یادداشت های اهور

یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات

یک شعر(نقدشعر)

 

 

در این وانفسای هنر و اینکه هر روز شاهد  بسته شدن یک کتابفروشی  یک سایت هنری و ... هستیم خبر باز گشایی مجدد سایت کارگاه  می تواند بسیار خوشحال کننده باشد.

ــــــــــــــــــ

یک نگاه ، یک شعر

 

نگاهی به شعر "آویخته از درخت های معبد بابل" از مجموعه " این نیمه من است که می سوزد " سروده علیرضا بهنام


 

آویخته از درخت های معبد بابل

 

سرانجام به هیات چندین هزار سالگی ام
فرود خواهم آمد
وارونه از برج های چغازنبیل
و چیزی در من است که زبان را
به کنگره های برج پرتاب می کند
این روشن است که مرا بر خواهید کشید
به شمایل پیری
آویخته از درخت های معبد بابل
آتن در من طلوع خواهد کرد و پاریس و پاسارگاد
و زبان های بیشمار
تکه پاره ام کنید
هر تکه ام به هیات واژه دور چشم های شما تاب می خورد
قهقهه در من است
و رویش زبان در آن سوی پلوتون
و گله های آرتمیس
و طغیان واژه های جدا از سر
این ها همه در من است
و من به هیات چندین هزار سالگی ام
از باکره های نقش بسته به دیوار معابد
تا سایه های جدا شده از رایانه های شما
پرتاب خواهم شد
و پرتاب شدگی در من است
بپرسید
از آینده بپرسید
به زبان مردم بابل جواب خواهم داد

 

 

 

برج بابل گردا گرد ظلمت بشریت در جهان پیچ و تاب خورده ، در عین حال هم چون مار خشم آگین  اما رهاننده ی موساست ، که( به طرزی غریب اما با این همه به صورتی سنخ شناسانه)  یاد آور ماری است که گرد درخت زندگی چنبره زده است. ( لکان)

 

بی تردید شکی وجود ندارد که  سوژه " انسان" همواره به عنوان یک موضوع ، در تمامی دوران های فرهنگ بشری مطرح بوده است. چرا که همیشه و در همه حال جستجوی انسان برای شناسایی خویش و تلاش تمام فرهنگ ها در این جهت بدیهی ترین چیز است:

 

سرانجام به هیات چندین هزار سالگی ام
فرود خواهم آمد

 

درشعر از " من" سخن می گوید  ولی  این من" منی" فراگیر و انسان شمول است  . این من در هیاتی ظاهر می شود به قدمت  چندین هزار ساله هیات انسان ، هیاتی که در من ظاهر شده منی که" انسان" نامش نهاده اند و منی است که همواره در حال شدن ، تغییر، تحول و دگر گونی است . هر چند که انسان یک موضوع واحد  در تمامی دوران ها بوده است ، ولی یک حقیقت ثابت نبوده است و نگاه به  این مقوله در عرصه ادبیات  ، نگاهی پایان ناپذیر و بدون توقف است ،

 

وارونه از برج های چغازنبیل
...

 

این روشن است که مرا بر خواهید کشید
به شمایل پیری
آویخته از درخت های معبد بابل

 

بنا بر گفته ای از کرکیگارد ،این پیکری است عمومی و بی معنی ، کشف سرنوشت ها ، اشفتگی ها، ترس ها ، سر گشتگی ها ، امید ها ، اندیشه ها، و جوانب نامتناهی انسان مهم است.

 

بی تردید این شعر علی رضا بهنام در شاخه شعر اجتماعی  قرار دارد . در پشت این شعر  همه واقعیت‌های تاریخی و اجتماعی ایستاده‌اند ،ولی اجتماعی بودن یک شعر به منزله ماندگاری و جاودانگی محتوم آن نیست بلکه عنصری که شاخص  مانایی هست همانا انسان است  . انسان بیرون از مرزهای خویش     انسان به همراه مفاهیمی چون عشق، مرگ، عدالت، آزادی، هستی و زمان،  این مفاهیم هستند که به یک شعر هویت و معنا و دوام می بخشند . شعر واکنشی در برابر این مفاهیم است واکنشی برای بیان آنها،

 

و چیزی در من است که زبان را
به کنگره های برج پرتاب می کند

 


هر تکه ام به هیات واژه دور چشم های شما تاب می خورد

 

و طغیان واژه های جدا از سر
این ها همه در من است

 

واژه در این شعر پرتاب می شود در  اسطوره‌های کهن انفجار می‌‌یابد‌ . واژه درون انسان  ،درون تاریخ جریان دارد  ، واژه که همواره و همیشه یکی بوده است  و آرمان انسان که تجلی اش همانا در واژه هاست  . واژه که نمود تفکر ، زندگی ، زنده بودن و تلاش و همدلی ست.

به طور کلی این شعر علی رضا بهنام ، شعر اصالت واژه است ، شعر حکمفرمای واژه است ، واژه در شعر او ، محکم ، قاطع، و استوار و قائم به ذات است ،

 

از باکره های نقش بسته به دیوار معابد
تا سایه های جدا شده از رایانه های شما

 

 

شاعر واژگان به ترکیبی از زبان باستانی و زبان امروزی بدل می کند و به همین دلیل کلمات در شعر دارای هویت می‌شوند  و هم‌نشینی آن‌ها از یک نظام ارگانیک و پویا پیروی می‌کند و شعر از نظر معنایی، تصاویر و ایجاد فضاهای نابسامان نیست شاعر سعی می‌کند دنیای ایده­آل و اصیل را بکاود و  دوباره زنده کند

 

آتن در من طلوع خواهد کرد و پاریس و پاسارگاد
و زبان های بیشمار
تکه پاره ام کنید
هر تکه ام به هیات واژه دور
چشم های شما تاب می خورد
قهقهه در من است
و رویش زبان در آن سوی پلوتون

 

 


جامعه انسان تنها تمایزی که با دیگر موجودات دارد و تنها شکل منحصر به فردی را که داراست  زبان است . این تنها ویژه گی و توانایی خاص انسان است و فرهنگ قلمرویی است که به وسیع تر شدن معنا ها کمک می کند و زندگی را از زیستن صرف به درجاتی ورای آن می رساند.

 

و در آغاز کلمه بود ، و کلمه نزد خدا بود، و کلمه خدا بود.. و کلمه تن یافت و در میان ما مسکن گزید.(یو حنا)

 

پرتاب خواهم شد
و پرتاب شدگی در من
است
بپرسید
از آینده بپرسید
به زبان مردم بابل جواب خواهم داد

 

شعر در یک بستر تاریخی حرکت خود را اغاز کرده است و شبیه به یک صدایی می شود که از چندین هزار سال تا به امروز پیوسته طنین انداز شده است . مفاهیم فلسفی چیزی است که خارج از متن خود را بر شعر تحمیل کرده اند . زاویه نگاه و دید شاعر از تاریخ و انسان به واژه گره می خورد و در نهایت یکی شدن تمامی اینها  ست

 

او می تواند به زبان مردم بابل از اینده سخن بگوید و گذشته و اینده را در هم بریزد . به عبارتی دیگر از او از گذشته بپرسید به زبان مردم اینده جواب خواهد داد.و این یعنی تکرار مفاهیم ، و بقای هویت کلمات و واژه ها .

 

می توان گفت این شعر در ذات خود در حال جدال است  ، چالش انسان و تاریخ، اینجا متنی پیش روی ما قرار دارد که پایان ندارد ، اینجا نپذیرفتن مرگ است . اینجا حرکت دایره وار است ، شروع از نقطه ای  و پایان در همان نقطه، و دوباره شروع ، اینجا خطی است  که نه پایان دارد و نه آغاز و نه ابتدا و نه انتها .

 

انسان ، رنج انسان  و حرکت دایره وار او در مسیر تاریخ  ، چیزی است که این شعر واگویه می کند. شاعر خواننده را از  "من " به ساختار به مرکز و از مرکز به حضور و از حضور به تاریخ و از تاریخ دوباره با رجعت به "من"  کشانده است

 

اصلا این شعر خود دایره است . شروع این شعر کجاست؟ پایانش کجاست؟ من می توانم پایانش را شروعش بگیریم و شروعش را پایانش.

 

بیاییم با هم یک بار دیگر این شعر را بخوانیم از پایان به ابتدا ... ایا تفاوتی می کند؟

 

 

به زبان مردم بابل جواب خواهم داد

 

از آینده بپرسید

 

بپرسید

 

و پرتاب شدگی در من است

 

پرتاب خواهم شد

 

تا سایه های جدا شده از رایانه های شما

 

از باکره های نقش بسته به دیوار معابد

 

و من به هیات چندین هزار سالگی ام

 

این ها همه در من است

 

و طغیان واژه های جدا از سر

 

و گله های آرتمیس

 

و رویش زبان در آن سوی پلوتون

 

قهقهه در من است

 

هر تکه ام به هیات واژه دور چشم های شما تاب می خورد

 

تکه پاره ام کنید

 

و زبان های بیشمار

 

آتن در من طلوع خواهد کرد و پاریس و پاسارگاد

 

آویخته از درخت های معبد بابل

 


به شمایل پیری
این روشن است که مرا بر خواهید کشید

 

به کنگره های برج پرتاب می کند

 

و چیزی در من است که زبان را

 

وارونه از برج های چغازنبیل

 

فرود خواهم آمد

 

سرانجام به هیات چندین هزار سالگی ام

 

 

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــ 

به زودی وبلاگ یادداشت های اهور به این ادرس منتقل می شود.

                              http://www.mansourehashrafi.com/

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+   ; ۸:٠۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٦/٧/٢٢

Powered by PersianBlog.ir