یادداشت های اهور

یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات

یادداشتی از هنر مند گرامی، علیرضا ذیحق بر شعرهای منتشر شده ام

یادداشتی از  هنر مند گرامی، علیرضا ذیحق بر شعرهای منتشر شده ام

 

 متن این یاداشت  در اینجا  دوباره نویسی شده است.

 

 __________________

 

منصوره اشرافی ، شاعری دلداده به فوج اختران

 

در قطعه شعرهای منصوره اشرافی آنچه که بیش ازهمه به چشم می خورد شور و شرار شاعرانه ی آنهاست و انعکاس تصویری از دنیایی که شرنگِ تلخ بودن ،آدمی را به دشواریِ وظیفه در زمان فرا می خوانَد و باید که " در دایره ی اجبار و بیهودگی " کیمیاگری مصلوب بود و با " کتیبه های هرگز نخوانده " پیوند خورد .

" چه کسی گفت / ما زنده ایم ؟ /سر به سنگ / نهاده ایم  / وسنگ / برما نهاده اند"

" تارهای سکوت را می تنیم / عنکبوت وار / در حنجره هامان / بی آنکه سر برآوَریم ."

شاعر که حتی تاج خارِ مسیح را نیز خاک خورده نمی خواهد ،با این ترنم که " خورشید من کجاست ؟ تا برفها را آب کند" دلْداده به " فوج اختران که شبانگاهان بر چهره اش بوسه می زنند " با مکاشفه ای در ذهن و زبان ، می رسد به تصویری از خود که آن گونه زیستن رانه برای خود بلکه بر هیچ انسانی نمی پسندد .

" نه ! من این نقش را نمی خواهم / آیا می توان فریاد زد / آیا می توان ؟ ...تلخی رهایم نمی کند / تلخ کام / تلخ رو/ تلخ زیستن / تلخ مرگ /چرانقشم همه تلخ بود ؟"

سخن از تبارمعصومیت هاست و انسانی " مغضوب و رانده شده " که " هم پیاله ی شیطان  گشته " و در تطور یک روند تاریخی که اورا به دو راهه ی پلیدی ها و پاکی ها  رسانده  خوب می داند که " همچون قُمریِ غریبی " است که " قربانی سادگی اش"شده و اورا " انسان نام اش نهاده اند " و اما این هبوط ،" ره سپردنی بیشتر نبود تا سیر و سیاحتی  و بغض زوالی بوددر همهمه ی شکفتن ها و دریغا که این ، غمْ توشه ی سنگینی است برای رهپویانی که ترانه از فضیلت و رهایی می خوانند .

" عشق / مرگ / ایستاده / بر دروازه جهان / اینک همه / درچشمان من / می توانم بگریم / تمام آن ها را ..."

چنین است که میراث آدمی از درد ، مرگ ، " خواهش روییدن " و خروارها عشق که همچون بذر می خواهند ببالند تابناکی گوهری را با خود به همراه دارد که آن نیز " نسیم اندیشه ای " است که هیچ " کهکشان را در سیم خاردار " نمی خواهد و انسان ، فراتر از برگی می شود " گیج و چرخان بر گرداب خاکی " که مدام می پایَد " مبادا شاخه ای بشکند " و " سیبِ سبزِآرامش برزمین غلتد " و جامعه به تکراری از چرخه ی رنج مبدل شود .

تپشی پُر تشویش در میان " تلاش و عبث" ، دِلَکِ تقدیر را می لرزاند و یأس و امید  باز آن پرسش ِ ازل و ابدی   می شود در منظر بشری.

" وقتی که نه می توانی / آنی باشی / که می خواستی / وقتی / نه می توانی / نباشی / و هستی / در اضطراب بودن و نبودن "

ناگهان خود را همچون بنفشه ای به زیر برف مانده می بینی که با حنجره ی شاعر به همنوایی تقدیر می نشینی .

" چه دور،/ دور / و چه نزدیک / نزدیک / می نمایید / ای یادهای من !/ در خاکستر فسرده تان / آیا نسیمی / خواهد دمید / تا جرقه ای شعله کشد ؟ ... خورشید من کجاست تابرفها را آب کند ؟ "

در شعر " منصوره اشرافی " هرچند که تغزل و اروتیک جایی ندارد واما حضور زن هر ازچندگاهی چنان جسورانه با مضامین غنایی می آمیزد که عاشقانه های زیستن را در لفافی از استعاره ، زیبا و ژرف به چالشی نو می کشاند .

فرهاد کجاست ؟ / درمن کتیبه هاست / که هرگز خوانده نشد..."

 " این تاج خار" * و " خورشید من کجاست " کتابهایی هستند که مارا با  شاعری آشنا می کنند که خلاق است و اندیشور و " گریستن با چشمان ابر " را بلد است . او کاری با ساخت و ساز های کلاسیک و مصالحی چون تعمد در قافیه و وزن ندارد و از این نظر نیز ،ستوده تر است  و شاعرتر و ماندنی تر از همه ی آنهایی است که بی هیچ سنجش و نقدی به تصویر جهان می نشینند و مدام دلشوره ی آن دارند که مبادا یکی  قافیه و ردیفی که آنها ساخته اند را کش برود .

"منصوره " با سروده هایش ، خنیاگر مغمومی است که با غلبه بررنج ، وهم  ، سنت و تکرار ، ا ز تاوان بودن ها و باورهای نیک آدمی در دنیایی سخن می گوید که آهوان در آن ، مدام ازچنگ صیادی می هراسند که مبادا جنگی ،تیری  و یا سنگی، آرامش را از دلهای چابک دشت به یغما و تاراج ببَرَد .

" سنگ بر پشت و / سنگ بر راه / این چنین میهمانم کردند / سیب سرخی و / سنبله ی گندمی / این است تاوان من .

" زاده شدم و  وانهادنم/ این بی انتها ، سرنوشت من است ..."

 "ومن ، / چه شاد و سر فراز ، چه عظیم / خویشتن را می بینم " ***

 

1387_ علیرضا ذیحق

 * این تاج خار ، منصوره اشرافی & نشر ماکان - 1386/ تهران

** خورشید من کجاست ، منصوره اشرافی & نشر مینا - 1384 / تهران

*** کلمات و عبارات داخل گیومه  همه از اشعار منصوره اشرافی ، برگرفته شده است

+   ; ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٧/۱۱/۳

Powered by PersianBlog.ir