تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
در راه انتشار نویسنده: - دوشنبه ۱۳٩۱/۳/٢٩

 

 در راه انتشار:

 

"در برزخ تساوی"

و

 

"نفس های پنهان"

و

 

" مرگ خلاصه شد"

و

 

 

" در یغا از عشق"

___________________________


ایسنا_ منصوره اشرافی شعرهای تازه‌اش را به دست چاپ سپرد


 

منصوره اشرافی سه مجموعه‌ی شعرش را به چاپ سپرد.

به گزارش خبرنگار کتاب خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، این شاعر «نفس‌های پنهان»، «مرگ خلاصه شد» و «دریغا از عشق» را از سوی نشر شورآفرین منتشر می‌کند.

او که پیش‌تر از تألیف کتابی درباره‌‌ی فروغ ‌فرخزاد خبر داده بود، گفت، این کتاب از سوی نشر کتاب مس در انتظار دریافت مجوز است.

کتاب «فریاد بلند عصیان» اثری درباره‌ی فروغ فرخزاد است که در دو فصل تألیف شده است؛ فصل نخست کتاب رویکردی به زن در ادبیات فارسی است و فصل دوم هم به اندیشه و شعر فروغ فرخزاد نگاه دارد.

منصوره اشرافی تا کنون کتاب‌های «خورشید من کجاست؟»، «این تاج خار» و همچنین «معشوق بی‌صدا» (نقد و بررسی شعرهای عاشقانه‌ی احمد شاملو) را منتشر کرده است

  نظرات ()
پنج کتاب در راه انتشارم نویسنده: - دوشنبه ۱۳٩۱/۳/٢٢

 

بالاخره چهار  کتاب از کتابهای آماده انتشارم به دست ناشر سپرده شد.

این کتابها عبارتند از  " در برزخ تساوی" که نگاهی به روند و تاثیرات جنبش اجتماعی زنان است.

سه کتاب دیگر نیز  سه مجموعه شعر هستند با عناوین " نفس های پنهان" - " مرگ خلاصه شد"  و " دریغا از عشق".  قرارداد چاپ این کتابها با نشر شور افرین بسته شده است.

کتابی نیز به نام " فروغ، فریاد بلند عصیان" را سال پیش به نشر کتاب مس سپرده بودم که تاکنون در انتظار مجوز به سر می برد.

  نظرات ()
سالمرگی_ اصغر الهی نویسنده: - شنبه ۱۳٩۱/۳/٢٠

 

 

در واگویه خاطره های مه آلود
و خاکستری
به دنیا آمدم
بالیدم
بزرگ شدم
ساقه ترد گیاهی در گذر آب های وحشت
به دریا نپیوستم
چون قطره آبی زلال
به خاک برگشتم
به زهدان مادری که از آن به دنیا آمده بودم
به هیات انسان نخستینی
در تردید زیستن
و ماندن

 

نقل از کتاب سالمرگی_ اصغر الهی

  نظرات ()
هم پیاله شدن با اژدها در تموز نویسنده: - چهارشنبه ۱۳٩۱/۳/۱٧

 

...پس بار دیگر حسین(حلاج) را ببردند تا بکشند، صد هزار آدمی گرد آمدند  و او چشم گرد همه بر می گردانید و می گفت: حق، حق، حق، انا الحق.

نقل است که درویشی در آن میان از او پرسید که: "عشق چیست؟"

گفت:" امروز بینی و فردا و پس فردا".

آن روز بکشتندش و دیگر روز بسوختند و سوم روز بر بادش دادند، یعنی عشق این است.

 

...

پس در راه که می‌رفت می‌خرامید دست اندازان وعیاروار می‌رفت با سیزده بند گران گفتند این خرامید چیست گفت: زیرا که بنحرگاه می‌روم ونعره می‌زد و می‌گفت:

ندیمی غیر منسوب الی شیء من الحیف
فلما دارت الکأس دعا بالنطع و السیف

 

سقانی مثل ما یشرب کفعل الضیف بالضیف
کذا من یشرب الراح مع التنین بالصیف

حریف من ستم نمی کند. به مانند آنچه خود می نوشید مرا نوشانید چنانکه میهمانی با میهمانان دیگر کند. چون جام دُوری گذشت شمشیر ونطع خواست وچنین باشد سزای کسی که با اژدها در تموز(تابستان) خمر کهن خورد و هم پیاله شود.

بخش هفتاد و دوم تذکره الاولیا  عطار

  نظرات ()
یک شعر نویسنده: - یکشنبه ۱۳٩۱/۳/٧

 

یک شعر در ماهنامه گذرگاه شماره خرداد ماه

  نظرات ()