یادداشت های اهور

یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات

گم کرده

گم کرده



کنار پنجره ایستاد و به خیابان شلوغ  درهم و کثیف نگاه کرد . بعد به آسمان آبی و در مقابل خود جزیرهای را یافت، دور دور محصور در میان آبی‌های آبی.
آبی‌هایی که تا بی کرانه‌ی افق گسترده شده‌اند و جزیره را بسان نقطه‌ای سبز در بر گرفته‌اند. گرداگردش فقط آبی بود و آن نقطه سبز و پرگیاه، همچون رویا.
به ابتدای آفرینش بازگشت . نگاهش کردم. محصور جزیره نابوده‌اش.
گفت این همان جزیره‌ای است که گوگن به دنبالش می گشت، پر از رنگها و گرمی‌‌ها . نارنجی خورشید و آبی دریا و سبز گیاه.
گفتم ساکنانش زنبورانی می‌توانند باشند پرطاقت و پرکار، در پی گردآوری عشق در کندوهاشان. اندیشید این همان است که به دنبالش می‌گشتم.

اکنون یافتمش تجلی ناگفته‌های خویش را.

+   ; ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸٧/٤/٢۸

Powered by PersianBlog.ir