تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
از کتاب فرشته ای در خانه نویسنده: - شنبه ۱۳٩٥/۱۱/٢۳

فروغ معشوق خود را به دیده ی یاری رسان، هستی بخش، نجات دهنده و پناهگاه نگریسته است. اما وجه دیگری که در شعر فروغ دیده می شود و در شعرهای عاشقانه شاعران مرد تقریبا وجود ندارد، این است که فروغ معشوق را " سرچشمه آگاهی " و" دریافت های نو"  می­داند و او را تجسم بخش شکفتن و رستن قرار می­دهد . این مسله بسیارمهم و قابل توجه و تامل است. زیرا بندرت شاعران مرد معشوق خود را سرچشمه آگاهی و دریافت های تازه دانسته اند. بندرت و شاید هرگز این تعبیر در مورد معشوقه های شاعران مرد، یعنی در مورد زنان، به کار رفته است و آنها هیچ گاه بیان نکرده اند که از طریق معشوق خود، یعنی از طریق زن، به آگاهی های تازه و دریافت های نو و جدید تفکر رسیده­اند. در این جا نکته مهم این است که شاعر ِزن جدا از نگاه مادی و جسمانی به معشوق خود، به بعد فکری و معنوی و عقلانی معشوق نیز توجه داشته است، بر خلاف روش شاعران مرد که مهم ترین بُعدی که از معشوق مطرح کرده اند، جسمانی بوده و به نوع تفکر و اندیشه معشوق خود نیم نگاهی هم نداشته و نینداخته اند." تو چه هستی/ جز یک لحظه/ یک لحظه که چشمان مرا/ می گشاید / در برهوت آگاهی؟"

فروغ معشوق را بدین خاطر می­ستاید که او را معنادهنده خود و زندگیش می­داند. او معشوق خود را با تمام ابعاد انسانی­اش می ستاید. او از معشوق به عنوان یک نیروی مکمل صحبت نمی­کند بلکه همه هستی خود را با در نظر گرفتن تمام ابعاد در وجود او می­یابد. در مقایسه نگاه زنانه فروغ و نگاه مردانه شاملو به معشوق در می­یابیم، که شاملو در عاشقانه های خود استوار و پا برجا از فردیت خود سخن می­گوید و از بودن معشوق نیرویی مضاعف پیدا می­کند که این نیروی مضاعف را هم چون یک سلاح برای رویارویی در برابر دشمنان به کار می­برد و بر عکس آن، فروغ معشوق را بدین خاطر می­خواهد و می­ستاید که او را به عنوان تمامیت معنا دهنده خود و زندگیش می­داند.

 ** منصوره اشرافی- از کتاب "فرشته ای در خانه" نشر شور افرین 1393


  نظرات ()