یادداشت های اهور

یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات

نگاهی به رابطه حق – دانش _ قدرت 2

 

حال بر گردیم به مسله قدرت و حق _ دانش و خوراک فکری جامعه: (قسمت دوم)

 

در اینجا ایا حق تامین کننده خوراک فکری است یا قدرت؟ ایا قدرت در اینجا نباید راه های اجرایی برای دست یابی به این خوراک را تسهیل کند و یا جدا از این لااقل موانع موجود  برای دست یابی به این خوراک را از میان بردارد و پاسخی به نیاز های مردم در جهت فکری و فرهنگی دهد؟

 

ایا توان فکری عده ای انگشت شمار در اعمال نظر در مورد خوراک فکری جامعه از توان و صلاحیت شمار بسیاری از افراد جامعه که برای پاسخگویی به نیازهای خود و امثال خود دست به کار فرهنگی می زنند بیشتر است؟

پرسش های بی جواب:

 

 

 

 

به راستی ما در کجای جهان ایستاده ایم؟آیا وضعیت چاپ و نشر کتاب در جامعه ما یاد آور رابطه چوپان و رمه نیست؟

 

 

 

 

 

 

مردم ما با کتاب قهرند. مردم ما انگیزه برای کتاب خواندن ندارند . چرا دراوایل  انقلاب کتابهایی با تیراژ 100 هزار نسخه به چاپ رسیده اند؟

 

اینها هم سوال بر انگیز است و قابل تامل . چرا که این مسایل با تمام مسایل اجتماعی در رابطه مستقیم قرار دارد. ایا پاسخ روشنی در این خصوص وجود دارد؟

 

می توانیم یک مقایسه ساده ای بکنیم بین تعداد بازدیدکنندگان از نمایشکاه های هر ساله کتاب و میزان کتب خریداری شده .ایا ما از فرهنگ روز اروپا و امریکا با خبریم؟  ایا این کتابها ترجمه و چاپ می شوند؟

 

 

 

 

 

 

ایا دولت حمایت خاصی از کتابفروشی ها و کتابخانه ها و ناشران می کند؟

 

 

به راستی کانال ارتباطی ما در عرصه ادبیات با دنیای اطرافمان چیست؟( فکر می کنم کانال ترجمه تنها راه ممکن است.)نگاهی به اثار ترجمه شده در سالهای اخیر بیندازیم و نگاهی به ویترین کتاب فروشی ها .آیا دنیای ادبیات ما . دنیایی که ما از ادبیات جهان می شناسیم در همین نام ها خلاصه شده است؟

 

 

به راستی کانال ارتباطی ما در عرصه ادبیات با دنیای اطرافمان چیست؟( فکر می کنم کانال ترجمه تنها راه ممکن است.)نگاهی به اثار ترجمه شده در سالهای اخیر بیندازیم و نگاهی به ویترین کتاب فروشی ها .آیا دنیای ادبیات ما . دنیایی که ما از ادبیات جهان می شناسیم در همین نام ها خلاصه شده است؟

 

درست است که ما مردمی کهنه گرا ییم . درست است که جامعه ایرانی در مورد نویسندگان جدید ریسک نمی کند.یعنی خوانندگان ما  ترجیح می‌دهند هنوز اثار کافکا  _ برشت_ همینگوی_ مایا کوفسکی  را  به جای آثار  مثلا برنهارد ، بخوانند. زندگی نامه گابریل گارسیا مارکز یکی از معروف ترین کتاب هایی است که به فارسی ترجمه کرده اید. کتاب به تیراژ بیست هزار نسخه رسیده و یادداشت های زیادی هم

درباره آن نوشته شده است.

 

 

 

ایا فکر کرده ایم که چقدر از ادبیات جهان عقب ایم؟ایا باید حتما نویسنده ای نوبل بگیرد تا ما او را بشناسم و کتابهایش را ترجمه و چاپ کنیم؟  و یا اینکه خبری در مورد نویسنده ای منتشر شود که با سیل استقبال مترجمان ایرانی مواجه شود.که انهم نه یک ترجمه بلکه ده ها ترجمه عجولانه وشتابزده از ان کتاب به بازار عرضه می شود.در طول سال حدود هفتاد الی صد هزار اثر ادبی چاپ اول در دنیا منتشر می‌شود. فکر می‌کنید چند تا از این کتاب‌ها به ایران می‌آید؟فکر نمی کنم در طول سال به چند صد تا برسد.

 

 

 

 

 

 

وضعیت کتاب و کتابخوانی در کشورمان بسیار آشفته است. ما تابع مد هستیم. هر از گاهی یک نویسنده یا یک گونه ادبی مطرح می شود و بعد هم از یادها می رود. مثلا  پائولو کوئیلو که از "کیمیاگر" او دو ترجمه فارسی است که هرکدام بیشتر از بیست بار تجدید چاپ شده اند. در حالی که آن نویسندگانی در ادبیات آمریکای لاتین صاحب اعتبار هستند  که هیچ غرابت و سنخیتی با پائولو کوئیلو و آثار او ندارند. و از نظر ارزش ادبی بین اثار آنها فرسنگها  فاصله است. اینجا مقوله ای مطرح می شود که در آ ن پای  رسانه های گروهی تا مجریان آن و متصدیان فرهنگ گرفته تا مترجم و ناشر و کتاب خوان همه به میان کشیده می شود

 

 

 

 

 

 

مولف چه عرضه می کند؟

 

مترجم به سراغ چه کتابهایی می رود؟و فاکتورهایش برای ترجمه چیست؟

 

ناشر به سراغ چه کتابهایی می رود و فاکتورهایش برای نشر چیست؟

 

ارشاد بر چه کتابهایی خط بطلان می کشد و فاکتورهایش برای مجوز دادن چیست؟

 

پخش کنندگان و کتابفروشی ها رویکردشان به چه کتابها و مقوله هایی است؟

 

کتاب خوان به سراغ چه کتابهایی می اید و از چه کتابهایی رویگردان است و انتظارش از بازار اشفته کتاب چیست؟

 

اینها همه مقوله هایی است که نه همه انها در یک راستا حرکت می کنند بلکه ، چه بسا و اغلب حرکت آنها در جهت خلاف دیگری است.

 

علاقه شخصی – سلیقه شخصی_ فروش بیشتر و ... چیزهایی است که به  می توان گفت وجه اشتراک همه این موارد بالاست.

 

مترجم به عنوان یک واسطه فرهنگی بسیار مهم در ارتباط ما با دنیای اطرافمان است . اما  چه کسی فکری برای جیب او هم می کند؟

 

مترجم هم باید نان بتواند در بیاورد و هم دغدغه فر هنگی داشته باشد

 

مولف هم باید نان بتواند در بیاورد و هم دغدغه فر هنگی داشته باشد

 

ناشر هم باید نان بتواند در بیاورد و هم دغدغه فر هنگی داشته باشد

 

پخش کننده و کتابفروش هم باید نان بتواند در بیاورد و هم دغدغه فر هنگی داشته باشد

 

اما مسولان و متصدیان فرهنگ در جامعه نان دارند  قدرت هم دارند. اما  دغدغه فر هنگی چطور؟

 

وقتی ناشری از ممیزی کتاب ، از کتابسازی گلایه می کند و ایرادت یاد شده را در رده مشکلات صنفی بر می شمارد باید گفت: دقیقا مشکلات صنفی ناشران اولین ضربه اش به خود آنها و دومین ضربه اش به فرهنگ جامعه وارد می شود که این ضربه دومی خطرناک تر و مهلک تر و نابود کننده تر از اولی هست.درست است که ممیزی کتاب از نظر ضربه های اقتصادی به ناشر صنفی است اما در ذات خود یک مسله کاملا اجتماعی و فر هنگی و عمومی است .ناشر علاوه بر در نظر داشتن ابعاد اقتصادی در کارش  باید جنبه مهم تر قضیه یعنی ابعاد اجتماعی و فرهنگی قضیه را نیز مد نظر داشته باشید به عبارت دیگر اگر ممیزی کتاب به فرض محال به سود جیب ناشر اعمال میشد  کار خوبی بود؟ از طرف دیگر اثرات ممیزی  چقدر از نظر فرهنگی مخرب تر از اثرت صنفی آن است که نمونه اش همین کتابسازی هست و و و

 

 

 

 

 

 

و در نهایت و کلا اعتراض به ممیزی کتاب حتی اگر درقالب مسایل صنفی هم مطرح شود  بعد اجتماعی و فرهنگی  این قضیه مسله صنفی را تحت شعاع قرار می دهد و نمی توان از آن گریخت. چه بخواهیم و چه نخواهیم اعتراض به ممیزی یک اعتراض به قدرت محسوب خواهد شد حتی اگر در لفافه اعتراض صنفی باشدپس اینجا مسله صنفی نشر با بقیه اصناف فرق می کند . چون ناشران عرضه کننده خوراک فکری جامعه هستند و هر مسله ای در رابطه با کار آنها ولو صد در صد صنفی رابطه مستقیم با فرهنگ و مردم دارد. چرا که رابطه نویسنده و هنرمند با مخاطب پیش و بیش از هر چیز از طریق ادبیات و هنر شکل می گیرد، به بیان دیگر واسطه ی اصلی کارفرهنگی و هنری ای است که به شکل کالای فرهنگی هنری ارایه می شود. هر چند که این رابطه مستلزم مسایل جانبی بسیاری است.مسایل جانبی ای که  رشته ای است از حق شروع شده به قدرت منتهی می گردد.تولید اثر هنری کاری فرهنگی و فردی است، اما عرضه آن به دیگران کاری اقتصادی و جمعی است و تابع قواعد خاص بازار است.کتابی که برای آن تبلیغ نشود، چگونه می شود به دست خواننده اش برسد و پاسخگوی هزینه تولید مادی اش باشد؟

 

 

 

 

 

 

آنچه که از یک نظام اقتصادی _ فرهنگی سالم بر می اید رساندن صحیح  خوراک فکری جامعه به دست مصرف کننده است.در اینجا مهمترین مسله  سرمایه‌گذاری و تبلیغ است که اهرم های آن در دست قدرت است. کتاب هم کالایی مثل سایر کالاهاست که باید برای آن تبلیغ شود اما  ناشران کوچک نمی توانند برای تبلیغات سرمایه‌گذاری کنند.در نتیجه کتابشان به فروش نمی رسد و در نتیجه خود به خود بر اثر فشار اقتصادی محکوم به حذف می گردند.و این یکی از موضوعاتی که آسیب‌ بزرگ  به فضای نشر و جامعه ادبی وارد کرده است .و این در حالی  است که ناشرانی که دغدغه فرهنگی دارند علاقه بسیاری به نشرآثار نوقلمان دارند ولی در شرایط فعلی که ازتالیفهای نویسندگان باتجربه نیز استقبال نمی شود ناچار به انصراف ازنشراولین اثر نویسندگان و شاعران جوان می شوند . درصورتی که اگر از سوی دولت_ حمایت خاصی از تالیف و تحقیق داخلی صورت بگیرد می توانیم به آینده نشرخود شدن امیدوار شویم .

 

 

 

 

 

 

پخش و توزیع نیز در کشور ما با مشکلات بسیاری روبرو است و آشفتگی در این حوزه مانع رسیدن کتاب های باارزش ناشران به مخاطبان می شود . نویسنده و ناشر برای تهیه و چاپ یک کتاب سختی زیادی را متحمل می شوند ولی نابسامانی در بازار توزیع تمام زحمات آنان را به هدر می دهد .

از گزینش اثر و لزوم ترجمه و نیاز جامعه ادبی به آن گرفته تا ویرایش و حتی پخش کتاب. در چنین شرایطی وقتی عرضه از تقاضا زیادتر می‌شود کتاب هم به دست مخاطب نمی‌رسد.

 

 امروز اکثر کتاب‌هایی که چاپ می‌شود، پخش نمی‌شوند و مراکز پخش به سختی کتاب از ناشران قبول می‌کنند. این واقعیتی است که در حال حاضر فقط کتاب هایی در سیستم های پخش مورد استقبال قرار می‌گیرد که فروش آن تضمین شده باشد و این.مشکلات پیچیده مقوله ای به نام نشر فراتر از آن است که در این اندک شمرده شود.بخش دیگری از مشکلات حوزه نشر به پایین بودن فرهنگ کتابخوانی در ایران مربوط می شود که دلیل اصلی این امر را باید در مشکلات اقتصادی و معیشتی اقشار متوسط و ضعیف جامعه جستجو کرد . در چنین شرایطی ناشران رغبتی به استقبال از کتابهای تالیفی از خود نشان نمی دهند. و این در حالی است که در کشور ما سه برابر تعداد خوانندگان حرفه ای ، ناشر وجود داردتعداد هشت هزار ناشر برای جامعه ای که تیراژ کتاب در آن به هزار هم نمی رسد چیزی در حد فاجعه است. ضمن آنکه هر سالبر تعداد انها افزوده می شود و اکثرا هم به دنبال ایجاد حرفه ای برای خود هستند نه پرداختن به یک دغدغه فرهنگی.از آن طرف چون تعداد ناشر زیاد شده تمام این آثار چاپ می‌شوند بدون اینکه روال عادی  خود را  در جهت رسیدن به دست مخاطب طی کنند.

 

 

 

 

 

 

مشکل دیگری که وجود دارد این است که اکثر مترجمان ما کتاب نمی‌خوانند. کتاب هم به ایران نمی‌آید. مترجم باید دائم مطالعه کند چون در واقع نقش رهبری جامعه ادبی را دارد و اگر درست ترجمه نکند ضربه زننده  خواهد بود. اکثر مترجمان نسبتا خوب ما امروز فقط شهرت کتاب را معیار انتخاب خود قرار می‌دهند بعضی مترجمان ه فقط چند فصل اول کتاب را می‌خوانند و بعد بدون انکه تمام کتاب را خوانده باشند به ترجمه آن روی می اورند .. ما هنوز بسیاری از نویسندگان خوب جهان را نمی‌شناسیم در  حالی که اسم بعضی از نویسندگان مدام بر سر زبان هاست چرا که ترجمه ها و گزینش اغلب سلیقه ای و تابع بازار و تابع شهرت نویسنده  است.

 

 

 

 

 

 

 

 

+   ; ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٦/۳/۳

Powered by PersianBlog.ir