یادداشت های اهور

یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات

هست شب

هست شب یک شب دم کرده و خاک
رنگ رخ باخته است.
باد؛نو باوه ی ابر:از بر کوه
سوی من تاخته است.
        *
هست شب؛همچو ورم کرده تنی گرم در استاده هوا؛
هم ازین روست نمی بیند اگر گم شده ای راهش را.
         *
با تنش گرم؛بیابان دراز
مرده را ماند در گورش تنگ
به دل سوخته ی من ماند
به تنم خسته که می سوزد از هیبت تب!
هست شب .آری؛شب.
                                    نیما

+   ; ٦:٠٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٢/٩/٢

Powered by PersianBlog.ir