یادداشت های اهور

یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات

مدن بیمار

 

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــ

 

نگاهی کوتاه به رمان شبهای تهران نوشته ی غزاله علیزاده

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 شام آخر:

(خبرگزاری فارس: در ضیافت شام وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و اتحادیه ناشران، ناشران معترض توافق کردند که در بیستمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران حضور داشته باشند.)

!!؟؟

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

تمدن بیمار

 

هر لحظه در گوشه ای از دنیای امروز _ با همه شکوه و جلالش و با همه پیشرفت و افتخاراتش_ خون هایی به ناروا بر خاک ریخته شده و حدیث خصائل نا بخردانه دوباره تازه می شود.و ما ادمیان دور از همه حوادث تلخ و غافل از همه پیش امودهای ناگوار ساده لوحانه شادمانیم که بربر یت را به دست فراموشی سپرده و متمدن شده ایم.چه بسا که سینه را قهرمانانه جلو داده ایم از بابت افتخار پیروزیهای بزرگمان . ولی متاسفانههنوز هم فجایع ، رذالت ، و جهل و غفلت در جوامع بشری وجود دارد .روزی نیست که در گوشه ای ویرانی و بی خانمانی و تباهی جلوه نکند.روزی نیست که در پرتو شکوهمند تمدن موجی بر توده بد بختان فرو نریزد. روزی نیست که خونی به ناحق و ناروا ریخته نشود و پنجه های اغشته به خون ، نقش ستم بر اسمان هستی انسان ترسیم نکند.

باید اعتراف کرد که پیشرفتی که در قرون اخیر و خصوصا در چند قرن گذشته نصیب بشر شده است ، عظیم تر ، شگرف تر ، هیجان انگیز تر از تمام ترقیاتی است که در صوال تاریخ حاصل شده است  علت آن شاید همان باشد که یکی از دانشمندان معاصر می گوید و آن این است:"حالات اندیشه ما قادر نیست با سرعت تغییراتی که در تکنیک پدید می اید هماهنگی کند و در نتیجه به نسبتی که مهارت و چیره دستی افزون می شود ، خرد و تیز بینی کاهش می پذیرد..."

عدم تناسب میان اندیشه و علوم و تکنیک در این زمان قطعا موجب ویرانی و عصیان و تجلی شگرف زور گوئی هاست و از این نظر ما نه تنها با انسانهای اولیه تفاوتی نداریم بلکه در شرایط و محیطی سخت غم انگیز تر به سر می بریم .چه انسان اولیه فقط خستگی و درماندگی عضلانی را می شناخت ، ولی ما طعمه اظطراب و تشویشیم. اظطراب و تشویش از آینده ، از حوادث، و حتی از ادعاها و حماسه سرایی های قرن .

تمئن امروز با همه جلا و فریبندگیش ، تلخ ترین زشتی ها را هم عریان نشان داده است .

زشتی یاس، زشتی رنج ، زشتی بیداد، زشتی جنگ، زشتی مسخ و مثله شدن اندیشه ...

بسیاری از رنج ها و درد های فلسفی عمیق و آمو زنده هستند ولی بدی اش این است که درد های امروزی  ناشی از ساده ترین ، کوچکترین، و در عین حال پیش پا افتاده ترین نیاز های بشری است ، که به زبان ساده تر خود خواهی ها ، افزون طلبی ها از سویی و غم نان و غم جان و غم اینده از دیگر سو است.

همه سنگ تمدن ، صلح طلبی ، دوستی ، احقاق حق ، صفا و صمیمیت، و خدمت به بشریت را به سینه می زنند و سخن از افق های باز و پر شکوه آینده می گویند ، در حالی که تود ه های عظیمی از انسان ها هنوز در اتش گرسنگی می سوزند .

هنوز هم جنگ ها نمایانگر وحشیانه  ترین رفتار ها از انسان متمدن امروزی است.

هنوز هم معتادان به مواد مخدر ، مجرمان و جانیان بر کره خاک در حال افزایش هستند . هنوز هم جغد بد بختی بر ویرانه های معنویت بشر نشسته است ...

یکی از فلاسفه کهن در روزگارانی بس دراز پیش از میلا مسیح گفته است :" اشک هایی که ریخته شده است بیش از اب هایی است که در اقیا نوس هاست ."

و اکنون نیز  در دوران کنونی ، باز هم اشک ها بدین سان ریخته می شود ، اما ایا کسی آنها را می بیند؟

ای کاش اکنون آن فیلسوف بود و می دید که نه تنها در روزگار ما جای اشک ها را خون گرفته است ، بلکه خون روح آدمی است که بر ویرا نه های ارمان ها و آرزو ها و نیاز ها ریخته می شود .

انسان وقتی که صدای بودا را از فاصله قرون و اعصار می شنود که :" تمام جهان مشتعل و سوزان است ، تمام جهان را ابر های دود مانند احاطه کرده است ، تمام جهان به خود می لرزد..." و از سوی دیگر می بیند خطر ریزش ذرات رادیو آکتیو به وسیله باد و باران  ، خطر انفجار های اتمی ... در میان است به خود می لرزد که در چه دنیای وحشت انگیزی به سر می برد و پیش خود اندیشه می کند که از فاصله های دور زمان تا کنون ، بشر با همه پیشرفت های مادی برای آرامش روح و جان خویش چه کرده است ؟ و ره آورد تمدن برای آرامش و آسایش روانی انسانها چه بوده است ؟

ایا نباید به خاطر تمدن بیماری که هنوز نتوانسته است وظیفه اصلی و اساسی خویش را در قبال جامعه بشریت به انجام برساند ، این سرود کهن هندی را زیر لب زمزمه کرد :" خدایا  ما را ببر . ما را ببر به آن ماورای جاو دانی فنا نا پذیری که روشنایی و آرامش ابدی بر ان حکمفرماست."

 

 

 

+   ; ٤:٠۳ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٦/٢/۱

Powered by PersianBlog.ir