تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
شعر نویسنده: - جمعه ۱۳٩۳/٩/٢۸



رنگ

 

سیاه،

          شب

بنفش،

          درد

خاکستری،

             اندوه

و سفید

            شعر

 

زرد بی تو بودن

نارنجی با تو بودن

سبز دیدار

و آبی درنگ آغوشت.

 

 

منصوره اشرافی

  نظرات ()
sartre- beauvoir نویسنده: - جمعه ۱۳٩۳/٩/٢۸

  نظرات ()
sartre- beauvoir نویسنده: - جمعه ۱۳٩۳/٩/٢۸

  نظرات ()
  نویسنده: - چهارشنبه ۱۳٩۳/٩/۱٩
جایی میان شب
جایی میان سنگ ها
جایی میان شوره زار،
ریشه می دوانم
باران خیال می باردم
و میان دردها
بیدار می شوم
تا زمان را به چنگ آورم
وقتی خارهای صحرایی
سرمست می شوند
عشق و آتش را
جایی
همین نزدیکی ،
خیال می کنم
جایی میان سکوتِ خواب
خورشید می شوم
منصوره اشرافی
  نظرات ()
بگذار آفتاب من پیراهنم باشد نویسنده: - یکشنبه ۱۳٩۳/٩/۱٦

     غروب ماه_ انسل آدامز

          

 

  بگذار 
                           آفتاب من 
                                   پیرهن ام باشد 
              و آسمان من 
                                         آن کهنه کرباس بی رنگ. 

              بگذار
                بر زمین خود بایستم
                     بر خاکی از براده ی الماس و رعشه ی درد.

                بگذار سرزمین ام را 
                     زیر پای خود احساس کنم 
                                     و صدای رویش خود را بشنوم:

           رپ رپه ی طبل های خون را 
                                              در چیتگر 
                 و نعره ی ببرهای عاشق را 
                                              در دیلمان. 

                وگرنه چه هنگام می زیسته ام؟
                          کدام مجموعه ی پیوسته ی روزها و شبان را من؟

 

احمد شاملو

  نظرات ()
  نویسنده: - یکشنبه ۱۳٩۳/٩/۱٦

وقتی که همه چیز به سوی مرگ و نیستی و فنا و نابودی پیش می روند، وقتی که همه دلایل حاکی از نزدیک شدن مرگ می توانند باشند، چه چیزی غیر از عشق می تواند بهانه ای برای زیستن باشد؟

/سطرهایی از مقاله « عشق، بهانه ای برای زیستن» که نگاهی به کتاب روسپیان سودا زده ی من نوشته مارکز است از کتاب « در جست و جوی هویت»/

  نظرات ()
یک شعر _ آنها عشق را کشته اند نویسنده: - یکشنبه ۱۳٩۳/٩/۱٦

آنها عشق را کشته اند

و مردانی را که عشق می باختند.

آنها ترانه را کشته اند

و کسانی را که ترانه می خواندند.

 

آری، آنها هر چه را که در زمین محبوب

لازم بوده است کشته اند

اما نه گل کوچکی را

که هنوز نشکفته است.

 

خسوس لوپس پاچه کو _ ترجمه قاسم صنعوی

  نظرات ()
وبلاگ و فیس بوک نویسنده: - شنبه ۱۳٩۳/٩/۱٥

از یازده سال پیش وبلاگ « یادداشت های اهور » را داشتم ( و دارم) که هر از چندگاهی چیزی در آن می نوشتم. آن زمان هنوز فیس بوک نبود و بعدها هم که فیس بوک به میدان آمد مدتی طول کشید تا فراگیر شود. در آن زمان وبلاگ بهترین مکان تبادل نظر و افکار بود. مدتی کوتاهی بود فکر کردم مطالبی را که در صفحه ام در فیس بوک می نویسم عینا همان را هم در وبلاگم بگذارم یعنی در واقع هر روزه وبلاگم با مطلبی جدید آپدیت می شد، ( شاید چون تصور می کردم که از رونق افتادن وبلاگها به خاطر عدم آپدیت شدن است). اما امروز داشتم به این فکر می کردم که گویا واقعا و به طور حقیقی عمر وبلاگ نویسی به سر آمده است و وبلاگ فقط تبدیل به آرشیوی از مطالبی شده که افراد بر حسب جستجو ، به آن سر می زنند. کنتور وبلاگم نشان می دهد که نود در صد افرادی که در طول یک روز به وبلاگم مراجعه می کنند از طریق جستجو وارد شده اند و ده در صد بقیه به خاطر آپدیت شدن روزانه. حال در فیس بوک درست قضیه عکس این مسله است، یعنی با آپدیت شدن روزانه بر تعداد مخاطب و ببیننده افزوده می شود و در غیر این صورت ممکن است روزها و هفته ها هم کسی به صفحه ات سری نزند . به عبارتی دیگر وبلاگ تبدیل شده به « بایگانی افکار» و « آرشیو مطالب» و فیس بوک تبدیل شده به ارتباط زنده و آنی میان مخاطب و نوشتار.

  نظرات ()
  نویسنده: - جمعه ۱۳٩۳/٩/۱٤

 

بیا ای محبوب من! به صحرا بیرون برویم و در دهات ساکن شویم و صبح زود به تاکستان‌ها برویم و ببینیم که آیا انگور گل کرده و گل‌هایش گشوده و انارها گل داده باشد. در آن‌جا محبت خود را به تو خواهم داد.

غزل غزل های سلیمان باب هفتم

  نظرات ()
شعر نویسنده: - جمعه ۱۳٩۳/٩/۱٤

 

شعری از کتاب " مرگ خلاصه شد"
_______________________________


چون انار
می فشارمش در مشت
و هر قطره که بر خاک می افتد
از شکاف انگشتان
گوش می خوابانم بر زمین,
تا صدای رویش را بشنوم


گوش می خوابانم
بر نبض تاریک دانه ها
تا صدای زندگی را
بشنوم.


منصوره اشرافی
  نظرات ()
شعر نویسنده: - پنجشنبه ۱۳٩۳/٩/۱۳



 

آفتابگردانی و نمی‌دانی

مشرق

به انتظار طلوعت

می‌نشیند

                هر بامداد.

 

منصوره اشرافی

  نظرات ()
جنگ زمان فصل نامه فرهنگ و ادبیات و هنر شماره 19 نویسنده: - چهارشنبه ۱۳٩۳/٩/۱٢


پنج شعر  و یک مقاله در « جنگ زمان  » فصل نامه فرهنگ و ادبیات و هنرشماره 19

 

 

 

 

 


  نظرات ()
شعر نویسنده: - چهارشنبه ۱۳٩۳/٩/۱٢

 

 دو شعر در «وستا»

 

 

 

 

 

  نظرات ()
در برزخ تساوی / فروش از طریق سایت آمازون نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳٩۳/٩/۱۱

 

 

منتشر شد:

در برزخ تساوی - منصوره اشرافی


"In the Purgatory of Equatliy"
Author: Mansoureh Ashrafi
Publisher: Arast
فروش از طریق سایت آمازون


هم چنین:

http://www.handsmedia.com/books/?book=in-the-purgatory-of-equatliy

  نظرات ()
شعر نویسنده: - دوشنبه ۱۳٩۳/٩/۱٠

 

«همین»

زندگی

زندگی و نان

زندگی و نان و عشق

زندگی و نان و عشق و آزادی

هرکدام به اندازه ی. کف دستی.

 

منصوره اشرافی از کتابم، دریغا از عشق

  نظرات ()
شعر نویسنده: - یکشنبه ۱۳٩۳/٩/٩

 

*

 

با این همه توفان، که نشست

آبی از آب

تکان نخورد

تنها،

 پرنده نیمه جان،

زنده بودن را طلب می کرد

 

 منصوره اشرافی

  نظرات ()
شعر نویسنده: - شنبه ۱۳٩۳/٩/۸



.


در تنِ ِیخ‌زده‌ی خواب آلوده‌ی مرگم،
عشق تو
موجی بود
که نیستی را پس می‌زد
آن‌گاه که تیرگی
ظاهر می‌شد.



منصوره اشرافی

  نظرات ()
شعر نویسنده: - جمعه ۱۳٩۳/٩/٧

 

«نفس پنهان»

 

محومی‌شوی

کمرنگ‌تر

 

ازلابه‌لای انگشت‌ها

می‌ریزی پایین‌تر

 

کوچک می‌شوی

کوچک‌تر

در هزارلایه‌های خالی خیال

 

بزرگ می‌شوی

بزرگ‌تر

سنگین می‌شوم

سنگین‌تر

می‌یابمت

در تندیِ سرخ پُر تپش

سرگیجه می‌شوم

از تو

که می‌دوی

این سو وآن سو.

 

منصوره اشرافی

  نظرات ()
در جست و جوی هویت نویسنده: - پنجشنبه ۱۳٩۳/٩/٦

 

 کتاب « در جست و جوی هویت»:

 در مقاله ی « عشق، بهانه ای برای زیستن» که نگاهی به کتاب « روسپیان سودا زده ی من» نوشته مارکز است، عبارات زیر توسط ارشاد توسط ارشاد حذف شده است.

" وسط حرفش پریدم: سِکس تسکین آدمیزاده، وقتی به عشق نمی رسه."   ص32   سطر 12

"جدی میگم قبل از اینکه لذت همخوابگی باعشق را، امتحان کرده باشی، نمیر."  ص 32  سطر 14

 

 

 

دو کتاب تازه منتشر شده ی، « در جست و جوی هویت » و « فرشته ای در خانه» را می توانید از طریق زیر تهیه کنید:
کتاب‌فروشی هاشمی
خیابان ولیعصر پایین تر از میدان ولیعصر روبروی وزارت بازرگانی تلفن: ۸۸۹۳۸۸۳۸
شهر کتاب ساعی
خیابان ولی عصر نرسیده به پارک ساعی تلفن: ۸۸۷۲۸۰۲۰
کتاب‌فروشی ققنوس
خیابان انقلاب خیابان منیر جاوید نبش بازارچه کتاب تلفن: ۶۶۴۰۸۶۴۰
کتاب‌فروشی مولی
خیابان انقلاب تقاطع ابوریحان تلفن: ۶۶۴۰۹۲۴۳
شهرکتاب ابن سینا
شهرک قدس خیابان ایران زمین جنب فرهنگسرای ابن سینا تلفن: ۸۸۰۸۹۵۹۴
شهرکتاب مرکزی
خیابان شریعتی بالا‌تر از خیابان مطهری نبش کوچه کلاته ۸۸۴۵۴۳۳۱
برای آگاهی از مراکز فروش در شهرستان مورد نظر و یا خرید پستی با شماره ۰۹۱۰۱۴۸۵۱۶۶ تماس حاصل کنند
همچنین برای خرید تلفنی در تهران نیز با شماره‌ی بالا تماس بگیرید
برای خرید آن‌لاین کتاب‌ها به ادرس های زیر سر بزنید:
http://shourafarin.ir/…

http://shourafarin.ir/…

  نظرات ()
برج ایفل از نگاه رولان بارت نویسنده: - دوشنبه ۱۳٩۳/٩/۳

گى دو موپاسان اغلب در رستوران برج نهار می خورد، هرچند اعتنایى به غذا نداشت. او می گفت اینجا یگانه جایى در پاریس است که مجبور نیستم برج را ببینم. و این امر حقیقت دارد که باید در پاریس احتیاطهایى بی اندازه به عمل آورى تا برج ایفل را نبینى؛ هر فصلى که باشد، از خلال مِه و ابر، در روزهاى ابرى و آفتابى، در باران، هر جا که باشى، هر چشم اندازى از بامها و گنبدها یا شاخه هاى درختان باشد که تو را از آن جدا کند: برج حضور دارد؛ ادغام شده در زندگى روزمره، تا زمانى که دیگر صفت خاصى به آن نسبت ندهى و تصمیم بگیرى که موکّدانه آن را همچون صخرهاى یا رودخانهاى به عنوان پدیدهاى طبیعى به معناى حقیقى کلمه در نظرگیرى، که تا ابد مىتوان پرسید چه معنایى دارد اما وجودش مسلّم و بى چون و چراست. در عمل، نگاه هر پاریسى در زمانى از روز نمىتواند به برج نیفتد. از زمانى که نوشتن این سطور را آغاز کرده ام برج پیش رویم حضور دارد، درون قاب پنجره ام و درست در لحظه هاى که شب ژانویه آن را تیره و تار مى سازد و به ظاهر مى کوشد تا از نظر پنهانش کند و حضورش را انکار کند. دو شعاع باریک نور که دور سرش در حال چرخش اند به نرمى چشمک مى زنند و به بیرون مى تراوند، در تمامى طول این شب نیز آنجا خواهند بود و مرا از فراز پاریس به یک یک دوستانم که مى دانم در حال دیدن آنند پیوند خواهند زد.

برج ایفل نوشته رولان بارت ترجمه یوسف اباذرى

  نظرات ()
رویش نویسنده: - دوشنبه ۱۳٩۳/٩/۳

 


« رویش»



چون انسانِ اولیه
تن سپرده به موجی آغازین،
که تویی
و پرتابم کرده‌ای
به شناساییِ هستی


تجسمِ رازی
تراویده از غارهایی
که پناهشان جسته‌ام


در دل هر سنگ
رویاهایی خفته‌اند
تو،
همان رویایی
که از من
           می‌رویی.


منصوره اشرافی

  نظرات ()
ماندگار شماره ۱۲۹ نویسنده: - شنبه ۱۳٩۳/٩/۱

 

صد و بیست و نهمین شماره ماهنامه " ماندگار" منتشر شد.

http://www.mandegar.info/

  نظرات ()