تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
دل فولادم نویسنده: - چهارشنبه ۱۳٩٠/۸/٢٥

 

 

دل فولادم

 

ول کنید اسب مرا

راه‌توشه‌ی سفرم را و نمدزینم را

و مرا هرزه ‌درا،

که خیالی سرکش

به در خانه کشانده است مرا.

 

رسم از خطه‌ی دوری، نه دلی شاد در آن.

سرزمین های دور

جای آشوبگران

کارشان کشتن و کشتار که از هر طرف و گوشه‌ی آن

می‌نشانید بهارش گل با زخم جسدهای کسان.

*

فکر می‌کردم در ره چه عبث

که از این جای بیابان هلاک

می‌تواند گذرش باشد هر راهگذر

باشد او را دل فولاد اگر

و برد سهل نظر

در بد و خوب که هست

و بگیرد مشکلها آسان.

و جهان را داند

جای کین و کشتار

و خراب و خذلان.

 

ولی اکنون به همان جای بیابان هلاک

بازگشت من می‌باید، با زیرکی من که به کار،

خواب پر هول و تکانی که ره آورد من از این سفرم هست و هنوز

چشم بیدارم و هر لحظه بر آن می‌دوزد،

هستیم را همه در آتش برپا شده اش می‌سوزد.

 

از برای من ویران سفر گشته مجالی دمی استادن نیست

منم از هرکه در این ساعت غارت‌زده‌تر

همه چیز از کف من رفته به در

دل فولادم با من نیست

همه چیزم دل من بود و کنون می‌بینم

دل فولادم مانده در راه.

دل فولادم را بی شکی انداخته است

دست آن قوم بداندیش در آغوش بهاری که گلش گفتم از خون وز زخم.

 

وین زمان فکرم این است که در خون برادرهایم

- ناروا در خون پیچان

بی گنه غلتان در خون-

دل فولادم را زنگ کند دیگرگون.

 

نیما یوشیج

  نظرات ()
خورشید می نویسنده: - یکشنبه ۱۳٩٠/۸/٢٢

  نظرات ()
بازیگران سیاست و قربانیان سیاست نویسنده: - جمعه ۱۳٩٠/۸/۱۳

سیاست همیشه از دو گروه تشکیل می شود، بازیگران و تماشاچیان.

بازیگران سیاست ایفا کننده نقش های برنده و بازنده هستند و تماشاگران گاهی به ناچار مجبورند که نقش واقعی مرگ را به ناخواسته بازی کنند.

 در دنیای سیاست حق انتخاب کردن، حق زیستن و آزادی در فکر و زندگی برای تماشاگران مفهومی ندارد .

مرگ و زندگی تماشاچیان بدست بازیگران است و برای بازیگران آنچه که مهم است  در ظاهر منافع تماشاگران ولی در باطن بازیهای قدرت مدارانه خودشان است.

در صفحه بازی سیاست مردم مهره ای هستند که گاهی باید بمیرند و گاهی باید زنده بمانند .

اجساد کشته شدگان برای بازیگران سیاست به مانند سنگری است که بتوانند در پشت آن برای قتل عام و یورش بعدی پناه بگیرند.

چه کسی تا به حال در طول تاریخ توانسته تاوان این بیگناهان کشته شده را بدهد؟

 منصوره اشرافی

  نظرات ()
در گلستانه - شعری از سهراب سپهری نویسنده: - شنبه ۱۳٩٠/۸/٧

 

 

در گلستانه- شعری از سهراب سپهری

  نظرات ()
یک شعر - عشق بزرگ نویسنده: - چهارشنبه ۱۳٩٠/۸/٤

 

عشق بزرگ

 

این عمر چگونه رفت بر باد مپرس

وان عشق بزرگ ماند در یاد مپرس

احوال مرا نگاه من می گوید:

دلتنگم و بی قرار یا شاد مپرس...!

 

نعمت آزرم. اکتبر 2011

  نظرات ()
حواسمان باشد... نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳٩٠/۸/۳

 

حواسمان باشد  نویسنده ای را که نود سالگی اش را جشن می گیریم، بت نکنیم. منظورم ابراهیم گلستان است.

چه خوب است اگر به سبک و سیاق خود گلستان و "گلستان وار"  به او  و آثار او و سخنان او نگاه کنیم.

نویسنده ای که  سالها  ننوشته، فرقی با نویسنده ای که در قید حیات نیست، ندارد. بنا براین هر چند که ابراهیم گلستان از نظر فیزیکی زنده است اما  هنر او در پشت سرش قرار دارد و هرگاه بخواهیم از او صحبت کنیم باید به پشت سر و گذشته اش نگاه بیندازیم اما این نباید باعث شود که همیشه و همواره نگاهمان  سراسر پر از تعریف و تمجید و بزرگ نمائی و مدح و ثنا  باشد.

 ابراهیم گلستان هم هنرمندی است مثل دیگر هنرمندان با تمام نقاط قوت و ضعفی که دارند با تمام محاست و کمی و کاستی ها  با تمام امتیازها و نقاط مثبت و منفی..

  حواسمان باشد که گلستان   درنامه ای به پرویز جاهد از   روحیه فرهنگی محتاط و محافظه کار  جاری در جامعه کنونی ایران  شکایت کرده است و اعتقاد داشته که این روحیه هرگونه اظهار نظر صریح و انتقادی را توهین فرض می کند. و از پوچ بودن لقب " جاودانه ابر مردها"! گفته است و...

  نظرات ()