یادداشت های اهور

یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات

کند و کاوی در حواشی خبرها

کند و کاوی در حواشی خبرها

خبری که این روزها در تمام خبر گزاریها و اکثر روزنامه­ها منعکس شد و یا به آن اشاره شد، پیرامون فروش اموال شخصی احمد شاملو؛ شاعر معاصر بود. متعاقب انتشار این خبر واکنشهای مثبت ومنفی پیرامون آن نیز، و قضاوتهایی اکثرن عجولانه و از سراحساس در آن مورد انجام گرفت. چرا که ما بیشتر عادت کرده ایم که نسبت به هر قضیه­ای دروهله اول از بعد عاطفی و احساسی نگاه کنیم و زاویه نگاهمان و قضاوتمان از دریچه احساس باشد نه از بعد منطق.

 

 

 


البته عاملی که باعث غالب شدن بعد احساسی قضیه  است و چرخش نگاه ما را به ان سمت و سو متمایل می کند، درخود آن قضیه نهفته است. در این ماجرا دو جبهه وجود دارد. یک جبهه از آن همسر پدر و دیگری از آن فرزند پدر است، در یک طرف این ماجرا زنی( همسر_ معشوق_ نامادری) و در طرف دیگر آن مردی(فرزند) قرار دارد.

ما عادت فرهنگی کرده ایم و در طرز نگاه و دیدگاهمان نهادینه شده که همیشه در دو طرف یک قضیه دو نیرو را از جدا دانسته و تفکیک کنیم. نیروی بر حق و ناحق. به عبارت دیگر حق و باطل و یا همان روشنی و تاریکی و یا همان اهورایی و اهریمنی، و دوست داریم که بعد از این تفکیک مطلق نظرانه، در مورد درستی یکی و نادرستی دیگری نظریه بدهیم و قضاوتهایمان هم نشات گرفته از همین نگرش باشد.

نگاهی دوباره به صورت مسله بیندازیم و بعد باز دوباره به ساختارهای از پیش نهادینه شده در ذهن و فرهنگمان رجوع کنیم.

در یک سوی این ماجرا زنی قراردارد که همسر است، که تجلی ای از معشوق ایده آل ذهنی شاعر بوده، زنی که صفتهایی چون مهربان، دلسوز و فداکار در او متلبور شده و یا جستجو شده و یا تصور شده است، از طرف دیگر زن در فرهنگ ما اغلب نماد مظلومیت و نماد ضعیفی و مورد ستم واقع شدن بوده، خصوصن وقتی در مقابل او مردی قرار داشته باشد و خصوصن وقتی این مرد فرزند همسر سابق او باشد.

 فرهنگ ما بیشتر مواقع زنان را ضعیف، مظلوم و بی‌پناه و از آن طرف مردان مقابل آنهارا نابکار و فریبکار نمایش می‌دهد شخصیت زن تک بعدی است برای آنکه عادت کرده‌ایم بر اساس نگرش یک جانبه به زن بپردازیم و زن اکثر مواقع در تقسیم بندی های جنسیتی و مسائل اجتماعی و اقتصادی و حتی حقوق مظلوم واقع می شود وهمین عامل باعث شده که چه بسا به پیش فرض‌های غلط دامن زده‌ایم اما اینکه این نگرش واقعن تا چه اندازه توانسته است در ارائه تصویر واقعی زن ایرانی موثر باشد جای بحث دارد.  نقش عمده این نوع شخصیت پردازی مربوط به حس تلقین ضعیفه بودن زن است وخواه نا خواه حس ترحم و دلسوزی مخاطب را بر می‌انگیزد.       

دراینکه زنی به عنوان همسر سالها با شاعر زیسته، شکی نیست و در اینکه این همسر بعنوان معشوق در قالب تخیلات شاعر دیگر گونه شده شکی نیست، اما باید پذیرفت که انسانها در کنار ایده آلها و تصورات  دارای بعد مادی و ملموس نیز هستند. ما وقتی  با بعد مادی انسانها روبرویم و سر و کار داریم نمی توانیم از زوایه بعد رویایی به آنها نگاه کنیم.

فرزندان شاعر در اینجا یک واقعیت و یک حقیقت اجتناب ناپذیر هستند و ما با آنها به عنوان انسانهایی ملموس و واقعی بر خورد می کنیم . در آن طرف قضیه هم همین طور است . زنی به عنوان همسر با تمام واقعیتهای عادی و ملموس قرار دارد.اگر بخواهیم در این ماجرا  که ماجرایی واقعی و عینی است، یک طرف قضیه را واقعی و طرف دیگر را  با باری از استعارات و تمثیلات همراه کنیم راهی به خطا رفته ایم. چرا که اگر نگاه ما به همسر شاعر در هر ماجرای واقعی، نگاهی باشد که شاعر به(آیدا)ی خویش در عالم خیال پروری داشته، پس باید نگاه او را نیز در همان عالم به فرزندانشان نسبت دهیم.

در اینجا صحبت از عالم خیال شد. به اعتقاد فروید سرچشمه خلاقیت هنرمندان را باید در خیال پروری آنان دانست . هنرمند دنیای مختص به خود را می­آفریند، یعنی واقعیات پیرامون خودش را از راه تخیل دگر گون می کند و آنچه را که ارایه می دهد، الزامن همان چیزی نیست که پیرامون اوو در واقعیت جاریست، بلکه او آنچه را که ایده آل هویش است در عالم تخیل میآفریند و با شکلهای گونا گون ارایه می دهد.  

 

بدیهی است که داوری  و قضاوت کردن بر عهده هیچ یک از ما نیست چرا که هیچیک از ما به تمامی بر آنچه که گذشته آگاه نبوده وهیچیک از ما در مقام آن نیستیم که بتوانیم همه جوانب و همه روابط و همه بود و نبودها را در کفه های ترازوی سنجش قرار دهیم .

آنچه که ما می توانیم در موردش سوال کنیم و کنجکاوی نشان دهیم، بعد اجتماعی این ماجراست. می توانیم از خودمان بپرسیم که، 8 سال از مرگ شاعر می گذرد و این زمان زیادی برای سر و سامان بخشیدن به اوضاع نشر، جمع آوری و ارایه آثار او، برای هر چه با شکوه تر بر گزار کردن سالروز تولد و مرگ او، برای شناساندن بیشتر او، برای اشاعه نام و هنر او و برای هر کار دیگری که باید در مورد شاعری که به او لقب شاعر آزادی و شاعر ملی داده اند ، می تواند باشد.

8 سال زمان زیادی برای گام برداشتن در جهت ایجاد محلی به نام موزه شاملو می تواند باشد و این طبیعی ترین و منطقی ترین کاری است که در همه جای دنیا در مورد هر هنرمند بر جسته ای انجام می گیرد. شاملو هم مثل تمام آدمها در جایی زیسته و لوازمی مختص به خود داشته و اینها چیزهایی هستند که علاقه مندان او مشتاق به دیدنشان هستند. چرا باید به مدت 8 سال محل زیست او و وسایل شخصی اش دور از نگاه علاقه مندان او به محاق فراموشی سپرده شود؟

بارها گفته شده که شاملو شاعر آزادی و آزادگی بوده و این طرز فکر و اندیشه را در افکار و عقاید و شعر او منکعس یافته دیده اند، حال بااین تفاصیل و با اینگونه شناختی که از او ارایه داده اند، آیا توانسته ایم خانه و محل زیستن او را با تمام اشیا متعلق به او، به عنوان سمبل و نمادی از آزادی و آزادگی ویا انحصار طلبی در آوریم؟

زندگی هر شاعری و طبیعتن زندگی شاملو با شعر گره خورده و شعر تنها نیرویی است که هیچ قاعده و هیچ مرزی برای آن نمی توان متصور شد . شاملو با شعر خود زیست وجاودانه شد، اکنون اگر از شاملو سخن بگوییم نه از وجودی مادی که زمانی می زیسته سخن گفته ایم ، بلکه از کسی سخن می گوییم که وجودش برای همیشه در هنر و آثارش متبلور مانده، حال چگونه می توانیم این نمادهای تبلور را در انحصار خود بگیریم و تنها خود را وارث بر حق آنها بدانیم.

اگر بخواهیم مطابق میل و سلیقه شخصی خود به عنوان وارث  در قبال آثار شاملو رفتار کنیم در واقع سلیقه  خود را خواسته ایم به هنر و ادبیات تحمیل کنیم. هنرمند تثبیت شده متعلق به هیچ کس نیست و این تنها در مورد شاملو مصداق ندارد . او یک نمونه از کل هنرمندانی است که نه تنها به جامعه خود بلکه متعلق به تمامی جامعه فرهنگی بشریت  است.

دوستداران هر هنرمندی حق دارند که علاقه خود را نسبت به آنچه که از او باقی مانده( حتی یک شئی کوچک) نشان دهند و ابراز کنند.آنها حق دارند و دوست دارند که به زوایای مادی مکانی که در آن شعرهایی سروده سرک بکشند. خانه شاملو و هر هنرمند دیگری ، بعد از مرگ آنها ، تنها یک خانه نیست بلکه مکانی است که گوشه­ای از تاریخ ادبیات ایران در آن متولد شده و شکل گرفته است .

مهم این نیست که چه کسانی اموال و یادگار ها و اثار شاملو را در اختیار داشته و یا خواهند داشت، بلکه مهم آنست که چه کسانی به بهترین نحو و با شایستگی از آنها در جهت اشاعه فرهنگ و حفظ  ماندگاری نام شاملو  کوشا هستند.

آنچه که در پیش رو داریم آینده است و آینده گره گشای هر معمایی خواهد بود.

+   ; ٢:۳۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٧/٤/٥

Powered by PersianBlog.ir