یادداشت های اهور

یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات

شاملو و بت‌پرستی هنری

شاملو و بت‌پرستی هنری

نوشته اخیر مجتبا پور محسن در رادیو زمانه در مورد احمد شاملو، واکنشهای سخت هواداران شاملو را طبق روال اکثر مواقع در مقابل انتقاد از وی بر انگیخت. در اینجا نمی خواهم کاری به این نوشته و درستی و یا غلطی این انتقادات داشته باشم و قصد ندارم که به نقاط قوت و یا ضعفهای این نوشته اشاره بکنم، بلکه می خواهم به این بعد از قضیه نگاه کنم که فردی صاحب تفکر واهل قلم برداشت و تفسیر خاص خود را در مورد موضوعی خاص عنوان کرده است و این موضوع خاص اتفاقن از موضوعات حساسیت بر انگیز است. حساسیت بر انگیز بدین خاطر که در مورد چهره ای  نظر خود را بیان کرده که این چهره را گویی هاله ای از تقدس و قهرمانیت در بر گرفته است.


در مورد هنرمندان مختلف صحبتها و سخنهای فراوانی گفته شده و در این سخنها گاه بر نقاط ضعف آنها و گاه بر نقاط قوت آنها انگشت گذاشته شده و برجسته شده، حتی در مواردی جزئیاتی و گوشه هایی از زندگی خصوصی آنها مورد کند و کاو و بررسی قرار گرفته و در مورد آن نظریه پردازی شده ، اما به طور یقین می توان گفت که در هیچ از یک موارد حساسیت در مورد این گفته ها و سخن ها و نظریه ها به اندازه حساسیتی که طرفداران شاملو به خرج می دهند، نبوده است.

بدیهی است که شاملو شاعر برجسته ای است اما در کنار او چهره های دیگری نیز چون نیما _ مهدی اخوان ثالث_ فروغ فرخزاد _ سهراب سپهری - یدالله رویایی _ منوچهر آتشی و بسیاری دیگر که نامشان را نمی آورم دارای اعتبار و منزلت شعری خاص خود هستند که آنها را  متمایز و شاخص کرده است. اما آنچه که هر کدام از این شاعران را از دیگری متمایز می کند، مشخصه خاص آنها در بیان و اندیشه و سبک کار آنهاست.

 یکی از مهمترین مشخصه های شعر شاملو قهرمان پروری، برجسته نمودن قهرمانها و اسطوره سازی و بها دادن به شخصیت فردی است و در این راستا جای تعجبی نیست اگر خود او نیز گاهی در هیات همان قهرمانان ظاهر شود، و جای تعجبی نیست اگر هواداران و طرفداران شعر شاملو کلام او را در خود او تجسم کنند و آرمانگرایی  و قهرمان خواهی و قهرمان جویی او را در وجود خود وی عینیت  بخشند.

به نظر من شاملو تنها کسی بود که در میان معاصران خود، بت پرستی هنری را رواج داد، چرا که منزلتی مبالغه آمیز برای اوبوجود آمده است بگونه ای که آن چنان بر جنبه های مثبت خاصی از او انگشت گذاشته می شود که قادر به دیدن دیگر وجوه قضیه نباشیم.

بشر در طول تاریخ همیشه نشان داده است که به قهرمان نیاز دارد، اما جستجوی این قهرمان در عرصه هنر و قهرمان سازی هنری که در نهایت منجر به بت پرستی هنری شود منجر به آسیب جدی به فرهنگ خواهد شد چرا که ما را وادار به تخلف کردن و پوشاندن حقایق و بیان نکردن واقعیتها خواهد کرد . هنرمند قهرمان الگویی خواهد شد برای خوانندگان و هواداران خود که آنها سعی می کنند همانند او فکر کنند و رفتار کنند. آنها تنها به این می اندیشند که به هر نحوی خود را به جایگاه آن قهرمان نزدیک کنند و تا سر حد امکان شبیه سازی کرده و همچون اسطوره ای دست نیافتنی به او می نگرند. قهرمان نه می گذارد که به ضعفهایش نگاه شود و نه می گذارد به ضعفهایمان نگاه کنیم  . او اجازه کاویدن درونش را به کسی نمی دهد و ما نیز در پرداختن به او آنچنان غرق می شوییم که غافل از درونمان خواهیم شد.

گفته اند بدبخت ملتی که قهرمان ندارد اما در پاسخ نیز سخنی گفته شده است که بدبخت ملتی که به قهرمان نیاز دارد. قهرمان داشتن و قهرمان پروری حاصل ضعف و ناتوانی انسانهاست و در این میان هنرمندان الگوهای وسوسه انگیزی هستند برای قهرمان سازی  خصوصن که در این میان هنرمندی نیز باشد که خود رواج دهنده   این اصل شمرده شود.بدیهی است که  خود او نیز در مجموعه فرایندهای قهرمان سازی و اسطوره سازی خویش در کنار انسانهای بی همتایی که با چیره دستی ارایه کرده است جای گیرد.

چقدر سخت و نا گوار است که به ناگاه همه چیز فرو افتد و قهرمان و اسطوره ای تبدیل به انسانی عادی شود.اما چاره ای جز این نیست چرا که به قول برشت آنکه حقیقت را نمی داند فقط بی شعور است اما آنکه حقیقت را می داند و آن را دروغ می نامد تبهکار است.

چه چیزی بدتر از این که در بت پرستی هنری فقط بخواهیم فضایل بزرگ را به شخصی نسبت دهیم و او را موجودی برتر بدانیم. این چیزی جز نشانه بیماری فرهنگی نمی تواند باشد چرا که در یک جامعه سالم فرهنگی هنرمندان خوب هنرمندانی هستند مشابه دیگر انسانها با خصوصیات و خصلتهای عادی و معمولی و نه چیزی فراتر از آن. در جستجوی ابر هنرمند بودن، نشانه تفکر بیمار است چرا که می خواهیم تمام ضعفها و ترسها و بی عملی مان را با وجود او جبران کنیم و آرمانگرایی ذهنی خود را در او بیابیم.

نباید به خاطر افراط در تعصب هر نگاه و نظریه ای را نادرست شمرد و هر خطایی را ندیده گرفت . هیچ فردی از اندیشمند  و هنرمندگرفته تا انسانهای عادی مصون و بری از خطا و انتقاد نیستند حتی فیلسوفان بزرگ از مارکس گرفته تا وبر و آدورنو و هایدگر و کانت و هگل  نمی توانند بدون اشتباه باشند. همانطور که نمی توان برتمام نظریات ارسطو و یا نیچه به خاطر برخی از نظراتشان در مورد زنان  خط بطلان کشید، در مورد هنرمندان نیز باید این خطر را مرتکب شویم که آنها را مورد نقد و بررسی قرار دهیم و در مورد اندیشه و بیان آنها مجال انتقاد را فراهم کنیم  و ببینیم که چه چیزهایی را باید حفظ کرده و چه چیزهایی را باید به دور اندازیم، چرا که تنها با این شیوه می تواینم نگاه به آینده کرده و افق دید خود را وسعت داده و گسترش بخشیم.

کلود برنار گفته است که هدف نقد این نیست که اشتباهات دیگران را اثبات کنیم، حتی اگر اثبات کنیم که شخص سرشناس و بر جسته ای در اشتباه  بوده است کشف بزرگی نخواهد بود. تنها زمانی این کار برای علم فایده در بر خواهد داشت که نشان دهیم چگونه این شخص در اشتباه بوده است.

اگر احمد شاملو را مردی بدانیم با اندیشه ای بزرگ ، اما انسانی عادی همچون دیگر انسانها و او را با همه دانایی و روشن بینی اش بری از خطا و عیب ندانیم و او را انسانی بدانیم با همه تاثیر پذیریها و تاثیر گذاریهای خوب و بدش، می توانیم بگوییم که به گونه ای دیگر می اندیشیم که فراتر از گونه های رایج و کلیشه ای است.

 دوران ستایش دروغین و پر طمطراق قهرمانها و ابر مرد و ابر هنرمندی که عاری از هر گونه عیب و خطایی باشد بسر آمده است و این هیچ منافاتی با دوست داشتن یک انسان و یا یک هنرمند ندارد. پس بهتر است که هر چیز را با ارزش واقعی خودش بسنجیم و خیلی از برداشتها و ذهنیت هامان را در مورد اشخاص و افراد مورد تجدید نظر قرار دهیم و تعصبهای غیر منطقی و جزم اندیشی و دگم اندیشی های خود را تبدیل به نگاههای معتدل و عاقلانه کنیم.

ـــــــــــــــــــــ

مطالب مرتبط با احمد شاملو

شاملو و بت زدایی

نقدی بر یکی از عاشقانه های احمد شاملو

کند و کاوی در حواشی خبرهای مربوط به شاملو

+   ; ٢:۱٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸٧/٥/۱۱

Powered by PersianBlog.ir