یادداشت های اهور

یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات

نقد یک عاشقانه ی شاملو

در مجله وازنا و ماندگار منتشر شد
نقد و نگاهی به شعر (سرود آنکس که از کوچه به خانه باز می گردد) ـ احمد شاملو

پ.ن
این نقد قرار بود در شماره بهمن و اسفند ماه وازنا منتشر شود . ولی بنا بر عللی  چون در این شماره منتشر نشد  آن را برای مجله ماندگار ارسال نمودم . که قرار شد در شماره اردیبهشت ماه منتشر شود . امروز که شماره جدید ماندگار بیرون آمد مشاهده کردم که بر حسب اتفاق نوشته در وازنا هم منتشر شده   البته به همراه توضیحاتی که در وازنا بابت تاخیر در چاپ این نوشته آمده بود . بهر حال از این که این نوشته هم زمان در دو جا منتشر گردیده  متاسفم .

ـ

ــــــــــــــــــــــــــ

 

قسمتی از نظرات کاتارینا گریپن برگ شاعر و درام نویس فنلاندی – سوئدی  در گفتگویی با رباب محب
 
 سوال
ـمردم ترجیحأ رمان می خوانند، اما گرایشی به شعرخواندن نشان نمی دهند. به نظرتو چرا اینطور است؟ چگونه می توان مردم را به خواندن شعر ترغیب کرد؟ آیا اساسأ می شود این کار را کرد؟
شعر همیشه با ترس همراه است:ترس ِ دشوار بودن و فهمیده نشدن. وترس از حکمی که میان ما هست: که شعرچگونه باید خوانده و تعبیر و تفسیر شود.
شاید مردم از متنی که با قوانین خاص خودش روی کاغذ سفید می آید می ترسند، زیراکه این متن با هیچ منطقی سازگار نیست. اما به نظر من خواندن شعر بسیار آسان تر از متون "معمولی" است. متون"معمولی" جائی برای امکانات وظرفیت های زبانی « سوء برداشت» نمی گذارند.
در نگاه من شعر یک قطعه موسیقی است: چیزی را در سطح تخیل یا احساس و یا فقط یک حالت فرموله می کند. شاید بتوان مردم را تشویق کردکه با شعربا همان نگاهی برخورد کنند که با موسیقی می کنند.


نظرت در باره « نقد شعر » چیست؟ آیا یک نقد مثبت در موفقیت شاعر و کیفیت کار او تأثیر می گذارد؟
- نقد کیفیت کار را تعین نمی کند. هرروزه انبوهی از نقدهای بی مایه با سلیقه های ان چنانی در روزنامه ها چاپ می شود.
البته اگر در باره ی کتابی خوب نوشته شود توجه عام را جلب می کندو کتاب خوانده می شود. اما این اهمیت چندانی ندارد. طبیعی است که خواننده داشتن و مورد توجه مردم قرار گرفتن خواسته ی هرنویسنده ای است. اما نویسنده نبایستی اساس کارش رابرپایه ی نظرات و نقدها بنا کند. بهتراست نویسنده از خودش حرکت کند، به متن ِخودش گوش فرادهدوتا جائی که ممکن است به قلمش صادق باشد. و اگر ممکن است نقد را فراموش کند...

شعری از کاتارینا گریپن بر گرفته از سایت اثر

حرف می زنی زبانت می سوزاند. مردم که حرف زدند ، خانه سوخت. از پیش هشدار دادی "شما باید ساکت باشید، حرف آتش می افروزد". تو درون خاکستر رفتی و دهانت بوی ِ دود گرفت. در اتاقی که آدمها حرف می زنند انگشت ِ روی میز سیاه می شود.

ـ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

برشت می گوید: انسان  سرنوشت انسان است

آنکس که بتواند در این جهان وحشت زا زندگی کند  باید پوستی چون کر گدن داشته باشد

اگر جاودانه می ماندیم همه چیز می توانست تغییر کند ولی چون میرا هستیم بسیار ی چیز ها دست نخورده می مانند.    

+   ; ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳۸٧/۱/۳۱

Powered by PersianBlog.ir