یادداشت های اهور

یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات

گوش بر زنگ

شب همه شب شکسته خواب به چشمم

گوش بر زنگ کاروانستم

با صدا های نیم زنده ز دور.

همعنان گشته همزبان هستم.

            *

جاده اما ز همه کس خالی است

ریخته بر سر آوار آوار

این منم مانده به زندان شب تیره که باز

شب همه شب

گوش بر زنگ کاروانستم.

نیما..........نیما این صدف خفته در دل مروارید

به گمانم امد که این صدف مهجور مانده............

****

ما ایرا نیها (مردم دیگر دنیا را نمی دانم)یک عادت خیلی بدی داریم و ان این است که وقتی از کسی خوشمان بیاید و یا بخواهیم از او تعریف و تمجید کنیم ؛او را به عرش می برییم و بر عکس وقتی از همان ادم بد مان بیاید و یا بخواهیم او را سزرنش کنیم از عرش به زیر آورد ه و با خاک یک سانش می کنیم.

بدا به حال چنین مرد مانی که تابع احساس خویشند و عقل و منطق و خرد را به فراموشی می سپارد.............

شاید و به گمانم به همین خاطز است که ما از همان دیر باز پاد شا هانمان را خدا فرض می کردییم.............

مرد مان تابع احساس  به ان کس که قدرت می دهند بی نهایت است و وقتی که کنارش می نهند نیز تا بی نهایت است............همیشه در بی نهایت هستند ؛میانه ای وجود ندارد.......

افراط کاری و تفریط دو صفت خاص انسان هایی است که تابع احساس خویشند.

+   ; ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳۸٢/٩/۱

Powered by PersianBlog.ir