

 

 

گُرد  نشسته بر روزهایم

اما، چه گوارا نبض تو

با من می زند هنوز

 

به زندگی خندیدیم

و هی،

گریه کردیم

در دست های یکدیگر

و دویدیم

بی تابانه

به گریز، از خویش

در پی خانه ای که گم اش کرده ایم

 

منصوره اشرافی

  نظرات ()
یک شعر - مظنون نویسنده: - چهارشنبه ۱۳۸٩/٦/۱٠

 

  این شعردر سایت ادبی والس

 

مظنون

 

 

کلمه

نارنجک نبود

که ضامن کشیده پرتابش کنی

با تکراری از فوران نقطه‌هایش

در تکثری بی‌پایان

 

با این وجود

دستگیرش می‌کنند

به دورش سیم خاردار می‌پیچند

و گاه، در مربعی سیاه

تیربارانش می‌کنند

 

 منصوره اشرافی

 

  نظرات ()
ماهنامه اندیشه فرهنگی نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳۸٩/٦/٩

 

 

ماهنامه اندیشه فرهنگی

  نظرات ()
کدام نویسنده ای دوست دارد که..._ قسمت دوم نویسنده: - یکشنبه ۱۳۸٩/٦/٧

 نشر و معضلاتش

 اینکه وقتی جامعه ای بیمار باشد وضعیت فرهنگی هم در آنجا بیمار است. ناشران ما با وجودی که مدعی هستند کاری فرهنگی دارند، اما در واقع به طور عمده نوعی کاسبان فرهنگی نما هستند. این مسله ای عام در مورد تمام آنها نیست ولی در بر گیرنده طیف وسیعی از آنهاست. ناشرانی که اغلب در مواجه با نویسنده آنقدر از اوضاع بد اقتصادیشان و گرانی و غیره، گله و آه و ناله می کنند که نویسنده فکر می کند اینها فرهنگی­ترین و در عین حال مورد ظلم قرار گرفته ترین قشر جامعه هستند و اگر پولی هم بابت کتابت به تو نمی دهند، در واقع  حقشان است.  در حالی که اگر در مقام مقایسه بر آییم می بینیم که تنها نویسندگان هستند که صدها بار وضعیتشان از ناشران بدتر و غیر مطلوب تر است. آنوقت در این شرایط کسانی مثل ناشر، از همین نویسندگان انتظار چشم پوشی از حق و حقوق اندکشان را دارند.

در اینجا همه چیز جایش عوض شده و تغییر کرده است.  ناشر انتظار دارد حتی از جانب نویسنده هم حمایت شود و بدبخت کسانی هستند که در اینجا نویسنده اند و هیچ کس و هیچ چیز و هیچ کجا از آنها هیچگونه حمایتی نمی کند تا بداند لااقل از طریق نوشتن و قلمش بتواند یک زندگی متوسط و معمولی را داشته باشد.

مشکلات ناشران به جای خود، اما مشکلات نویسندگان  را نیز نمی توان نادیده گرفت. ناشر  انتظار دارد که نویسنده مشکلات حرفه ای اش را درک کند و تا جای ممکن  در جهت منافع او حرکت کند . بهر حال ناشر غیر از اینکه حرفه ای با ظاهر فرهنگی دارد جنبه اقتصادی قضیه هم برایش  بسیار مهم و عمده تر است. اما در این میان آیا نویسندگان هم چنین انتظاری از ناشران دارند؟ من فکر می کنم هیچ دیواری کوتاهتر از دیوار نویسنده وجود ندارد چون تنها  اوست که هیچگاه نمی تواند به ندای وجدان تجاری خویش گوش بسپارد.

 

حقوق نویسندگان در ایران

در کشور ما نویسندگی به عنوان یک شغل جا نیفتاده است. نویسنده با تعدا د 1000  تایی کتاب چقدر می‌خواهد حق‌التالیف بگیرد که بتواند در این جامعه زندگی کند؟ شاید اگر نویسنده‌ای مجبور است کارهایی را منتشر کند که ارزش هنری بالایی ندارد و یا سفارش نویسی می‌کند به همین مشکل برمی‌گردد.

در بیشتر کشورهای دنیا شغلی به نام نویسندگی دارد، اما در کشور ما نه تنها هیچگونه حمایت آنچنانی از نویسندگان نشده بلکه بندرت حتی شغلی به نام نویسندگی هم برسمیت شناخته شده است. نویسنده به خاطر  داشتن عایدی کمی از جانب  کتابهایش و شناخته نشدن  شغلش  همواره در زندگی دچار مشکلاتی خاص بوده و مجبور است کارهای نه چندان ارزشمندی را به خاطر گذران زندگیش انجام دهد. باز به ناچار دوباره همان سوال قدیمی و تکراری به ذهن خطور می کند که چرا ادبیات ما جهانی نمی شود.

 

این مطلب ادامه دارد

  نظرات ()
بوی پاییز نویسنده: - شنبه ۱۳۸٩/٦/٦

عکس از مهرسان جوان

 عکس از مهرسان جوان

 

 

 

 

 

بوی پاییز

 

 

 

امروز به همراه نسیمی که می آمد بوی پاییز را از دور دستها احساس کردم...

پاییز را به خاطر بادهایش و به خاطر برگهایش دوست دارم .

پاییز رنگ گذشته ها و  خاطرات دور  می دهد.

پاییز را به خاطر رنگهایش دوست دارم.

 ...

پاییز را وقتی خوب درک می کنی که بر برگهای زرد و نارنجی ریخته بر زمینش، پا بگذاری و به صدایشان زیر گامهایت گوش بسپاری...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
سایه ماندم... نویسنده: - شنبه ۱۳۸٩/٦/٦

 

 

محو گشتم، گم شدم، هیچم نماند

سایه ماندم ذره‌ی پیچم نماند

 

قطره بودم، گم شدم در بحر راز

می‌نیابم این زمان آن قطره باز

 

در فنا گم گشتم و چون من بسی ست

گرچه گم گشتن نه کار هر کسی ست

عطار نیشابوری

  نظرات ()
یک ترجمه از یک شعر نویسنده: - پنجشنبه ۱۳۸٩/٦/٤

 

شعری از من  در سایت صحنه ها

ترجمه شده به زبان سوئدی  توسط  شاعر گرامی آقای سهراب رحیمی

 

 

.

 

Visa mig

en springa

mot horisonten

visa den till mig

jag har blundat

mot denna stängda dörr

Visa mig

den smala stigen

mot vakenheten

visa mig

den jag

som blivit satt i natten

Ack

stön och klagan

är min arvedel

vinden springer

tanklöst i dimman

och jag ser inte min länk

 

 

Mansoureh Ashrafi

översättning:

Sohrab Rahimi

___________________ 

.

 

به من نشان دهید

روزنی

رو به سوی افق.

 

مرا که ،

چشم

بر این در بسته

گشوده ام.

 

نشانم دهید

باریکه ی راهی

به سوی بیداری.

مرا که،

در شب

نشانده اند.

 

افسوس

که دریغ

با من

زاده گشته.

  

باد بی خیال

در مه می دود

ومن

زنجیر خویش

نمی بینم.

 

منصوره اشرافی

  نظرات ()
کدام نویسنده ای دوست دارد که ..._‌قسمت اول نویسنده: - چهارشنبه ۱۳۸٩/٦/۳

کدام نویسنده ای دوست دارد چندین سال صبر کند و انتظار بکشد تا سخنش، حرفش،افکارش و نوشته امروزی اش، سالها بعد به دست مخاطبش برسد و همیشه ارتباط خودش را با جامعه و مخاطبانش به چند سال عقب تر موکول کند و به جای اینکه از نظر فرهنگی جمعیت کتابخوان با افکار روز و اکنونی یک نویسنده روبرو باشند ناچارند همیشه افکار و نگرش و نوشته های سالهای پیش او را در مقابل داشته باشند، و این براستی وضعیتی اسفناک و حرکتی رو به عقب است.

وضعیت چاپ و نشر کتاب برای نویسنده ای که ازنوشتن کتابش تا ورود آن به بازار و رسیدن به دست مخاطب( البته رسیدن فرضی چون با وضعیت نا بسامان و نابهنجار پخش کتاب فکر می کنم بر زمان پروسه رسیدن به دست مخاطب  افزوده می شود) حداقل چیزی بین دو تا چهار سال به طول می انجامد براستی مایوس کننده، دلسرد کننده و نومیدانه است و دقیقا می تواند به این معنا باشد که کتاب نقشی در زنده  نشان دادن فرهنگ ادبی روز جامعه ندارد.

مادر کجای جهان ایستاده ایم و کانال ارتباطی ما در عرصه ادبیات با دنیای اطرافمان چیست؟

آیا ما از فرهنگ روز دنیا و کشورمان از طریق کتاب می توانیم با خبر شویم، وقتی پروسه چاپ و انتشار کتاب چیزی بین چندین سال است . واقعا فکر کرده ایم که چقدر از ادبیات جهان عقب ایم؟

در طول سال حدود هفتاد الی صد هزار اثر ادبی چاپ اول در دنیا منتشر می‌شود. فکر می‌کنید چند تا از این کتاب‌ها به ایران می‌آید؟ فکر نمی کنم در طول سال به چند صد تا برسد.

 در طول سال نویسندگان و هنرمندان ما چقدر اثر ادبی بوجود میآورند و چقدر از آنها  در همان سال و به موقع منتشر می شوند؟

درست است که ما مردمی کهنه گرا ییم . درست است که جامعه ایرانی در مورد نویسندگان جدید ریسک نمی کند اما آیا دنیای ادبیات ما ، دنیایی که ما از ادبیات جهان می شناسیم در همین نام هایی خلاصه شده است که ترجمه شده و در نهایت توانسته پشت  ویترین کتاب فروشی ها قرار بگیرد. دنیایی که ما از ادبیات امروزمان خودمان می شناسیم همینهایی هستند که بعد از سالها انتظار و گاه در پشت ویترین کتابفروشی و یا بعضا در انبارها ی ناشران قرار گرفته اند؟

 در کشوری که گفته شده سه برابر تعداد خوانندگان حرفه ای ، ناشر وجود دارد(چیزی در حدود نه هزار ناشر ) نه هزار ناشر برای جامعه ای که تیراژ کتاب در آن به هزار هم نمی رسد،ضمن آنکه هر سال بر تعداد انها افزوده می شود و اکثرا هم به دنبال ایجاد حرفه ای برای خود هستند نه پرداختن به یک کار فرهنگی مفید و پر ثمر. اما این تعداد ناشر تامین کننده خوراک فکری جامعه هستند؟ آیا نباید راه های اجرایی برای دست یابی به این خوراک فکری را آسانتر کرد و یا لااقل موانع موجود  برای دست یابی به این خوراک را از میان برداشت و پاسخی به نیاز های جامعه در جهت فکری و فرهنگی داد؟

وقتی برخی از ناشران و نویسندگان از ممیزی کتاب ، از روندلاک پشتی مجوز دادن به آثار و از کتابسازی گلایه می کنندباید گفت که این مشکلات اولین ضربه اش به خود آنها و نویسندگان و دومین ضربه اش به فرهنگ جامعه وارد می شود که این ضربه دومی خطرناک تر و مهلک تر و نابود کننده تر از اولی هست و در ذات خود معضلی کاملا اجتماعی و فر هنگی و عمومی است.

البته غیر از مسله ممیزی کتاب ما چندین نوع سانسور دیگر هم داریم. اول سانسوری که نویسنده بر نوشته خود اعمال می کند تا کتابش  بتواند از فیلتر سانسور حاکم فرار کند. دوم سانسوری که ناشران بر نوع کتاب اعمال می کنند. چگونه؟ ناشر ترجیح می دهد فقط قصه و رمان و نمایشنامه چاپ کند. چرا که به تنها چیزی که فکر می کند فروش و نتیجه آن که سود دهی خوب باشد است. آیا این همان یک بعدی کردن ادبیات نیست و با این روند انتظار هم داریم که ادبیاتمان رشد کند؟ آیا ادبیات فقط قصه و داستان است؟ ...

در این موارد و موضوعات آن قدر می توان مطلب نوشت که طومار ها شود از رفتار سودجویانه ناشران از عدم مطلق حمایت از نویسندگان  از وضعیت چاپ و نشر و غیره و غیره...

 

اگر حوصله ای باشد...

 این مطلب ادامه دارد

  نظرات ()