یادداشت های اهور

یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات

در تحقیر زن

نوشته زیر به نظرم خواندنی و جالب و حکایت از هوش و ذکاوت سرشار نویسنده اش دارد!!من نمی دانم این آقا این کشفیات را به تنهایی انجام دادند؟ چرا هر چه زودتر به نام خودشان ثبت نمی کنند تا کسی ازشون ندزده!!سیامک رحمانی را نمی شناسم  ولی گویا ژورنالیست هست  .  این مطلب از سایت ( زنان) نقل شده است . 

زن‌ها کم‌هوش، مبتذل، منفعت‌طلب و حقیرند  سیامک رحمانی

 

 

متأسفم. اما واقعیت همان چیزی نیست که باید باشد، همان چیزی که گاهی خوش‌خیالانه در رویا تصور می‌کنیم و همان چیزی که عده‌ای سعی می‌کنند به‌زور ـ و حتی اغلب نه با کرشمه(!) ـ به ما تحمیل کنند.
زن‌ها، بخصوص آن‌ دسته از زن‌ها که می‌کوشند با تأکید بر جنسیت متفاوتشان خود را موجوداتی لایق و برتر جا بزنند، راه به‌ جایی نمی‌برند. اکثر زن‌ها موجوداتی کم‌هوش، مبتذل، منفعت‌طلب و حقیرند. از بیان این حقیقت متأسفم، اما تا کی باید این حرف‌های واقعی را در لعاب دروغین احترام به زنان و با تعارف‌های بیهوده نسبت به «خواهران و مادران»مان پنهان کنیم. اینها واقعیاتی است که مردها در خلوت به‌راحتی آن را بر زبان می‌آورند. حتی روشنفکرترین مردها و کسانی که پز فمینیست بودن هم می‌دهند، اگر پایش بیفتد ابایی از واگویی حقیقت ندارند. پس من چرا این ‌کار را بکنم؟ آن هم اینجا. هرچند که می‌دانم برای پیشبرد کارها و برقراری ارتباطی مثمرثمر(!) اغلب مردها مجبور می‌شوند چه ماسک پرلبخند و مضحکی به چهره بزنند؛ اما مگر این همان کاری نیست که زن‌ها هم می‌کنند؟ تفاوتش این است که معمولاً مردها می‌دانند چه می‌کنند. دیگر به خودشان دروغ نمی‌گویند و وقتی از صحنه پایین آمدند ـ شما بگویید وقتی خرشان از پل گذشت ـ ماسک را برمی‌دارند. اما زن‌ها چه؟ با همین ماسک به رختخواب می‌روند. با همین دروغ‌ها می‌روند و می‌آیند و دنیا را تبدیل به ‌جایی نفرین‌شده می‌کنند.

 

 

متأسفم. راستش من هم خیلی دلم می‌خواست یکی از آن مدافعان آتشین‌مزاجی باشم که برای دفاع از حقوق زنان حاضر می‌شوند همة حقوق طبیعی مردانه و همة حقایق را زیر پا بگذارند. می‌دانم که چنین نمایش‌هایی در کوتاه‌مدت و در ظاهر قضیه چقدر به نفع یک مرد تمام می‌شود.
راستش در دوره‌ای از زندگی‌ام خیلی تلاش کردم تا انسانی به‌ظاهر آزاده باشم و به‌خاطر ارزش گذاشتن به جایگاه نیمة دیگر بشر از هر حقی بگذرم، اما همین‌ها باعث شد که بیشتر به کنه وجود آن نیمه پی ببرم: خودخواه و بی‌رحم.
واقعاً چند زن سراغ دارید که در برابر تواضع و انعطاف‌پذیری مردان قدرشناس باشند و حاضر باشند کمی در ترک‌تازی‌شان کوتاه بیایند؟ برعکس، این زن‌ها هستند که با باز شدن هر منفذی و گشایش هر دری سیلی از امیال فروخفته‌شان را آوار می‌کنند و کسی را که چنین اشتباهی کرده به چنان عقوبتی دچار می‌کنند که فکرش را هم نکرده باشد.

 

 

مردان زن‌ذلیل آیا در بطن خود همان کسانی نیستند که نمی‌خواهند یا نمی‌توانند همان زنجیری را به زنان بزنند که همیشة خدا بر دست و پایشان بوده است؟ اما در ازای تولد این آزادی چه سپاسی نصیبشان می‌شود؟ هیچ. زنان دروغ می‌گویند؛ زنانی که ادعا می‌کنند حقوقشان در جامعة بشری پایمال می‌شود و در پی احقاق آن‌اند؛ زنانی که در پی برابری و شرایط یکسان‌اند. کدام زن را دیده‌اید که اگر کمترین امکانی برای استفاده از امتیازات زنانه‌اش داشته باشد از آن چشم‌پوشی کند و به برابری بیندیشد؟ زن‌ها هر جا که می‌توانند با خصوصیات و توانایی‌هایشان به هر چه که حق دارند یا ندارند چنگ می‌اندازند. آنها همیشه از زنانگی‌شان برای پیشبرد کارها استفاده می‌کنند و انتظار دارند همین زنانگی‌ای که این‌طور چون ابزار پیشرفت به‌کار می‌آید و به وسط معرکه آورده می‌شود از سوی مردان کاملاً با احترام نگریسته شود. آن ‌وقت، وقتی که فریاد «وا انصافا» و «وا برابریا(!)»ی زنان به هوا بلند می‌شود دقیقاً همان وقتی است که با لطایف‌الحیل و با به‌کارگیری رموز و برجستگی‌های زنانه نمی‌توان به اهداف مورد نظر رسید. اینجاست که زنان به‌یاد عدالت‌خواهی و برخورد متمدنانه می‌افتند.

 

 

همة این کلی‌گویی‌ها برای این است که وارد مصادیق نشوم. امیدوارم دوستانی که از این برملا کردن رنجیده‌خاطر شده‌اند انتظار نداشته باشند که من برای اثبات این مدعاها مستند ارائه کنم و دلایل عینی بیاورم. بی‌فایده است. زندگی جلو چشم همة ماست و اینکه من با صد هزار مثال بگویم که زنان چگونه فقط به دنبال بهره‌کشی از مردان و استفاده از موقعیت خودشان‌اند فقط آتش کینه‌تان را شعله‌ورتر می‌کند. گفتن اینکه این فمینیسم‌بازی تا چه حد کار لوس و بیهوده‌ای است و اینکه چطور تنها برای سوء‌استفاده به‌کار می‌آید چه فایده‌ای دارد؟ در پشت همة این سروصداها، آیا فمینیست‌ها کسانی نیستند که فکر می‌کنند برای درآوردن چشم حریف ناخن‌هایی به‌اندازة کافی تیز و بلند ندارند؟
فمینیست‌ها معمولاً ـ با عرض پوزش ـ زنانی‌اند که از جذابیت‌های زنانه کمتر بهره‌ برده‌اند، حیله‌گری‌های رایج در میان زنان را چندان نیاموخته‌اند، یا از نظر اجتماعی آن درجه از اهمیت را نداشته‌اند که بتوانند خود را به‌‌خوبی مطرح کنند و این را یک شیوة مطرح شدن یافته‌اند. زنان زیبارو، مغرور، زنانی که به هر طریق توانسته‌اند گلیمشان را از آب بکشند و زنانی که همیشه با فریبکاری، با نقش بازی کردن و با دلربایی توانسته‌اند به خواسته‌هایشان برسند چه نیازی می‌بینند که این‌گونه تظاهر به مظلومیت کنند. آنها ـ که بیشتر زنان جهان‌اند ـ برای دستیابی به خواسته‌هایشان روش‌های بهتری سراغ دارند یا از امکانات بهتری بهره می‌برند. همین هم هست که فمینیست‌ها اغلب زنانی نازیبا، ازکارافتاده، خارج از فرم، مورد توجه واقع‌نشده و بی‌دست و پا هستند.

 

 

این ادعاهای آزادی‌خواهی و حق‌طلبی برایم کاملاً شناخته‌شده است و می‌دانم که تا چه حد رذیلانه‌ است. زنان بی‌شماری را می‌شناسم که در طول زندگی، برای رسیدن به راحتی بیشتر و زندگی آزادتر، از مردان خواسته‌اند تا محدودیت‌های کمتری بر آنها اعمال کنند؛ اما همیشه نتیجه همان بوده است. آنها به محض اینکه امکانش را پیدا کرده‌اند مردی را که به آزادی‌شان احترام گذاشته خفه کرده‌اند! برای شادی و لذت بی‌حد و حصر زیر همه‌چیز زده‌اند یا حتی چه‌بسا وضعیتی اسفناک‌تر و خفت‌بارتر برگزیده‌اند.
دست زنان برایم رو شده است. من که خودم در قسمت عمده‌ای از زندگی تلاش کرده‌ام تا به عظمت این وجود انسانی احترام بگذارم و زنان را جز با لطافت، ظرافت، مناعت طبع، آرامش و بازیگوشی تعبیر نکنم، به‌مرور دریافته‌ام که همة اینها جز پوسته‌ای نیست و نباید از این حرف‌ها جز برای ایفای همان نقش کذایی و رام کردن زنان سود جست.

 

 

زنان بسیاری را دیده‌ام که مدام شعارهای دلفریب سر می‌داده‌اند و حتی آزاد‌اندیش‌ترین مردان را به لمپن بودن، امل بودن، ستمگر بودن و بی‌فرهنگ بودن متهم کرده‌اند؛ اما همین زنان وقتش که برسد می‌دانید چه می‌کنند، برای چند ریال بیشتر یا برای امتیازهای مادی و رفاهی بسیار کوچک همة آن شعارها را فراموش می‌کنند و به بی‌سوادترین و وحشی‌ترین مردان لبخند می‌زنند!
عشق از نظر زنان لفظی پرمصرف و بی‌معناست. جز جایی که به نفعشان باشد رُل عاشق را بازی نمی‌کنند، از اینکه بگویند در آتش عشق می‌سوزند لذت می‌برند و معمولاً از بازی کردن در چنین نقشی استقبال می‌کنند، هر وقت هم گمان کنند که این کار برایشان منفعتی ندارد مثل آب خوردن به آن پایان می‌دهند. مرد خوب یا بهتر است بگویم همسر یا همراه خوب از نظر یک زن یعنی کسی که بتوان در سایه‌اش پناه گرفت و بعد بی‌هیچ اعتراضی هر کار دل‌به‌خواهی را کرد.

 

 

متأسفم که واقعیت بدین‌‌گونه است و کسانی که الان شمشیرهایشان را برای حمله کردن به من تیز می‌کنند باید بدانند که من از قلب واقعیت هیچ نفعی نمی‌برم و چه بسیار دوست‌تر داشتم که دنیا این‌گونه که می‌بینیم نبود و همان‌طور بود که دوستان ادعایش را دارند. برایم هیچ هم عجیب نیست که مرا به داشتن عقدة حقارت یا حسرت یا حس انتقام‌جویی در اثر شکست‌های زندگی متهم کنند. اهمیتی هم ندارد.
با سابقه‌ای که برشمردم اینکه کسی با زنان محترمانه و انسانی برخورد کرده باشد ولی هزینه‌هایش را پرداخت نکرده باشد عجیب است. حالا می‌شود داد و فریاد دوباره‌ای راه انداخت و به‌خاطر اینکه مردی جرئت کرده به ساحت مقدس زنان توهین کند آسمان را به زمین دوخت. اما همة اینها هم که بشود چه چیزی تغییر می‌کند. زن‌ها همین‌اند که بودند و هستند و خواهند بود.

 

 

ما خودمان را هم بکُشیم چیزی عوض نمی‌شود. هنوز هم همه‌شان دنبال مردی می‌گردند که راحت‌تر بتوانند سرش کلاه بگذارند. به‌راحتی به خود اجازه می‌دهند شش نفر را توی آب‌نمک بخوابانند برای روز مبادا تا بهترینشان را انتخاب کنند. اگر از یارو واقعاً خوششان بیاید که هیچی، ولی اگر چندان خوششان نیاید ـ که معمولاً هم نمی‌آید ـ چند وقتی با سیاست گل و لبخند و عسل طرف را خام می‌کنند تا همه‌چیز همان‌طور که باید پیش برود. آن‌وقت...
باور کنید خیلی ترجیح می‌دادم همة این حرف‌ها ساختگی باشد که فکر کنم اوضاع خیلی خوب است و جماعت نسوان همان‌طور که برای خودشان تبلیغ می‌کنند حساس و احساساتی و عاطفی و مهربان و صبور و عمیق و باهوش و همه‌چیزاند. اما اینها همه تبلیغات است و واقعیت بسی دردناک.

 

 

فقط می‌ماند اینکه متذکر شویم؛ البته هر قانون و هر قاعده‌ای استثناهایی هم دارد. بالاخره در میان هرچند صد نفر یک آدم متفاوت هم ممکن است پیدا شود. ممکن است، ولی این چیزی را تغییر نمی‌دهد. قاعده و قانون همان است که گفتم. کمتر و بیشتر در همه ‌جای دنیا همان است. فیلم‌های هندی و هالیوودی چیز دیگری می‌گویند. سریال‌های آبکی چیز دیگری می‌گویند. فمینیست‌ها و فعالان اجتماعی هم سعی می‌کنند واقعیت را به شکل دیگری بزک کنند و به خورد افکار عمومی بدهند. اما همین است. کاری نمی‌شود کرد. کاش می‌شد که این‌طور نباشد. کاش همة آن چیزهایی که من فکر می‌کردم از بیخ و بن اشتباه بود. اما دنیا را نمی‌شود زیر فرش پنهان کرد. بی‌آنکه بخواهم مردها را تبرئه کنم باید عرض کنم که زن‌ها با عرض شرمندگی همان‌قدر خودشیفته، همان‌قدر بی‌رحم و همان‌قدر کوچک‌اند که می‌شود دید.
متأسفم. نمی‌توانم از نقل این کلام نیچه خودداری کنم، اگرچه آن را به‌تمامی باور ندارم؛ کلامی که زیرکانه آن را از زبان پیرزنی به زرتشت بیان می‌کند. نیچه یا همان پیرزنک می‌گوید: «به‌سراغ زنان می‌روی، تازیانه را فراموش مکن.»
و من همچنان متأسفم.

 

 

 

+   ; ٧:٥٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٦/٤/۳

Powered by PersianBlog.ir