تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
خانم پیر زاد :بهتر نیست چراغها را به حال خودشان بگذارید؟ نویسنده: - چهارشنبه ۱۳۸٥/٧/۱٩

خانم پیر زاد :بهتر نیست  چراغها را به حال خودشان بگذارید؟

 

نویسندگانی    سعی کرده اند جایگاهی پیدا کنند که علاوه بر حفظ کم و بیش  نسبی قشر  کتاب خوان در بین خوانندگان عامه نیز شاخص باشد.  بی گمان در سر لوحه این گونه نویسندگاه زویا پیر زاد قرار دارد .

اما عواملی که باعث شدند تا بررسی کوتاهی بر کتاب زویا پیرزاد داشته باشم  مهمترینشان نگاه وی به زن در ادبیات مدرن ایران است و اینکه زن چگونه در این ادبیات نمایانده و باز تابانده شده است .

بالاخره همه کتابها را که نمی شود با عشق و علاقه خواند و همه کتابها آن طوری نیستند که وقتی چند صفحه اش را می خوانی دوست داری که هی بخوانی و بخوانیش تا اینکه به انتها برسانی .

کتاب چراغها را من خاموش می کنم نوشته زویا پیر زاد از ان دسته کتابهایی است که چندان میل و رغبت خواندن را در انسان بر نمی انگیزد و می توان این کتاب را در حالی خواند که صفحاتی از ان را هم نخوانده رها کرد.

رمانی به شدت محافظه کارانه که  این محافظه کاری به مرز کسالت باری و رخوت فرو می غلتد. . احتیاطی که خواننده را خسته و دلزده می‌کند.

 چرا خانم پیرزاد در نوشتن این قدر احتیاط به خرج داده است ؟

توجه کنید به پایان این رمان که( کلاریس سوختن و ساختن را به نابود کردن و دوباره ساختن ترجیح می‌دهد.)

زویا پیر زاد براستی در این کتاب چه می خواسته است بگوید، از تلاش نا فرجام و بسیار گذرا و عبث یک زن برای اعلام موجودیت؟

آیا افکار و نوشته های کلاریس می تواند باز گو کننده رنجی باشد که بنا به فرض می برد؟

کلاریس به دنبال چیست؟ انسانی که نام زن را داراست کیست؟

این پرسشی است که خواننده را آزار می دهد و در نهایت هم نمی تواند بفهمد که کلاریس چه چیزی را می خواسته نشان بدهد و باز گو کند ، در میان مهمانی رفتن و مهمانی دادنها و گفت و شنودهایی میان این رفتن ها و امدنها که می توان به سرعت انها را چند خط یکی خواند و رد شد.

زنی که از پی تلاش به سوی خودشناسی ، عقب گرد می کند . انسانی که در فشار تکرارهای روزانه زندگیش تلاش مذبو حانه ای می کند  تا بتواند به خویش بپردازد . موجودی منفعل که هیچ حس همدلی را در خواننده بر نمی انگیزد. زیاده خواهی که دارد به سعادتمندی خود پشت می کند... زنی خاموش و قناعت کرده به سهم خود از زندگی...

کلاریس در پس شرح ماوقع زندگی خودنتوانسته است آن لایه روشنفکری که ادعای داشتن را می کند به خواننده نشان دهد تنها این گونه آن را نمایان ساخته که از قول افرادی بازگو کرده است که زنان ارمنی آزادی بیشتری دارند و به همین خاطر آگاه تر و جلوترند ...اما جلوه های این اگاهی را در رفتار و گفت  شنودهای آنان نمی توان یافت.

ناتوانی زویا پیرزاد در شخصیت سازی زن آگاه و نه اسیر در چهار چوب سنت ها و قواعد تحمیل شده بر وی در زندگی و اجتماع به خوبی آشکار است و کلمات نتوانسته اند در این مورد چندان کمکی به وی بکنند.تنها نمودی که حاکی از روشنفکری در این زن وجود دارد و در داستان محسوس است این است که قهرمان داستان علاقه به خواندن کتاب دارد .همین .

اما صرف مطالعه و علاقه به آن دلیل روشن نگری یک فرد نمی تواند باشد. حتی می توان نتیجه گرفت که کلاریس زنی است که به خاطر وضعیت نسبتا خوب اقتصادی  با بهره گیری از آرامشی که در زندگی دارد و صرفا برای پر کردن اوقات فراغت خود به خواندن کتاب می پردازد با در نظر گرفتن اینکه شرایط زیستی وی شرایط بسیار مطلوبی است.

حال این سوال مطرح می شود که نمود این مطالعه در وی چیست؟

نویسنده اصلا این را پاسخ نداده است .شوهر کلاریس اگاهی اجتماعی بیشتری از خود وی دارد و کلاریس با رفتار و گفتار خود خط بطلان بر هر گونه حرکت های سیاسی و اجتماعی می کشد. زن مطرح شده در رمان زنی است که استنباط خود را مسائل اجتماعی بازگو نمی کند و تنها تصویری که در این مورد از او ارائه می شود شماتت وی به همسرش است که او را به متهم به بی علاقه بودن به زن و فرزند می کند به خاطر انجام بعضی از کارها که جنبه اجتماعی و سیاسی دارد.

در همین جا می توان نتیجه گرفت که کتابهایی که کلاریس مطالعه می کند نمی تواند کتابهایی با مضامین اجتماعی باشد و..

.آیا اوبه جز رمانهای رمانتیک چیز دیگری هم می خواند و تنها نکته ای که ذهن او را مشغول داشته است چیزی جز ماجرای عشقی قهرمان کتابی است که می خواند؟

اشخاص رمان‌های پیرزاد عمق ندارند .چرا که نویسنده نتوانسته است جهان بینی و دید فلسفی خاصی برای آنان ارائه دهد. شخصیت ها همه در سطح هستندو

اغلب در حد یک تیپ و یا کاراکترباقی می مانند

در مورد شخصیت پردازی هم، نویسنده همین رفتار را دارد. یعنی به جای این که شخصیت را برای خواننده تعریف کند، مارک می‌زند به آدم‌های داستان‌هایش و خیال خودش و خواننده را راحت می‌کند.

زن داستان او زنی بی‌ آرزو، بی وسوسه، بی شهوت، بی اعتراض یا حتا بی غمی اشکار و نیز بی شادی عظیم است . زنانی کاملا رام ...زنی که نه قهقهه سر می دهد و نه اشکارا احساساتش را بروز می دهد می‌کنند.

شرح وقایع زندگی قشری خرده بورژوا با تمام آداب و رفتاری که حکایت از بی دردی و بی دغدغه بودن زندگیشان دارد .براستی کلاریس از چه چیز زندگی خود ناراضی است که به عشق مرد همسایه خود می اندیشد؟

نویسنده سعی کرده است که او را ناراضی از وضع و شرایط نشان دهد ولی در این کار چندان موفق نبوده است .کلاریس در زندگی خود در پی چه چیزی است؟ و در صدد دست یافتن به چیست؟چه موانعی در زندگیش وجود دارد؟چه تنگناهایی؟ چه دغدغه هایی؟آیا زندگی او به غیر از یک زندگی آرام؛ شاد ؛ راضی ؛ و سرحال و پر از معاشرت و تفریح چیز دیگریست؟

آیا یک نواختی دلش را زده است؟ آیا شوهرش کمبودی برایش بوجود آورده است؟

 

در این کتاب چراهای بی پایانی وجود دارد که نمی توان برای آن پاسخی یافت.شخصیت ها آن چنان ساخته و پرداخته نشده اند که کلمات بازگو کننده حالات و افکارشان باشد . همه چیز در سطح حرکت می کند و هیچ کس حرفی ندارند که ارزش گفتن داشته باشد. کلاریس زنی است که رشته های کهنه دین و خرافه با هم بر دوش می کشد و در نهایت به حفظ کردن انها می رسد.

شخصیت های او نه اهل شکوه هستند و نه شکایت و نه اعتراض . آنها عادت می کنند که به وضع بدشان خو بگیرند و یا اینکه عادت کرده اند.

باوجود محور بودن زنان در داستانهای او  اما تسلیم بودن همگی  کم وبیش به چشم می خورد ، به گو نه ای که حتی گاه این سوال برای خواننده پیش می اید که : چرا از وضع خود راضی نباشند؟

نارضایتی کلاریس از وضع موچودش به مانند کف روی آبی هست که به زودی از بین می رود و اثری ازش باقی نمی ماند.

او مروج سکوت  ، رخوت ، رضایت مندی است .

زویا پیر زاد به عنوان یک نویسنده زن  فاقد ارائه بینشی خاص به مسله جنسیت و تفاو ت های اعمال شده بر آن و تبعیض های جنسیتی ( خصوصا در چها ر چوب خانواده که فضای حاکم بر داستان اوست) است.

پیر زاد زن قهرمان داستان خود را با ویژگی هایی توصیف  کرده که بیشتر نشان دهنده کلیشه های مورد قبول و علاقه مردان در جامعه ای مرد سالار است.

زن داستان او قدمی از ارزش ها ی شناخته شده  فراتر نمی رود . زن داستان او محتاط و ترسو است او هیچ وقت به صراحت نا گفتنی ها ، ارزوها و افکار پنهانش را بیان نمی کند .

زن داستان او زنی نیست که بنا به گفته خودش :(چراغها را من خاموش می کنم ) باشد  . این من تنها چیزی است که وجود ندارد زیرا هویت فردی این زن  نه برای خودش و نه برای نویسنده چندان اشکار نیست.

اعلام موجودیت من در این داستان اعلام موجودیتی از پیش شکست خورده است .

(در اینجا ذکر این نکته لازم می آید که تاثیر بسیار زیاد نویسنده از نویسنده ایتالیایی (البا دسس پدس)اشکارا مشهود است .

در هردو کتاب  اعلام موجودیت  من  محور اصلی است

خریدن دفترچه ممنوع و نوشتن افکار ممنوع در ان اغاز یک عصیان است و در نهایت سوختن و از بین بردن آن کشیدن خط بطلانی بر این عصیان.تسلیمی در برابر اعلام موجودیت و تسلیمی در برابر آنچه که به او تحمیل شده است.

آلبادسس پدس و به پیروی از او زویا پیر زاد در  کتابهای خود به خوبی نشان داده اند که این زنان هستند که با فداکاری و از خود گذشتگی تمام زندگی خود را وقف اطرافیان خود می کنند و با این حال احساس رضایت و خوش بختی نیز می نمایند.

والریا و کلاریس به دنبال یافتن هویت گمشده خویش به خاطر نداشتن شهامت در ابراز عقیده و وجود و به خاطر محافظه کار بودن تا سر حد مرگ؛ تلاشی عبث نمود ند و با پایانی خوش به رضایت خاطر تسلیم شد ند.)

عشق در این داستان چه مفهومی دارد؟

ایا مفمومش  دل باختن است ؟ ایا مفهومش بدست اوردن آرامش است پس از رفتن معشوق؟ ایا مفهومش گناه است با سمبل نمادین هجوم ملخ ها؟ یا دستاویزی است عبث برای گریز از یک نواختی زندگی ؟

کلاریس رویای متفاوت بودن  را در سر دارد ... عاشق می شود... و دوباره به همان زندگی  سایق خود باز می گردد و پی می برد که مفهوم زندگی  همان چیزی است که او باید به آن بر گردد : ایفای نقش یک "همسر خوب ".

رمان زویا پیر زاد به نقطه ای بن بست( از دید گاه من) و به نقطه ای سعادتمند از دیدگاه خودش خاتمه می یابد . او به عنوان یک نویسنده زن نتوانسته است برای رهایی از سرنوشت محتوم زنانه در داستا نش راهکارهایی ارائه دهد. تنها چیزی را که به ما نشان می دهد وضعیت زنانه موجود است و تلویحا به گونه ای تایید  و تثبیت آن وضعیت، بدون آنکه راه خروج مناسب را شناسایی کند  . ..

 

آیا تعلق گرفتن جایزه به این رمان که به چاپ های متعددی  رسیده است  می توان دلیل بر تایید ان باشد ؟

و یا این که بیانگر این است که گفته شود:  ما همرمان نویسان زن با اثار درخشانی داریم !!

___________________

پ.ن ـکلاریس قهرمان زن رمان مذکور است.

 

  نظرات ()
مطالب اخیر از کتاب فرشته ای در خانه شعر شعر شعر شعر شعر شعر شعر شعر شعر
کلمات کلیدی وبلاگ شعر (۳٢۱) حاشیه زندگی (۱٦٠) یادداشت ادبی (۱۳۳) اجتماع (٧٩) خبر (٦٩) نقاشی (٤٦) نیما یوشیج (۳٠) زن (٢٩) ماهنامه رندان (٢٩) نشر (٢۳) وبلاگ نویسی (٢٢) دیدگاه هنری ادبی (٢٢) احمد شاملو (٢۱) این تاج خار (۱٥) ماهنامه مارال (۱٥) نشر شورآفرین (۱۳) حسین جوان (۱٢) فمنیسم (۱٢) علیرضا ذیحق (۱٢) نمایشگاه کتاب (۱۱) غزاله علیزاده (۱۱) ماهنامه ماندگار (۱۱) مهرسان جوان (۱٠) و خنیاگران چه غمین پرده می کشند بر اسرار این فریب (۱٠) مرگ خلاصه شد (۱٠) نفس های پنهان (۱٠) سیمون دوبوار (۱٠) خورشید من کجاست؟ (٩) فروغ فرخزاد (٩) دریغا از عشق (٩) میلان کوندرا (۸) وازنا (۸) سهراب سپهری (۸) اکتاویو پاز (٧) انتخابات ریاست جمهوری (٧) سارتر (٧) معشوق بی صدا (٧) دالان ها (٧) سینما (٦) آنسل آدامز (٦) نرودا (٥) سرور جوان (٥) موسیقی (٥) فلسفه (٥) عکاسی (٥) نیچه (٥) نقد و بررسی (٥) آتی بان (٥) آلبر کامو (٥) چه گوارا (٥) ماهنامه فریاد (٥) خبرگزاری ایبنا (٤) ماهنامه گذرگاه (٤) منصوره اشرافی (٤) فرشته ای در خانه (٤) در جست و جوی هویت (٤) فریاد بلند عصیان (٤) سیمین دانشور (٤) عطار (٤) داستان (٤) در جستجوی هویت فراموش شده (٤) سکوت سپری شده (٤) در تاریکی سوزان (٤) در برزخ تساوی (۳) روسپییان سودا زده من (۳) سالینجر (۳) آلبا دسس پدس (۳) مهدی اخوان ثالث (۳) مارکز (۳) سینمای مستند (۳) گفتگو (۳) ناظم حکمت (۳) نوبل (۳) آیدا (۳) رضا قاسمی (۳) عباس معروفی (۳) 8 مارس (۳) شور آفرین (۳) عمادالدین نسیمی (۳) سایت والس (۳) مهراوه جوان (۳) saturated darkness (۳) خبرگزاری ایسنا (۳) آنتونیو بوئرو بایخو (۳) چراغها را من خاموش می کنم (۳) زیستن از نوع اول (۳) سپنج (۳) فالکنر (۳) سیاوش شاملو (٢) میشل فوکو (٢) مهرهرمز (٢) فرانسیسکو گویا (٢) سرگی یسنین (٢) مایاکوفسکی (٢) حسین منصوری (٢) خبرگزاری ایانا (٢) در انتظار گودو (٢) سایت ادبی دیباچه (٢) سایت مرور (٢) پاییز را به خاطر بادهایش (٢) غزلیات شمس (٢) غلامحسین ساعدی (٢) نزار قبانی (٢) برتولت برشت (٢) ساموئل بکت (٢) حلاج (٢) ریلکه (٢) لورکا (٢) بهار (٢) نوروز (٢) مولانا (٢) شریعتی (٢) ایلنا (٢) منوچهر آتشی (٢) سال بلوا (٢) من ری (٢) عین القضات (٢) یاشار احد صارمی (٢) ژاک پره ور (٢) کیان وش شمس اسحاق (٢) ناتور دشت (٢) یانیس ریتسوس (٢) لنگستون هیوز (٢) گالری ثالث (٢) شبهای تهران (٢) والتر بنیامین (٢) جایزه شعر زنان (٢) حرفهای همسایه (٢) سایت کارگاه (٢) علیرضا بهنام (٢) اسماعیل خویی (۱) طاهر صفار زاده (۱) انقلاب فرهنگی (۱) نیکول فریدنی (۱) هومن بابک نیا (۱) آنتونیونی (۱) تعزیه در نقاشی (۱) تی اس الیوت (۱) وردی که بره ها می خوانند (۱) فرد زینه مان (۱) اروفه (۱) ژان کوکتو (۱) رومن پولانسکی (۱) مکرمه قنبری (۱) اکسپرسیونیسم (۱) خوزه کراویرینها (۱) ژان کریستف (۱) مسیح باز مصلوب (۱) نیکوس کازانتاکیس (۱) سعید سلطانپور (۱) نازنین نظام شهیدی (۱) قیصر امین پور (۱) هیوا مسیح (۱) محمود دولت آبادی (۱) رادیو زمانه (۱) پروست (۱) آلن دوباتن (۱) پینک فلوید (۱) عشق و ازدواج (۱) لوح (۱) ابراهیم گلستان (۱) ویتگنشتاین (۱) پیانیست (۱) خبر گزاری فارس (۱) کلود لانزمن (۱) تفکیک ارزشگذاری ادبی (۱) man ray (۱) پل نیومن (۱) فریدا کالو (۱) بوی پاییز (۱) هنری مور (۱) شهرنوش پارسی پور (۱) خلیل پاک نیا (۱) صالح نجفی (۱) تیرداد نصری (۱) رسانه (۱) کلیدر (۱) زرتشت (۱) اصغر فرهادی (۱) فقر (۱) صادق هدایت (۱) حافظ (۱) سعدی (۱) مشهد (۱) یداله رویایی (۱) اسکار (۱) خبرگزاری مهر (۱) رومن گاری (۱) اوباما (۱) شطرنج (۱) آرمانگرایی (۱) دادائیسم (۱) رومن رولان (۱) مارسل پروست (۱) برگمن (۱) شیرین عبادی (۱) اورهان پاموک (۱) تکثیر غیر قانونی (۱) obama (۱) یوش (۱) ایسنا (۱) روسو (۱) روزنامه شرق (۱) شفیعی کدکنی (۱) جایزه صلح نوبل (۱) هشت مارس (۱) اکبر رادی (۱) صدام (۱) آدونیس(علی احمد سعید) (۱) دیدگاه هنری ادبی نهم (۱) دیدگاه هنری ادبی دهم (۱) شهرگان (۱) ناظم حکمت (۱) بهار 1390 (۱) نعمت آزرم(میرزازاده) (۱) روزنامه شهرآرا (۱) شهریار گلوانی (۱) قاسم صنعوی (۱) سمانه مرادیانی (۱) علیرضا اجلی (۱) سایت کافه داستان (۱) سالمرگی (۱) mansourehgallery (۱) محمد مسافر (۱) ذر برزخ تساوی (۱) in the purgatory of equatliy (۱) نشر آرست (۱) جدایی نادر از سیمین (۱) سایت صحنه ها (۱) سهراب رحیمی (۱) sohrab rahimi (۱) موسسه نقد حرفه ای (۱) کارل سندبرگ (۱) کته کولویتز (۱) kathe kollwitz (۱) کتابناک (۱) روسپیان سودازده من (۱) فرانس مارک (۱) اسبهای آبی (۱) مسعود حاجی حسن (۱) باقر پرهام (۱) holding on to myself (۱) peter callesen (۱) نلسون آلگرن (۱) ده شب شعر (۱) انیستیتو گوته (۱) مهر 1356 (۱) ماهنامه کارنامه (۱) محمد تهرانی (۱) دکتر بهار و خواستگار مرده (۱) معصومه سیحون (۱) ماهنامه پل ادبی (۱) سایت هنری نقش آوا (۱) سایت ادبی خزه (۱) سایت فرهنگی هفتان (۱) فلا هرتی (۱) آلینوش طریان (۱) دل آرا دارابی (۱) کلاوس اشتریگل (۱) فلسفه و عرفان (۱) اصغر الهی (۱) م ـ آزاد (۱) رضا سعیدی (۱) مارگو ت بیکل (۱) اورهان ولی (۱) مهران صدرالسادات (۱) سعید کاشانی (۱) سایت فل سفه (۱) ویکتور خارا (۱) ایولین رید (۱) افسردگی عمیق تر (۱) روزنا (۱) گلستانه (۱) مجتباپورمحسن (۱) مجله دنیای سخن (۱) قره العین (۱) نادر مشایخی (۱) شب موتسارت (۱) روزنامه همبستگی (۱) ژیژک (۱)
دوستان من دیدگاه - Diddgah Mansoureh Ashrafi Gallery مهرسان جوان سرور حوان خسین حوان خسین حوان پرتال زیگور طراح قالب