یادداشت های اهور

یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات

در باب روانکاوی کامنتهای بی نام و نشان !

کامنت بی نام و نشان طیف گسترده ای را در بر می گیرد  از کامنتهای انتقادی مودبانه و غیر مودبانه گرفته تا کامنتهایی با فحش ها و دشنامهای ادبی و غیر ادبی.

شجاعت در دادن هر نوع دشنام و صراحتی که در بر خی از کامنتهای نوع دوم وجود دارد فقط زاییده سنگر گرفتن در پشت یک کیبورد است و از هیچ دلیل و منطق خاصی پیروی نمیکند. کامنتهای دشنام و ناسزا که اصلن قابل بررسی و کنکاش نیستندچرا که بدیهی است از یک ذهن بیمار نشات می گیرند .ولی کامنتهایی را که جنبه انتقاد آمیز دارند(البته با ادبانه و یا بی ادبانه) را می توان تا حدی بررسی رفتاری کرد. 


مردم جاهای دیگر را نمی دانم ولی ما ایرانیها یک مشکلی که داریم اینست که عادت کرده ایم حرف دلمان را " پشت سر" بزنیم و حرف غیر دلمان را در "جلوی رو".

شاید این خصلت مهمان نوازی "ماها" هم ناشی از این نکته باشد. گفته اند ایرانی ها مردم مهربان ، خوش قلب و خنده رو  و مهمان نواز هستند . در کنار این خصوصیتها تعارف هم چیزی است که نبودن آن مترادف با "بی ادبی" در اذهان مردم تلقی می شود . ما به قدری پایبند تعارف هستیم که گاهی این تعارفات  را نسبت به  شخص خودمان هم اعمال می کنیم.

وقتی مهمانی را به خانه دعوت می کنیم  اغلب دلیل این کارمان تنها این نیست که دوست داریم ساعاتی در کنار آن فرد باشیم بلکه هزاران دلیل دیگر برای این حرکت و این دعوت وجود دارد که همه آنها بر می گردد به مسایلی غیر از "اشتیاق به دیدار"ان فرد مزبور.

وقتی به خرید می رویم ، وقتی مهمانی می رویم، وقتی مهمان دعوت می کنیم و وو هزاران بار حرفهایی را می زنیم که نه به آنها اعتقاد داریم و نه قلبن مایلیم و صرفن فقط به خاطر رعایت اصول ادب و آداب دانی غلطی که فکر می کنیم درست است آنها را همیشه تکرار می کنیم.

اما در خلوت خودمان چه می گوییم و چه فکر می کنیم و چگونه قضاوت می کنیم؟

 این خصوصیات  گویی قرنها است که در ما ریشه دوانده . یاد شعر حافظ افتادم که: واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند / چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند.

این رفتار نه تنها  در انحصار واعظان است بلکه در نهاد اغلب ما مردم نیز وجود دارد . کافی است که مهمانی که چندین ساعت در خانه امان بوده و بدون هیچ گونه قصوری از او به نحو احسن پذیرایی کرده ایم پایش را از در خانه امان بیرون بگذارد ...آنوقت شروع می کنیم با شدیدترین وجه نکات منفی آن فرد را به میان کشیدن و تازیانه انتقادهای بی مورد و با مورد خود را بر شبح او وارد کردن...  در یک مغازه فروشنده خاضر نیست که حتی یک ریال هم به مشتری تخفیف بدهد ولی هنگامی که مشتری میخواهد پول را پرداخت بدهد کلمه(قابل ندارد)را میشنود .

واقعن ما خیلی از کلمات را بدون دقت در معنی آن به کار میبریم وخیلی از کلمات را بر خلاف میل مان.همین تعارفها که اکثرا بر خلاف میل باطنی و قلبی مان است.

 

شاید در وهله اول این تعارفها بد به نظر نیایند ولی من فکر میکنم این هم خودش یک نوع دو رنگی و دروغ بافی استکه فقط شخص برای خوشامد دیگران و نیز خوب جلوه دادن خودش به کار میبرد.مثلا چه توجیهی دارد این نمونه که از شخصی که خوشتان نمی آید ولی به خانه اتان دعوتش میکنید وبا وجودی که دوست دارید هر چه زودتر برود او رابرای شام نیز نگه میدارید وهمان طور که در ذهنتان طناب دار ش را می بافید کلی خوش و بش میکنید. چرا وقتی من (من نوعی)به خون یک نفرتشنه ام وقتی در مقابلش قرار می گیرم قربان صدقه اش میروم؟

چرا وقتی از دیدن یک نفر بیزاریم با اصرار تمام او را به خانه امان دعوت میکنیم؟

چرا در پشت سر دیگری یک جور و در مقابلش جور دیگری صحبت می کنیم؟

ما تعارف زیادی داریم . هم با خودمان . هم با دیگران و الان این خصیصه خودش را در فضای اینترنت در قالب کامنتهای بی نام و نشان جلو ه گر ساخته. چرا یاد نگرفتیم که اگر حرفی ، ایرادی، انتقادی از کسی یا چیزی داریم آن را خیلی مستدل و انسانی مطرحش کنیم  ؟ چرا مطرح کردن هر انتقادی را به حساب دشمنی می گذاریم؟ چرا دوست داریم حرف دلمان را بگوییم اما نگوییم که این حرف من است؟ چرا فحش می دهیم و فردای آن روز به همان کسی که از طریق یک کامنت بی نام و نشان فحش داده ایم ، سلام علیک گرم و دوستانه ای می کنیم؟

 شاید دلیل همه کارها این است که عادت کرده ایم محتاط باشیم . عادت کرده ایم که هیچ وقت منافع احتمالی اینده را از دست ندهیم . عادت کرده ایم که دور رو باشیم . عادت کرده ایم که دوستی را فقط در تحسین و تمجید ببینیم و دشمنی را در انتقاد کردن . شاید هم یاد نداریم درست انتقاد کنیم و چون با همین یاد نداشتن ، دوست هم داریم حرفمان را بزنیم به ناچار تحت پوشش نام مستعار فحشمان را می دهیم.

من فکرمی کنم یکی از دلایل عدم پیشرفت ما در خیلی از زمینه ها این است که اگر کاری می کنیم درست بودن آن کار را یقین داریم و احتمال هیچ گونه خطایی را در آن نمی پذیریم . پس انتقاد پذیر نیستیم و چون انتقاد پذیر نیستیم  راه را بر هر گونه اظهار نظری از جانب دیگران سد می کنیم و چون خود محوری پیشه می کنیم نتیجه اش در جا زدن در همان جایی هست که بودیم.

فرهنگ سازی در همه زمینه ها مقدمه رشد و آگاهی است . ما اگر بتوانیم فرهنگ انتقاد کردن و فرهنگ انتقاد شنیدن را در خودمان تقویت کنیم باید مطمئن باشیم که دریچه های فکر و ذهنمان را به روی نظران مختلف باز گذاشته ایم و همین یعنی  تمرین دمکراسی و فرهنگ.

 

+   ; ٢:٤٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٧/۳/٢٧

Powered by PersianBlog.ir