یادداشت های اهور

یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات

من چهره ام گرفته

   قایق
من چهره ام گرفته
من قایقم نشسته به خشکی.
 
باقایقم نشسته به خشکی
فریاد می زنم:
«وا مانده در عذابم انداخته است
در راه پر مخافت این ساحل خراب
و فاصله است آب
امدادی ای رفیقان با من.»
گل کرده است پوز خندشان اما
بر من،
بر قایقم که نه موزون
بر حرفهایم در چه ره و رسم
بر التها بم از حد بیرون.
 
در التهابم از حد بیرون
فریاد بر می اید از من:
« در وقت مرگ که با مرگ
جز بیم نیستی و خطر نیست،
هزالی و جلافت و غو غای هست و نیست
سهو است و جز به پاس ضرر نیست.»
 
با سهو شان
من سهو می خرم
از حرفهای کام شکنشان
من درد می برم
خون از درون دردم سرریز می کند!
من آ ب را چگونه کنم خشک؟
 
فریاد می زنم.
من چهره ام گرفته
من قایقم نشسته به خشکی
مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست:
یک دست بی صداست
من؛دست من کمک ز دست شما می کند طلب.
 
 
فریاد من شکسته اگر در گلو؛و گر
فریاد من رسا
من از برای راه خلاص خود و شما
فریاد می زنم.
فریاد می زنم!
 
 
 
 
                         نیما  -     شاعر بزرگ
 
 
 
                    _________________________________
 
 

باند بازی ، اون هم توی جماعت هنرمندان

باو  ر کنیداغراق نمی کنم دروغ هم نمی گویم.اگر خودتان از نزدیک با جماعت هنر مندان آشنا باشید و با تعدادی ازآنان حشر و نشر داشته با شید( حتی بعضی  ازآنان از فامیل هایتان  باشد)آنوقت می فهمید که من نه اغراق می کنم و نه ...

اگر در میان دیگر افراد هم صنف جامعه رقابت وجود دارد ؛در میان قشر هنر مند جامعه این رقابت گاهی پا را فراتر از این حد می گذارد و تبدیل به حسادت می شود آن هم چه حسادتی که چشم دیدن هم دیگر را هم ندارند.

 

(شاید این قضیه ناشی از روح حساس انان باشد!)

اما غرض از باند بازی:در هر گوشه و کناری جماعتی هنر مندجمع شده اند و کار های مختلفی انجام می دهند...اما...وای به زمانی که فردی تازه وارد و غریبه از چشم آنان بخواهد وارد جمع آنان شود و عرض اندامی کند............بمانداز رابطه های سببی و نسبی که در بین آنان حکم فرماست!

 

_______________

 

خوب الان رایانه را روشن کردم.

آنه  یک کلمه جادویی با کاربرد های بسیار فراوان.

راستی تا به حال فکر کرد ه اید که چقدر کلمه داریم که آخرش این حرف معجزه گر است و چقدر کلمه می توانیم با پسوندانه بسازییم و هنوز نساختیم!

رایانه و.......را که داریم .سامانه و پایانه ویارانه را هم که داریم!

پیشنهاد:می توانیم بعد از این به جای تمام کلمات خارجی معنی و مفهومی که از این کلمات استنباط می شود به آخرش یک آنه بچسبانیم و کلمه ای جدید بسازیم.

مثل:تاکسی:سوارانه   

تلفن:گفتمانه    

تلویزیون:تماشانه          

رادیو:شنوانه  یا    گوشانه     

آسانسور:لغزانه   

تایپ کردن:انگشتانه

و....................................................................................................

فقط کمی دقت و حوصله می خواهد همین!

در ضمن کلماتی که می سازیید شاید در وهله اول کمی مضحک و شاید خنده دار باشد ولی مطمئن باشید که به زمان زمان جا میافتد .اصلا اصل این کلمات هم خنده دار بودند کم کم برای ما عادی شده اند!

+   ; ٩:٤۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٢/٩/٤

Powered by PersianBlog.ir