یادداشت های اهور

یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات

یک نامه و یک شعر از نیمایو شیج:

یک نامه و یک شعر از نیمایو شیج:

 

دوست من!

 

برای خوب دویدن؛میدان لازم است. انسان قفسه نیست که هر وقت هر دارویی را که بخواهداز یکی از جعبه های معین آن بیرون بکشد. به گمانم کمتر کسی اگر به وضع زندگی من بود قادر به ادا مه حیات می شد و کسی جز خود من نمی داند چطور و چرا.

 

درست مثل داروهای رطوبت زده شده ام . برای من حرارت و افتاب کافی و اسمان؛ که متاسفانه ابری است و من به خوبی می دانم که این ابرها در همه وقت و زمانی بو ده اند. بعضی از روی دریاها بلند می شوند؛بعضی از روی مردابها و جاهایی که نمی دانند کجاست و مرغابی های ترسو در کجاهای ان منزل دارند. باید در حساب گرفت که دنیا جای چشم دریده هایی هم که افتاب نمی خواهند هست؛آنها هم سهم می برند.

 

جوری برای زندگی کردن خود دست و پا می کنم که خودم خنده ام می گیرد.مثل کبوتر هایی که از پرواز طولانی برگشته ؛ زیاد پرسه زده اند.

 

در دایره امکان همه ما را به مثابه ی یک مشت ریزه خوار مفلوک و عاجز به هم ریخته اند. پر از فکرهای علیل و طولانی برای رهایی.معنی کمال را در پیرامون این بهم خوردگی ها برای پیدا کردن یک توانایی مختصر باید به دست آورد.

 

آنچه دایمی ست همین حرکت است از برای همان توانایی یا کمالی که گفتم.

 

از نوشتن دست بر می دارم.

 

رفتم به سر وقت آب دادن بوته هایی که با دست خودم آنها را کاشته ام. در صورتیکه من تابستان به ییلاق می روم و می ماند برای دیگران؛ نمی دانم چرا  وقت مرا می گیرد؟

 

                                 خدا حافظ شما

 

                                   دوست شما  ــفروردین ماه ۱۳۳۴ـــنیما یوشیج                حرفهای همسایه_ نیمایوشیج

هست شب یک شب دم کرده و خاک

 

رنگ رخ باخته است.                        

 

باد؛نو باوه ی ابر؛از بر کوه

 

سوی من تاخته است.

 

               *

 

هست شب ؛همچو ورم کرده تنی گرم دراستاده هوا؛

 

هم ازین روست که نمی بینداگر گمشده ای راهش را.

 

               *

 

با تنش گرم ؛بیابان دراز

 

مرده را مانددر گورش تنگ

 

به دل سوخته ی من ماند

 

به تنم خسته که می سوزد از هیبت تب!

 

هست شب. اری؛شب

 

 

+   ; ٧:٢٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٦/٤/۱۳

Powered by PersianBlog.ir