تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
شعر نویسنده: - پنجشنبه ۱۳٩٥/۱٠/۳٠


هستی ام
تکرار مکرر حکایت اسبی ست تیز پا
که اما، همیشه
نوشدارو
 به فصلش، نمی رساند

سهرابی ام
همواره زنده
تا باز همچنان
دشنه ها،
پهلو را شکافند
بی هیچ مرگی .
---
 
منصوره اشرافی- از کتاب" دریغا از عشق"

 

  نظرات ()
شعر نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢۸
برفروزان
هیمه ی هستی را
در بسیط جان
با جرقه ای
تا عشق
شعله کشد در رگ ها
و نور 
بتابد، 
در این سرد و سیاه.
---
منصوره اشرافی- از کتاب " سکوت ِ سپری شده"
  نظرات ()
شعر نویسنده: - شنبه ۱۳٩٥/۱٠/۱۸

می خزم از دروازه ی تاریکی
رو به آن ذره های روشنِ ذهن،
که فرو می ریزند آرام آرام

و سرخ ِسرخ،
جامه ام را
باد،
 چون گرده های گل، می پراکند

یک هیچ ام،
یک تردید
 زنی بی نام و بی نشان

وخورشید
ازمن، طلوع می کند.
---
 منصوره اشرافی- از کتاب" سکوت ِ سپری شده"

  نظرات ()
شعر نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱٠/۱٤

زندگی،
دیدن است
و بودن ِ حسی گمنام
در تن گیاه.

نبودن،
رسیدن به شب
و رها کردن ِ واژه ی عشق
و نشستن کنار ِ پنجره،
بی انتظار.

زندگی،
رفتن است
به افق
و جُستن آبی
در تن ِ آب.
---
منصوره اشرافی- از کتاب" سکوت ِ سپری شده"

  نظرات ()
شعر نویسنده: - یکشنبه ۱۳٩٥/۱٠/۱٢

خورشید
بر درگاه مغرب،
در آستانه ی رسیدن اش
فریاد بر آورد
تا آدمیان را، 
مددی گیرد

خورشید
بر درگاه مغرب
درآستانه ی شکفتن و جوانه زدن
در جدالی مهیب،
فریادی بر کشید
تا آدمیان را،
شاید،
مددی

خورشید، درخون غلتان
و آدمیان
هر یک به گوشه ای
گویی،
گویی انگار خورشیدی نبوده است به کار.
---
منصوره اشرافی- از کتاب" سکوت ِ سپری شده"

  نظرات ()
شعر نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱٠/٧

غروب
سنگینی غربت من است,
برخاک
و عشق
مفهومی خاکستری
پنهان و غریب
در خاطره ها.
----
 منصوره اشرافی - از کتاب دریغا از عشق

  نظرات ()
شعر نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱٠/٧

گوش می خوابانم بر زمین

صدای کودکی ام را
 از آن دورترها

دارد می رود

رفته است

اما,
صدای پایش 
هنوز می آید.
---
 منصوره اشرافی- از کتاب نفس های پنهان

  نظرات ()
تامل نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱٠/٧
هر وقت می خواهم یک سوسک را بکُشم، با خودم می گویم نکند "گره گوار سامسا "باشد.
  نظرات ()
شعر نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱٠/٧
تو،
رخوتِ گل سرخی وحشی
در کوچه های صبحی
و بوی تازه ی نان
در سفره ی آفتاب.
---
 منصوره اشرافی- از کتاب " سکوت ِ سپری شده"
  نظرات ()
شعر نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱٠/٧

پرندگان خسته از چه می خوانند
با آوایی بلند،
کدام خاطره را بازمی گویند؟

سحرگاه،
صفیر کدام گلوله
سینه ی پرنده را گلگون کرد
کدام پیام آور، بر زمین افتاد
 کدام خاک، رنگین شد

سحرگاه،
سرخی کدام خون
پرشتاب بر خاک،
شیارها رسم کرد
 باز، کدام فریاد، گفت: نه!

سحرگاه، از چه می نالند عندلیبان
درعصیان کلام قبله گاه
کدام آرش مرد؟
---
 منصوره اشرافی- از کتاب " سکوت ِ سپری شده "

خوانش شعر در اینجا

  نظرات ()
شعر نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱٠/٧
"من"
تکه ای از من
در درخت
تکه ای در سنگ
تکه ای در علف،
خوابیده
تکه ای از خورشید
تکه ای از آبها
تکه ای از فریاد
در من،
خوابیده
لکه ای خون
کنار خاطره ها
تازه و بیدارست
تکه ای از من
گوشه ای از این کهکشانها
شاید
خواهد تابید،
روزی.
---
 منصوره اشرافی- از کتابم " نفس های پنهان "
  نظرات ()
شعر نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱٠/٧
چوپانان 
رهایمان کرده اند
همه چیز
مبهوت و گنگ
همچون ابتدای آفرینش
ماه
چون یتیمی
با دل ملتهب
در سیاهی 
رها شده
پرندگانیم
در برهوت کویر
بی شاخه ای حتی
و حدیث مکررِ زیستن
فانوسی ست
در باد.
---
 منصوره اشرافی-از کتاب" این تاج خار"
  نظرات ()
شعر نویسنده: - دوشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٦

آفتاب،
شرمگینانه می روید
و کبوتران
بال از خاکستر
می تکانند

دلها،
وامانده در دستها
می گریند
و چشم ها،
در چشم خانه های تاریک
سراب می بینند

پنجره ی بازِ کوچه
تمامی خاطرات دنیا را
مرور می کند.
---
 منصوره اشرافی- از کتاب" سکوت ِ سپری شده"

  نظرات ()
شعر نویسنده: - یکشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٥

 

Robert Frost reads The Road Not Taken

https://www.youtube.com/watch?v=ie2Mspukx14&feature=share 

  نظرات ()
شعر نویسنده: - یکشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٥

کندوهای سکوت
 در هر سو.

بی گفتار 
جهان 
ایستاده
همچون نیلوفری
لرزان
 در دره ی کبود ِ مرگ.

و من 
سرشار ِ گفتگو.
---
 منصوره اشرافی- از کتاب " خورشید من کجاست؟"

  نظرات ()