تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
شعر نویسنده: - دوشنبه ۱۳٩٤/٩/۳٠

 

در رگ‌هایم

رنگی نیست

قلبم،

لبه‌ی تاریکی‌ست

 

کجاست خواب‌های نیلی،

آوازهای ناگهان،

سبزهای من 

و رویاهایی،

که در پی‌شان می‌گردم؟

------------------

منصوره اشرافی

  نظرات ()
شعری بی عنوان نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳٩٤/٩/٢٤

.

 

 

ساعت چند است؟

 

فاصله ی میان مرگ و عشق

یک عقربه است

 

و قلب هایی

که بر خاک

رها شده اند

می تپند

هنوز

 پر التهاب.

-----------------

منصوره اشرافی

  نظرات ()
یادداشت ادبی نویسنده: - یکشنبه ۱۳٩٤/٩/٢٢

دیشب  برنامه ی آپارات در بی بی سی فیلمی بود  در مورد " محمود دولت آبادی".

بی تردید او در زمره ی نویسندگان بزرگ ایران است. در این فیلم  در یخشی،گفتگو کننده،  صحبتی را مطرح می کتد مبنی بر اینکه،  برخی معتقدتد  رمان کلیدر می توانست کوتاهتر ازین  باشد... دولت آبادی در پاسخ می گوید، ولی در مورد کتاب مارسل پروست همچین نظری وجود ندارد.( منظورش کتاب در جست و جوی زمان  از دست رفته است.)  

 در اینجا  و در این مقایسه محمود دولت آیادی تنها یک چیز را فراموش کرده است و آن  مسله ای به نام زمان  است. کتاب  هفت جلدی مارسل پروست  بین سال‌های 1287تا 1301(1908-1922میلادی) نوشته شده  است و دولت آبادی کلیدر ده جلدی  را  بین سال های 1357 تا 1362  ( 1984-1979 میلادی) نوشته است. یعنی با فاصله زمانی نزدیک به هشتاد سال. ( بماند این نکته  در مورد ارزش ویژه نوآوری پروست در آفرینش زبانی تازه  و سبکی مدرن در دورانی که داستان نویسی به سبک " واقع گرایی"  حاکم بود .)

 گاهی تقریبا مطمین می شوم که ما صد سال عقب ایم.

  نظرات ()
شعر نویسنده: - چهارشنبه ۱۳٩٤/٩/۱۱

 

این همه فریاد زدن

مشت گره کردن

این همه،

سینه سپر کردن

مرگ خریدن

این همه،

شورش

طغیان

سر به سنگ کوفتن

آمدن، رفتن

این همه،

حرف، حرف، حرف

عاقبت،

خاک خواهد شد

 

و در این خاک

آیا،

گلی

جوانه ای

دانه ای

خواهد رُست؟

________________

منصوره اشرافی- کتاب" مرگ خلاصه شد"

  نظرات ()
کتاب " در برزخ تساوی" نگاهی به روند و تاثیرات جنبش اجتماعی زن نویسنده: - پنجشنبه ۱۳٩٤/٩/٥

 

 

پیشگفتار کتاب " در برزخ تساوی"

چرا جهان با تمام سلطه گری­ها، نابرابری­ها و بی عدالتی­ها بیشتر از این دچار انقلاب و دگرگونی نیست و نا بهنجارترین و غیرعادی ترین شرایط ، عادی و قابل تحمل جلوه می­کند؟ سلطه­ی مردانه پرتناقضی که فرمان نهادن به آن عادی تلقی می­شود. این نقل قولی غیر مستقیم  ازسخن"بوردیو" از شرایط کنونی جهان است.

حتما لازم نیست زن بود، تا معتقد به برابری انسانها در مقام زن و مرد باشیم. چرا که فیمنیسم در اذهان عامه مردم، بیشتر به غلط تداعی کننده زن سالاری است، در حالی که همان قدر که مرد سالاری پدیده­ای زشت و ستمکارانه است زن سالاری نیز به نوبه خود، می­تواند چهره­­ای زشت و به دور از انسانیت داشته باشد .

اگر معتقد باشیم زنان و مردان انسانهایی برابرند، و خواهان تساوی حقوقشان باشیم می­توانیم ادعا کنیم عدالت و مساوات در برابرنوع انسان  رعایت شدنی است و می­توانیم خواهان این تساوی در فرهنگ جامعه بوده و جایگزینی خصلتهای انسانی و یکسان، به جای خصلتهای مردسالارانه باشیم.

چرا راه دور برویم؟ برای یافتن نمادهای مردسالاری و رعایت مساوات می­توانیم جستجو را از زندگی شخصی­مان شروع کنیم و از خود بپرسیم اگر مردی در جامعه بنا به اجبار­های خاصی، تساوی حقوق اجتماعی زن و مرد را می­پذیرد، آیا درمحیط خانه و زندگی شخصی نیز، خود را ملزم به این پذیرش کرده است؟

تخطی افراد از قوانین موجود و حاکم جامعه، دردسرآفرین و مشکل ساز است و چه بسا مجازات نیز در پی داشته باشد، به همین خاطر افراد در مواجهه با جامعه خصلتهای شخصی و فردی را، اغلب به کنار نهاده و سعی در تطابق سازی خود کرده، و تنها در محیط شخصی و خصوصی شان خصلتها و فرهنگ خاص ِ خود را نمایان می­کنند. آنها اغلب درمحیط زندگی شخصی و خصوصی و خانوادگی خود قادر­ند ته مایه­های بیشتری از فرهنگ مردسالاری را جلوه­گر سازند.

در جامعه­هایی که تساوی زن و مرد در قانون به نحو کامل وجود ندارد و در جامعه رعایت نمی­شود وضعیت زنان بسیار اسفناک است، چرا که هر گاه زنی در پی اعاده حق و حقوق خود برآید جامعه و قوانینش  رابه عنوان حامی در پشت سر نخواهد داشت.

آنچه بدیهی ست، رسوبات جای گرفته در مغز مردسالاران به آسانی قابل زدودن نخواهد بود و در واقع زنان با وجود تلاش در پی به دست آوردن حقوق مساوی، همچنان احتمال اینکه در خانه­هایشان در حکم برده­ای بیش نباشند، نیز وجود دارد.

اگر زنان توانایی انجام کار­هایی مردانه را، به گواه تاریخ داشته­اند، حتی کارهایی که لازمه آن قدرت بدنی است، پس بنابراین مردان نیز توانایی انجام تمام کارهایی را که زنان بر دوش می­کشند،  دارند.

در اینجا دو حالت متصور است، یا توانایی ندارند و یا اینکه توانایی دارند ولی طفره رفته و یا تمایلی نشان نمی­دهند. اگر توانایی ندارند پس چگونه ادعای برتری دارند و اگر توانایی دارند و طفره می­روند پس سواستفاده گری و فرصتی طلبی پیشه کرده­اند.

می­توان به چشم خود ببینیم زنانی را که پا به پای مردان و چه بسا با مسولیت و وقت و انرژی بیشتر از آنها سرگرم کار و فعالیت هستند. در روستاها بسیاری از کارهای اقتصادی و امور کشاورزی و دامپروری که لازمه انجامشان قدرت بدنی است توسط زنان و در کنار وظایف و امور خانه و نگهداری از فرزندان و پخت و پز و شستشو و رسیدگی به امور آموزشی و تربیتی فرزندان انجام می­شود. علاوه بر اینکه به مرور زمان قدرت بدنی و جسمی آنها در رابطه با بارداری­های مکرر و اغلب ناخواسته و شیر دادن به کودکانشان تضعیف می­شود.

چه تعداد مردانی را می­شناسیم و سراغ داریم که کارها و وظایف زندگی مشترک را با زن خود به نحو عادلانه و به تساوی تقسیم کرده باشد؟ اما در عوض مردان زیادی را می­شناسیم که انتظار دارند زن آنها در تمام مراحل زندگی همکار ویاورشان باشد و همواره از آنها حمایت فیزیکی و روحی و معنوی کند.

از نظر مردان کار زن در خانه و انجام امور روزمره زندگی در زمره­ی کارهای بی اهمیت است و درنظامهای ارزش گذاری مردسالارانه، بر این نوع کارها ارزش و امتیازی تعلق نمی­گیرد.

بسیاری از مردان در شعار و حرف از تساوی زن و مرد سخن گفته، ولی در عمل این شیوه به سنگین تر شدن وظایف و مسولیت زنان در زندگی مشترک منتهی شده واز امتیازات اندکی که ساخت مرد سالارانه جوامع برای زن قایل شده­اند نیز محروم مانده­اند.

چرا که وقتی فقط صرفا زن باشی و برتری مردانه را پذیرفته باشی، هر چند که دخالت درتصمیم گیری­های زندگی از آنها سلب می­شود و به نقش خدمتکار خانگی تنزل می­یابی ولی مسولیت هم فقط در همان حد خدمتکار خانگی و انجام وظایف خانه داری و بچه داری خلاصه می­شود. اما اگر زنانی دم از تساوی زنند از آنها انتظار می­رود درکنارانجام وظایف زنانه، از انجام اموری که به حیطه مردان مربوط شده  نیز برآیند و در واقع از آنها خواسته می­شود که درازای ادعای برابری با مردان قادر به انجام وظایف مربوط به آنها باشند که این به سنگین­تر شدن بارآنان می­افزاید.

معیارها و فرهنگ جامعه سالیان درازی باید طی کند تا بتواند ملزم به رعایت تساوی بین زن و مرد شود. زنی که مردانه کار کند و مردانه رفتار کند قابل ستایش است ولی مردی که زنانه کار کند و رفتار کند برخلاف شان و مقام مردانگی رفتار کرده است. هنوز هم در اغلب فرهنگ­ها صدای زنانی بیشتر مورد پسند است که دارای ابهت و طنین مردانه باشد نه ظرافت زنانه. وجود زن خالی ازشخصیت و هویت است و هر آنچه که رفتار و کردارش را به مردان نزدیکتر و شبیه تر کند بر شخصیتش می­افزاید.

زنانی که به خاطر تساوی خواهی در حقوق اجتماعی با مردان پا به پای آنها کار می­کنند خسته تر و فرسوده­تر از زنانی می­شوند که برتری مردانه را پذیرفته­اند، چرا که در فرهنگ نهادینه شده مردسالارانه، مردانی که با زنان مشارکت بیشتری در امور زندگی داشته باشند با صفت "زن ذلیل" شناسایی می­شوند.

مردان در محیط­های شخصی و خانوادگی  مجاز و غیر مجاز بودن رفتارها، و معاشرتها و اعمال را تعیین می­کنند در حالی که خودشان مجازند هر گونه می­خواهند معاشرت کنند و دوستان  وتفریحات خود را انتخاب کنند و این تنها زن است که باید در انجام هر امری فقط آنچه را که شوهرمی­پسندد رعایت کند نه آنچه را که بر مبنای تفکر خود تشخیص داده است. مردان در حالی که به شدت در تلاشند تا زنان خود را در پستوی خانه­ها حفظ و پنهان کنند، به راحتی و آزادی کامل در جامعه در گشت وگذارند و بندرت پیش می­آید ماهیتشان همان چیزی باشد که به همسرشان ارایه داده­اند.

آنها این طور استدلال می­کنند که جامعه کثیف و بیمار است و هر لحظه خطرهایی در گوشه و کنار جامعه در کمین زنان نشسته است، پس بهتر است برای حفاظت و حراست از آنها رفت و آمدهای او محدود و زیرنظر و کنترل مردان باشد در حالی که خود در جامعه آزاداند، به دلیل آنکه مردند و مصون از هر گونه تعرضی و بنا براین محدودیتی از نظر حضور و معاشرت و برخورد برای آنها وجود ندارد، و همین امر نیز زمینه ساز دیدگاه برتری طلبانه آنها در مورد داشتن تجربه و نگرش اجتماعی نسبت به زنان می­شود و در نتیجه محق هستند که حرفها و تصمیم گیری­های قطعی و نهایی از جانب آنان صادر شود.

بسیار دیده شده زنان بدون شوهری، که به تنهایی بار زندگی خود و فرزندان را بر دوش کشیده­اند. آنها علاوه بر انجام وظایف خانه­داری و نگهداری فرزند، مسولیت اجتماعی را هم پذیرا بوده­اند. اما مردان اندکی یافت شده­اند که قادر به انجام این دو وظیفه در کنار هم باشند. در جوامعی مثل جوامع جهان سوم ادعای برابری با مردان، بر بار وظایف و مسئولیت زنان افزوده، هر چند که دستاوردهای مثبت اجتماعی و حقوقی آن را در دراز مدت نمی توان نادیده گرفت.

بعضی وقتها انسان برای گریز از واقعیت به دامان فانتزی پناه می­برد، با خودم فکر می­کردم ایکاش می­شد برای مدتی طولانی وظایف زنان به مردان و وظایف مردان به زنان محول می­شد و جای آنها برای مدتی با هم عوض می­شد آن­گاه شاید درک درستی از شرایط و وضعیت یکدیگر بدست می­آوردند و منصفانه­تر فکر و رفتار می­کردند.

 ----------------------------

منصوره اشرافی- پیشگفتار کتاب " در برزخ تساوی" نگاهی به روند و تاثیرات جنبش اجتماعی زنان 

 

 

  نظرات ()