یادداشت های اهور

یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات

از لابلای گفتگوها...

به تازگی به همسر سابق منوچهر آتشی مصاحبه ای انجام گرفته بود که متن این مصاحبه در اینترنت موجود است .
نکته هایی در صحبت های وی وجود داشت که به نظر قابل توجه و تامل  بود .  به همین واسطه   بدون هیچ انتخاب خاصی در گزینش افراد به قسمتهایی از گفتگو هایی با همسر شاملو و همسر علی شریعتی رجوع کردم.

آنچه را که در این میان مشترک یافتم ایثار و فداکاری و از خود گذشتگی زنان در قبال مردان در زندگی مشترکشان بود .که به غلط نام عشق را به خود گرفته است.آیا جلوه های عشق و نمودهای آن در نزد زنان و مردان باید ناهمگون و غیر مساوی و نا عادلانه باشد؟

با خود فکر کردم آیا عکس این قضیه هم می تواند و یا توانسته است صادق باشد ؟

یعنی این سخنان از زبان یک مرد در قبال همسرش تاکنون شنیده شده است؟

یعنی این زنان هستند که باید همیشه ماهیت وجودی خویش و هویتشان را قربانی شرایط و موقعیت های خاص شوهرانشان کنند؟

در ضمن کسی می تواند معنای کلمه قدر شناس را که در این صحبتها به کار رفته تعریف کند؟

 

 

 (قسمتهایی از این گفتگوها که با حروف برجسته کرده ام به خاطر تاکید بر این قسمتها است. )


گفت‌وگوی اختصاصی نصیر بوشهر با خانم ثریا ثباتی (آتشی)

از زندگی مشترک بگویید، زندگی مشترک با یک شاعر؟
ـ زندگی کردن با آتشی ساده‌ نبود، البته تمامی هنرمندان دنیا همین مشکل را دارند. به نظرم لازمه‌ی زندگی با یک هنرمند، این است که حتماً هنرمند باشی. من آن زمان خیلی رمانتیک بودم و تعریف و تصویر‌هایی برای خودم از زندگی مشترک داشتم. یک بار همسر آقای خائفی در شیراز به من گفت: تو چطور دوام می‌آوری، من هم به اصطلاح خیلی روشنفکرانه گفتم: من ارزش‌ها را می‌سنجم و به نیازهای خودم توجه می‌کنم. این ارزش‌‌هایی را که آتشی دارد خیلی دوست دارم، این است که مسائل دیگر را خیلی کوچک فرض می‌کنم. احساس می‌کنم معضلات قابل حل هستند و این ارزش‌ها را من نمی‌‌خواهم از دست بدهم. این بود که خاطر حفظ همین ارزش‌ها من 14 سال کنار او زندگی کردم. البته دوستان و اطرافیان آتشی هم در این همزیستی نسبتا طولانی نقش داشتند، چون بعد از هر شعر خوانی او به من می‌گفتند: ما مدیون شما هستیم، شما اگر نباشید آتشی شاید بشکند. این اظهارنظرها باعث می‌شد من فکر کنم می‌توانم یاری‌گر او باشم.

 نوشتن متن‌های ادبی یکی از دغدغه‌های من قبل از ازدواج بود، اما بعد از ازدواج آن قدر تحت تأثیر قدرت آتشی در شعر و ادبیات قرار گرفتم که توان نوشتن را از دست دادم. البته مشکلات و گرفتاری‌های روزمره هم این اجازه را به من نمی‌داد.
 در طول زندگی مشترک‌تان، آیا شما هم
مثل آیدایِ شاملو، اولین مخاطب و شنونده‌‌ی شعرهای استاد بودید؟
ـ بله، همیشه من اولین کسی بودم که شعرهای آتشی را می‌شنیدم. ساعت 4 صبح بیدار می‌شد و شعرهایش را می‌نوشت و بعد برای من می‌خواند و می‌گفت تو تنها کسی هستی که شعرهای مرا کاملاً درک می‌کنی. همیشه دیدگاه مرا در مورد اشعارش می‌پرسید و نظرات من برایش مهم بود.
شخصیت  آتشی را چگونه توصیف می کنید؟

ـ یک بار در آمریکا این سؤال را از من پرسیدند. آتشی هم نشسته بود. من گفتم آتشی به نظر من یک درخت است، باید به او برسند تا میوه بدهد و آتشی هم خیلی از این توصیف خوشش آمد و گفت: بهترین توصیفی ست که تا به حال در مورد خودم شنیده‌ام.


 *

گفتگو  بهرام رحمانی با آیدا

...و چه خوش‌بخت‌ام من که چهل سال کنار این غول حیرت‌انگیز و زیر سایه‌اش زنده‌گی کردم و شاکرم که این بخت‌یاری نصیب‌ام گردید که با او بگریم و با او بخندم.
در زمان و مکان نمی‌گنجید.
برای من در زند‌گی فقط کار شاملو اهمیت داشت و هرگز برنامه‌ای که او را از کارش باز بدارد، نداشتم. همه مسؤولیت زند‌گی مشترک را پذیرفته بودم که با خیال راحت فقط به کارهایش بپردازد.

 *

گفتگو " آناهیتا پزشکپور " با "آیدا سرکیسیان "

چه ویژگی های در" آیدا " وجود داشت که ، شاملو را مجذوب خود ساخته بود ؟ این " آیدا" ، چگونه " الهه " ی شاعر ملی ما شد ؟

خودش بهتر گفته بود ، من چی بگم ؟ اما همین قدر می دانم که آن آیدا کسی بود که وقتی می دید شاملویش در حال خلق اثرتازه ای است پر در می آورد ،آن " آیدا " کسی بود که وسیله راحتی شاملویش رابرای بروز خلاقیتش در خانه مهیا می کرد تا مبادا ، دغدغه یی داشته باشد ، آن آیدا کسی بود که سعی می کرد بار مسئولیتها را از دوش معبودش بردارد و خود به دوش بگیرد تا او بتواند بی دغدغه کارکند

آیا به نظر شما شانس در ایجاد شرایطی که برای شما و شاملو فراهم شد تا این چنین به هم پیوند خوردید ، نقشی نداشته است ؟ چون خیلی ها به چنین خاستگاهی که شما و شاملو به آن رسید ه اید ، نتوانستد دست یابند .

عوامل بسیاری دخیل است ، ظرایف زیادی می طلبد و نکته سنجی ، که در چند جمله نمی توان بیان کرد . پیش از هر چیز بردباری می طلبد

.در واقع می توان گفت که شما آیدا بودنتان را به شاملو ایثار کردید چون به او اعتماد داشتید ، اینطور نیست ؟

همه چیز متقابل است ، من اگر اعتماد کردم او هم کاری نکرد که از اعتماد ی که به او کردم پشیمان شوم ، وگرنه من هم حتما ناراحت می شدم و عکس العمل نشان می دادم ، بنا براین من می دانستم که چه می کنم و در درونم احساس رضایت داشتم و البته هیچ مایل نیستم که در این خصوص ازواژه ی ایثار استفاده شود چون معنای آن بسیار وسیع و والا است و من که بودم که بخواهم ایثار کرده باشم .
فرض که من گذشتی هم کردم ، خودم خواستم ، کسی مرا مجبور نکرده بود ، در تمام سال های زندگی با شاملو بین ما همواره یک اعتماد متقابل وجود داشت . به همین علت ، استفاده از واژه ایثار را برای خودم مناسب نمی بینم چون هردو یک شیوه را برای زندگی مشترکمان انتخاب کرده بودیم . من با شاملو همراهی و همدلی کردم ، سعی می کردم باری بر دوشش نگذارم و او هم قدر می دانست . شما اگر کاری برای عزیزتان انجام داد ید و او را قدر شناس دیدید ، قطعا بار دیگر تردید نمی کنید .  

*

گفت و گو با پوران شریعت رضوی

پس از 5/1 سال بعد از ازدواج علی به دلیل اینکه شاگرد اول شده بود، بورس تحصیلی گرفت و ما به پاریس رفتیم. در پنج سال اقامت در اروپا دو سه بار آدرس عوض کردیم. در اتاق هتلی با حداقل امکانات در محله 14 پاریس مستقر شدیم. بچه ها را زیر دستشویی می شستم و گاه برای امرار معاش مجبور بودم کارهای کوچک دانشجویی کنم. بورس کفایت نمی کرد. سختی ها و بی پولی ها فشار زیادی بر ما می آورد. علی علاوه بر درس، فعالیت های سیاسی هم داشت و طبیعتاً وقتی برای مشارکت در امورات زندگی روزمره نداشت. من درس می خواندم و بچه داری می کردم. البته علی در نگارش تز به من خیلی کمک می کرد اما در بچه داری خیر، با کمبود مالی هم راحت تر از من کنار می آمد. با این وجود همیشه قدرشناس بود و در رفتارش هیچ اثری از آن کلیشه های مردسالارانه دیده نمی شد.گهگاه که صدای من در می آمد برای اینکه آرامش را برقرار کند، همه قصور را بر گردن می گرفت و البته کار خودش را می کرد. کار خودش هم که معلوم بود؛ نوشتن و حرف زدن و از هر فرصتی برای فراهم کردن خلوتی استفاده کردن. با وجودی که به شدت عاطفی بود و از کنار روابط انسانی و خانوادگی نمی گذشت اما به قول خودش از سقف، نظم و تکرار فراری بود. بعد از پنج سال اقامت درسمان که تمام شد با سه فرزندمان به ایران بازگشتیم و البته می دانید که سر مرز دستگیر شد و باقی قضایا تا بالاخره در مشهد مستقر شدیم. او پس از یک سال ونیم، تدریس در دانشگاه را شروع کرد و من هم تدریس در دبیرستان را.  

 

 

+   ; ٦:٥٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٧/۱/٢٢

Powered by PersianBlog.ir