تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)

یک شعر

★رنگ★

 

سرخ، اسطوره ست
فراتر از گل و گیاه و خاطره

آبی،
تبار شگفت انگیز ترین کلام ها،
واژه های نهفته

سفید، هزار پاره ی تن
با هزار قلب
که دوست داشتن را تجربه می کند.

_____________________
منصوره اشرافی

+   ; ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳٩٤/۳/۱٦

یک شعر

طنین پرواز پرنده ای کوچک،

خطی سرخ

در افق نیلگون.

_______________________

منصوره اشرافی

+   ; ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٤/۳/۱۳

یک شعر

از  میدان های  جاذبه
پرتاب شده ام 
به جایی نایافت شدنی
گم شده ام، در هیچستان
و نخواهم چرخید با آهنگ زمان
من،
مخالف تمام دایره هایم.
منصوره اشرافی- کتاب ِ مرگ خلاصه شد

+   ; ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٤/٢/٩

دعوت/ شعری از (Oriah Mountain Dreame

مترجم_ ناشناس


دعوت

علاقه ندارم که بدانم برای امرار معاش چه میکنی
می خواهم بدانم تو را چه بدرد می آورد.
و یا شهامت آنرا داری که برآوردن آرزوهای قلبی ات را به خواب کشی

علاقه ندارم که بدانم چند سال داری
میخواهم بدانم که برای خاطر عشق
برای رویایت
به محض خاطر زنده بودن
حاضری که خطر ابله نمودن را به جان خری.


علاقه ندارم که بدانم کدام سیاره ها بر ماه تو قرین اند.
میخواهم بدانم که آیا اوج ماتم خود را لمس کرده ای
آیا خیانتهای زندگی تو را گشوده
ویا هراس درد افزونتر تو را بسته و در هم کشیده است

میخواهم بدانم که آیا میتوانی بنشینی
با درد من و یا درد خویش
بی آنکه برای کتمانش جنبشی کنی
کم رنگش جلوه دهی
و یا پایدارش کنی.

میخواهم بدانم که آیا میتوانی شاد باشی
با شادی من و شادی خود
آیامیتوانی بی خیال برقص آیی
و بگذاری که جذبه سر انگشت های دست و پایت را فرا گیرد
بی آنکه به خود نهیب زنیم
که محتاط باشیم
که واقع بین باشیم
که محدویت های بشر بودن را به خاطر داشته باشیم.

علاقه ندارم که بدانم آیاداستانی که به من میگویی
حقیقت دارد
میخواهم بدانم که آیا میتوانی
برای حقانیت به خود
دیگری را نا امید کنی
آیا میتوانی بار اتهام خیانت را تحمل کنی
بی آنکه به روح خود خیانت کنی
آیا میتوانی بی ایمان باشی
و هم ازاینرو ناسزای اعتماد

میخواهم بدانم که آیا میتوانی زیبایی را ببینی
حتی زمانیکه هروز
قشنگ نیست.
وآیا میتوانی حضورش را
سر چشمه زندگی خودکنی


میخواهم بدانم که آیا میتوانی
با شکست زندگی کنی
شکست خود و شکست من
و هنوز بر حاشیه دریاچه بایستی
و به نقره ماه تمام فریاد زنی
«آری»

علاقه ندارم که بدانم
کجا زندگی میکنی و یا چقدر پول داری
میخواهم بدانم که در پس یک شب ماتم زا و نا امید
آیا میتوانی برخیزی
کوبیده و از بن زخمی
و هر آنچه که لازم است انجام دهی
تا به کودکان خوراک دهی

علاقه ندارم که بدانم چه کسی را می شناسی
و یا چگونه به اینجا آمده ای
میخواهم بدانم که آیا
در میان آتش با من میایستی
و به عقب خم نمی شوی

علاقه ندارم که بدانم کجا و یا چه ویا با که
درس خوانده ای
میخواهم بدانم
وقتی همه چیز از هم فرو می پاشد
آن چیست که ترا
از درون استوار نگاه میدارد.

می­خواهم بدانم آیامی­توانی تنها باشی
با خود
و آیا براستی در لحظه های خالی
این همراهی را دوست میداری؟

+   ; ٦:۱٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩٤/۱/۳۱

شعری از تی اس الیوت

آوریل ستمگر ترین ماه هاست

گل های یاس را از زمین مرده می رویاند ،

خواست و خاطره را به هم می آمیزد ،

و ریشه های کرخت را با باران بهاری برمی انگیزد .

زمستان گرممان می داشت ،

خاک را از برفی نسیان بار می پوشاند ،

و اندک حیاتی را

به آوندهای خشکیده توشه می داد .

تابستان غافل‌گیرمان می‌ ساخت

از فراز اشتارن برگرسه

با رگباری از باران فرا می‌ رسید

ما در شبستان توقف می‌ کردیم

و آفتاب که می‌ شد

به راهمان می‌‌ رفتیم ؛

به هوفگارتن

و قهوه می‌ نوشیدیم

و ساعتی گفت‌ و گو می‌ کردی

سرزمین‌هرز‌‌‌‌‌‌‌

‌تی‌اس‌الیوت‌‌ترجمه‌بهمن‌شعله‌ور

+   ; ٦:٠٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩٤/۱/۳۱

یک شعر

دریا را

آب می بَرَد

و پرنده را

پرواز.

برای رهایی

خویشتن را باید

به کدامین، سپردن؟

باید به سنگ ها نپیوست

باید به سنگ ها نپیوست

حتی ، هنگامی که خورشید

هراسش را پنهان می سازد.

منصوره اشرافی- از کتاب« این تاج خار»

+   ; ٩:٤٩ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩٤/۱/٢٢

بهار...

اینگونه که اینجا و آنجا می بینم، گویا بهار در راه است. اما « بهار جان ها» ، کی می رسد؟

پانوشت - «بهار جان ها» وام گرفته شده از مولانا: آمد بهار جان‌ها ای شاخ تر به رقص آ چون یوسف اندرآمد مصر و شکر به رقص آ

+   ; ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩۳/۱٢/٢٥

ئک شعر

«رویش»

 

چون انسانِ اولیه

تن سپرده به موجی آغازین،

که تویی

و پرتابم کرده‌ای

به شناساییِ هستی

 

تجسمِ رازی

تراویده از غارهایی

که پناهشان جسته‌ام

در دل هر سنگ

رویاهایی خفته‌اند

تو، همان رویایی

که از من

می‌رویی.

 

منصوره اشرافی

+   ; ۱:٢٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱٢/۱٩

یک شعر


.

تنها
ماهی می‌داند
از حسرتِ آب مردن،
چیست


ماهی نیستم

انسانی‌ام
که هوایی که سر می‌کشم
کفافم نمی‌دهد.

منصوره اشرافی

+   ; ٦:٢۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱٢/۱٢

گفتگو با روزنامه شهرگان کانادا، به بهانه برگزاری نمایشگاه نقاشی اخیرم

 

تأثیر متقابل دو هنر در آثار یک هنرمند؛

 گفتگوی شهرگان با منصوره اشرافی شاعر و نقاش

Eshrafi3
شهرگان: به‌تازگی نمایشگاه نقاشی تحت عنوان نفس‌های پنهان در گالری روز در تهران برگزارشده که برخی آثار منصوره اشرافی، شاعر و نویسنده به نمایش گذاشته شد. مصاحبه‌ی زیر به بهانه‌ی این نمایشگاه و آثار هنری منصوره اشرافی است.

خانم اشرافی اگر می‌شود لطفاً کمی در مورد این نمایشگاه و محتوای آثار هنری ارائه‌شده توضیحی بدهید.

در فاصله زمانی ده سال گذشته که دو نمایشگاه نقاشی با عنوان ” سکوت سپری‌شده” و” تا گیاه تازه‌ای بروید” را در سال‌های پیش داشتم، این سومین نمایشگاهی ست که برگزار کرده‌ام. با توجه به محتوای آثارم عنوان «نفس‌های پنهان» را بر آن نهادم که نیز نام یکی از مجموعه‌های شعرم است، چراکه می‌خواستم بر این تأکید کنم که در نزد من نقاشی و شعر به‌مثابه دو عنصر پیوسته و جدایی‌ناپذیر هستند. بیست‌ودو تابلو را در این نمایشگاه به معرض دید گذاشتم که برخی از آن‌ها کارهای تازه و برخی از آن‌ها کارهای سال‌های پیش بودند، اما سعی کرده بودم که با در نظر گرفتن هماهنگی‌هایی در تابلوها از نظر مضمون و محتوا و رنگ باشد.


آیا در نقاشی‌هایتان تم خاص و یا موضوع خاصی را مدنظر داشته‌اید؟

بین کارهای به نمایش گذاشته‌شده، سعی کردم مضمون‌ها و موضوع‌های مشابه را در کنار هم قرار دهم. اما برخی از کارها هم کاملاً مستقل و موضوع و تم خاص خود را داشتند که بااین‌حال بین آن‌ها هم یک هماهنگی درونی وجود داشت. به‌طورکلی در تمام نقاشی‌هایی که در این نمایشگاه در معرض دید گذاشتم، با بهره‌گیری از طبیعت سعی کرده بودم به ارتباطش با انسان و درمجموع با کل هستی، نقبی بزنم و اضطراب‌ها و رنج‌ها و درونیات انسان را با رنگ و نشانه، تصویر کنم. به نظر من، هنر، یکی از بهترین و مؤثرترین شکل‌ها و ابزارهای بیان ادراکات و احساسات ما از جهان هستی است. نقاشی برای من آفرینش دوباره طبیعت است. هنگامی‌که با نقاشی به آنچه در ذهنم بوده دست پیدا می‌کنم و تصورات و درک خود از نمادها را روی بوم می‌آورم به‌نوعی آزادی دست پیدا می‌کنم که می‌تواند احساسم را بیان کند یا به ادراکاتم تحقق بخشد. گستره بوم به‌مثابه موجود زنده‌ای است که می‌توان در آن فریادهای ساکت و خاموش را دید. از کپی کردن پرهیزکرده‌ام در میان سبک‌های نقاشی، اکسپرسیونیسم را دوست دارم چراکه برای واکنش‌های عاطفی هنرمند اولویت قائل ست و بیشتر بر مبنای تفکرات و تخیلات درونی هنرمند شکل‌گرفته و کمتر به مفاهیم قراردادی زیبایی توجه دارد و بیشترین غلبه، با دنیای ذهنی است. دنیایی که حتی گاهی سخت غم‌انگیز می‌شود

با توجه به سابقه‌ی ادبی شما در حوزه‌ی شعر و داستان، فکر می‌کنید چه قدر آثار نقاشی و نوشتاری مثل شعر و داستان می‌توانند روی‌هم تأثیر بگذارند؟ به‌عبارت‌دیگر بااینکه نقاشی یک هنر دیداری و شعر یک هنر خلاقانه و نوشتاری است فکر می‌کنید چه ارتباطی میان این دو وجود دارد؟

در تأثیر هنرها بر همدیگر هیچ‌گونه شکی وجود ندارد و کاملاً مسلم است که همه هنرها بر همدیگر اثر می‌گذارند و از یکدیگر بهره می‌برند و نمی‌توان هنرمندی را پیدا کرد که فقط و فقط به یک هنر خاص پرداخته باشد و با دیگر هنرها بیگانه باشد و یا رابطه‌ای نداشته باشد تأثیر متقابل هنرها بر یکدیگر امری بدیهی است.

البته در این شکی نیست که وقتی یک نفر شعر بگوید و نقاشی هم بکند طبیعتاً ممکن است که تأثیر متقابلی در کارهایش از این دو جنبه هنری مشاهده شود.

نوشتن شعر، یک شیوه از این بیان می‌تواند باشد و وقتی کسی شعر می‌نویسد، مسلماً در ابتدا بر مبنای هدف خاص و از روی عمد و قصد نبوده که مبادرت به این کارکرده، بلکه نیازی درونی به بازگو کردن، او را به سمت و سویی که دوست داشته و علاقه‌مند بوده، کشانده است. نیازی به ” بهتر” بازگو کردن. در نقاشی هم به همین‌گونه.

همه انسان‌ها از زندگی و جهان هستی ادراکی متفاوت دارند و همین‌طور درجه‌ی نیاز آدمیان به بیان این ادراکات متفاوت است و نیز شیوه‌ای را که برای بیان و ابراز می‌پسندند و یا به کار می‌برند نیز مختلف و گوناگون و سلیقه‌ای است. بنابراین اینکه چرا شعر می‌نویسم، یا چرا نقاشی می‌کنیم و یا چرا هردوی این‌ها را به‌موازات هم ادامه می‌دهیم، برمی‌گردد به کشش و تمایلی درونی به این نوع از بیان. فشردگی تصویر ذهنی در نقاشی و شعر خیلی به هم نزدیک است.

نقاشی چیزی غیر از رنگ و طرح نیست که این‌ها تصویر را فشرده می‌کنند. درست مانند شعر که واژه‌ها خیلی باید با ایجاز در کنار هم قرار گیرند. همان‌طور که شاعر، حس، تخیل و درکش و کلاً آنچه را که می‌خواهد به خواننده بگوید با کلمه انتقال می‌دهد نقاش نیز با استفاده از رنگ و طرح و تصویر، آنچه را باید، به بیننده منتقل می‌کند. به عبارتی در همه هنرها این بحث انتقال ایده و درک به مخاطب وجود دارد؛ فقط ابزار است که فرق می‌کند.

پرواضح است دو هنر که سرچشمه هردوی آن‌ها تخیل است و عنصر تصویر در آن‌ها مهم است، بر یکدیگر تأثیر متقابل داشته باشند. در مورد خودم، باید عنوان کنم که نقاشی و شعرم بر هم تأثیر داشته‌اند و این تأثیر به‌گونه‌ای بوده که حتی نمی‌توانم آن‌ها را از هم تفکیک کنم. نمی‌توانم بگویم کدام‌یک اولویت یا ارجحیت دارد و بر دیگری اثر گذاشته است؛ زیرا به‌موازات هم برای من اهمیت داشته‌اند. گاهی اوقات شعر و گاهی نقاشی به من در کشف و دریافت حس‌ها و ادراکات کمک کرده‌اند اما برای من این دو هنر لاینفک و مکمل هم‌اند چراکه سرچشمه‌ی هر دو از هستی ست.


با توجه تمایز میان شعر و نقاشی به‌عنوان دو اثر هنری متفاوت فکر می‌کنید تمایز این دو بر تأثیر بر مخاطب چیست؟

مسلماً هرکدام از این شاخه‌های تأثیر مختص به خود را بر مخاطب خود خواهند داشت چون هرکدام کاملاً مستقل هستند و مخاطبان خاص خود را دارند. مگر اینکه به‌نوعی و به شکلی در هم ادغام‌شده باشند که در آن صورت قضیه متفاوت است.

شعر نمی‌تواند همان تأثیری را که نقاشی و یا موسیقی بر مخاطب می‌گذارد، داشته باشد هرچند که از این‌ها بهره جسته است. چراکه مصالح کار شاعر با مصالح کار نقاش متفاوت است. از این نظر، ابزاری که نقاش به کار می‌برد محدود به جغرافیای خاصی نیست و مانند شعر که ابزارش زبان است و نیازمند ترجمه، نقاشی به سهولت و به‌آسانی می‌تواند پیام خود را بدون محدودیت زبان به مخاطبش، برساند.

فکر می‌کنید در بافتی مثل جامعه‌ی ایران چه قدر آثار هنری می‌توانند متفاوت ظاهر شوند؟ به نظر شما هر دو اثر هنری قابلیت تأثیرگذاری بر جامعه را یکسان دارند؟ کدام بیشتر و یا کمتر است؟

پیوند فرهنگ ایران با شعر، از دیرباز وجود داشته ولی نقاشی به دلایلی، در برخی از دوران در رکود بوده اما در حال حاضر من فکر می‌کنم همه شاخه‌های هنری، ازجمله نقاشی و شعر توانسته‌اند جایگاه خود را در جامعه پیدا کنند اما اینکه تأثیر کدام بیشتر است و کدام کمتر، قابل‌اندازه‌گیری نیست. طبیعتاً این‌طور به نظر می‌رسد که شعر با توجه به دیرینه خود در جامعه ایران، تأثیرگذارترین هنر باشد اما در حال حاضر با توجه به پدیده ارتباطات در دنیا، هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند از تأثیر دیگر فرهنگ‌ها مصون باشد و طبیعتاً فرهنگ‌های دیگر، بستر جریانات فرهنگی و هنری هستند و تأثیر خاص خودشان را خواهند داشت.

شعر از تمام هنرها بهره برده است. یعنی در یک شعر می‌توان موسیقی را یافت می‌توان تصویر را یافت اما تأثیرات متقابل هنرها بر یکدیگر به ازخودبیگانگی آن‌ها منجر نمی‌شود. یک نقاشی ازنظر من یک نقاشی است هرچقدر هم که عناصر شاعرانه‌اش زیاد باشد و یک شعر هم ازنظر من شعر است هرچقدر که عناصر تصویری در آن زیاد باشد. ازنظر من شکل ارائه هنر زیاد مهم نیست. مهم این است که چی ارائه می‌دهیم. اینکه هنر رها کننده انسان از تمام سلطه‌ها و قیدوبندها است؟ هنر درواقع پاسخ‌دهنده نیست بلکه پرسشگر است

در ایران متأسفانه آمار کتاب‌خوانی بالا نیست و عموماً شاعران برای چاپ کتاب مشکلات زیادی را متحمل می‌شوند و با محدودیت‌های زیادی هم روبه‌رو می‌شوند برای شما که هر دو فضا را تجربه کرده‌اید مشکلاتتان یکسان بوده است منظورم برای برگزاری نمایشگاه هست؟

مشکل مهم در فقر فرهنگی ست که باعث شده در همه شاخه‌های هنری، مخاطبان کمی وجود داشته باشند. وقتی جامعه‌ای نیاز به کتاب خواندن، نیاز به نمایشگاه نقاشی رفتن، نیاز به کنسرت رفتن جزو برنامه‌های زندگی‌اش نیست، طبیعتاً هنرمند در چنین جامعه‌ای برای ارائه هنرش با مشکلات و سختی مواجه خواهد شد. مشکلات و سختی هم ازنظر چگونگی پروسه‌ی ارائه و هم ازنظر شکل ارائه که بخشی از آن شامل خودسانسوری هم می‌شود.

البته چاپ کتاب با برگزاری نمایشگاه نقاشی تفاوت‌های زیادی دارد چون شکل ارائه کاملاً متفاوت است. در چاپ کتاب شاعر هنر خود را عرضه کرده و مخاطب فقط از طریق خریداری کتاب، از آن بهره‌مند می‌شود. اما برگزاری نمایشگاه کاملاً متفاوت است. هنرمند آثارش را به نمایش می‌گذارد و مخاطب به تماشایشان می‌رود، بدون اینکه الزامی به خریدن داشته باشد. به نظر من راه، میان ایجاد ارتباط بین هنرمند و مخاطب در این شیوه کوتاه‌تر و آسان‌تر است.

اما کل ماجرا، که در فضای هنری و ادبی، مخاطبان اندک‌اند و آمار کتاب‌خوانی پایین است، هیچ جای شکی وجود ندارد و در اینکه در جهان سوم، هنرمند بودن مستلزم تاوان دادن بیشتری ست، هیچ جای شکی وجود ندارد. هرچقدر که سطح فکری و آگاهی هنری در جامعه پایین‌تر باشد به همان نسبت هنرمند باید سخت‌جان‌تر شده تا بتواند دوام بیاورد و به کارش بتواند همچنان ادامه دهد چراکه همه راه‌های نومیدکننده و سخت و پر از دست‌انداز در جلوی راهش قرار دارند و هیچ حمایتی هم، از او و از کارش در میان نیست.

  

میزان استقبال از نمایشگاه چگونه بود؟

باوجودآنکه تبلیغات خوب و مناسب از جانب گالری، انجام‌نشده بود و نودونه درصد کسانی که به دیدن آمده بودند از طریق فیس‌بوک خودم و یا دوستان، بودند، بااین‌حال، خیلی راضی بودم. از این بابت که با مخاطبانی پیر و میان‌سال و جوان و علاقه‌مند روبرو شدم که هیچ‌گونه آشنایی قبلی با آن‌ها نداشتم و این بسیار امیدوارکننده است وقتی‌که دیده می‌شود افرادی با تمام مشکلات مختلف که زندگی در شهری چون تهران، برایشان ایجاد کرده، بازهم حاضرشده‌اند از رنج دوری مسیر و ترافیک و غیره را به جان بخرند تا به یک نمایشگاه نقاشی بیایند. این حقیقتاً برای من خیلی ارزشمند و بسیار خوشحال‌کننده و مایه دلگرمی است.

فکر می‌کنید شاعرانی که نقاشی هم می‌کنند در اجرای شعر و نقاشی از هنرمندانی که فقط یک کار را انجام می‌دهد می‌توانند متفاوت‌تر عمل کنند یا نه؟

هر انسانی دارای ابعاد گوناگونی و وجه‌های مختلفی است. هنر بیان احساس و عواطف انسان است و هم‌چنین بیان رؤیاها و تأثیرات زندگی بیرونی و خلق اثر هنری هم از طرف یک انسان بستگی دارد به اینکه این بیان در چه کانال و مجرایی قرار بگیرد بعضی وقت‌ها پدیده‌ها و بیان آن‌ها در قالب کلمات شکل می‌گیرند و بعضی‌اوقات در قالب خطوط و رنگ‌ها و این بستگی به این دارد که چه جور به آن پدیده نگریسته شده و آن پدیده خودش را در چه قالبی به هنرمند تحمیل کرده است. بهره‌گیری از یک یا چند ابزار، بهر حال، بازهم درنهایت بیان خویشتن ست در شکل‌های متفاوت.

رؤیاها و اندیشه‌ها و تصاویر ذهنی یک شاعر قابلیت زیادی دارند که به تصویر و نماد تبدیل شوند و درواقع شکلی را از خود ارائه دهند که در آن نیروی شعری مشاهده شود. معمولاً هم نقاشی‌هایی که شکلی از رؤیا را القا می‌کنند به شعر نزدیک می‌شوند. به‌طور مثال درهم‌آمیزی رؤیا و وهم در بسیاری از کارهای ” دالی” تصویرهای شعری را القا می‌کنند.

 درنهایت، در درجه اول، فضیلت یک انسان، در انسانی فکر کردن اوست که در این شکل توانسته متفاوت‌تر عمل کند و اینکه قادر باشد که درست‌تر زندگی کند. بنابراین هنرمند بودن، نشانه‌ی فضیلت و یا برتری بر دیگران نیست. به‌شخصه برای آدم‌هایی که هیچ ادعایی ندارند، اما درک و شعور درستی از انسان بودن و روابط انسانی دارند و می‌توانند خوب ” فکر” کنند، ارزش بیشتری قائلم تا هنرمندان پرمدعایی که هر نوع رفتار غیرانسانی‌شان را با برچسب روشنفکری و پست‌مدرن بودن، توجیه می‌کنند.

در تاریخ حتماً شنیده‌ایم که نرون هم چنگ می‌نواخته و روح حساس و هنرمندانه‌ای داشته، هیتلر هم نقاشی می‌کرده و صدام هم داستان و شعر می‌نوشته… پس داشتن هنر، به‌تنهایی، هیچ فضیلتی نیست.

 

منصوره اشرافی

 فعالیت‌های هنری و ادبی:

 

+   ; ٥:٤٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢٦

دیدگاه هنری ادبی دهم منتشر شد.

دیدگاه هنری ادبی دهم با آثاری از :

احمد نجفی، اکتاویو پاز، بیژن جوانفر، پل الوار، پُل سِزان، سهراب سپهری، شهریار گلوانی، علیرضا ذیحق، علیرضا عطاران، فرهاد فرهادپور، کافیه جلیلیان، گابریلا میسترال، محمد حسن صفورا، محمد رضا شفیعی کدکنی، محمد محمودی، محمود معتقدی، منصوره اشرافی، مهدی اخوان ثالث، مهراوه جوان، مهرسان جوان، موسا مقدم، میثم شمسی پور، ناصر علی زاده، نصرت الله مسعودی، نیاز یعقوبشاهی، نیما یوشیج، هانریش بل

http://diddgah.blogspot.com


شام آخر - علیرضا عطاران
دیالکتیک تنهائی - اکتاویو پاز
بگو حال من خوب نیست - کافیه جلیلیان
ســرباز - کافیه جلیلیان
لطفن ننویس - علیرضا ذیحق
شما یل روی تو و/ خیا ل نیلوفری د ربا د ! - محمود معتقد ی
آ نکه د ریا را / هنوز می نویسد - محمود معتقدی
شورم را - سهراب سپهری
خواب ماگنولیا - محمد حسن صفورا
فانوس دریایى - بیژن جوانفر
دوستی - فرهاد فرهادپور
وجودی نامهربان - فرهاد فرهادپور
چای زمستانی - احمد نجفی
شعری بی عنوان - بیژن جوانفر
شعری بی عنوان - ناصر علی زاده
دل فولادم - نیما یوشیج
شعری بی عنوان - ناصر علی زاده
شعری بی عنوان - میثم شمسی پور
برای پدرم - میثم شمسی پور
تنگ تر در آغوشم - گابریِلا میسترال
سخنرانی گابریلا میسترال در مراسم نوبل - ترجمه مهراوه جوان
درک زیبایی توسط ماشین - مهرسان جوان
ناگه غروب کدامین ستاره ژرفای شب را چنین بیش کرده ست ؟ - مهدی اخوان ثالث
خنده - هاینریش بُل ترجمه- نیاز یعقوبشاهی
آزادی - پل الوار ترجمه- نیاز یعقوبشاهی
نابرابری از دیدگاه روسو و مارکس - شهریار گلوانی
حال آقای کشوری - نصرت‌الله مسعودی
شعری بی عنوان 1 - موسا مقدم
شعری بی عنوان 2- موسا مقدم
شعری بی عنوان 3- موسا مقدم
به پاییز - محمد محمودی
بخوان به نام گل سرخ - محمد رضا شفیعی کدکنی
براى زاد روز احمد شاملو - بیژن جوانفر
شعری بی عنوان - بیژن جوانفر
پل سزان - Paul Cézanne
خانه - منصوره اشرافی
بیزار - منصوره اشرافی

 

سپاس برای تمام دوستانی که با نوشته ها و مطالب خود، دیدگاه را به روز کردند. هم
چنان منتظر آثار ارسالی برای دیدگاه هستم.

+   ; ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳٩۳/۱۱/۱۸

یک شعر

 

چه دور،
              دور
و چه نزدیک،
            نزدیک
               می نمایید
ای یادهای من !

در خاکستر فسرده تان
آیا نسیمی
خواهد دمید
تا جرقه ای شعله کشد


منصوره اشرافی

از کتاب " این تاج خار"

 

+   ; ۱:٥٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩۳/۱۱/٩

نمایشگاه نقاشی منصوره اشرافی

 

 

نمایشگاه  نقاشی  "منصوره اشرافی"
با عنوان "نفس های پنهان" در نگارخانه روز

افتتاحیه جمعه 3 بهمن ماه 1393 نمایشگاه تا پایان سه شنبه 7 بهمن ماه ادامه دارد. اوقات بازدید: افتتاحیه 4 تا 8 عصر روزهای عادی 4 تا 7 عصر

***به امید دیدار شما عزیزان ***

نشانی نگارخانه روز: تهران-ولیعصر-بعداز پمپ بنزین باغ فردوس-نرسیده به تجریش-کوچه کاشانچی-ساختمان گلبرگ -پلاک 20/1-زنگ یک-طبقه یک-واحدیک تلفن تماس: 22413757 و

+   ; ٤:٢۳ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳٩۳/۱٠/٢٦

نمایشگاهی از برخی نقاشی هایم با عنوان « نفس های پنهان» در گالر

 از روز جمعه سوم بهمن ماه  به مدت پنج روز، نمایشگاهی از برخی نقاشی هایم با عنوان « نفس های پنهان» در گالری روز بر پاست.  تمام دوستان و علاقه مندان می توانند از این نمایشگاه دیدن کنند.

ساعت بازدید جمعه، 16 تا 20

بقیه روزها، 16 تا 19

نگارخانه ی روز ، تهران خیابان ولیعصر، بعد از پمپ بنزین باغ فردوس، نرسیده به تچریش، ابتدای کوچه کاشانچی، ساختمان گلبرگ، پلاک 20/1 ، زنگ یکم طبقه اول واحد یک