تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
بهار نویسنده: - دوشنبه ۱۳٩٥/۱٢/۳٠

بهار بر تمام جانهای بیداری که تمنای رویش و شکفتن و جوانه زدن را در انزوای روح احساس می کنند  خجسته باد.

 

 طبیعت نو می شود و ما  کهنه تر. آیا می توانیم هم چون طبیعت نو شویم، نویی در افکار و اندیشه و عمل، نویی در نگاه کردن؟

همیشه بر این گمانیم با بهار دگرگونی رخ می دهد برای همین از بهار و آمدنش احساس شادی و احساس تازگی می کنیم  شاید این حس ناشی از تاثیر طبیعت و هماهنگ پنداری با آن است، اما دریغ، اغلب حسی زودگذر است و دوامش به اندازه همان شکوفه های بهاری ...

ولی، می توان بهار را دلیلی برای نو شدن کرد به شرطی که در زمستانش، آن دگرگونی عمیق و پنهان در تاریکی و سیاهی و ژرفای خاکش در حال شکل گرفتن بوده باشد.

هم چون دانه ای زیر خاک با تلاش زنده ماندنش، آنگاه که جان و تن اش دستخوش ضربات سهمگین و هولناک سردی و ظلمت است، آنگاه که ناتوان و عاجز به نظر می رسد آنگاه، که زمستان و عجز و بیزاری جانش را می فرساید...

 از این همه، باید، توان در گذشتن را داشت تا بتوان به بهار واقعی رسید.

  بهاری که با بارانهایش، زمین ترک خورده از زمهریر زمستان را سیراب می کند

 نخواهیم  بهار و دگرگونی روزها را بهانه کرد برای نوشدن، ولی باز هم چنان کهنه ماند.

 باید به خاطر سپرد که هر بهار آن بهار پار و پارینه نیست. هر بهار، زندگی تازه ای را خاک تجربه می کند. در دشتها گل می شکفد و جوانه هایی که می رویند همان جوانه های گذشته نیستند.

آری. می توان با بهار تازه شد با جانی هر دم زاییده شونده و با فکری، مکرر جوانه زده...

منصوره اشرافی

  نظرات ()
شعر نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱٢/٢٤
"رخنه"
از هر شکاف و روزنی
می‌آیی
بی‌در
بی‌پنجره
بی‌قفل
بی‌حصار
بی‌بارو
و می‌تواند
تاریکِ پلک‌های بسته‌ام
دریابد گرما و روشنی‌ات را.
منصوره اشرافی - کتاب " دریغا از عشق" نشر شور آفرین 1391
  نظرات ()
شعز نویسنده: - پنجشنبه ۱۳٩٥/۱٢/۱٩

زن بودن
ضمیمه بودن.
نبود نش مهم است
بودنش،
        زیاد مهم نیست.

زن بودن
یعنی،
    فرو خوردن
    دم بر نیاوردن
    در خود شکستن
    فدا شدن
    فدا کردن
    حمایت کردن
    دریغ نورزیدن
    عشق ورزیدن
با مرگ ،
           زنده بودن
با زندگی،
           مردن
 هیچ بودن 
        برای همه 
همه چیز بودن
         برای هیچ ...؟

زن بودن
یعنی چه؟
--
 منصوره اشرافی- از کتاب " این تاج خار"

 

  نظرات ()
شعر نویسنده: - دوشنبه ۱۳٩٥/۱٢/۱٦
فروختنش
به سکه ای
و لبخند رضایتی
 
ستایش، چندان دوام نیافت
و دست های نازکش
زمخت و پینه بسته شد
 
 
فرصت نکرد
دیدن ِ آسمان پرستاره ی شب را
و آرمیدن برِ خنکای چمن
و درنگ بر تماشای آب
 
فرصت نکرد
نگاه در آینه را
زایید و پیر شد
تا بازار برده فروشان،
هم چنان پر رونق بماند
 
شاید
مادر من،
او بود.
منصوره اشرافی
بازار برده فروشی در قسطنطنیه - اثر ویلیام الن
  نظرات ()
شعر نویسنده: - شنبه ۱۳٩٥/۱٢/۱٤
آسمان
از تو
و زمین
قسمت من از آب‌ها،
موج
 
ماه
از تو
و خورشید
قسمت من از نور،
هول و هراس
 
قسمت من،
حکایت رازها
و گسستن و غبار
تا اوج
و جوانه‌های سبزی،
در تاریکی
شاید.
منصوره اشرافی- کتاب" دریغا از عشق"
  نظرات ()
زندگی در نوستالژی گذشته نویسنده: - شنبه ۱۳٩٥/۱٢/۱٤
زندگی در نوستالژی گذشته
برخی معمولاً و مدام به مرور اتفاقات تلخ و خاطرات غم‌انگیز گذشته و شکست هاو ناکامی هایشان در گذشته توجه و تفکر می‌کنند.فکر کردن به اتفاقات، اشتباهات و شکست‌های گذشته و به تیع آن زندگی در زمان گذشته انسان را از زمان حال باز می دارد و آینده را نیز نابود خواهد کرد.
اما برخی وقت‌شان را صرف فکر کردن به گذشته و آرزوی متفاوت بودن آن و یادآوری مدام تجربه‌های بد و یا دائما درباره‌ی عذم موفقیت‌های گذشته خیال‌بافی نمی‌کنند و در عوض از گذشته یاد می گیرند. که چطور در زمان حال زندگی کرده و آینده را بهتر بسازند. زیرا انسان توانایی تغییر دیدگاه‌هایش را دارد ولی قدرت تغییر گذشته را ندارد
آدمی که اوقات خود را صرف فکر کردن در مورد ناکامی ها و بد بختی های گذشته خود کند، بسیاری از فرصت های زندگی در حال و اینده را از دست می‌دهد. هیچ کس نمی‌تواند زمان را به عقب برگرداند و تغییرش دهید. تنها باید آن را پذبرفت ، تجربه گرفت و رهایش کرده به مسیر زندگی ادامه داد.
زمانیکه به اتفاقات گذشته می اندیشید، فرصت‌ها برای شما خوشایند و مثبت نیستند. یاد آوری مکرر خاطرات منفی گذشته به مرور سلامتی را به خطر می اندازند. طبق تحقیقات زندگی در گذشته به استرس مزمن، افسردگی، بی خوابی، اضطراب و نگرانی، چاقی یا کم اشتهایی احساس خستگی و ضعف ، عدم فعالیت و عدم لذت از زندگی منجر می شود.
منصوره اشرافی
  نظرات ()
شعر نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱٢/۱٠

بر تن ِ مرده ی خاک

آیا،

صاعقه ای

         می روید؟

--

منصوره اشرافی

  نظرات ()
شعر نویسنده: - شنبه ۱۳٩٥/۱٢/٧

ای بغض های بارانی

و ای جوانه های روشن ِ شعر،

یاری ام کنید،

که وامانده ام

 

پای خسته

و دل آتشفشان

اما،

    آرام و صبور

 

به یاری ام بیایید

ای دانه های پنهان ِ خاک

می خواهم برویم،

اکنون،

        حالا.

 

منصوره اشرافی - از کتاب " سکوت ِ سپری شده"

  نظرات ()