یادداشت های اهور

یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات

قسمتی از سخنان اورهان پاموک در مراسم اهدای جایزه نوبل

 

قسمتی از سخنان اورهان پاموک در مراسم اهدای جایزه نوبل

 

... می‌نویسم چون از درونم می‌جوشد! می‌نویسم چون نمی‌توانم مثل بقیه کاری عادی انجام دهم‌. می‌نویسم تا کتاب‌هایی مثل آن‌هایی که من می‌نویسم نوشته شوند و من بخوانم‌. می‌نویسم چون از دست همة شما، از دست همه عصبانی‌ام‌. می‌نویسم چون خیلی دوست دارم تمام روز در اتاقی بنشینم و بنویسم‌. می‌نویسم چون با تغییر دادن واقعیت است که می‌توانم واقعیت را تاب بیاورم‌. می‌نویسم چون می‌خواهم همة دنیا بداند من‌، دیگران‌، همة ما در استانبول‌، در ترکیه چگونه زندگی کردیم و چگونه زندگی می‌کنیم‌. می‌نویسم چون بوی کاغذ و قلم و مرکب را دوست دارم‌. می‌نویسم چون به ادبیات و هنر رمان بیش از هر چیزی اعتقاد دارم‌. می‌نویسم چون عادت کرده‌ام‌. می‌نویسم چون از فراموش شدن می‌ترسم‌. می‌نویسم چون از شهرت و توجه خوشم می‌آید. می‌نویسم چون می‌خواهم تنها بمانم‌. می‌نویسم تا شاید بفهمم چرا از دست همه‌تان‌، از دست همگی این قدر عصبانی‌ام‌. می‌نویسم چون دوست دارم خوانده شوم‌. می‌نویسم تا این رمان‌، این نوشته‌، این صفحه‌ای را که شروع کرده‌ام تمام کنم‌. می‌نویسم چون همه انتظار دارند بنویسم‌. می‌نویسم چون مثل بچه‌ها به بی‌مرگی کتابخانه‌ها و باقی ماندن کتاب‌هایم در قفسه‌ها اعتقاد دارم‌. می‌نویسم چون زندگی‌، دنیا و همه چیز بسیار زیبا و حیرت‌آور است‌. می‌نویسم چون تبدیل کردن زیبایی و غنای زندگی به کلمات کاری لذتبخش است‌. نه برای تعریف کردنِ داستان‌، بلکه برای بافتن داستان است که می‌نویسم‌. می‌نویسم تا از این احساس نجات پیدا بکنم که همیشه جایی برای رفتن هست‌، اما ــ درست مثل توی خواب ــ نمی‌توانم به آن‌جا بروم‌. می‌نویسم چون هیچ جوری خوشبخت نمی‌شوم‌. می‌نویسم تا خوشبخت شوم‌...

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

خیالم راحت بود که تا به حال تب این بازی شب یلدا گریبان مرا نگرفته است .

 

هر چند که این یک بازی نام دارد ولی به گمان من چیزی فراتر و عمیق تر از یک بازی می تواند باشد.

 

و اما باز گو کردن رازهای نگفته…

تا اینکه دوست خوبم خانم ( بهناز)گویا مرا با این بازی کشاندند.

 

 

اینکه هر کس چه چیزی را راز می داند و اینکه پی بردن به راز دیگران چقدر می تواند هیجان انگیز و لذتبخش باشد و اینکه ایا گوینده واقعا رازش را افشا کرده است و یا به نحوی شنونده را در دروغی لذتبخش غوطه ور ساخته هست ، همه مقولاتی هستند قابل فکر کردن… اما مگر راز فقط نگفته ها هست؟ ایا راز های عیانی وجود ندارند که ما نمی بینیمشان؟

 

رازهایی که هر روزه می بینیم ، اما ندیده می شماریمشان . می شنویم اما نشنیده می گیریمشان… فقط کمی دقت  لازم است .تا بدانیم و بشناسیم همه راز ها …

 

 

 

 

 

بگذریم.

 

اما من چه بگویم؟ غیر از اینکه راز نگفته ای ندارم .چرا که انها را در پس هر واژه ، در پس هر کلمه ، در پس هر کلام ، در پس هر جمله ، در پس هر لبخند ، در پس هر نگاه و در پس هر رنگ صد ها با ر باز گفته ام و نشانشان داده ام … اگر دریافته اید خوشحال باشید که بدان ها پی برده اید. کسی را به این بازی دعوت نخواهم کرد . چرا که معتقدم این بازی هر روز  در جریان است و همه به ان دعوت شده ایم و در ان سهیم و شریکیم… فقط تنها کاری که باید بلد باشیم بکنیم این است که فقط خودمان را گول نزنیم. همین!  

 

 

 

 

 

+   ; ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٥/۱٠/٢۳

Powered by PersianBlog.ir